قهرمانان مبارزه با حجاب پروین اعتصامی

در سال 1314 هجري شمسي كه رضاخان زنان را وادار به كشف حجاب كرد،«پروين» در سنين هجده سالگي در جشن فارغ‏التحصيلي خود سخنان ارزشمندي را در مدرسه دخترانه آمريكايي «ايران بيت ايل» بر ضد اين اقدام ايراد نمود.

زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبودپیشه‌اش، جز تیره‌روزی و پریشانی نبودزندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشتزن چه بود آن روزها، گر زآن که زندانی نبودکس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکردکس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبوددر عدالتخانه انصاف زن شاهد نداشتدر دبستان فضیلت زن دبستانی نبوددادخواهیهای زن می‌ماند عمری بی‌جوابآشکارا بود این بیداد؛ پنهانی نبودبس کسان را جامه و چوب شبانی بود، لیکدر نهاد جمله گرگی بود؛ چوپانی نبوداز برای زن به میدان فراخ زندگیسرنوشت و قسمتی جز تنگ‌میدانی نبودنور دانش را ز چشم زن نهان می‌داشتنداین ندانستن، ز پستی و گرانجانی نبودزن کجا بافنده میشد، بی نخ و دوک هنرخرمن و حاصل نبود، آنجا که دهقانی نبودمیوه‌های دکهٔ دانش فراوان بود، لیکبهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبوددر قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جاندر گلستان نام ازین مرغ گلستانی نبودبهر زن تقلید تیه فتنه و چاه بلاستزیرک آن زن، کو رهش این راه ظلمانی نبودآب و رنگ از علم می‌بایست، شرط برتریبا زمرد یاره و لعل بدخشانی نبودجلوهٔ صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیستعزت از شایستگی بود از هوسرانی نبودارزش پوشانده کفش و جامه را ارزنده کردقدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبودسادگی و پاکی و پرهیز یک یک گوهرندگوهر تابنده تنها گوهر کانی نبوداز زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زنزیور و زر، پرده‌پوش عیب نادانی نبودعیبها را جامهٔ پرهیز پوشانده‌ست و بسجامهٔ عجب و هوی بهتر ز عریانی نبودزن، سبکساری نبیند تا گرانسنگ است و بسپاک را آسیبی از آلوده دامانی نبودزن چون گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزدوای اگر آگه ز آیین نگهبانی نبوداهرمن بر سفرهٔ تقوی نمیشد میهمانزآن که می‌دانست کآنجا جای مهمانی نبودپا به راه راست باید داشت، کاندر راه کجتوشه‌ای و رهنوردی، جز پشیمانی نبودچشم و دل را پرده میبایست اما از عفافچادر پوسیده، بنیاد مسلمانی نبودخسروا، دست توانای تو، آسان کرد کارورنه در این کار سخت امید آسانی نبودشه نمی‌شد گر‌در این گمگشته کشتی ناخدایساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبودباید این انوار را پروین به چشم عقل دیدمهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبوداختر چرخ ادبدر سال 1314 هجري شمسي كه رضاخان زنان را وادار به كشف حجاب كرد،«پروين» در سنين هجده سالگي در جشن فارغ‏التحصيلي خود سخنان ارزشمندي را در مدرسه دخترانه آمريكايي «ايران بيت ايل» بر ضد اين اقدام ايراد نمود.«پروين اعتصامي» با نام «رخشنده اختر فروزان آسمان شعر و ادب ايران در 25 اسفند سال 1285 در شهر تاريخي و ادب‏پرور تبريز ديده به جهان گشود. وي تنها دختر خانواده بود و خانواده اعتصامي با داشتن سه فرزند پسر، ديگر صاحب دختر نشدند. پروين، با هوش و قريحه خدادادي كه با نظارت و آموزش پدر خويش (يوسف اعتصام‏الملك آشتياني) از خود بروز داد، بيش از برادران مورد توجه واقع گشت تا جايي كه مرحوم اعتصامي تصميم گرفت دختر خردسال را جهت آشنايي هرچه بيشتر با مفاهيم شعر و ادب به تهران بياورد؛ بخصوص كه همزمان با جريانات مشروطه‏طلبي در عصر قاجاريه، بازار شعر و ادبيات در عرصه مبارزات مطبوعاتي رونق خاصي يافته بود. پدر پروين براي پي بردن به علت پيشرفت دختر اديب و فرزانه اعتصام‏الملك، در ابتدا بايد با شخصيت ادبي پدر آشنا شد. پدر پروين، در 1253 در تبريز به دنيا آمد. در كودكي به فراگيري ادبيات عرب پرداخت و فقه، اصول، منطق، كلام و حكمت قديم را به خوبي فرا گرفت. آن مرحوم تلاش‏هاي قابل توجهي در علوم ادبي انجام داد نظير شرح «اطواق‏الذهب» جاراللّه‏ زمخشري، مفسّر معروف قرن پنجم هجري، تحت عنوان «قلائدالادب في شرح اطواق الذهب». تأليف كتاب «ثورة الهند» در باره انقلاب هند كه برگرفته

از افكار نو «مهاتما گاندي» رهبر استقلال‏طلب هند بود. تأليف و چاپ كتاب «تربيت نسوان» در امر حقوقِ از دست رفته زنان، آن هم زماني كه تعصب و كج‏انديشي در حق زنان ايراني، به ويژه زنان تبريز به اوج شدت و محنت رسيده بود. تأليف و نشر اين كتاب موجبات تلاش روزافزون را در راستاي ايجاد مدارس جديد دخترانه در تبريز فراهم ساخت … . از سويي ديگر يوسف اعتصامي به دليل احترام به ارزش‏هاي فرهنگ ايراني، با هزينه شخصي مبادرت به تأسيس چاپخانه حروفي در تبريز نمود و از مشكلات مربوط به چاپ سنگي كاست … .(1) سرايش شعر راجع به نحوه سرودن شعر توسط پروين اعتصامي قابل ذكر است كه شاعر در سن يازده سالگي به هنگام احساس استقلال و پاي‏بندي به ارزش‏هاي ملي و فرهنگي، اولين قطعه ادبي را به نام «اي مرغك» با الهام از مسمط مشهور علامه دهخدا با مضمون «اي مرغ سحر چو اين شب تار …» سرود: اي مرغك خرد ز آشيانه پرواز كن و پريدن آموز تا كي حركات كودكانه؟! در باغ و چمن چميدن آموز رام تو نمي‏شود 
زمانه رام از چه شدي؟! رميدن آموز منديش كه رام هست يا نه بر مردم چشم، ديدن آموز شو روز به فكر آب و دانه هنگام شب آرميدن آموز …(2) سخنراني پروين در باره تربيت زنان در سال 1314 هجري شمسي كه رضاخان زنان را وادار به كشف حجاب كرد و زماني كه برخي زنان ايراني به انواع مد لباس، آرايش سر و صورت و در برنمودن زيور و زينت روي آورده بودند، زماني كه مادران و زنان نجيب از بيم پذيرش تحميلي قانون كشف حجاب، در اندرون خانه‏ها از فرط غصه و اندوه جان مي‏سپردند، «پروين» در سنين هفده ـ هجده سالگي در جشن فارغ‏التحصيلي خود سخنان ارزشمندي را در مدرسه دخترانه آمريكايي «ايران بيت ايل» ايراد نمود و در برابر صفوف منظم دختران محصل و همشاگردي‏هاي خويش در حالي كه اين سطور را بر اوراق نگاشته بود، با استحكام بيان، داد سخن راند: «در قرون وسطي، معبدها و صومعه‏ها زندان علوم و معارف بودند. انظار خلق از مشاهده طلعت دلاراي علم محظوظ نمي‏شد و در مزرعه اميد انسانها گياه ترقي نمي‏روييد. همين كه صنعت طبع و نشر كتب در قرن پانزدهم به وجود آمد، تأليفات گرانبها كه ديرزماني در كُنج گمنامي پنهان بودند، به موقعِ استفاده گذاشته شده، به بيداري افكار، خدمات نمايان كردند. تشنگان بيابان ناداني از چشمه شيرين معرفت سيراب گشتند و درماندگان جهل، از تاريكي به طرف نور و روشنايي رفتند. ارباب تحقيق به واسطه كوشش متمادي، زمانه رام از چه شدي؟! رميدن آموز منديش كه رام هست يا نه بر مردم چشم، ديدن آموز شو روز به فكر آب و دانه هنگام شب آرميدن آموز …(2) سخنراني پروين در باره تربيت زنان در سال 1314 هجري شمسي كه رضاخان زنان را وادار به كشف حجاب كرد و زماني كه برخي زنان ايراني به انواع مد لباس، آرايش سر و صورت و در برنمودن زيور و زينت روي آورده بودند، زماني كه مادران و زنان نجيب از بيم پذيرش تحميلي قانون كشف حجاب، در اندرون خانه‏ها از فرط غصه و اندوه جان مي‏سپردند، «پروين» در سنين هفده ـ هجده سالگي در جشن فارغ‏التحصيلي خود سخنان ارزشمندي را در مدرسه دخترانه آمريكايي «ايران بيت ايل» ايراد نمود و در برابر صفوف منظم دختران محصل و همشاگردي‏هاي خويش در حالي كه اين سطور را بر اوراق نگاشته بود، با استحكام بيان، داد سخن راند: «در قرون وسطي، معبدها و صومعه‏ها زندان علوم و معارف بودند. انظار خلق از مشاهده طلعت دلاراي علم محظوظ نمي‏شد و در مزرعه اميد انسانها گياه ترقي نمي‏روييد. همين كه صنعت طبع و نشر كتب در قرن پانزدهم به وجود آمد، تأليفات گرانبها كه ديرزماني در كُنج گمنامي پنهان بودند، به موقعِ استفاده گذاشته شده، به بيداري افكار، خدمات نمايان كردند. تشنگان بيابان ناداني از چشمه شيرين معرفت سيراب گشتند و درماندگان جهل، از تاريكي به طرف نور و روشنايي رفتند. و ارباب تحقيق به واسطه كوشش متمادي، 

زن ايراني در عصر پروين باحجاب بود، اما از مفهوم حجاب درك درست و جامعي عايد او نگشته بود: زن در ايران پيش از اين گويي كه ايراني نبود پيشه‏اش جز تيره‏روزي و پريشاني نبود زندگي و مرگش اندر كنج عزلت مي‏گذشت زن چه بود آن روزها گر ز آنكه زنداني نبود … دادخواهي‏هاي زن مي‏ماند عمري بي‏جواب آشكارا بود اين بيداد، پنهاني نبود عصري كه پروين در آن مي‏زيست، عصر تحقير، بيداد، تحجر و تبعيض بود. رضاخان از يك سو اصرار بر برداشتن حجاب زنان و گذاشتن كلاه پهلوي بر سر مردان داشت. از سويي ديگر پروين در دوران جواني به عيان شاهد هجوم گسترده زنان به مد و پوشاك و حتي طرز سلوك با مردان بود. از ديگر سو شاهد برخي از زنان بود كه به رغم رعايت حجابِ ظاهر كه سر تا پاي زنان ايراني را از گزند ديد نامحرمان پوشيده و مستور مي‏ساخت، بر فكر و انديشه خويش نيز حجاب افكنده بودند. پروين در چنين وضع ناهنجار، زيور و زينت و حجاب را منهاي كسب علم و دانش، براي زن فضيلت نمي‏دانست، چه يك زن آن روز هنوز قادر به بينش صحيح نسبت به ارزش‏هاي متعالي اسلام در عصر آن نبود، زيرا نور دانش را از چشمان او پنهان مي‏داشتند و او خود را ملزم به پرده‏نشيني و رعايت شرم و حيا مي‏دانست. در روزگاري كه مفهوم واقعي و راستين حجاب هنوز در اذهان اغلب ايرانيان روشن نگشته بود، پروين روح علم و درايت را لازمه حيات زنان مي‏دانست. عكس‏هاي پروين اعتصامي باحجاب است، چون او يك زن مسلمان بود. در حالي كه در عصر بي‏حجابي مي‏زيست. در آخرين تصوير به يادگار مانده، او را با يك روسري مشاهده مي‏كنيم، چون مي‏دانست نسل اسلامي ايراني «حجاب» را امري واجب و صادر شده از دستور الهي خواهند دانست. تمام نگراني پروين بر سر جدال و رقابت زنان بر زر و زيور و لباس و كفش و … است در حالي غافلند از اينكه پاي‏بندي به مظاهر خيره‏كننده مثل پارچه و لباس و كفش، نوعي زيورپنداري براي جسم و ذلت و خواري براي روح است: … زني كه گوهر تعليم و تربيت نخريد فروخت گوهر عمر عزيز را ارزان … هميشه فرصت ما صرف شد در اين معني

