منجی عالم در کوه های سلیمانیه

یکی از برکت های ظهور  حضرت#بها،الله  این بود  که شهر های جدید  یکی بعد از یکی پدید آمدند بخصوص در  دامنه سرسبز کوه های #سلیمانیه عراق که به قدوم جمال مبارک مقدس گردیده بود  و بعدها مرکز کردستان #عراق شد   سلیمانیه (به کردی: Slêmanî سلێمانی، به عربی: السّلیمانیة) مرکز استان سلیمانیه عراق است.  این شهر در شمال شرقی اقلیم کردستان عراق، نزدیک به مرز ایران و در #منطقه خودگردان کردستان قرار گرفته‌است. سلیمانیه در سال ۱۷۸۴ به دستور ابراهیم پاشای بابان ساخته شد. شهر سلیمانیه  #عراق از سال ۱۹۹۱ پیشرفت چشمگیری داشته و در حال حاضر یکی از شهرهای امن کشور عراق و همچنین اقلیم کردستان به شمار می‌رود.  در سالهای اخیر، #مردم زیادی از سراسر عراق به این شهر #مهاجرت کرده‌اند و همچنین این شهر جمعیت قابل ملاحظه‌ای از ایرانیانِ کرد ساکن در عراق را در خود جای داده است. از سلیمانیه به عنوان یکی از قطب های مهم علمی کشور عراق یاد می شود  و چندین دانشگاه معتبر کشور عراق در این شهر قرار گرفته‌اند. زبان تدریس در #دانشگاه های سلیمانیه کردی و #انگلیسی می‌باشد.  همچنین شهر سلیمانیه یکی از قطب های گردشگری پزشکی در عراق به شمار می‌رود.  این شهر زادگاه و محل زندگی بسیاری از شاعران و ادیبان کرد، از جمله شیرکو بیکس، نالی، محوی، بختیار علی، سالم و صدها نویسنده و شاعر و روشنفکر دیگر بوده است.  شهر سلیمانیه سردمدار ادبیات کردی سورانی نیز می‌باشد. زمانی که حضرت بها،الله به کوههای سلمانیه رفتند با شوق بیحد میخواندند : نور او  در یمن و یسر  و تحت و فوق … برسر و بر گردنم مانند طوق مشکل است  که کسی به این درجه از تقرب برسد  که نور  را در راست وچپ وبالا وپائین مانند  طوقی در اطراف خود احساس کند  ولی مسلما اهل سلوک ومعرفت این احوال را تجربه کرده اند. چه برسد به حضرت بها،الله  ..رو تو  زنگار از رخ او  پاک کن …   بعد از آن  آن نور را ادراک کن . ..هرکسی از ظن خود شد یار من . . .  . . . از درون من نجست اسرار من  ای طبیب جمله علتهای ما

ای دوای نخوت و ناموس ما ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاک از #عشق بر افلاک شد #کوه در رقص آمد و چالاک شد عشق جان طور آمد عاشقا طور مست و خر موسی صاعقا با لب دمساز خود گر جفتمی همچو نی من گفتنیها گفتمی هر که او از هم‌زبانی شد جدا بی زبان شد گرچه دارد صد نوا جمال مبارک این شعر #مولانا را در کوه های سلیمانی با احساسی که شرح  آن فاقد قوه بیان است  با شوقی اسرار آمیز میخواندند https://writer.zoho.com/writer/open/82k71207aad30fb9c4f06a4ad6f62df5eb7ce

Leave a Reply

Please log in using one of these methods to post your comment:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s