بها  ٕ نام ظهور بزرگ خداوند

و بطور اختصاصی بها  ٕ نام ظهور بزرگ خداوند در روز بلوغ عالم انسانی است. این نام در “کتاب مقدّس” یعنی توراة و انجیل بیش از 120 بار آمده است. در بیش از 60 بار از این تعداد همیشه و بروشنی اشاره به ظهور واپسین خدا در “آخر زمان” یعنی روز بلوغ عالم انسانی است.
قابل توجّه اینکه نام “بهاء” حتی در بشارات دیانت هندو به ظهور واپسین هم ثبت شده است. هندوان آن ظهور را  بنام “ویشنو یاشو” یا(Glory of God)  یعنی”بهاءاللّه” انتظار دارند.
امّا در اسلام: باید بدانیم که “اسم اعظم خدا” ظاهراً پنهان  بود و آکثر اندیشمندان و شاعران اشاراتی به آن نموده اند. در همه دوران اسلام تنها دو تن اسم اعظم را دریافتند. این دو یکی مولانا جلال الدّین رومی است که میگوید:
مـــا “بهــــاء” و خونبهـــــا را یافتیم        جـانب جــان بـاختـــن بشتـــافتیــــم
غرق عشقی شو که غرقست اندرین               عشقهــــــای اوّلیـــــن و آخــــــرین
من حسین اللّهیَـــــــــم، زنجیـر کــو        کار ایــــن دیـــوانـه را تدبـــیر کـو
دومین کسی که در دور اسلام “اسم اعظم خـدا” را دریافت و حتی خود را، سه قرن پیش از آغاز بابیّت، “بهـایی” نامید، شیخ بهایی است. او آشکارا میگوید که “اسم اعظم خـدا” برترین و بالاترین اسم است و بنابرین در دو دعای اسلامی که آمده است، نخستین و والاترین اسم است. این دو اثر، یکی دعای سحر اسلامی است و دیگری دعای ام داوود.
برای نمونه در دعای سحر آمده است: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ بَهائِكَ بِأَبْهاهُ وَ كُلُّ بَهائِكَ بَهِيٌّ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِبَهائِكَ كُلِّهِ
و در دعای ام داوود آمده است: اللَّهُمَّ لَک الْحَمْدُ وَ لَک الْمَجْدُ وَ لَک الْعِزُّ وَ لَک الْفَخْرُ وَ لَک الْقَهْرُ وَ لَک النِّعْمَةُ وَ لَک الْعَظَمَةُ وَ لَک الرَّحْمَةُ وَ لَک الْمَهَابَةُ وَ لَک السُّلْطَانُ وَ لَک الْبَهَاءُ وَ لَک الِامْتِنَانُ وَ لَک …
امّا در مورد معنی کلمهء “بهاء”: این کلمه در بیشتر زبانها هست و همواره به بهترین صفات گفته میشود و ارزنده ترین ارزشهای مادّی و اخلاقی را بیان میکند. این ابیات برخی معانی کلمهء “بهاء” را بیان میکند:
هست یـزدان راهــزاران نام ووصف و حالت و خو                         نیست نـامی چـون “بهـــایش”، جـامع اسمــاءِ نیکو
گـــر ببینی در صحایف از پــیِ معنـــــــایِ نـــامش                مـات مـاند از تعجّب، عقل و فکـر و دل، زهر سو
پاک ورخشان ودرخشان،فکـر و دل، زهر سو
پاک ورخشان ودرخشان، با شکوه و روشن وخوش                        نـور و خـورشید و شرافت،عـزّت و تابان و مهرو
هم جمال و هم کرامت، هم جلال و شــوق و بهجت                    نعمت و ذکـر و عبـادت، امتیــاز و شکــر و مینو
راحت و وجـد و سـرور و نـزهت و مِهـر و محبّـت                       هالــه ای از نــور یزدان، گـرد ریحــانی سمن بـو
زینت و زیبــا و زیـــور، هـم کمــال و هـم بـزرگی                   هست بعضی از معانی، گوییا سحر است و جادو
………………………………………………….. ………………………………………………..
برای برخی دیگر از معانی کلمهء “بهاء” به کتب لغت مراجعه فرمایید.                          