براي پروين نوع زر و زيور مهم نيست، بلكه پاي‏بندي به ارزش‏هاي ديني و ملي مهم است. چه مانعي دارد كه به يك پوشش ساده و آسان بگرويم؟! آيا حريري كه از كشورهاي بيگانه وارد سرزمين ما بشود، «حجاب» است يا «لباس شب»؟! در دنباله همان شعر مي‏گويد: … چو بگرويم به كرباس خود، چه غم داريم كه حُلّه حلب ارزان شده است يا كه گران از آن حرير كه بيگانه بود نساجش هزار بار برازنده‏تر بود خلقان چه حلّه‏اي است گران‏تر ز حِلْيَت دانش چه ديبهي است نكوتر ز ديبه عرفان هر آن گروهه كه پيچيده شد به دوك خِرَد به كارخانه همّت حرير گشت و كتان … جامه بلند و شمله ساده كه تار و پود آن به دوك خِرَد پيچيده شده و در كارخانه همّت تبديل به حرير و نخ مي‏گردد، مانع ترقيات زن در اجتماع نيست. از سويي ديگر فرهنگ «مدگرايي» و گرايش به انواع مدلهاي لباس روز و شب، مصيبت اساسي و لاعلاج همه زنان شده است … قضيه «جنگ لباس» به گونه‏اي است كه اگر يك خانم از نعمت داشتن فلان مدل جديد بي‏بهره باشد، بايستي مترصد نگاههاي زنان ديگر در فلان مجلس عروسي يا ميهماني باشد. همچنين است حكايت بعضي از خانم‏هاي متمول كه از داشتن كثرت لباس مجبور به فروش و حراج پوشاك خود مي‏شوند، چون از مد افتاده است. رمز جاودانگي شخصيت «پروين اعتصامي» قناعت و بي‏اعتنايي او نسبت به مدل لباس‏ها و زيورآلات است كه او را مقبول تمام زمان‏ها نموده است. ازدواج پروين پروين اعتصامي در تيرماه 1313 با پسرعموي پدر خود كه در آن زمان افسر شهرباني بود ازدواج كرد و به كرمانشاه عزيمت نمود. اين ازدواج بيش از دو ماه نپاييد. پروين زماني گام در عرصه زندگي مشترك نهاده بود كه همسرش به شراب و ترياك معتاد بود. مرحوم ابوالفتح اعتصامي، برادر پروين در باره اخلاق اين مرد مي‏گويد: «عيب كار در اين بود كه اخلاق نظامي او با روح لطيف و آزاد پروين مغايرت داشت. پروين از خانه‏اي كه هرگز مشروب و ترياك بدان راه نيافته بود، پس از ازدواج ناگهان به خانه‏اي وارد شد كه يك دم از مشروب و دود و دم ترياك خالي نبود … شوهر پروين كه سال‏هاست به ديار عدم شتافته، هرگز خشونتي نسبت به او روا نداشت و از او هيچ گاه حركتي
. ازدواج پروين پروين اعتصامي در تيرماه 1313 با پسرعموي پدر خود كه در آن زمان افسر شهرباني بود ازدواج كرد و به كرمانشاه عزيمت نمود. اين ازدواج بيش از دو ماه نپاييد. پروين زماني گام در عرصه زندگي مشترك نهاده بود كه همسرش به شراب و ترياك معتاد بود. مرحوم ابوالفتح اعتصامي، برادر پروين در باره اخلاق اين مرد مي‏گويد: «عيب كار در اين بود كه اخلاق نظامي او با روح لطيف و آزاد پروين مغايرت داشت. پروين از خانه‏اي كه هرگز مشروب و ترياك بدان راه نيافته بود، پس از ازدواج ناگهان به خانه‏اي وارد شد كه يك دم از مشروب و دود و دم ترياك خالي نبود … شوهر پروين كه سال‏هاست به ديار عدم شتافته، هرگز خشونتي نسبت به او روا نداشت و از او هيچ گاه حركتي كه مخالف شؤون يك خانم باشد، سر نزد … علت غايي تفريق همان مغايرت فاحش اخلاق و طرز تفكر طرفين بوده است».(5) درخور تأمل و شگفتي است كه مرحوم يوسف اعتصام‏الملك به رغم درايت و آگاهي نسبت به صفات ميخوارگي و اعتياد پسرعموي خويش، به ازدواج او و پروين رضايت داده و دختر مستعد خود را از تهران كه موجد شور و احساسات ادبي پروين شده بود، به شهري دوردست كه از امكانات رشد و تعالي علمي و ادبي كافي بي‏بهره بود رهسپار سازد! اين ازدواج شوم كه همان ابتدا پايه‏هاي لرزان آن با مصلحت‏بيني خانواده طرفين صورت تحقق به خود يافت، نتيجه‏اي جز طلاق بايسته كه منجر به توسعه روند افكار حكيمانه و عارفانه پروين گشت، به بار نياورد! همه اين عوامل ناخوشايند به گونه‏اي دست در دست يكديگر نهاده بود كه گرچه شاعره به حكم عاطفه و احساسِ بار سنگين مسئوليت خانوادگي بر گُرده خويش، سعي در ثبات شيرازه نظام خانوادگي داشت، ليكن شيشه نازك دل پاك و بي‏آلايش او را تاب همجواري با غبار حاصل از اعتياد و لكه بدنامي شراب نبود …! «طلاق» اگرچه در روايات اسلامي امري مذموم و نكوهيده شمرده شده، اما براي پروين نقطه رهايي از رقيت و از بند زنداني است كه عوام‏الناس به غلط نام آن را «خانه بخت» نهاده‏اند! علي الصباح به روي تو هر كه برخيزد صباح روز سلامت بر او مسا باشد بد اختري چو تو در صحبت تو بايستي ولي چنان كه تويي در جهان

«طلاق» اگرچه در روايات اسلامي امري مذموم و نكوهيده شمرده شده، اما براي پروين نقطه رهايي از رقيت و از بند زنداني است كه عوام‏الناس به غلط نام آن را «خانه بخت» نهاده‏اند! علي الصباح به روي تو هر كه برخيزد صباح روز سلامت بر او مسا باشد بد اختري چو تو در صحبت تو بايستي ولي چنان كه تويي در جهان كجا باشد؟(6) پروين در يك شعر زيبا و آموزنده تحت عنوان «عهد خونين» پيوند شوم زناشويي خود را با لحني عبرت‏آميز به رشته تصوير كشيده است. «باز» و «ماكيان» دو نماد اين پيوند هستند. همسر پروين كه از نام او اطلاعي نداريم، در قهاريت توأم با روحيه نظامي مظهر «باز» است. همه مي‏دانيم باز سمبل پرندگان شكاري است و هميشه در آرم‏ها و نشانه‏هاي نظامي، عكس عقاب و باز نمودار است. پروين خود را مشابه «ماكيان» قرار داده است. مرغي كه شايد هيچ لانه‏اي بِهْ از كنج خانه ـ آن هم در قرون سياهي مقهوريت ـ براي او نيست. شاعره با طبع خاصي كه داشته، جريان خواستگاري همسرش را بسيار شيوا و اديبانه به رشته تصوير كشيده است كه به ابياتي از آن اشاره مي‏كنيم: به بام قلعه‏اي باز شكاري نمود از ماكياني خواستگاري كه من ز آلايش ايام پاكم ز تنهايي بسي اندوهناكم ز بالا صبحگاهي ديدمت روي پسند آمد مرا آن خلقت و خوي …! چه زيبايي به هنگام چميدن چه دانايي به وقت چينه‏چيدن … چه حاصل زيستن در خار و خاشاك زدن منقار و جستن ريگ از خاك من از بازان خاص پادشاهم تمام روز در نخجيرگاهم بيا هم‏عهد و هم‏سوگند باشيم اگر آزاد و گر در بند باشيم تو فرزندان به زير پر نشاني مرا چون پاسبان بر در نشاني! به روز عجز دست هم بگيريم چو گاه مرگ شد با هم بميريم … «ماكيان» كه نماد پروين است، مي‏داند اين پيوند حاصلي جز پشيماني و شايد كشتن و خون ريختن در بر نخواهد داشت … . بگفتا مغز را مگذار در پوست نشد دشمن بدين افسانه‏ها دوست خرابيهاست در اين سست‏بنيان به خون بايد نوشت اين عهد و پيمان مرا تا ضعف عادت شد، ترا زور نخواهد بود اين پيوند مقدور …! پروين از همسر تقاضا مي‏كند كه با اين ازدواج مصلحت‏بينانه او را به سوي عدم و نابودي نكشاند. او خود را صاحب پر و بال ادب مي‏داند و از پدر و مادري شِكْوه دارد كه به يك

! پروين از همسر تقاضا مي‏كند كه با اين ازدواج مصلحت‏بينانه او را به سوي عدم و نابودي نكشاند. او خود را صاحب پر و بال ادب مي‏داند و از پدر و مادري شِكْوه دارد كه به يك «راهزن» ايمني داده و سپس ناخودآگاه طناب و رسن آقايي و سيادت قاهرانه را به دست او مي‏سپارند! … مدار از زندگاني باز ما را مده سوي عدم پرواز ما را چو پر داريم پيراهن نخواهيم چو گندم مي‏دهند ارزن نخواهيم نه هم‏خوئيم ما با هم نه همراز نه انجام است اين ره را، نه آغاز كسي كاو رهزني را ايمني داد به دست او طناب رهزني داد نه سوگند است سوگند هريمن نه دل مي‏سوزدش بر كس نه دامن درِ دل را به روي ديو مگشاي چو بگشودي نداري خويشتن جاي دورويي راه شد نفس دورو را همان بهتر نريزيم آبرو را …(7) شاعره شرح دو ماه و نيم زندگي ملالت‏بار زناشويي را در سه بيت زير بيان كرده است: اي گل تو ز جمعيّت گلزار چه ديدي؟ جز سرزنش و بدسري خار چه ديدي؟ اي لعل دل‏افروز تو با اين همه پرتو جز مشتري سفله به بازار چه ديدي؟ رفتي به چمن ليك قفس گشت نصيبت غير از قفس اي مرغ گرفتار چه ديدي؟(8) پروين با استاد شهريار معاصر بود. آقاي چاووش اكبري در اين‏مورد مي‏گويد: «اين دو شاعر هر دو در يك سال «1285» پا به عرصه وجود گذاشتند و از بيست سالگي همديگر را ديده و با يكديگر آشنا بودند و هر دو شاعر و سخنوري مشهور … اما چرا به رغم شناخت كامل نسبت به يكديگر با هم ازدواج نكردند؟ مرحوم شهريار در اعتراف صريح اذعان مي‏دارد كه: هنوز من به دل از داغ او عزادارم هزار حيف كه من رشد عقلي‏ام كم بود در آن سنين و دلم نيز بند جاي دگر و گرنه عقد من و او به عرش مي‏بستند …»(9) آن بانوي اديب با اينكه هيچ گاه صاحب فرزند نشد، ولي با استمداد از روح لطيف خود، عواطف مادري و احساسات زيباي يك مادر با طفل كوچكش را كه سرانجام بايستي برحسب تقدير و مشيت الهي از او جدا شود، به زيبايي حكايت مي‏كند و جذاب‏ترين دستمايه هنري خويش را در قالب «لطف حق» از زبان «يوگابد» مادر موسي(ع) و وداع او با فرزند پديدار مي‏نمايد. به گونه‏اي كه گويي پروين در ازل «مادر» بوده است: مادر موسي چو موسي را به نيل 