2- مواردی برای تأمل بیشتر

 1-  من الوجه البهی الابهی به اسم البهاء فی یوم المطلق و یدخل مرج عکا و یتحد من علی الارض کلها”. یعنی عنقریب خداوند از مشرق طلعت و جمال اقدس ابهی باسم بهاء تجلی و اشراق میفرماید. در یوم ظهور و در مدینه عکا ورود فرموده، جمیع ارض را متحد خواهد نمود. انتهی

3- اشاره به بهاءالله و اسم اعظم خداوند در تألیفات دینی و آثار بزرگان

اشاره به ” بهاء” در متون مقدس دینی اسلامی و همچنین کتب انبیای بنی اسرائیل بسیار است که تلویحاً بشارت بظهور حضرت بهاءالله می باشد. ” مثلا بهاء کرمل و یا وعده آمدن بهاءالله در مکاشفات یوحنا. در قرآن مجید، خدا به نور آسمان و زمین تشبیه شده ” اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض” و درباره یوم موعود گفته شده که در آن ” أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها”، یعنی زمین به نور خدا، بهاءالله، منور خواهد شد”( هویت بهائی و کلمه بهاء، پیام بهائی شماره 172 صفحه 5)

لیکن، از جمله اشارات صریح به “بهاءالله” در آثار اسلامی، در ارتباط با تفسیر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ است که به استناد احادیث “ب” بسم الله عبارت است از بهاءالله؛ چنانچه، در کتاب نهج البيان عن كشف معانى القرآن در تفسیر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ آمده است: ” روى الكليني عن عدّة من أصحابنا، عن احمد بن محمّد بن خالد، عن القاسم بن يحيى، عن جدّه الحسن بن راشد، عن عبد اللّه بن سنان، قال: سألت أبا عبد اللّه- عليه السّلام- عن تفسير بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قال: الباء بهاء اللّه و السين سناء اللّه و الميم مجد اللّه، و روى بعضهم: الميم ملك اللّه، و اللّه إله كلّ شيء، الرّحمن بجميع خلقه و الرحيم بالمؤمنين خاصّة” ( محمد بن حسن شيبانى: نهج البيان عن كشف معانى القرآن، ناشر: بنياد دايرة المعارف اسلامى، تهران، 1413 ق، جلد 1، صفحه 69).
و در کتاب کشف الأسرار و عدة الأبرار آمده است: ” روى ابو سعيد الخدرى، قال: قال رسول اللَّه (ص): «إنّ عيسى بن مريم ارسلته امّه الى الكتّاب، فقال له المعلم: قل بسم اللَّه. فقال عيسى، الباء- بهاء اللَّه و السين- سناء اللَّه، و الميم- ملك اللَّه» ” ( رشيدالدين ميبدى احمد بن ابى سعد: كشف الأسرار و عدة الأبرار، انتشارات امير كبير، تهران 1371 ش، جلد 6، صفحه 43). همچنین، در کتاب اسرار توحيد، باب 31، در ذكر معناى بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ چنین آمده است: ” … حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد از قاسم بن يحيى از جدش حسن بن راشد از عبد اللَّه بن سنان كه گفت حضرت صادق (ع) را سؤال كردم از معنى بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فرمود كه باء آن بهاء و روشنى است و حسن خدا است و سين سناء و رفعت و شرف خدا و ميم و مجد و كرم و كثرت عطاى خدا …” ( محمد علی اردکانی: اسرار توحيد- ترجمه التوحيد، انتشارات علمیه اسلامی، صفحه 256). و در تفسیر صافی آمده است: ” رواهما في المجمع و في الكافي و التوحيد و المعاني و العياشي عن الصادق عليه السلام الباء بهاء اللَّه و السين سناء اللَّه و الميم مجد اللَّه. و في رواية ملك اللَّه و الله إله كل شيء الرَّحْمنِ بجميع خلقه و الرَّحِيمِ بالمؤمنين خاصة” ( فيض كاشانى ملا محسن: تفسير الصافى، انتشارات الصدر، تهران 1415 ق، جلد 1، صفحه 81). همچنین، در کتاب اصول كافى آمده است: ” ابن سنان گويد: از امام صادق (ع) تفسير «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» را پرسيدم، فرمود: باء بهاء (روشنى) خدا و سين سناء (رفعت) خداست و ميم مجد (بزرگوارى) خداست و بعضى روايت كردهاند كه ميم ملك (سلطنت) خداست” ( حاج سید جواد مصطفوی: اصول کافی، کتاب فروشی علمیه اسلامیه، جلد 1، صفحه 154). انتهی و در تفسير الصراط المستقيم آمده است: ” قال مولانا الصادق عليه السّلام على ما رواه في «الكافي» و «التوحيد» و «العياشي» في تفسير البسملة: «إن الباء بهاء اللّه، و السين سناء اللّه، و الميم مجد اللّه»”