مادر موسي چو موسي را به نيل درفكند از گفته رب جليل خود ز ساحل كرد با حسرت نگاه گفت كاي فرزند خُرد بي‏گناه گر فراموشت كند لطف خداي چون رهي زين كشتي بي‏ناخداي؟! گر نيارد ايزد پاكت به ياد آب خاكت را دهد ناگه به باد وحي آمد كاين چه فكر باطل است! رهرو ما اينك اندر منزل است پرده شك را برانداز از ميان تا ببيني سود كردي يا زيان ما گرفتيم آنچه را انداختي دست حق را ديدي و نشناختي در تو تنها عشق و مهر مادري است شيوه ما عدل و بنده‏پروري است …(10) بررسي چند قطعه از مناظرات در اشعار پروين چه عاملي باعث شد كه شاعره از عناصر ناهمگون و ضدهايي كه مكمل يكديگرند، در اشعار خود بهره جويد؟ بايستي به علت استفاده از اين قبيل عناصر كه اغلب مواقع به آن بي‏اعتناييم، پي بُرد و به دقت كنجكاو بود و علت را در سير پيدايش معلول جستجو كرد. همان گونه كه مولوي زندگي را آشتي ضدها مي‏دانست و در زمانه معاصر سهراب سپهري سعي بر آن داشت در كنار زيبايي‏هاي خيره‏كننده طبيعت، به زشتي‏ها بنگرد و جايي در عرصه عنايت و دقت نظر انسان‏ها نسبت به عيب‏هاي ظاهر طبيعت باز كند، تا جايي كه از نگريستن زاغچه در مزرعه بي‏خبر نمي‏ماند، حال چه رسد كه نگران خالي بودن قفس از كركس باشد! همچنين است در اشعار پروين اعتصامي؛ «سير و پياز»، «نخود و لوبيا»، «سوزن و نخ» و … هر كدام در صدد آنند كه از محاسن خود داد سخن بدهند و در همان حال از بيان معايب و زشتي‏هاي يكديگر طفره نروند. پروين قبل از آنكه از اين قبيل ضدها در شعر استفاده كند، مطالعه كاملي از منظومه باستاني مناظره «بُز و درخت آسوريك» نمود كه هر كدام در فوايد و سود خود داد سخن مي‏راند. بُز از پشم و شير و گوشت و … خود مي‏گفت و درخت از برگ و بَر و ريشه و شاخه … آن هم بدون آنكه يكي بر ديگري در اين مناظره فايق آيد. در اشعار پروين از اين گونه مناظرات فراوان مي‏بينيم از قبيل مناظره معروف «سير و پياز» تحت عنوان نكوهش بي‏جا كه به بخشي از ابيات آن اشاره مي‏كنيم: سير يك روز طعنه زد به پياز كه تو مسكين چقدر بدبويي گفت از عيب خويش بي‏خبري زان ره از خَلق عيب مي‏جويي گفتن از زشترويي ديگران نشود باعث نكورويي تو گمان مي‏كني كه شاخ گلي به صف سرو و لاله مي‏رويي يا كه همبوي مُشك تاتاري يا ز ازهار باغ مينويي خويشتن بي‏سبب بزرگ مكن تو هم از ساكنان اين كويي …(11) يا مناظره بلبل با گل كه به گل مي‏گويد: چرا با اين همه حُسن و زيبايي، هم‏صحبت و نديم خار هستي؛ كه حكايتي است شنيدني! گل، پژمردگي خود را مرهون شكفتن مي‏داند و همسايگي با خار را بر حسب تقدير و فرمان الهي. تنها گلِ وجود حق است كه هيچ گاه پژمردني نيست. ابياتي از «گل بي‏عيب»: بلبلي گفت سحر با گل سرخ كاين همه خار به گَردْ تو چراست؟ گل خوشبوي و نكويي چو ترا همنشين بودنِ با خار خطاست … گفت زيبايي گل را مَسِتاي ز آنكه يكره خوش و يكدم زيباست … آن خوشي كز تو گريزد، چه خوشي است؟! آن صفايي كه نماند، چه صفاست؟! … ناگريز است گل از صحبت خار چمن و باغ به فرمان خداست ما شكفتيم كه پژمرده شويم گل سرخي كه دو شب ماند گياست … … ما چو رفتيم گُلِ ديگر هست ذات حق بي‏خلل و بي‏همتاست …(12) گفتگوي «كعبه» با «دل» حكايتي است بسيار شيرين و دل‏انگيز … كعبه از پيدايش و خلقت خود به دست حضرت ابراهيم خليل‏اللّه‏(ع) مي‏بالد و مباهات مي‏كند كه بهترين نقطه زمين جايگاه اوست … و دل هم آفرينش خود را مرهون دست حيّ داور و خداي تعالي مي‏داند و اينكه درِ او گاه و بي‏گاه به جانب حق گشوده مي‏گردد در حالي كه درِ كعبه تنها در ايام عيد و ديدار حاجيان گشوده مي‏شود. گه احرام، روز عيد قربان سخن مي‏گفت با خود كعبه زينان كه من مرآت نور ذوالجلالم عروس پرده بزم وصالم مرا دست خليل‏اللّه‏ برافراشت خداوندم عزيز و نامور داشت نباشد هيچ اندر خطّه خاك مكاني همچو من فرخنده و پاك … خوش آن استاد كاين آب و گِل آميخت خوش آن معمار كاين طرح نكو ريخت خوش آن درزي كه زريّن جامه‏ام دوخت خوش آن بازارگان كاين حلّه بفروخت … بدو خنديد دل آهسته كاي دوست ز نيكان خود پسنديدن نه نيكوست … ترا چيزي برون از آب
ترا چيزي برون از آب و گِل نيست مبارك كعبه‏اي مانند دل نيست ترا گر ساخت ابراهيم آزر مرا بفراشت دست حَيّ داور … ترا در عيدها بوسند درگاه مرا بازست در هر گاه و بي‏گاه …(13) مرگ پدر و آغاز اندوه شاعره يوسف اعتصام‏الملك آشتياني پس از سال‏ها تلاش جهت برقراري و ثبات تمدن والاي ادب و فرهنگ درخشان ايران زمين، سرانجام در سال 1316 بر اثر بيماري از دنيا رفت، در حالي كه سه سال از جدايي پروين گذشته بود. اين حادثه به شدت در روح لطيف و بلند پروين تأثير گذاشت. از اين‏رو در تعزيت پدر قطعه‏اي جانسوز سرود. او قضا را به دزدي تشبيه كرد كه به ناگهان پدر را برده و به ناداني فرزند مي‏خندد. پروين مي‏داند كه روزگار، بسياري انسان‏هاي سوگوار را سر به گريبان ديده و اندوه او براي فلك تفاوتي نمي‏كند … انس و الفت پروين با پدري انديشمند كه معلم او در حكمت و ادب به شمار مي‏رفت، مايه تحسين و شگفتي است. همان گونه كه از سرِ درد مي‏گويد: … پدر آن تيشه كه بر خاك تو زد دست اجل تيشه‏اي بود كه شد باعث ويراني من يوسفت نام نهادند و به گرگت دادند مرگ گرگ تو شد اي يوسف كنعاني من مه گردون ادب بودي و در خاك شدي خاكْ زندان تو گشت اي مه زنداني من از ندانستن من دزد قضا آگه بود چون ترا برد بخنديد به ناداني من … دهر بسيار چو من سر به گريبان ديده است چه تفاوت كندش سر به گريباني من …؟(14) شغل پروين ممكن است براي بسياري اين سؤال پيش آيد كه پروين اعتصامي غير از هنر شاعري به چه جنبه‏هاي ديگر از مشاغل اجتماعي مي‏پرداخت؟ حكيمه و بانوي شعر بلافاصله پس از اتمام دوره تحصيلات در مدرسه بيت ايل، بنا به پيشنهاد اهل ادب، به سمت كتابداري كتابخانه مركزي يا ملي برگزيده شد. اما روح جستجوگر بلند پروين مانع از آن بود كه در قفسه كتابخانه‏ها بال بگشايد. او قبل از آنكه به جمع‏آوري اشعار ـ آن گونه كه هَمّ و غم بسياري از شاعران امروزي است ـ بينديشد، نگران تبعيض، فخرفروشي و خودنمايي كائنات و موجودات در عرصه عالم بود. به همين دليل به سرودن شعر بر حسب اقتضاي جامعه و نوع ديدگاه انسان‏ها نسبت به روحيات و حالات يكديگر پرداخت. پروين قبل از آنكه يك شاعر باشد، يك شعور كامل
پروين قبل از آنكه يك شاعر باشد، يك شعور كامل برخاسته از اشراق الهي بود. پروين اعتصامي حتي بعد از مرگ مورد بي‏اعتنايي واقع شد، چون دستمايه‏هاي ادبي وي را سروده يك مرد كه مشخص نبود چه كسي است مي‏دانستند. هنگامي كه سيزده قطعه شعر پروين در مجله «بهار» چاپ شد، بسياري از خرده‏بينان گمان مي‏كردند كه سراينده اين شعرها بايد «مرد» باشد، اما پروين قبل از رحلت، در آخرين شماره سال دوم مجله بهار، بر اين شبهه خط بطلان كشيد و نشان داد زن ايراني فقط براي آشپزخانه و ظرف و لباس‏شستن و … خلق نگشته، بلكه در عرصه علم و ادب نيز مي‏تواند از بزرگان صاحب نام باشد. خود در اين باره گويد: از غبار فكر باطل، پاك بايد داشت دل تا بداند ديو كاين آيينه جاي گَرد نيست مرد پندارند پروين را چه برخي ز اهل فضل اين معما گفته نيكوتر كه پروين مرد نيست! …(15) به رغم مخالفت‏هاي اهل فن! با اشعار پروين كه آنها را سروده يك مرد! مي‏دانستند، دكتر عبدالحسين زرين‏كوب در رد اين شبهه، از يك مؤلف جوان و نوخاسته به نام «محمدضيا هشترودي» نام مي‏برد كه مجموعه‏اي از نظم و نثر فارسي را با ملاحظات انتقادي به نام «منتخب آثار» منتشر كرد و در ضمن آن به مناسبت نقل و نقد شعر پروين، از او بسيار تحسين نمود، تا بدانجا كه موجبات رنجش و كدورت برخي از شاعران معروف عصر فراهم شد و ملك‏الشعراي بهار را وا داشت تا به اين طرز نقد اعتراض كند … .(16) بيماري و مرگ پروين كمتر كسي است كه از قديم‏الايام با بيماري مهلك «تيفوس» يا «حصبه» آشنا نبوده و شاهد مرگ و فناي ابناي آدم توسط اين بيماري صعب‏العلاج نباشد. در جامعه ايران قديم كه هنوز علم طب به ترقي و پيشرفت نرسيده بود، تب حصبه به دليل شيوع عام، بسياري از انسان‏ها را مي‏كُشت. از جمله پروين اعتصامي كه در عنفوان جواني به اين مرض مهلك دچار گشت. ابوالفتح اعتصامي، برادر پروين در باره علت بيماري و سرانجام مرگ جانگداز وي، چنين گفته است: «بيماري پروين از همان ابتدا حصبه تشخيص داده شد و هيچ سِرّ و ابهامی در کار نبود
.. «پروين اعتصامي» ساعاتي قبل از مرگ از دايي خود كه هر روز بر بالين او حضور مي‏يافت، درخواست دعا كرد و نيز از درگاه خداوند براي مادر دردمند خويش طلب صبر و استقامت نمود. از آن به بعد، سكرات قبل از فوت گريبانگير پروين گشت تا نيمه‏شب جمعه 15 فروردين سال 1320 در آغوش مادر جان به جان آفرين تسليم نمود.(18) شايان ذكر است پروين هميشه به ياد كوچ و رحلت از اين دنياي فاني بود. از اين‏رو مي‏دانست كه چگونه به پيشواز مرگ بشتابد. لذا اين ابيات را جهت سنگ مزار خويش سرود كه جهت حُسن‏ختام و اداي احترام به روح بانوي شعر و ادب كه در جوار آرامگاه فاطمه معصومه(س) در سرزمين مقدس قم به خواب ابدي فرو رفته است، به طور كامل آن را بازگو مي‏كنيم: اينكه خاك سيهش بالين است اختر چرخ ادب پروين است گرچه جز تلخي از ايام نديد هرچه خواهي، سخنش شيرين است صاحب آن همه گفتار، امروز سائل فاتحه و ياسين است دوستان بِهْ كه ز وي ياد كنند دل بي‏دوست، دلي غمگين است خاك در ديده بسي جانفرساست سنگ بر سينه بسي سنگين است بيند اين بستر و عبرت گيرد هر كه را چشم حقيقت‏بين است هر كه باشي و ز هر جا برسي آخرين منزل هستي اين است آدمي هرچه توانگر باشد چون بدين نقطه رسد، مسكين است اندر آنجا كه قضا حمله كند چاره، تسليم و ادب، تمكين است زادن و كشتن و پنهان كردن دهر را رسم و ره ديرين است خرّم آن كس كه در اين محنت‏گاه خاطري را سبب تسكين است(19) خداوند او را رحمت كند. پي نوشت : 1 ـ حكيم بانوي شعر فارسي، دكتر رحيم چاووشي اكبري (سيناي تبريزي)، ص22 ـ 23. 2 ـ ديوان پروين اعتصامي، به كوشش محمد عالمگير تهراني، ص312، نوبت چاپ: 1378. 3 ـ همان، ص30 ـ 35. 4 ـ ديوان پروين اعتصامي، فرشته انس، ص187 ـ 188. 5 ـ حكيم بانوي شعر فارسي، ص238. 6 ـ گلستان سعدي، حكايت 111/5، دكتر محمدعلي فروغي، دكتر حسن انوري. 7 ـ ديوان پروين اعتصامي، عهد خونين، ص178 ـ 179. 8 ـ همان، ص424. 9 ـ حيكم بانوي شعر، ص192. 10 ـ ديوان اشعار، لطف حق، ص265 ـ 266. 11 ـ همان، 
ديوان پروين اعتصامي، عهد خونين، ص178 ـ 179. 8 ـ همان، ص424. 9 ـ حيكم بانوي شعر، ص192. 10 ـ ديوان اشعار، لطف حق، ص265 ـ 266. 11 ـ همان، نكوهش بي‏جا، ص295 ـ 296. 12 ـ همان، گل بي‏عيب، ص232 ـ 233. 13 ـ همان، كعبه دل، ص205 ـ 206. 14 ـ همان، در تعزيت پدر، ص424 ـ 425. 15 ـ حكيم بانوي شعر فارسي، ص224. 16 ـ با كاروان حلّه، دكتر عبدالحسين زريّن‏كوب، ص364. 17 ـ حكيم بانوي شعر فارسي، ص241. 18 ـ همان، ص241 ـ 224. 19 ـ ديوان اشعار، ص426. نويسنده: پروين داودي‏فرد

منابع تحقیق

در سال 1314 هجري شمسي كه رضاخان زنان را وادار به كشف حجاب كرد،«پروين» در سنين هجده سالگي در جشن فارغ‏التحصيلي خود سخنان ارزشمندي را در مدرسه دخترانه آمريكايي «ايران بيت ايل» بر ضد اين اقدام ايراد نمود.

زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبودپیشه‌اش، جز تیره‌روزی و پریشانی نبودزندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشتزن چه بود آن روزها، گر زآن که زندانی نبودکس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکردکس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبوددر عدالتخانه انصاف زن شاهد نداشتدر دبستان فضیلت زن دبستانی نبوددادخواهیهای زن می‌ماند عمری بی‌جوابآشکارا بود این بیداد؛ پنهانی نبودبس کسان را جامه و چوب شبانی بود، لیکدر نهاد جمله گرگی بود؛ چوپانی نبوداز برای زن به میدان فراخ زندگیسرنوشت و قسمتی جز تنگ‌میدانی نبودنور دانش را ز چشم زن نهان می‌داشتنداین ندانستن، ز پستی و گرانجانی نبودزن کجا بافنده میشد، بی نخ و دوک هنرخرمن و حاصل نبود، آنجا که دهقانی نبودمیوه‌های دکهٔ دانش فراوان بود، لیکبهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبوددر قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جاندر گلستان نام ازین مرغ گلستانی نبودبهر زن تقلید تیه فتنه و چاه بلاستزیرک آن زن، کو رهش این راه ظلمانی نبودآب و رنگ از علم می‌بایست، شرط برتریبا زمرد یاره و لعل بدخشانی نبودجلوهٔ صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیستعزت از شایستگی بود از هوسرانی نبودارزش پوشانده کفش و جامه را ارزنده کردقدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبودسادگی و پاکی و پرهیز یک یک گوهرندگوهر تابنده تنها گوهر کانی نبوداز زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زنزیور و زر، پرده‌پوش عیب نادانی نبودعیبها را جامهٔ پرهیز پوشانده‌ست و بسجامهٔ عجب و هوی بهتر ز عریانی نبودزن، سبکساری نبیند تا گرانسنگ است و بسپاک را آسیبی از آلوده دامانی نبودزن چون گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزدوای اگر آگه ز آیین نگهبانی نبوداهرمن بر سفرهٔ تقوی نمیشد میهمانزآن که می‌دانست کآنجا جای مهمانی نبودپا به راه راست باید داشت، کاندر راه کجتوشه‌ای و رهنوردی، جز پشیمانی نبودچشم و دل را پرده میبایست اما از عفافچادر پوسیده، بنیاد مسلمانی نبودخسروا، دست توانای تو، آسان کرد کارورنه در این کار سخت امید آسانی نبودشه نمی‌شد گر‌در این گمگشته کشتی ناخدایساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبودباید این انوار را پروین به چشم عقل دیدمهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبوداختر چرخ ادبدر سال 1314 هجري شمسي كه رضاخان زنان را وادار به كشف حجاب كرد،«پروين» در سنين هجده سالگي در جشن فارغ‏التحصيلي خود سخنان ارزشمندي را در مدرسه دخترانه آمريكايي «ايران بيت ايل» بر ضد اين اقدام ايراد نمود.«پروين اعتصامي» با نام «رخشنده اختر فروزان آسمان شعر و ادب ايران در 25 اسفند سال 1285 در شهر تاريخي و ادب‏پرور تبريز ديده به جهان گشود. وي تنها دختر خانواده بود و خانواده اعتصامي با داشتن سه فرزند پسر، ديگر صاحب دختر نشدند. پروين، با هوش و قريحه خدادادي كه با نظارت و آموزش پدر خويش (يوسف اعتصام‏الملك آشتياني) از خود بروز داد، بيش از برادران مورد توجه واقع گشت تا جايي كه مرحوم اعتصامي تصميم گرفت دختر خردسال را جهت آشنايي هرچه بيشتر با مفاهيم شعر و ادب به تهران بياورد؛ بخصوص كه همزمان با جريانات مشروطه‏طلبي در عصر قاجاريه، بازار شعر و ادبيات در عرصه مبارزات مطبوعاتي رونق خاصي يافته بود. پدر پروين براي پي بردن به علت پيشرفت دختر اديب و فرزانه اعتصام‏الملك، در ابتدا بايد با شخصيت ادبي پدر آشنا شد. پدر پروين، در 1253 در تبريز به دنيا آمد. در كودكي به فراگيري ادبيات عرب پرداخت و فقه، اصول، منطق، كلام و حكمت قديم را به خوبي فرا گرفت. آن مرحوم تلاش‏هاي قابل توجهي در علوم ادبي انجام داد نظير شرح «اطواق‏الذهب» جاراللّه‏ زمخشري، مفسّر معروف قرن پنجم هجري، تحت عنوان «قلائدالادب في شرح اطواق الذهب». تأليف كتاب «ثورة الهند» در باره انقلاب هند كه برگرفته