( بروجردى سيد حسين: تفسير الصراط المستقيم، موسسه انصاريان، قم 1416 ق، جلد 3، صفحه 266).
قابل توجه آنکه، در تفسیر روح البیان در تفسیر ابجد آمده است که الف در ابجد اشاره به آلاء خداست، ب اشاره به بهاء خداست، ج اشاره به جلال خداست و دال اشاره به دین الله می باشد: ” روى- ان مريم سلمت عيسى الى معلمه فعلمه ابجد فقال عيسى أ تدري ما «ابجد» قال لا فقال اما الالف فآلاء اللّه و الباء بهاء اللّه و الجيم جلال اللّه و الدال دين اللّه فقال المعلم أحسنت فما «هوز»” ( حقى بروسوى اسماعيل: تفسير روح البيان، نشر دارالفكر، بيروت، بی تاریخ، جلد 5، صفحه 333).
از سوی دیگر، در آثار اسلامی به ارتباط اسم اعظم الهی با بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اشاره شده است — همچنین به اهمیت و اعظمیت “ب” بسم الله اشاره شده که ” سرّ بسمله در باء است”؛ چنانچه، شیخ احمد احسائی در آثار خود، با استناد به احادیث اسلامی مکررا بیان میدارد که هر چه در قرآن است در بسم الله است و هرچه در بسم الله است در باء بسم الله است– بعبارتی سرّ البسمله فى الباء، یعنی سرّ بسمله در باء است — و “ب” عبارت است از بهاءالله.
باری، روایاتی چند حاکی از آن است که اسم اعظم الهی در بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ نهفته است. چنانچه، در کتاب آيين بندگى و نيايش از حضرت رسول – صلّى اللَّه عليه و آله روايت شده است كه فرموده اند: ” بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم اقرب الى الاسم الاعظم من سواد العين الى بياضها، يعنى بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، نزديكتر است به اسم اعظم از سياهى چشم به سفيدى آن” (حسین غفاری ساروی: آيين بندگى و نيايش، نشر نبیاد معارف اسلامی، صفحه 87). و در کتاب عيون أخبار الرضا ع آمده است: ” محمّد بن حسن بن وليد به سند 
مذكور در متن از محمّد بن سنان از امام هشتم علىّ بن موسى عليهما السّلام روايت كرده كه فرمود: همانا «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» نزديكتر است به اسم اعظم خداوند از سياهى ديده به سپيدى آن” (حمید رضا مستفيد – علی اکبر غفاری: عيون أخبار الرضا ع، نشر صدوق، جلد 1، صفحه 653). همچنین، در متن امالى شيخ صدوق، مجلس نود و سوم آمده است: ” مستحب است بلند خواندن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ در حمد و سوره و آن آيه ايست از قرآن و باسم اعظم خدا از سياهى چشم بسفيدى آن نزديكتر است” (محمد باقر کمره ای: امالی شیخ صدوق، نشر اسلامیه، صفحه 642). و در احتجاجات- ترجمه جلد چهارم بحار الانوار، آمده است: ” يك آيه از قرآن است و اين بسم الله، به اسم اعظم خدا نزديكتر از سياهى چشم به سفيدى آن است” ( موسوی خسروی: احتجاجات- ترجمه جلد چهارم بحار الانوار، انتشارات اسلامیه، جلد 2، صفحه 383). همچنین، در کتاب مهج الدعوات- ترجمه طبسى، در باب ادعيه اسم اعظم، آمده است: ” روايتى است كه به روايت ابن عبّاس وارد شده است كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ «ابتدا بنام خداى بخشنده مهربان»، اسمى از اسمهاى خداى تعالى است كه بزرگترين نامهاست و نيست ميان آن و ميان اسم خداى اعظم مگر مانند سياهى چشم و سفيدى آن از نزديكى” (محمد تقی طبسی: مهج الدعوات، نشر رایحه، صفحه 491).
اما در خصوص آنکه اهمیت و سرّ بسم الله در ” ب” بسم الله است، امام خمینی در اشارات تفسیری درباره سوره حمد از امیرالمؤمنین روایت میکند: ” و لهذا روى عن اميرالمؤمنين وسيد الموحدين ؛ صلوات الله و سلامه عليه :ان كل ما فى القرآن فى الفاتحة ، و كل ما فى الفاتحة فى بسم الله الرحمن الرحيم ، و كل ما فيه فى الباء، و كل ما فى الباء فى النقطة ، و انا نقطة تحت الباء، یعنی از اميرمؤمنان و سيد موحدان ، صلوات الله و سلامه عليه، روايت شده است : هر آن چه در قرآن است در سوره فاتحه هست