از افكار نو «مهاتما گاندي» رهبر استقلال‏طلب هند بود. تأليف و چاپ كتاب «تربيت نسوان» در امر حقوقِ از دست رفته زنان، آن هم زماني كه تعصب و كج‏انديشي در حق زنان ايراني، به ويژه زنان تبريز به اوج شدت و محنت رسيده بود. تأليف و نشر اين كتاب موجبات تلاش روزافزون را در راستاي ايجاد مدارس جديد دخترانه در تبريز فراهم ساخت … . از سويي ديگر يوسف اعتصامي به دليل احترام به ارزش‏هاي فرهنگ ايراني، با هزينه شخصي مبادرت به تأسيس چاپخانه حروفي در تبريز نمود و از مشكلات مربوط به چاپ سنگي كاست … .(1) سرايش شعر راجع به نحوه سرودن شعر توسط پروين اعتصامي قابل ذكر است كه شاعر در سن يازده سالگي به هنگام احساس استقلال و پاي‏بندي به ارزش‏هاي ملي و فرهنگي، اولين قطعه ادبي را به نام «اي مرغك» با الهام از مسمط مشهور علامه دهخدا با مضمون «اي مرغ سحر چو اين شب تار …» سرود: اي مرغك خرد ز آشيانه پرواز كن و پريدن آموز تا كي حركات كودكانه؟! در باغ و چمن چميدن آموز رام تو نمي‏شود 
زمانه رام از چه شدي؟! رميدن آموز منديش كه رام هست يا نه بر مردم چشم، ديدن آموز شو روز به فكر آب و دانه هنگام شب آرميدن آموز …(2) سخنراني پروين در باره تربيت زنان در سال 1314 هجري شمسي كه رضاخان زنان را وادار به كشف حجاب كرد و زماني كه برخي زنان ايراني به انواع مد لباس، آرايش سر و صورت و در برنمودن زيور و زينت روي آورده بودند، زماني كه مادران و زنان نجيب از بيم پذيرش تحميلي قانون كشف حجاب، در اندرون خانه‏ها از فرط غصه و اندوه جان مي‏سپردند، «پروين» در سنين هفده ـ هجده سالگي در جشن فارغ‏التحصيلي خود سخنان ارزشمندي را در مدرسه دخترانه آمريكايي «ايران بيت ايل» ايراد نمود و در برابر صفوف منظم دختران محصل و همشاگردي‏هاي خويش در حالي كه اين سطور را بر اوراق نگاشته بود، با استحكام بيان، داد سخن راند: «در قرون وسطي، معبدها و صومعه‏ها زندان علوم و معارف بودند. انظار خلق از مشاهده طلعت دلاراي علم محظوظ نمي‏شد و در مزرعه اميد انسانها گياه ترقي نمي‏روييد. همين كه صنعت طبع و نشر كتب در قرن پانزدهم به وجود آمد، تأليفات گرانبها كه ديرزماني در كُنج گمنامي پنهان بودند، به موقعِ استفاده گذاشته شده، به بيداري افكار، خدمات نمايان كردند. تشنگان بيابان ناداني از چشمه شيرين معرفت سيراب گشتند و درماندگان جهل، از تاريكي به طرف نور و روشنايي رفتند. ارباب تحقيق به واسطه كوشش متمادي، زمانه رام از چه شدي؟! رميدن آموز منديش كه رام هست يا نه بر مردم چشم، ديدن آموز شو روز به فكر آب و دانه هنگام شب آرميدن آموز …(2) سخنراني پروين در باره تربيت زنان در سال 1314 هجري شمسي كه رضاخان زنان را وادار به كشف حجاب كرد و زماني كه برخي زنان ايراني به انواع مد لباس، آرايش سر و صورت و در برنمودن زيور و زينت روي آورده بودند، زماني كه مادران و زنان نجيب از بيم پذيرش تحميلي قانون كشف حجاب، در اندرون خانه‏ها از فرط غصه و اندوه جان مي‏سپردند، «پروين» در سنين هفده ـ هجده سالگي در جشن فارغ‏التحصيلي خود سخنان ارزشمندي را در مدرسه دخترانه آمريكايي «ايران بيت ايل» ايراد نمود و در برابر صفوف منظم دختران محصل و همشاگردي‏هاي خويش در حالي كه اين سطور را بر اوراق نگاشته بود، با استحكام بيان، داد سخن راند: «در قرون وسطي، معبدها و صومعه‏ها زندان علوم و معارف بودند. انظار خلق از مشاهده طلعت دلاراي علم محظوظ نمي‏شد و در مزرعه اميد انسانها گياه ترقي نمي‏روييد. همين كه صنعت طبع و نشر كتب در قرن پانزدهم به وجود آمد، تأليفات گرانبها كه ديرزماني در كُنج گمنامي پنهان بودند، به موقعِ استفاده گذاشته شده، به بيداري افكار، خدمات نمايان كردند. تشنگان بيابان ناداني از چشمه شيرين معرفت سيراب گشتند و درماندگان جهل، از تاريكي به طرف نور و روشنايي رفتند. ارباب تحقيق به واسطه كوشش متمادي، 

زن ايراني در عصر پروين باحجاب بود، اما از مفهوم حجاب درك درست و جامعي عايد او نگشته بود: زن در ايران پيش از اين گويي كه ايراني نبود پيشه‏اش جز تيره‏روزي و پريشاني نبود زندگي و مرگش اندر كنج عزلت مي‏گذشت زن چه بود آن روزها گر ز آنكه زنداني نبود … دادخواهي‏هاي زن مي‏ماند عمري بي‏جواب آشكارا بود اين بيداد، پنهاني نبود عصري كه پروين در آن مي‏زيست، عصر تحقير، بيداد، تحجر و تبعيض بود. رضاخان از يك سو اصرار بر برداشتن حجاب زنان و گذاشتن كلاه پهلوي بر سر مردان داشت. از سويي ديگر پروين در دوران جواني به عيان شاهد هجوم گسترده زنان به مد و پوشاك و حتي طرز سلوك با مردان بود. از ديگر سو شاهد برخي از زنان بود كه به رغم رعايت حجابِ ظاهر كه سر تا پاي زنان ايراني را از گزند ديد نامحرمان پوشيده و مستور مي‏ساخت، بر فكر و انديشه خويش نيز حجاب افكنده بودند. پروين در چنين وضع ناهنجار، زيور و زينت و حجاب را منهاي كسب علم و دانش، براي زن فضيلت نمي‏دانست، چه يك زن آن روز هنوز قادر به بينش صحيح نسبت به ارزش‏هاي متعالي اسلام در عصر آن نبود، زيرا نور دانش را از چشمان او پنهان مي‏داشتند و او خود را ملزم به پرده‏نشيني و رعايت شرم و حيا مي‏دانست. در روزگاري كه مفهوم واقعي و راستين حجاب هنوز در اذهان اغلب ايرانيان روشن نگشته بود، پروين روح علم و درايت را لازمه حيات زنان مي‏دانست. عكس‏هاي پروين اعتصامي باحجاب است، چون او يك زن مسلمان بود. در حالي كه در عصر بي‏حجابي مي‏زيست. در آخرين تصوير به يادگار مانده، او را با يك روسري مشاهده مي‏كنيم، چون مي‏دانست نسل اسلامي ايراني «حجاب» را امري واجب و صادر شده از دستور الهي خواهند دانست. تمام نگراني پروين بر سر جدال و رقابت زنان بر زر و زيور و لباس و كفش و … است در حالي غافلند از اينكه پاي‏بندي به مظاهر خيره‏كننده مثل پارچه و لباس و كفش، نوعي زيورپنداري براي جسم و ذلت و خواري براي روح است: … زني كه گوهر تعليم و تربيت نخريد فروخت گوهر عمر عزيز را ارزان … هميشه فرصت ما صرف شد در اين معني

براي پروين نوع زر و زيور مهم نيست، بلكه پاي‏بندي به ارزش‏هاي ديني و ملي مهم است. چه مانعي دارد كه به يك پوشش ساده و آسان بگرويم؟! آيا حريري كه از كشورهاي بيگانه وارد سرزمين ما بشود، «حجاب» است يا «لباس شب»؟! در دنباله همان شعر مي‏گويد: … چو بگرويم به كرباس خود، چه غم داريم كه حُلّه حلب ارزان شده است يا كه گران از آن حرير كه بيگانه بود نساجش هزار بار برازنده‏تر بود خلقان چه حلّه‏اي است گران‏تر ز حِلْيَت دانش چه ديبهي است نكوتر ز ديبه عرفان هر آن گروهه كه پيچيده شد به دوك خِرَد به كارخانه همّت حرير گشت و كتان … جامه بلند و شمله ساده كه تار و پود آن به دوك خِرَد پيچيده شده و در كارخانه همّت تبديل به حرير و نخ مي‏گردد، مانع ترقيات زن در اجتماع نيست. از سويي ديگر فرهنگ «مدگرايي» و گرايش به انواع مدلهاي لباس روز و شب، مصيبت اساسي و لاعلاج همه زنان شده است … قضيه «جنگ لباس» به گونه‏اي است كه اگر يك خانم از نعمت داشتن فلان مدل جديد بي‏بهره باشد، بايستي مترصد نگاههاي زنان ديگر در فلان مجلس عروسي يا ميهماني باشد. همچنين است حكايت بعضي از خانم‏هاي متمول كه از داشتن كثرت لباس مجبور به فروش و حراج پوشاك خود مي‏شوند، چون از مد افتاده است. رمز جاودانگي شخصيت «پروين اعتصامي» قناعت و بي‏اعتنايي او نسبت به مدل لباس‏ها و زيورآلات است كه او را مقبول تمام زمان‏ها نموده است. ازدواج پروين پروين اعتصامي در تيرماه 1313 با پسرعموي پدر خود كه در آن زمان افسر شهرباني بود ازدواج كرد و به كرمانشاه عزيمت نمود. اين ازدواج بيش از دو ماه نپاييد. پروين زماني گام در عرصه زندگي مشترك نهاده بود كه همسرش به شراب و ترياك معتاد بود. مرحوم ابوالفتح اعتصامي، برادر پروين در باره اخلاق اين مرد مي‏گويد: «عيب كار در اين بود كه اخلاق نظامي او با روح لطيف و آزاد پروين مغايرت داشت. پروين از خانه‏اي كه هرگز مشروب و ترياك بدان راه نيافته بود، پس از ازدواج ناگهان به خانه‏اي وارد شد كه يك دم از مشروب و دود و دم ترياك خالي نبود … شوهر پروين كه سال‏هاست به ديار عدم شتافته، هرگز خشونتي نسبت به او روا نداشت و از او هيچ گاه حركتي
. ازدواج پروين پروين اعتصامي در تيرماه 1313 با پسرعموي پدر خود كه در آن زمان افسر شهرباني بود ازدواج كرد و به كرمانشاه عزيمت نمود. اين ازدواج بيش از دو ماه نپاييد. پروين زماني گام در عرصه زندگي مشترك نهاده بود كه همسرش به شراب و ترياك معتاد بود. مرحوم ابوالفتح اعتصامي، برادر پروين در باره اخلاق اين مرد مي‏گويد: «عيب كار در اين بود كه اخلاق نظامي او با روح لطيف و آزاد پروين مغايرت داشت. پروين از خانه‏اي كه هرگز مشروب و ترياك بدان راه نيافته بود، پس از ازدواج ناگهان به خانه‏اي وارد شد كه يك دم از مشروب و دود و دم ترياك خالي نبود … شوهر پروين كه سال‏هاست به ديار عدم شتافته، هرگز خشونتي نسبت به او روا نداشت و از او هيچ گاه حركتي كه مخالف شؤون يك خانم باشد، سر نزد … علت غايي تفريق همان مغايرت فاحش اخلاق و طرز تفكر طرفين بوده است».(5) درخور تأمل و شگفتي است كه مرحوم يوسف اعتصام‏الملك به رغم درايت و آگاهي نسبت به صفات ميخوارگي و اعتياد پسرعموي خويش، به ازدواج او و پروين رضايت داده و دختر مستعد خود را از تهران كه موجد شور و احساسات ادبي پروين شده بود، به شهري دوردست كه از امكانات رشد و تعالي علمي و ادبي كافي بي‏بهره بود رهسپار سازد! اين ازدواج شوم كه همان ابتدا پايه‏هاي لرزان آن با مصلحت‏بيني خانواده طرفين صورت تحقق به خود يافت، نتيجه‏اي جز طلاق بايسته كه منجر به توسعه روند افكار حكيمانه و عارفانه پروين گشت، به بار نياورد! همه اين عوامل ناخوشايند به گونه‏اي دست در دست يكديگر نهاده بود كه گرچه شاعره به حكم عاطفه و احساسِ بار سنگين مسئوليت خانوادگي بر گُرده خويش، سعي در ثبات شيرازه نظام خانوادگي داشت، ليكن شيشه نازك دل پاك و بي‏آلايش او را تاب همجواري با غبار حاصل از اعتياد و لكه بدنامي شراب نبود …! «طلاق» اگرچه در روايات اسلامي امري مذموم و نكوهيده شمرده شده، اما براي پروين نقطه رهايي از رقيت و از بند زنداني است كه عوام‏الناس به غلط نام آن را «خانه بخت» نهاده‏اند! علي الصباح به روي تو هر كه برخيزد صباح روز سلامت بر او مسا باشد بد اختري چو تو در صحبت تو بايستي ولي چنان كه تويي در جهان