و هرچه در آن است در ((با)) و آنچه در ((با)) است در نقطه هست و من نقطه زير ((با)) هستم … و ورد: بالباء ظهرالوجود و بالنقطة تميز العابد عن المعبود، یعنی و آمده است كه وجود با ((با)) پديد آمده و عابد با نقطه زير ((با)) از معبود جدا شد” (بخش چهارم : اشارات تفسيرى درباره سوره حمد از ساير آثار حضرت امام(س) اهميت و فضيلت سوره حمد، http://www.ghadeer.org/qoran/t_hamd/t_hamd07.htm).
و در سایت شبکة الاحقاقی الثقافیة در باب عن دقة علم الحرف از حضرت علی (ع) روایت ذیل را نقل میکند: ” قال أسد الله الغالب الإمام علي بن أبي طالب ( عليه الصلاة و السلام ) واشار إلى أسرار الحروف القرآنية حيث قال ( لو شئت لأوقرت سبعين بعيرا من باء بسم الله الرحمن الرحيم ) أي ( تحميل سبعين بعيرا بالكتب التي تتحدث عن حرف الباء و أسراره) و قال أيضا ( عليه الصلاة و السلام ): كل ما في القرآن في الفاتحة و كل ما في الفاتحة في بسم الله الرحمن الرحيم و كل ما في بسم الله الرحمن الرحيم في باء بسم الله و أنا النقطة التي تحت الباء” (http://www.alehkaky.com/vb/showthread.php?p=60274).
همچنین، در تأیید اهمیت باء بسم الله، محمد خواجوی در مقدمه کتاب توحید مکاشفان حدیث ذیل را از حضرت محمد (ص) روایت میکند: ” ظهر الموجودات من باء بسم الله الرحمن الرحیم” ( سید علی همدانی: ترجمه و متن اسرار النقطه یا توحید مکاشفان، ترجمه محمد خواجوی، نشر مولی، 1382، ص 34). و سید حیدر آملی در صفحه 695 رساله نقد النقود، پیوست جامع الاسرار، حدیث ذیل را از حضرت رسول اکرم (ص) روایت میکند: ” ظهر الوجود من باء بسم الله الرحمن الرحیم”. ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه ضمن ذکر حدیث فوق مینویسد: ” بالباء ظهر الوجود” (محی الدین ابن عربی: فتوحات مکیه، محمد خواجوی، انتشارات مولی، چاپ اول، 1381 ش، جلد2، ص 134).
خلاصه کلام آنکه، اسم اعظم الهی در بسم الله الرحمن الرحیم نهفته است و با توجه به آنکه هر چه که در قرآن است در بسم‌الله است و هرچه که در بسم‌الله است در “ب” بسم‌الله است؛ بدين ‌ترتيب اسم اعظم خدا بايد که همان “ب” بسم الله باشد و “ب” عبارت است از بهاءالله.
باری، شيخ احمد احسائی در صفحات ١٣٦ و ١٣٧ “رسائل” در خصوص اسم اعظم مى‌نويسد: ” ثمّ اعلم ان البسمله اسم‌الله الاعظم و فى‌الدّعا اسألک باسمک الله الرّحمن الرّحيم و انّما قال الرّضا(ع) انّ بسم‌الله الرّحمن الرّحيم اقرب الی الاسم الاعظم من سواد العين الی بياضها لانّ لفظ البسملة الاسم اللّفظى الّذى هو سواد العين اقرب الی الاسم‌المعنوى الّذى هو بياض العين و التمثيل مأخوذ من ظاهرالظاهر فان البياض عبارة عن البساطة والسّواد عن التّرکيب … و لمّا کان اشرف الاکوان کون الاسم الاعظم والوجود مبنيّأ عليه وجب ان يکون اوّل الموجودات لعليّته و الکتاب التّدوينى طبق الکتاب التّکوينى کان الاسم‌الاعظم اوّل التّدوينى و هو بسم‌الله الرّحمن الرّحيم. یعنی، بدان که بسمله اسم اعظم خدا است چنانکه در دعا آمده‌است ترا سؤال ميکنم به اسمت که الله الرّحمن الرّحيم است و حضرت امام رضا(ع) فرموده‌است که بسم‌الله الرّحمن الرّحيم بالنّسبه به اسم اعظم نزديکتر است از سياهى چشم به سپيدى آن چرا که لقظ بسمله اسمى لفظى است که معادل سياهى چشم است که به اسم معنوى که معادل سپيدى چشم است نزديکترين چيز ميباشد. و اين تمثيل از ظاهر ظاهر گرفته شده‌است چرا که سفيدى علامت بساطت است و سياهى علامت ترکيب …