«طلاق» اگرچه در روايات اسلامي امري مذموم و نكوهيده شمرده شده، اما براي پروين نقطه رهايي از رقيت و از بند زنداني است كه عوام‏الناس به غلط نام آن را «خانه بخت» نهاده‏اند! علي الصباح به روي تو هر كه برخيزد صباح روز سلامت بر او مسا باشد بد اختري چو تو در صحبت تو بايستي ولي چنان كه تويي در جهان كجا باشد؟(6) پروين در يك شعر زيبا و آموزنده تحت عنوان «عهد خونين» پيوند شوم زناشويي خود را با لحني عبرت‏آميز به رشته تصوير كشيده است. «باز» و «ماكيان» دو نماد اين پيوند هستند. همسر پروين كه از نام او اطلاعي نداريم، در قهاريت توأم با روحيه نظامي مظهر «باز» است. همه مي‏دانيم باز سمبل پرندگان شكاري است و هميشه در آرم‏ها و نشانه‏هاي نظامي، عكس عقاب و باز نمودار است. پروين خود را مشابه «ماكيان» قرار داده است. مرغي كه شايد هيچ لانه‏اي بِهْ از كنج خانه ـ آن هم در قرون سياهي مقهوريت ـ براي او نيست. شاعره با طبع خاصي كه داشته، جريان خواستگاري همسرش را بسيار شيوا و اديبانه به رشته تصوير كشيده است كه به ابياتي از آن اشاره مي‏كنيم: به بام قلعه‏اي باز شكاري نمود از ماكياني خواستگاري كه من ز آلايش ايام پاكم ز تنهايي بسي اندوهناكم ز بالا صبحگاهي ديدمت روي پسند آمد مرا آن خلقت و خوي …! چه زيبايي به هنگام چميدن چه دانايي به وقت چينه‏چيدن … چه حاصل زيستن در خار و خاشاك زدن منقار و جستن ريگ از خاك من از بازان خاص پادشاهم تمام روز در نخجيرگاهم بيا هم‏عهد و هم‏سوگند باشيم اگر آزاد و گر در بند باشيم تو فرزندان به زير پر نشاني مرا چون پاسبان بر در نشاني! به روز عجز دست هم بگيريم چو گاه مرگ شد با هم بميريم … «ماكيان» كه نماد پروين است، مي‏داند اين پيوند حاصلي جز پشيماني و شايد كشتن و خون ريختن در بر نخواهد داشت … . بگفتا مغز را مگذار در پوست نشد دشمن بدين افسانه‏ها دوست خرابيهاست در اين سست‏بنيان به خون بايد نوشت اين عهد و پيمان مرا تا ضعف عادت شد، ترا زور نخواهد بود اين پيوند مقدور …! پروين از همسر تقاضا مي‏كند كه با اين ازدواج مصلحت‏بينانه او را به سوي عدم و نابودي نكشاند. او خود را صاحب پر و بال ادب مي‏داند و از پدر و مادري شِكْوه دارد كه به يك

! پروين از همسر تقاضا مي‏كند كه با اين ازدواج مصلحت‏بينانه او را به سوي عدم و نابودي نكشاند. او خود را صاحب پر و بال ادب مي‏داند و از پدر و مادري شِكْوه دارد كه به يك «راهزن» ايمني داده و سپس ناخودآگاه طناب و رسن آقايي و سيادت قاهرانه را به دست او مي‏سپارند! … مدار از زندگاني باز ما را مده سوي عدم پرواز ما را چو پر داريم پيراهن نخواهيم چو گندم مي‏دهند ارزن نخواهيم نه هم‏خوئيم ما با هم نه همراز نه انجام است اين ره را، نه آغاز كسي كاو رهزني را ايمني داد به دست او طناب رهزني داد نه سوگند است سوگند هريمن نه دل مي‏سوزدش بر كس نه دامن درِ دل را به روي ديو مگشاي چو بگشودي نداري خويشتن جاي دورويي راه شد نفس دورو را همان بهتر نريزيم آبرو را …(7) شاعره شرح دو ماه و نيم زندگي ملالت‏بار زناشويي را در سه بيت زير بيان كرده است: اي گل تو ز جمعيّت گلزار چه ديدي؟ جز سرزنش و بدسري خار چه ديدي؟ اي لعل دل‏افروز تو با اين همه پرتو جز مشتري سفله به بازار چه ديدي؟ رفتي به چمن ليك قفس گشت نصيبت غير از قفس اي مرغ گرفتار چه ديدي؟(8) پروين با استاد شهريار معاصر بود. آقاي چاووش اكبري در اين‏مورد مي‏گويد: «اين دو شاعر هر دو در يك سال «1285» پا به عرصه وجود گذاشتند و از بيست سالگي همديگر را ديده و با يكديگر آشنا بودند و هر دو شاعر و سخنوري مشهور … اما چرا به رغم شناخت كامل نسبت به يكديگر با هم ازدواج نكردند؟ مرحوم شهريار در اعتراف صريح اذعان مي‏دارد كه: هنوز من به دل از داغ او عزادارم هزار حيف كه من رشد عقلي‏ام كم بود در آن سنين و دلم نيز بند جاي دگر و گرنه عقد من و او به عرش مي‏بستند …»(9) آن بانوي اديب با اينكه هيچ گاه صاحب فرزند نشد، ولي با استمداد از روح لطيف خود، عواطف مادري و احساسات زيباي يك مادر با طفل كوچكش را كه سرانجام بايستي برحسب تقدير و مشيت الهي از او جدا شود، به زيبايي حكايت مي‏كند و جذاب‏ترين دستمايه هنري خويش را در قالب «لطف حق» از زبان «يوگابد» مادر موسي(ع) و وداع او با فرزند پديدار مي‏نمايد. به گونه‏اي كه گويي پروين در ازل «مادر» بوده است: مادر موسي چو موسي را به نيل 