و چون اشرف موجودات وجود اسم اعظم است و از آنجا که وجود همه چيز مبنى بر وجود اسم اعظم است در نتيجه واجب است که اسم اعظم اوّلين موجود باشد بخاطر آنکه علّت همه چيز ديگر است و نظر به آنکه کتاب تدوين مطابق کتاب تکوين است لهذا اسم اعظم در اوّل تدوين ظاهر ميشود که آنهم بسم‌الله الرّحمن الرّحيم است. بعبارتی، ” شيخ احمد استدلال ميکند که اسم اعظم خدا اشرف موجودات است و اوّلين مخلوق است و لذا مبنا و علّت همهٴ مخلوقات و موجودات ديگر است. اين مطلب اشاره به عالم تکوين و مراتب وجود و اين مطلب اشاره به عالم تکوين و مراتب وجود و خلقت است. امّا آنگاه بيان ميکند که چون کتاب تدوين (قرآن کريم) مطابق کتاب تکوين و هستى است در نتيجه همانطور که اسم اعظم اوّلين اسم و علّت همهٴ اسماء است در نتيجه بايد که اسم اعظم نيز در سرآغاز قرآن قرار گيرد. از اينجا واضح ميشود که بسم‌الله الرّحمن الرّحيم رمز اسم اعظم است ولی به معناى اخصّ حرف باء است که اسم اعظم است زيرا که بنا به قاعدهٴ شيخ احمد اسم اعظم بايد در اوّل همهٴ حروف و کلمات ظاهر شود و آنهم چيزى جز باء نيست و باء هم بهاءالله است” (مقاله تفسير ‌بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم، نادر سعيدى، ص 4).
اما از دیگر آثار اسلامی که موید این ادعاست که اسم اعظم الهی در “ب” بسم الله نهفته است ( که همان بهاء خداوند میباشد) دعای اعمال سحرهای ماه مبارک رمضان میباشد که اسم اعظم خداوند، بهاء، در آن در رأس اسماء الهی مذکور گردیده است و برخی توسط این دعا به اسم اعظم خداوند پی برده اند؛ چنانچه، در مفاتیح الجنان، تألیف حاج شیخ عباس قمی، در دعای اعمال سحرهای ماه مبارک رمضان، از حضرت امام رضا (ع) نقل شده که فرموده اند این دعائی است که حضرت امام باقر (ع) در سحرهای ماه رمضان میخواندند:
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ بَهآئِكَ بِاَبْهاهُ، وَكُلُّ بَهآئِكَ بَهِىٌّ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِبَهآئِكَ كُلِّهِ. انتهی
جالب توجه آنکه،

در کتاب اخبار و آثار حضرت امام رضا عليه السلام، در فضيلت ماه رمضان، آمده است: ” ايوب بن يقطين براى حضرت رضا (ع) نوشت كه اين دعا را برايم تصحيح بفرمائيد، امام عليه السلام براى او نوشتند كه اين دعاى حضرت باقر عليه السلام است كه در سحرهاى ماه رمضان مىخواندند، پدرم از امام باقر روايت مىكرد كه فرمود: اگر مردم ميدانستند كه اين مسائل چه اندازه نزد خداوند ارج و اعتبار دارد و خواستههاى خواننده را برميآورد، با يك ديگر در باره اين دعا جنگ ميكردند، و خداوند اشخاصى را به رحمت خود اختصاص ميدهد … حضرت باقر عليه السلام فرمود: اگر ميخواستم آشكار مىكردم كه اسم اعظم خداوند در اين دعا نهفته است، هر گاه اين دعا را قرائت كرديد در انجام درخواست خود كوشش داشته باشيد كه او از علوم خفيه است، و از كسانى كه اهليت ندارد مكتوم كنيد. منافقان، دروغگويان، و منكران، اهليت اين دعا را ندارند، و او دعاء مباهله است و متن آن از قرار ذيل است كه ميگوئى « اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ بَهآئِكَ بِاَبْهاهُ، وَكُلُّ بَهآئِكَ بَهِىٌّ » تا آخر” ( عزیز الله عطاردی: اخبار و آثار حضرت امام رضا عليه السلام، انتشارات کتابخانه صدر، صفحه 566).
باری، گرچه با توجه به روایتی که در فوق ذکر گردید، اسم اعظم الهی نزد همگان فاش نگردیده و حتی ائمه اطهار نیز حکمت را بر این میدانستند که این مطلب را مکتوم نگه دارند، اما با توجه به شواهد موجوده، قلیلی از عارفان و روحانیون بزرگ اسلامی اسم اعظم الهی را یافته و بدان افتخار جسته اند. در کتاب داستان پيامبران يا قصههاى قرآن از آدم تا خاتم، در این خصوص، آمده است: ” اما با وجودى كه اسم اعظم الهى بر بندگان پوشيده است در روايات، مضامينى مانند: نسبت اسم اعظم به بسملة نزديكتر از سياهى چشم به سپيدى آن و يا اينكه اسم اعظم در سوره توحيد است، به چشم مىخورد” ( یوسف عزیزی: داستان پيامبران يا قصههاى قرآن از آدم تا خاتم، انتشارات هاد، صفحه 31).
شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی، مبشرین به ظهور حضرت اعلی و حضرت بهاءالله، که ملهم به الهامات ربانیه بودند و قلب پاک و ضمیر منیرشان بانوار تقدیس و تنزیه محل تجلی اسرار پروردگار شد، در آثارشان ضمن تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم مکررا اظهار میدارند که بسم الله الرحمن الرحیم جامع جمیع حقایق الهی و منبع اسرار ربانی است و در تفاسیر خود به اسم اعظم خداوند، بهاء، اشاره میکنند. فی المثل، سید کاظم رشتی در سر آغاز کتابش “رساله اسم اعظم” تصریح میکند که اسم اعظم الهی “بهاء” میباشد.
بهاءالدين محمد حسين عاملى معروف به شیخ بهائی، عارف و شاعر بزرگ اسلامی، که به حقیقت و عظمت اسم اعظم خداوند، بهاء، پی برده بود و بدین جهت لقب شیخ بهائی را برای خود برگزید، در ضمن ملحقات موش و گربه، چاپ مصر، صفحه 230 چنین سروده است:
اسم اعظم چون کسی نشناسدش سروری بر کل اسماء باشدش
و مولوی در دفتر اول مثنوی، بیت 1759، می سراید:
ما بها و خونبها را یافتیم جانب جان باختن بشتافتیم
(مثنوی معنوی: به اهتمام دکتر توفیق سبحانی، چاپ اول 1378، از نسخه 677 ه.ق)
که این شعر اشاره به حدیث قدسی است که میفرماید: ” من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فانادیته، یعنی هر که مرا طلب کرد یافت مرا و آنکه مرا یافت، مرا شناخت و آن که مرا شناخت عاشق من شد، من نیز عاشق او شدم و آن که من عاشق او شدم او را در راه خود به قتل رساندم و هر که برای من شهید شد من خونبهای او هستم”( روح الله مهرابخانی: الهام شعرا، موسسه عصر جدید، 2004 میلادی، صفحه 71).
شیخ بوئی در کتاب شمس المعانی در فصل یازدهم با اشاره به نام بهاء به ظهور حضرت بهاءالله بشارت میدهد: ” سوف یشرق اشراقا من الوجه البهی الابهی به اسم البهاء فی یوم المطلق و یدخل مرج عکا و یتحد من علی الارض کلها”، یعنی که بزودی خداوند از مشرق طلعت و جمال ابهی به اسم بهاء تجلی و اشراق میفرماید در یوم ظهور و در سرزمین عکا وارد شده جمیع را متحد خواهد کرد (هوشنگ گهرریز: اسم اعظم الهی، نشر بدیع – لندن، صفحه 41).
در رساله سؤال و جواب از متممات کتاب مستطاب اقدس، فقره 77 آمده است: ” در اسلام حدیثی دال بر این مطالب است که از میان اسماء متعدد خدا یکی از همه عظیمتر است ولی هویت این اسم تا بحال مستور بود تا آنکه جمالقدم ( حضرت بهائالله) تأئید فرمودند که “بهاء” اسم اعظم الهی است”.
در تأیید مکنون بودن اسم اعظم الهی، در الصحيفة السجادية، دعاى پنجاهم، آمده است: بار خدايا- قسم بنامهاى پنهان شدهات (نامهائيكه علم آن را بخود اختصاص دادهاى، پيغمبر- صلّى اللّه عليه و آله- فرموده: خداوند را چهار هزار نام است، هزار نام را كسى جز خدا نميداند، و هزار نام را كسى جز خدا و فرشتگان نميداند، و هزار نام را كسى جز خدا و فرشتگان و پيغمبران نميداند، و چهارمين هزار را مؤمنين ميدانند، پس سيصد نام از آن هزار نام در تورية است، و سيصد در انجيل، و سيصد در زبور، و يكصد در قرآن، نود و نه نام آشكار و «يكى اسم اعظم» از آنها پنهان است) انتهی (سید علینقی فیض الاسلام: الصحیفة السجادیة، انتشارات فقیه، صفحات 379 و 380).
در کتاب معارف قرآن در المیزان، در خصوص اسم اعظم آمده است: ” … بزرگترین اسماء خدای تعالی به تنهائی تمامی حقایق اسماء را شامل است و حقایق مختلف همگی در تحت آن قرار دارند و آن اسمی است که غالبا آن را اسم اعظم می نامیم … بنابراین اسم اعظم آن اسمی خواهد بود که تمامی آثار منتهی به آن شود و هر امری در برابرش خاضع گردد” ( سید مهدی امین: معارف قرآن در المیزان، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1370 ش، صفحات 38 و 39). و ملاصدرا در کتاب مظاهر الالهیه در این خصوص مینویسد: ” بی شک باید که معنای اسم اعظم به طور اجمال مشتمل بر جمیع معانی اسماء الهی باشد هم چنانکه مظهر اسم اعظم باید حقیقتی باشد که مجموع حقایق ممکنات که همان مظاهرند را در بر گیرد” ( صدرای شیرازی، صدرالمتألین ملاصدرا: المظاهر الهیه، حمید طبیبیان، انتشارات امیر کبیر، چاپ اول، 1364، ص 31).
باری، ” حضرت عبدالبهاء به استناد حدیث منقول از حضرت امام جعفر صادق که فرموده “الباء بهاءالله” کلمه بهاء را بیانگر نام مقدس حضرت بهاءالله میدانند که جامع همه حقائق الهی و اسرار روحانی و اسماء ربانی و رموز آسمانی است و نیز “باء” که عنوان بسمله است کافل همه معانی و سرآغاز کتب مقدسه در عالم تکوین و تدوین است بفرموده مبارک همه عوالم غیب و شهود و ظاهر و باطن و علت خلق ایجاد رمزی از مشیت اولیه است که در “ب” جمع گردیده و به عبارت دیگر مشیت اولیه همان طلعت ابهی، حضرت بهاءالله، است که موعود همه ادیان ماضیه و امم عالم میباشند” (هوشنگ گهرریز: اسم اعظم الهی، نشر بدیع – لندن، صفحه 37).
خلاصه کلام آنکه، در واقع اسم اعظم ظهور کلی الهی