مادر موسي چو موسي را به نيل درفكند از گفته رب جليل خود ز ساحل كرد با حسرت نگاه گفت كاي فرزند خُرد بي‏گناه گر فراموشت كند لطف خداي چون رهي زين كشتي بي‏ناخداي؟! گر نيارد ايزد پاكت به ياد آب خاكت را دهد ناگه به باد وحي آمد كاين چه فكر باطل است! رهرو ما اينك اندر منزل است پرده شك را برانداز از ميان تا ببيني سود كردي يا زيان ما گرفتيم آنچه را انداختي دست حق را ديدي و نشناختي در تو تنها عشق و مهر مادري است شيوه ما عدل و بنده‏پروري است …(10) بررسي چند قطعه از مناظرات در اشعار پروين چه عاملي باعث شد كه شاعره از عناصر ناهمگون و ضدهايي كه مكمل يكديگرند، در اشعار خود بهره جويد؟ بايستي به علت استفاده از اين قبيل عناصر كه اغلب مواقع به آن بي‏اعتناييم، پي بُرد و به دقت كنجكاو بود و علت را در سير پيدايش معلول جستجو كرد. همان گونه كه مولوي زندگي را آشتي ضدها مي‏دانست و در زمانه معاصر سهراب سپهري سعي بر آن داشت در كنار زيبايي‏هاي خيره‏كننده طبيعت، به زشتي‏ها بنگرد و جايي در عرصه عنايت و دقت نظر انسان‏ها نسبت به عيب‏هاي ظاهر طبيعت باز كند، تا جايي كه از نگريستن زاغچه در مزرعه بي‏خبر نمي‏ماند، حال چه رسد كه نگران خالي بودن قفس از كركس باشد! همچنين است در اشعار پروين اعتصامي؛ «سير و پياز»، «نخود و لوبيا»، «سوزن و نخ» و … هر كدام در صدد آنند كه از محاسن خود داد سخن بدهند و در همان حال از بيان معايب و زشتي‏هاي يكديگر طفره نروند. پروين قبل از آنكه از اين قبيل ضدها در شعر استفاده كند، مطالعه كاملي از منظومه باستاني مناظره «بُز و درخت آسوريك» نمود كه هر كدام در فوايد و سود خود داد سخن مي‏راند. بُز از پشم و شير و گوشت و … خود مي‏گفت و درخت از برگ و بَر و ريشه و شاخه … آن هم بدون آنكه يكي بر ديگري در اين مناظره فايق آيد. در اشعار پروين از اين گونه مناظرات فراوان مي‏بينيم از قبيل مناظره معروف «سير و پياز» تحت عنوان نكوهش بي‏جا كه به بخشي از ابيات آن اشاره مي‏كنيم: سير يك روز طعنه زد به پياز كه تو مسكين چقدر بدبويي گفت از عيب خويش بي‏خبري زان ره از خَلق عيب مي‏جويي گفتن از زشترويي ديگران نشود باعث نكورويي تو گمان مي‏كني كه شاخ گلي به صف سرو و لاله مي‏رويي يا كه همبوي مُشك تاتاري يا ز ازهار باغ مينويي خويشتن بي‏سبب بزرگ مكن تو هم از ساكنان اين كويي …(11) يا مناظره بلبل با گل كه به گل مي‏گويد: چرا با اين همه حُسن و زيبايي، هم‏صحبت و نديم خار هستي؛ كه حكايتي است شنيدني! گل، پژمردگي خود را مرهون شكفتن مي‏داند و همسايگي با خار را بر حسب تقدير و فرمان الهي. تنها گلِ وجود حق است كه هيچ گاه پژمردني نيست. ابياتي از «گل بي‏عيب»: بلبلي گفت سحر با گل سرخ كاين همه خار به گَردْ تو چراست؟ گل خوشبوي و نكويي چو ترا همنشين بودنِ با خار خطاست … گفت زيبايي گل را مَسِتاي ز آنكه يكره خوش و يكدم زيباست … آن خوشي كز تو گريزد، چه خوشي است؟! آن صفايي كه نماند، چه صفاست؟! … ناگريز است گل از صحبت خار چمن و باغ به فرمان خداست ما شكفتيم كه پژمرده شويم گل سرخي كه دو شب ماند گياست … … ما چو رفتيم گُلِ ديگر هست ذات حق بي‏خلل و بي‏همتاست …(12) گفتگوي «كعبه» با «دل» حكايتي است بسيار شيرين و دل‏انگيز … كعبه از پيدايش و خلقت خود به دست حضرت ابراهيم خليل‏اللّه‏(ع) مي‏بالد و مباهات مي‏كند كه بهترين نقطه زمين جايگاه اوست … و دل هم آفرينش خود را مرهون دست حيّ داور و خداي تعالي مي‏داند و اينكه درِ او گاه و بي‏گاه به جانب حق گشوده مي‏گردد در حالي كه درِ كعبه تنها در ايام عيد و ديدار حاجيان گشوده مي‏شود. گه احرام، روز عيد قربان سخن مي‏گفت با خود كعبه زينان كه من مرآت نور ذوالجلالم عروس پرده بزم وصالم مرا دست خليل‏اللّه‏ برافراشت خداوندم عزيز و نامور داشت نباشد هيچ اندر خطّه خاك مكاني همچو من فرخنده و پاك … خوش آن استاد كاين آب و گِل آميخت خوش آن معمار كاين طرح نكو ريخت خوش آن درزي كه زريّن جامه‏ام دوخت خوش آن بازارگان كاين حلّه بفروخت … بدو خنديد دل آهسته كاي دوست ز نيكان خود پسنديدن نه نيكوست … ترا چيزي برون از آب
ترا چيزي برون از آب و گِل نيست مبارك كعبه‏اي مانند دل نيست ترا گر ساخت ابراهيم آزر مرا بفراشت دست حَيّ داور … ترا در عيدها بوسند درگاه مرا بازست در هر گاه و بي‏گاه …(13) مرگ پدر و آغاز اندوه شاعره يوسف اعتصام‏الملك آشتياني پس از سال‏ها تلاش جهت برقراري و ثبات تمدن والاي ادب و فرهنگ درخشان ايران زمين، سرانجام در سال 1316 بر اثر بيماري از دنيا رفت، در حالي كه سه سال از جدايي پروين گذشته بود. اين حادثه به شدت در روح لطيف و بلند پروين تأثير گذاشت. از اين‏رو در تعزيت پدر قطعه‏اي جانسوز سرود. او قضا را به دزدي تشبيه كرد كه به ناگهان پدر را برده و به ناداني فرزند مي‏خندد. پروين مي‏داند كه روزگار، بسياري انسان‏هاي سوگوار را سر به گريبان ديده و اندوه او براي فلك تفاوتي نمي‏كند … انس و الفت پروين با پدري انديشمند كه معلم او در حكمت و ادب به شمار مي‏رفت، مايه تحسين و شگفتي است. همان گونه كه از سرِ درد مي‏گويد: … پدر آن تيشه كه بر خاك تو زد دست اجل تيشه‏اي بود كه شد باعث ويراني من يوسفت نام نهادند و به گرگت دادند مرگ گرگ تو شد اي يوسف كنعاني من مه گردون ادب بودي و در خاك شدي خاكْ زندان تو گشت اي مه زنداني من از ندانستن من دزد قضا آگه بود چون ترا برد بخنديد به ناداني من … دهر بسيار چو من سر به گريبان ديده است چه تفاوت كندش سر به گريباني من …؟(14) شغل پروين ممكن است براي بسياري اين سؤال پيش آيد كه پروين اعتصامي غير از هنر شاعري به چه جنبه‏هاي ديگر از مشاغل اجتماعي مي‏پرداخت؟ حكيمه و بانوي شعر بلافاصله پس از اتمام دوره تحصيلات در مدرسه بيت ايل، بنا به پيشنهاد اهل ادب، به سمت كتابداري كتابخانه مركزي يا ملي برگزيده شد. اما روح جستجوگر بلند پروين مانع از آن بود كه در قفسه كتابخانه‏ها بال بگشايد. او قبل از آنكه به جمع‏آوري اشعار ـ آن گونه كه هَمّ و غم بسياري از شاعران امروزي است ـ بينديشد، نگران تبعيض، فخرفروشي و خودنمايي كائنات و موجودات در عرصه عالم بود. به همين دليل به سرودن شعر بر حسب اقتضاي جامعه و نوع ديدگاه انسان‏ها نسبت به روحيات و حالات يكديگر پرداخت. پروين قبل از آنكه يك شاعر باشد، يك شعور كامل
پروين قبل از آنكه يك شاعر باشد، يك شعور كامل برخاسته از اشراق الهي بود. پروين اعتصامي حتي بعد از مرگ مورد بي‏اعتنايي واقع شد، چون دستمايه‏هاي ادبي وي را سروده يك مرد كه مشخص نبود چه كسي است مي‏دانستند. هنگامي كه سيزده قطعه شعر پروين در مجله «بهار» چاپ شد، بسياري از خرده‏بينان گمان مي‏كردند كه سراينده اين شعرها بايد «مرد» باشد، اما پروين قبل از رحلت، در آخرين شماره سال دوم مجله بهار، بر اين شبهه خط بطلان كشيد و نشان داد زن ايراني فقط براي آشپزخانه و ظرف و لباس‏شستن و … خلق نگشته، بلكه در عرصه علم و ادب نيز مي‏تواند از بزرگان صاحب نام باشد. خود در اين باره گويد: از غبار فكر باطل، پاك بايد داشت دل تا بداند ديو كاين آيينه جاي گَرد نيست مرد پندارند پروين را چه برخي ز اهل فضل اين معما گفته نيكوتر كه پروين مرد نيست! …(15) به رغم مخالفت‏هاي اهل فن! با اشعار پروين كه آنها را سروده يك مرد! مي‏دانستند، دكتر عبدالحسين زرين‏كوب در رد اين شبهه، از يك مؤلف جوان و نوخاسته به نام «محمدضيا هشترودي» نام مي‏برد كه مجموعه‏اي از نظم و نثر فارسي را با ملاحظات انتقادي به نام «منتخب آثار» منتشر كرد و در ضمن آن به مناسبت نقل و نقد شعر پروين، از او بسيار تحسين نمود، تا بدانجا كه موجبات رنجش و كدورت برخي از شاعران معروف عصر فراهم شد و ملك‏الشعراي بهار را وا داشت تا به اين طرز نقد اعتراض كند … .(16) بيماري و مرگ پروين كمتر كسي است كه از قديم‏الايام با بيماري مهلك «تيفوس» يا «حصبه» آشنا نبوده و شاهد مرگ و فناي ابناي آدم توسط اين بيماري صعب‏العلاج نباشد. در جامعه ايران قديم كه هنوز علم طب به ترقي و پيشرفت نرسيده بود، تب حصبه به دليل شيوع عام، بسياري از انسان‏ها را مي‏كُشت. از جمله پروين اعتصامي كه در عنفوان جواني به اين مرض مهلك دچار گشت. ابوالفتح اعتصامي، برادر پروين در باره علت بيماري و سرانجام مرگ جانگداز وي، چنين گفته است: «بيماري پروين از همان ابتدا حصبه تشخيص داده شد و هيچ سِرّ و ابهامی در کار نبود
.. «پروين اعتصامي» ساعاتي قبل از مرگ از دايي خود كه هر روز بر بالين او حضور مي‏يافت، درخواست دعا كرد و نيز از درگاه خداوند براي مادر دردمند خويش طلب صبر و استقامت نمود. از آن به بعد، سكرات قبل از فوت گريبانگير پروين گشت تا نيمه‏شب جمعه 15 فروردين سال 1320 در آغوش مادر جان به جان آفرين تسليم نمود.(18) شايان ذكر است پروين هميشه به ياد كوچ و رحلت از اين دنياي فاني بود. از اين‏رو مي‏دانست كه چگونه به پيشواز مرگ بشتابد. لذا اين ابيات را جهت سنگ مزار خويش سرود كه جهت حُسن‏ختام و اداي احترام به روح بانوي شعر و ادب كه در جوار آرامگاه فاطمه معصومه(س) در سرزمين مقدس قم به خواب ابدي فرو رفته است، به طور كامل آن را بازگو مي‏كنيم: اينكه خاك سيهش بالين است اختر چرخ ادب پروين است گرچه جز تلخي از ايام نديد هرچه خواهي، سخنش شيرين است صاحب آن همه گفتار، امروز سائل فاتحه و ياسين است دوستان بِهْ كه ز وي ياد كنند دل بي‏دوست، دلي غمگين است خاك در ديده بسي جانفرساست سنگ بر سينه بسي سنگين است بيند اين بستر و عبرت گيرد هر كه را چشم حقيقت‏بين است هر كه باشي و ز هر جا برسي آخرين منزل هستي اين است آدمي هرچه توانگر باشد چون بدين نقطه رسد، مسكين است اندر آنجا كه قضا حمله كند چاره، تسليم و ادب، تمكين است زادن و كشتن و پنهان كردن دهر را رسم و ره ديرين است خرّم آن كس كه در اين محنت‏گاه خاطري را سبب تسكين است(19) خداوند او را رحمت كند. پي نوشت : 1 ـ حكيم بانوي شعر فارسي، دكتر رحيم چاووشي اكبري (سيناي تبريزي)، ص22 ـ 23. 2 ـ ديوان پروين اعتصامي، به كوشش محمد عالمگير تهراني، ص312، نوبت چاپ: 1378. 3 ـ همان، ص30 ـ 35. 4 ـ ديوان پروين اعتصامي، فرشته انس، ص187 ـ 188. 5 ـ حكيم بانوي شعر فارسي، ص238. 6 ـ گلستان سعدي، حكايت 111/5، دكتر محمدعلي فروغي، دكتر حسن انوري. 7 ـ ديوان پروين اعتصامي، عهد خونين، ص178 ـ 179. 8 ـ همان، ص424. 9 ـ حيكم بانوي شعر، ص192. 10 ـ ديوان اشعار، لطف حق، ص265 ـ 266. 11 ـ همان، 
ديوان پروين اعتصامي، عهد خونين، ص178 ـ 179. 8 ـ همان، ص424. 9 ـ حيكم بانوي شعر، ص192. 10 ـ ديوان اشعار، لطف حق، ص265 ـ 266. 11 ـ همان، نكوهش بي‏جا، ص295 ـ 296. 12 ـ همان، گل بي‏عيب، ص232 ـ 233. 13 ـ همان، كعبه دل، ص205 ـ 206. 14 ـ همان، در تعزيت پدر، ص424 ـ 425. 15 ـ حكيم بانوي شعر فارسي، ص224. 16 ـ با كاروان حلّه، دكتر عبدالحسين زريّن‏كوب، ص364. 17 ـ حكيم بانوي شعر فارسي، ص241. 18 ـ همان، ص241 ـ 224. 19 ـ ديوان اشعار، ص426. نويسنده: پروين داودي‏فرد

در سال 1314 هجري شمسي كه رضاخان زنان را وادار به كشف حجاب كرد،«پروين» در سنين هجده سالگي در جشن فارغ‏التحصيلي خود سخنان ارزشمندي را در مدرسه دخترانه آمريكايي «ايران بيت ايل» بر ضد اين اقدام ايراد نمود.

«رخشنده اختر فروزان آسمان شعر و ادب ايران در 25 اسفند سال 1285 در شهر تاريخي و ادب‏پرور تبريز ديده به جهان گشود. وي تنها دختر خانواده بود و خانواده اعتصامي با داشتن سه فرزند پسر، ديگر صاحب دختر نشدند. پروين، با هوش و قريحه خدادادي كه با نظارت و آموزش پدر خويش (يوسف اعتصام‏الملك آشتياني) از خود بروز داد، بيش از برادران مورد توجه واقع گشت تا جايي كه مرحوم اعتصامي تصميم گرفت دختر خردسال را جهت آشنايي هرچه بيشتر با مفاهيم شعر و ادب به تهران بياورد؛ بخصوص كه همزمان با جريانات مشروطه‏طلبي در عصر قاجاريه، بازار شعر و ادبيات در عرصه مبارزات مطبوعاتي رونق خاصي يافته بود. پدر پروين براي پي بردن به علت پيشرفت دختر اديب و فرزانه اعتصام‏الملك، در ابتدا بايد با شخصيت ادبي پدر آشنا شد. پدر پروين، در 1253 در تبريز به دنيا آمد. در كودكي به فراگيري ادبيات عرب پرداخت و فقه، اصول، منطق، كلام و حكمت قديم را به خوبي فرا گرفت. آن مرحوم تلاش‏هاي قابل توجهي در علوم ادبي انجام داد نظير شرح «اطواق‏الذهب» جاراللّه‏ زمخشري، مفسّر معروف قرن پنجم هجري، تحت عنوان «قلائدالادب في شرح اطواق الذهب».

رغ‏التحصيلي خود سخنان ارزشمندي را در مدرسه دخترانه آمريكايي «ايران بيت ايل» ايراد نمود و در برابر صفوف منظم دختران محصل و همشاگردي‏هاي خويش در حالي كه اين سطور را بر اوراق نگاشته بود، با استحكام بيان، داد سخن راند: «در قرون وسطي، معبدها و صومعه‏ها زندان علوم و معارف بودند. انظار خلق از مشاهده طلعت دلاراي علم محظوظ نمي‏شد و در مزرعه اميد انسانها گياه ترقي نمي‏روييد. همين كه صنعت طبع و نشر كتب در قرن پانزدهم به وجود آمد، تأليفات گرانبها كه ديرزماني در كُنج گمنامي پنهان بودند، به موقعِ استفاده گذاشته شده، به بيداري افكار، خدمات نمايان كردند. تشنگان بيابان ناداني از چشمه شيرين معرفت سيراب گشتند و درماندگان جهل، از تاريكي به طرف نور و روشنايي رفتند. ارباب تحقيق به واسطه كوشش متمادي، زمانه رام از چه شدي؟! رميدن آموز منديش كه رام هست يا نه بر مردم چشم، ديدن آموز شو روز به فكر آب و دانه هنگام شب آرميدن آموز …(2) سخنراني پروين در باره تربيت زنان در سال 1314 هجري شمسي كه رضاخان زنان را وادار به كشف حجاب كرد و زماني كه برخي زنان ايراني به انواع مد لباس، آرايش سر و صورت و در برنمودن زيور و زينت روي آورده بودند، زماني كه مادران و زنان نجيب از بيم پذيرش تحميلي قانون كشف حجاب، در اندرون خانه‏ها از فرط غصه و اندوه جان مي‏سپردند، «پروين» در سنين هفده ـ هجده سالگي در جشن فارغ‏التحصيلي خود سخنان ارزشمندي را در مدرسه دخترانه آمريكايي «ايران بيت ايل» ايراد نمود و در برابر صفوف منظم دختران محصل و همشاگردي‏هاي خويش در حالي كه اين سطور را بر اوراق نگاشته بود، با استحكام بيان، داد سخن راند: «در قرون وسطي، معبدها و صومعه‏ها زندان علوم و معارف بودند. انظار خلق از مشاهده طلعت دلاراي علم محظوظ نمي‏شد و در مزرعه اميد انسانها گياه ترقي نمي‏روييد. همين كه صنعت طبع و نشر كتب در قرن پانزدهم به وجود آمد، تأليفات گرانبها كه ديرزماني در كُنج گمنامي پنهان بودند، به موقعِ استفاده گذاشته شده، به بيداري افكار، خدمات نمايان كردند. تشنگان بيابان ناداني از چشمه شيرين معرفت سيراب گشتند و درماندگان جهل، از تاريكي به طرف نور و روشنايي رفتند. ارباب تحقيق به واسطه كوشش متمادي، 

زن ايراني در عصر پروين باحجاب بود، اما از مفهوم حجاب درك درست و جامعي عايد او نگشته بود: زن در ايران پيش از اين گويي كه ايراني نبود پيشه‏اش جز تيره‏روزي و پريشاني نبود زندگي و مرگش اندر كنج عزلت مي‏گذشت زن چه بود آن روزها گر ز آنكه زنداني نبود … دادخواهي‏هاي زن مي‏ماند عمري بي‏جواب آشكارا بود اين بيداد، پنهاني نبود عصري كه پروين در آن مي‏زيست، عصر تحقير، بيداد، تحجر و تبعيض بود. رضاخان از يك سو اصرار بر برداشتن حجاب زنان و گذاشتن كلاه پهلوي بر سر مردان داشت. از سويي ديگر پروين در دوران جواني به عيان شاهد هجوم گسترده زنان به مد و پوشاك و حتي طرز سلوك با مردان بود. از ديگر سو شاهد برخي از زنان بود كه به رغم رعايت حجابِ ظاهر كه سر تا پاي زنان ايراني را از گزند ديد نامحرمان پوشيده و مستور مي‏ساخت، بر فكر و انديشه خويش نيز حجاب افكنده بودند. پروين در چنين وضع ناهنجار، زيور و زينت و حجاب را منهاي كسب علم و دانش، براي زن فضيلت نمي‏دانست، چه يك زن آن روز هنوز قادر به بينش صحيح نسبت به ارزش‏هاي متعالي اسلام در عصر آن نبود، زيرا نور دانش را از چشمان او پنهان مي‏داشتند و او خود را ملزم به پرده‏نشيني و رعايت شرم و حيا مي‏دانست. در روزگاري كه مفهوم واقعي و راستين حجاب هنوز در اذهان اغلب ايرانيان روشن نگشته بود، پروين روح علم و درايت را لازمه حيات زنان مي‏دانست. عكس‏هاي پروين اعتصامي باحجاب است، چون او يك زن مسلمان بود. در حالي كه در عصر بي‏حجابي مي‏زيست. در آخرين تصوير به يادگار مانده، او را با يك روسري مشاهده مي‏كنيم، چون مي‏دانست نسل اسلامي ايراني «حجاب» را امري واجب و صادر شده از دستور الهي خواهند دانست. تمام نگراني پروين بر سر جدال و رقابت زنان بر زر و زيور و لباس و كفش و … است در حالي غافلند از اينكه پاي‏بندي به مظاهر خيره‏كننده مثل پارچه و لباس و كفش، نوعي زيورپنداري براي جسم و ذلت و خواري براي روح است: … زني كه گوهر تعليم و تربيت نخريد فروخت گوهر عمر عزيز را ارزان … هميشه فرصت ما صرف شد در اين معني