قرآن كريم براي نشان دادن ويژگي هاي قيامت كه مسلماً آثار تربيتي فوق العاده اي دارد از نامهاي گوناگون استفاده مي كند تا ترسيم دقيقي در مجموع آيات از آن روز عظيم و حوادث فوق العاده و تكان دهنده آن كرده باشد البته نام در اينجا به معني اسم خاص نيست بلكه نامهاي توصيفي را نيز شامل مي شود يعني عناويني هستند كه متكي بر اوصاف آن روز و ويژگي هاي زندگي در آن عالم است. در قرآن كريم حداقل از هفتاد نام قيامت اسم برده شده است كه در واقع از هفتاد دريچه مختلف به روز قيامت نگاه مي كند. اما از آنجا كه تفصيل همه اين نامها و اوصاف و ويژگيهاي قيامت در اين مختصر نمي گنجد ناچار به اجمال  به آن ويژگيهاي بارز و مهم اشاره مي نمائيم:

1ـ آن روز روز قيام است، در قرآن كريم تعبير قيامت كه از ماده قيام است تكرار گرديده است آري آن روز روز قيام و بپا خاستن است: روز قيام حساب «آن روز كه حساب بر پا مي شود،[1] روز قيام ساعت (زمان) است «آنروز كه ساعت بر پا مي شود مجرمان نوميد مي گردند».[2]