براي پروين نوع زر و زيور مهم نيست، بلكه پاي‏بندي به ارزش‏هاي ديني و ملي مهم است. چه مانعي دارد كه به يك پوشش ساده و آسان بگرويم؟! آيا حريري كه از كشورهاي بيگانه وارد سرزمين ما بشود، «حجاب» است يا «لباس شب»؟! در دنباله همان شعر مي‏گويد: … چو بگرويم به كرباس خود، چه غم داريم كه حُلّه حلب ارزان شده است يا كه گران از آن حرير كه بيگانه بود نساجش هزار بار برازنده‏تر بود خلقان چه حلّه‏اي است گران‏تر ز حِلْيَت دانش چه ديبهي است نكوتر ز ديبه عرفان هر آن گروهه كه پيچيده شد به دوك خِرَد به كارخانه همّت حرير گشت و كتان … جامه بلند و شمله ساده كه تار و پود آن به دوك خِرَد پيچيده شده و در كارخانه همّت تبديل به حرير و نخ مي‏گردد، مانع ترقيات زن در اجتماع نيست. از سويي ديگر فرهنگ «مدگرايي» و گرايش به انواع مدلهاي لباس روز و شب، مصيبت اساسي و لاعلاج همه زنان شده است … قضيه «جنگ لباس» به گونه‏اي است كه اگر يك خانم از نعمت داشتن فلان مدل جديد بي‏بهره باشد، بايستي مترصد نگاههاي زنان ديگر در فلان مجلس عروسي يا ميهماني باشد. همچنين است حكايت بعضي از خانم‏هاي متمول كه از داشتن كثرت لباس مجبور به فروش و حراج پوشاك خود مي‏شوند، چون از مد افتاده است. رمز جاودانگي شخصيت «پروين اعتصامي» قناعت و بي‏اعتنايي او نسبت به مدل لباس‏ها و زيورآلات است كه او را مقبول تمام زمان‏ها نموده است. ازدواج پروين پروين اعتصامي در تيرماه 1313 با پسرعموي پدر خود كه در آن زمان افسر شهرباني بود ازدواج كرد و به كرمانشاه عزيمت نمود. اين ازدواج بيش از دو ماه نپاييد. پروين زماني گام در عرصه زندگي مشترك نهاده بود كه همسرش به شراب و ترياك معتاد بود. مرحوم ابوالفتح اعتصامي، برادر پروين در باره اخلاق اين مرد مي‏گويد: «عيب كار در اين بود كه اخلاق نظامي او با روح لطيف و آزاد پروين مغايرت داشت. پروين از خانه‏اي كه هرگز مشروب و ترياك بدان راه نيافته بود، پس از ازدواج ناگهان به خانه‏اي وارد شد كه يك دم از مشروب و دود و دم ترياك خالي نبود … شوهر پروين كه سال‏هاست به ديار عدم شتافته، هرگز خشونتي نسبت به او روا نداشت و از او هيچ گاه حركتي
. ازدواج پروين پروين اعتصامي در تيرماه 1313 با پسرعموي پدر خود كه در آن زمان افسر شهرباني بود ازدواج كرد و به كرمانشاه عزيمت نمود. اين ازدواج بيش از دو ماه نپاييد. پروين زماني گام در عرصه زندگي مشترك نهاده بود كه همسرش به شراب و ترياك معتاد بود. مرحوم ابوالفتح اعتصامي، برادر پروين در باره اخلاق اين مرد مي‏گويد: «عيب كار در اين بود كه اخلاق نظامي او با روح لطيف و آزاد پروين مغايرت داشت. پروين از خانه‏اي كه هرگز مشروب و ترياك بدان راه نيافته بود، پس از ازدواج ناگهان به خانه‏اي وارد شد كه يك دم از مشروب و دود و دم ترياك خالي نبود … شوهر پروين كه سال‏هاست به ديار عدم شتافته، هرگز خشونتي نسبت به او روا نداشت و از او هيچ گاه حركتي كه مخالف شؤون يك خانم باشد، سر نزد … علت غايي تفريق همان مغايرت فاحش اخلاق و طرز تفكر طرفين بوده است».(5) درخور تأمل و شگفتي است كه مرحوم يوسف اعتصام‏الملك به رغم درايت و آگاهي نسبت به صفات ميخوارگي و اعتياد پسرعموي خويش، به ازدواج او و پروين رضايت داده و دختر مستعد خود را از تهران كه موجد شور و احساسات ادبي پروين شده بود، به شهري دوردست كه از امكانات رشد و تعالي علمي و ادبي كافي بي‏بهره بود رهسپار سازد! اين ازدواج شوم كه همان ابتدا پايه‏هاي لرزان آن با مصلحت‏بيني خانواده طرفين صورت تحقق به خود يافت، نتيجه‏اي جز طلاق بايسته كه منجر به توسعه روند افكار حكيمانه و عارفانه پروين گشت، به بار نياورد! همه اين عوامل ناخوشايند به گونه‏اي دست در دست يكديگر نهاده بود كه گرچه شاعره به حكم عاطفه و احساسِ بار سنگين مسئوليت خانوادگي بر گُرده خويش، سعي در ثبات شيرازه نظام خانوادگي داشت، ليكن شيشه نازك دل پاك و بي‏آلايش او را تاب همجواري با غبار حاصل از اعتياد و لكه بدنامي شراب نبود …! «طلاق» اگرچه در روايات اسلامي امري مذموم و نكوهيده شمرده شده، اما براي پروين نقطه رهايي از رقيت و از بند زنداني است كه عوام‏الناس به غلط نام آن را «خانه بخت» نهاده‏اند! علي الصباح به روي تو هر كه برخيزد صباح روز سلامت بر او مسا باشد بد اختري چو تو در صحبت تو بايستي ولي چنان كه تويي در جهان

«طلاق» اگرچه در روايات اسلامي امري مذموم و نكوهيده شمرده شده، اما براي پروين نقطه رهايي از رقيت و از بند زنداني است كه عوام‏الناس به غلط نام آن را «خانه بخت» نهاده‏اند! علي الصباح به روي تو هر كه برخيزد صباح روز سلامت بر او مسا باشد بد اختري چو تو در صحبت تو بايستي ولي چنان كه تويي در جهان كجا باشد؟(6) پروين در يك شعر زيبا و آموزنده تحت عنوان «عهد خونين» پيوند شوم زناشويي خود را با لحني عبرت‏آميز به رشته تصوير كشيده است. «باز» و «ماكيان» دو نماد اين پيوند هستند. همسر پروين كه از نام او اطلاعي نداريم، در قهاريت توأم با روحيه نظامي مظهر «باز» است. همه مي‏دانيم باز سمبل پرندگان شكاري است و هميشه در آرم‏ها و نشانه‏هاي نظامي، عكس عقاب و باز نمودار است. پروين خود را مشابه «ماكيان» قرار داده است. مرغي كه شايد هيچ لانه‏اي بِهْ از كنج خانه ـ آن هم در قرون سياهي مقهوريت ـ براي او نيست. شاعره با طبع خاصي كه داشته، جريان خواستگاري همسرش را بسيار شيوا و اديبانه به رشته تصوير كشيده است كه به ابياتي از آن اشاره مي‏كنيم: به بام قلعه‏اي باز شكاري نمود از ماكياني خواستگاري كه من ز آلايش ايام پاكم ز تنهايي بسي اندوهناكم ز بالا صبحگاهي ديدمت روي پسند آمد مرا آن خلقت و خوي …! چه زيبايي به هنگام چميدن چه دانايي به وقت چينه‏چيدن … چه حاصل زيستن در خار و خاشاك زدن منقار و جستن ريگ از خاك من از بازان خاص پادشاهم تمام روز در نخجيرگاهم بيا هم‏عهد و هم‏سوگند باشيم اگر آزاد و گر در بند باشيم تو فرزندان به زير پر نشاني مرا چون پاسبان بر در نشاني! به روز عجز دست هم بگيريم چو گاه مرگ شد با هم بميريم … «ماكيان» كه نماد پروين است، مي‏داند اين پيوند حاصلي جز پشيماني و شايد كشتن و خون ريختن در بر نخواهد داشت … . بگفتا مغز را مگذار در پوست نشد دشمن بدين افسانه‏ها دوست خرابيهاست در اين سست‏بنيان به خون بايد نوشت اين عهد و پيمان مرا تا ضعف عادت شد، ترا زور نخواهد بود اين پيوند مقدور …! پروين از همسر تقاضا مي‏كند كه با اين ازدواج مصلحت‏بينانه او را به سوي عدم و نابودي نكشاند. او خود را صاحب پر و بال ادب مي‏داند و از پدر و مادري شِكْوه دارد كه به يك

! پروين از همسر تقاضا مي‏كند كه با اين ازدواج مصلحت‏بينانه او را به سوي عدم و نابودي نكشاند. او خود را صاحب پر و بال ادب مي‏داند و از پدر و مادري شِكْوه دارد كه به يك «راهزن» ايمني داده و سپس ناخودآگاه طناب و رسن آقايي و سيادت قاهرانه را به دست او مي‏سپارند! … مدار از زندگاني باز ما را مده سوي عدم پرواز ما را چو پر داريم پيراهن نخواهيم چو گندم مي‏دهند ارزن نخواهيم نه هم‏خوئيم ما با هم نه همراز نه انجام است اين ره را، نه آغاز كسي كاو رهزني را ايمني داد به دست او طناب رهزني داد نه سوگند است سوگند هريمن نه دل مي‏سوزدش بر كس نه دامن درِ دل را به روي ديو مگشاي چو بگشودي نداري خويشتن جاي دورويي راه شد نفس دورو را همان بهتر نريزيم آبرو را …(7) شاعره شرح دو ماه و نيم زندگي ملالت‏بار زناشويي را در سه بيت زير بيان كرده است: اي گل تو ز جمعيّت گلزار چه ديدي؟ جز سرزنش و بدسري خار چه ديدي؟ اي لعل دل‏افروز تو با اين همه پرتو جز مشتري سفله به بازار چه ديدي؟ رفتي به چمن ليك قفس گشت نصيبت غير از قفس اي مرغ گرفتار چه ديدي؟(8) پروين با استاد شهريار معاصر بود. آقاي چاووش اكبري در اين‏مورد مي‏گويد: «اين دو شاعر هر دو در يك سال «1285» پا به عرصه وجود گذاشتند و از بيست سالگي همديگر را ديده و با يكديگر آشنا بودند و هر دو شاعر و سخنوري مشهور … اما چرا به رغم شناخت كامل نسبت به يكديگر با هم ازدواج نكردند؟ مرحوم شهريار در اعتراف صريح اذعان مي‏دارد كه: هنوز من به دل از داغ او عزادارم هزار حيف كه من رشد عقلي‏ام كم بود در آن سنين و دلم نيز بند جاي دگر و گرنه عقد من و او به عرش مي‏بستند …»(9) آن بانوي اديب با اينكه هيچ گاه صاحب فرزند نشد، ولي با استمداد از روح لطيف خود، عواطف مادري و احساسات زيباي يك مادر با طفل كوچكش را كه سرانجام بايستي برحسب تقدير و مشيت الهي از او جدا شود، به زيبايي حكايت مي‏كند و جذاب‏ترين دستمايه هنري خويش را در قالب «لطف حق» از زبان «يوگابد» مادر موسي(ع) و وداع او با فرزند پديدار مي‏نمايد. به گونه‏اي كه گويي پروين در ازل «مادر» بوده است: مادر موسي چو موسي را به نيل 

مادر موسي چو موسي را به نيل درفكند از گفته رب جليل خود ز ساحل كرد با حسرت نگاه گفت كاي فرزند خُرد بي‏گناه گر فراموشت كند لطف خداي چون رهي زين كشتي بي‏ناخداي؟! گر نيارد ايزد پاكت به ياد آب خاكت را دهد ناگه به باد وحي آمد كاين چه فكر باطل است! رهرو ما اينك اندر منزل است پرده شك را برانداز از ميان تا ببيني سود كردي يا زيان ما گرفتيم آنچه را انداختي دست حق را ديدي و نشناختي در تو تنها عشق و مهر مادري است شيوه ما عدل و بنده‏پروري است …(10) بررسي چند قطعه از مناظرات در اشعار پروين چه عاملي باعث شد كه شاعره از عناصر ناهمگون و ضدهايي كه مكمل يكديگرند، در اشعار خود بهره جويد؟ بايستي به علت استفاده از اين قبيل عناصر كه اغلب مواقع به آن بي‏اعتناييم، پي بُرد و به دقت كنجكاو بود و علت را در سير پيدايش معلول جستجو كرد. همان گونه كه مولوي زندگي را آشتي ضدها مي‏دانست و در زمانه معاصر سهراب سپهري سعي بر آن داشت در كنار زيبايي‏هاي خيره‏كننده طبيعت، به زشتي‏ها بنگرد و جايي در عرصه عنايت و دقت نظر انسان‏ها نسبت به عيب‏هاي ظاهر طبيعت باز كند، تا جايي كه از نگريستن زاغچه در مزرعه بي‏خبر نمي‏ماند، حال چه رسد كه نگران خالي بودن قفس از كركس باشد! همچنين است در اشعار پروين اعتصامي؛ «سير و پياز»، «نخود و لوبيا»، «سوزن و نخ» و … هر كدام در صدد آنند كه از محاسن خود داد سخن بدهند و در همان حال از بيان معايب و زشتي‏هاي يكديگر طفره نروند. پروين قبل از آنكه از اين قبيل ضدها در شعر استفاده كند، مطالعه كاملي از منظومه باستاني مناظره «بُز و درخت آسوريك» نمود كه هر كدام در فوايد و سود خود داد سخن مي‏راند. بُز از پشم و شير و گوشت و … خود مي‏گفت و درخت از برگ و بَر و ريشه و شاخه … آن هم بدون آنكه يكي بر ديگري در اين مناظره فايق آيد. در اشعار پروين از اين گونه مناظرات فراوان مي‏بينيم از قبيل مناظره معروف «سير و پياز» تحت عنوان نكوهش بي‏جا كه به بخشي از ابيات آن اشاره مي‏كنيم: سير يك روز طعنه زد به پياز كه تو مسكين چقدر بدبويي گفت از عيب خويش بي‏خبري زان ره از خَلق عيب مي‏جويي گفتن از زشترويي ديگران نشود باعث نكورويي تو گمان مي‏كني كه شاخ گلي به صف سرو و لاله مي‏رويي يا كه همبوي مُشك تاتاري يا ز ازهار باغ مينويي خويشتن بي‏سبب بزرگ مكن تو هم از ساكنان اين كويي …(11) يا مناظره بلبل با گل كه به گل مي‏گويد: چرا با اين همه حُسن و زيبايي، هم‏صحبت و نديم خار هستي؛ كه حكايتي است شنيدني! گل، پژمردگي خود را مرهون شكفتن مي‏داند و همسايگي با خار را بر حسب تقدير و فرمان الهي. تنها گلِ وجود حق است كه هيچ گاه پژمردني نيست. ابياتي از «گل بي‏عيب»: بلبلي گفت سحر با گل سرخ كاين همه خار به گَردْ تو چراست؟ گل خوشبوي و نكويي چو ترا همنشين بودنِ با خار خطاست … گفت زيبايي گل را مَسِتاي ز آنكه يكره خوش و يكدم زيباست … آن خوشي كز تو گريزد، چه خوشي است؟! آن صفايي كه نماند، چه صفاست؟! … ناگريز است گل از صحبت خار چمن و باغ به فرمان خداست ما شكفتيم كه پژمرده شويم گل سرخي كه دو شب ماند گياست … … ما چو رفتيم گُلِ ديگر هست ذات حق بي‏خلل و بي‏همتاست …(12) گفتگوي «كعبه» با «دل» حكايتي است بسيار شيرين و دل‏انگيز … كعبه از پيدايش و خلقت خود به دست حضرت ابراهيم خليل‏اللّه‏(ع) مي‏بالد و مباهات مي‏كند كه بهترين نقطه زمين جايگاه اوست … و دل هم آفرينش خود را مرهون دست حيّ داور و خداي تعالي مي‏داند و اينكه درِ او گاه و بي‏گاه به جانب حق گشوده مي‏گردد در حالي كه درِ كعبه تنها در ايام عيد و ديدار حاجيان گشوده مي‏شود. گه احرام، روز عيد قربان سخن مي‏گفت با خود كعبه زينان كه من مرآت نور ذوالجلالم عروس پرده بزم وصالم مرا دست خليل‏اللّه‏ برافراشت خداوندم عزيز و نامور داشت نباشد هيچ اندر خطّه خاك مكاني همچو من فرخنده و پاك … خوش آن استاد كاين آب و گِل آميخت خوش آن معمار كاين طرح نكو ريخت خوش آن درزي كه زريّن جامه‏ام دوخت خوش آن بازارگان كاين حلّه بفروخت … بدو خنديد دل آهسته كاي دوست ز نيكان خود پسنديدن نه نيكوست … ترا چيزي برون از آب
ترا چيزي برون از آب و گِل نيست مبارك كعبه‏اي مانند دل نيست ترا گر ساخت ابراهيم آزر مرا بفراشت دست حَيّ داور … ترا در عيدها بوسند درگاه مرا بازست در هر گاه و بي‏گاه …(13) مرگ پدر و آغاز اندوه شاعره يوسف اعتصام‏الملك آشتياني پس از سال‏ها تلاش جهت برقراري و ثبات تمدن والاي ادب و فرهنگ درخشان ايران زمين، سرانجام در سال 1316 بر اثر بيماري از دنيا رفت، در حالي كه سه سال از جدايي پروين گذشته بود. اين حادثه به شدت در روح لطيف و بلند پروين تأثير گذاشت. از اين‏رو در تعزيت پدر قطعه‏اي جانسوز سرود. او قضا را به دزدي تشبيه كرد كه به ناگهان پدر را برده و به ناداني فرزند مي‏خندد. پروين مي‏داند كه روزگار، بسياري انسان‏هاي سوگوار را سر به گريبان ديده و اندوه او براي فلك تفاوتي نمي‏كند … انس و الفت پروين با پدري انديشمند كه معلم او در حكمت و ادب به شمار مي‏رفت، مايه تحسين و شگفتي است. همان گونه كه از سرِ درد مي‏گويد: … پدر آن تيشه كه بر خاك تو زد دست اجل تيشه‏اي بود كه شد باعث ويراني من يوسفت نام نهادند و به گرگت دادند مرگ گرگ تو شد اي يوسف كنعاني من مه گردون ادب بودي و در خاك شدي خاكْ زندان تو گشت اي مه زنداني من از ندانستن من دزد قضا آگه بود چون ترا برد بخنديد به ناداني من … دهر بسيار چو من سر به گريبان ديده است چه تفاوت كندش سر به گريباني من …؟(14) شغل پروين ممكن است براي بسياري اين سؤال پيش آيد كه پروين اعتصامي غير از هنر شاعري به چه جنبه‏هاي ديگر از مشاغل اجتماعي مي‏پرداخت؟ حكيمه و بانوي شعر بلافاصله پس از اتمام دوره تحصيلات در مدرسه بيت ايل، بنا به پيشنهاد اهل ادب، به سمت كتابداري كتابخانه مركزي يا ملي برگزيده شد. اما روح جستجوگر بلند پروين مانع از آن بود كه در قفسه كتابخانه‏ها بال بگشايد. او قبل از آنكه به جمع‏آوري اشعار ـ آن گونه كه هَمّ و غم بسياري از شاعران امروزي است ـ بينديشد، نگران تبعيض، فخرفروشي و خودنمايي كائنات و موجودات در عرصه عالم بود. به همين دليل به سرودن شعر بر حسب اقتضاي جامعه و نوع ديدگاه انسان‏ها نسبت به روحيات و حالات يكديگر پرداخت.
پروين قبل از آنكه يك شاعر باشد، يك شعور كامل برخاسته از اشراق الهي بود. پروين اعتصامي حتي بعد از مرگ مورد بي‏اعتنايي واقع شد، چون دستمايه‏هاي ادبي وي را سروده يك مرد كه مشخص نبود چه كسي است مي‏دانستند. هنگامي كه سيزده قطعه شعر پروين در مجله «بهار» چاپ شد، بسياري از خرده‏بينان گمان مي‏كردند كه سراينده اين شعرها بايد «مرد» باشد، اما پروين قبل از رحلت، در آخرين شماره سال دوم مجله بهار، بر اين شبهه خط بطلان كشيد و نشان داد زن ايراني فقط براي آشپزخانه و ظرف و لباس‏شستن و … خلق نگشته، بلكه در عرصه علم و ادب نيز مي‏تواند از بزرگان صاحب نام باشد. خود در اين باره گويد: از غبار فكر باطل، پاك بايد داشت دل تا بداند ديو كاين آيينه جاي گَرد نيست مرد پندارند پروين را چه برخي ز اهل فضل اين معما گفته نيكوتر كه پروين مرد نيست! …(15) به رغم مخالفت‏هاي اهل فن! با اشعار پروين كه آنها را سروده يك مرد! مي‏دانستند، دكتر عبدالحسين زرين‏كوب در رد اين شبهه، از يك مؤلف جوان و نوخاسته به نام «محمدضيا هشترودي» نام مي‏برد كه مجموعه‏اي از نظم و نثر فارسي را با ملاحظات انتقادي به نام «منتخب آثار» منتشر كرد و در ضمن آن به مناسبت نقل و نقد شعر پروين، از او بسيار تحسين نمود، تا بدانجا كه موجبات رنجش و كدورت برخي از شاعران معروف عصر فراهم شد و ملك‏الشعراي بهار را وا داشت تا به اين طرز نقد اعتراض كند … .(16) بيماري و مرگ پروين كمتر كسي است كه از قديم‏الايام با بيماري مهلك «تيفوس» يا «حصبه» آشنا نبوده و شاهد مرگ و فناي ابناي آدم توسط اين بيماري صعب‏العلاج نباشد. در جامعه ايران قديم كه هنوز علم طب به ترقي و پيشرفت نرسيده بود، تب حصبه به دليل شيوع عام، بسياري از انسان‏ها را مي‏كُشت. از جمله پروين اعتصامي كه در عنفوان جواني به اين مرض مهلك دچار گشت. ابوالفتح اعتصامي، برادر پروين در باره علت بيماري و سرانجام مرگ جانگداز وي، چنين گفته است: «بيماري پروين از همان ابتدا حصبه تشخيص داده شد و هيچ سِرّ و ابهامی در کار نبود
.. «پروين اعتصامي» ساعاتي قبل از مرگ از دايي خود كه هر روز بر بالين او حضور مي‏يافت، درخواست دعا كرد و نيز از درگاه خداوند براي مادر دردمند خويش طلب صبر و استقامت نمود. از آن به بعد، سكرات قبل از فوت گريبانگير پروين گشت تا نيمه‏شب جمعه 15 فروردين سال 1320 در آغوش مادر جان به جان آفرين تسليم نمود.(18) شايان ذكر است پروين هميشه به ياد كوچ و رحلت از اين دنياي فاني بود. از اين‏رو مي‏دانست كه چگونه به پيشواز مرگ بشتابد. لذا اين ابيات را جهت سنگ مزار خويش سرود كه جهت حُسن‏ختام و اداي احترام به روح بانوي شعر و ادب كه در جوار آرامگاه فاطمه معصومه(س) در سرزمين مقدس قم به خواب ابدي فرو رفته است، به طور كامل آن را بازگو مي‏كنيم: اينكه خاك سيهش بالين است اختر چرخ ادب پروين است گرچه جز تلخي از ايام نديد هرچه خواهي، سخنش شيرين است صاحب آن همه گفتار، امروز سائل فاتحه و ياسين است دوستان بِهْ كه ز وي ياد كنند دل بي‏دوست، دلي غمگين است خاك در ديده بسي جانفرساست سنگ بر سينه بسي سنگين است بيند اين بستر و عبرت گيرد هر كه را چشم حقيقت‏بين است هر كه باشي و ز هر جا برسي آخرين منزل هستي اين است آدمي هرچه توانگر باشد چون بدين نقطه رسد، مسكين است اندر آنجا كه قضا حمله كند چاره، تسليم و ادب، تمكين است زادن و كشتن و پنهان كردن دهر را رسم و ره ديرين است خرّم آن كس كه در اين محنت‏گاه خاطري را سبب تسكين است(19) خداوند او را رحمت كند. پي نوشت : 1 ـ حكيم بانوي شعر فارسي، دكتر رحيم چاووشي اكبري (سيناي تبريزي)، ص22 ـ 23. 2 ـ ديوان پروين اعتصامي، به كوشش محمد عالمگير تهراني، ص312، نوبت چاپ: 1378. 3 ـ همان، ص30 ـ 35. 4 ـ ديوان پروين اعتصامي، فرشته انس، ص187 ـ 188. 5 ـ حكيم بانوي شعر فارسي، ص238. 6 ـ گلستان سعدي، حكايت 111/5، دكتر محمدعلي فروغي، دكتر حسن انوري. 7 ـ ديوان پروين اعتصامي، عهد خونين، ص178 ـ 179. 8 ـ همان، ص424. 9 ـ حيكم بانوي شعر، ص192. 10 ـ ديوان اشعار، لطف حق، ص265 ـ 266. 11 ـ همان، 
ديوان پروين اعتصامي، عهد خونين، ص178 ـ 179. 8 ـ همان، ص424. 9 ـ حيكم بانوي شعر، ص192. 10 ـ ديوان اشعار، لطف حق، ص265 ـ 266. 11 ـ همان، نكوهش بي‏جا، ص295 ـ 296. 12 ـ همان، گل بي‏عيب، ص232 ـ 233. 13 ـ همان، كعبه دل، ص205 ـ 206. 14 ـ همان، در تعزيت پدر، ص424 ـ 425. 15 ـ حكيم بانوي شعر فارسي، ص224. 16 ـ با كاروان حلّه، دكتر عبدالحسين زريّن‏كوب، ص364. 17 ـ حكيم بانوي شعر فارسي، ص241. 18 ـ همان، ص241 ـ 224. 19 ـ ديوان اشعار، ص426. نويسنده: پروين داودي‏فرد

One thought on “قهرمانان مبارزه با حجاب پروین اعتصامی

  1. CAH@!b14 در ابتدای مقدمه جمله ای به اشتباه در تایپ با کلمه اضافی ر برضدش نوشته شد که بدین وسیله عذر خواهی و بدین شکل تصحیح می
    شود

    در سال 1314 هجري شمسي كه رضاخان زنان را وادار به كشف حجاب كرد،«پروين» در سنين هجده سالگي در جشن فارغ‏التحصيلي خود سخنان ارزشمندي را در مدرسه دخترانه آمريكايي «ايران بيت ايل» بر اين اقدام ايراد نمود.

    Like

Comments are closed.