روز قيام مردم «آنروز كه مردم در برابر رب العالمين قيام مي كنند»[3]، روز قيام فرشتگان «آنروز فرشته بزرگ خدا رو ح و فرشتگان ديگر قيام مي كنند»[4] و روز قيام گواهان «در آنروز كه گواهان قيام مي كنند».[5]

2ـ آن روز، روز حساب است، اين وصف بخاطر آن است كه تمام اعمال آدمي اعم از صغير و كبير جزئي و كلي، معنوي و مادي، جوارحي و جوانحي بدون استثناء در آن روز مورد محاسبه قرار مي گيرد، اين وصف در پنج آيه از قرآن آمده است از جمله اين آيه كه مي فرمايد: «روزي كه حساب بر پا مي شود».[6]

3ـ آن روز روز جزا است، اين نام و وصف در سيزده آيه قرآن آمده است كه از همه مشهورتر آيه 4 سوره حمد است كه مي فرمايد: «او مالك روز جزاست».

4ـ آن روز، روز اجتماع است، تمام اولين و آخرين و همه جن وانس و حتي ملائكه مقربين در آنجا جمع اند نه تنها خودشان كه اعمال آنها نيز تماماً در آنجا جمع آوري شده است و آماده عرضه به دادگاه عدل الهي است قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: «به خاطر آوريد كه همه شما را در آن روز “اجتماع” جمع آوري مي كنند».[7]

5ـ قيامت روز جدايي است، جدايي حق از باطل، جدايي صفوف مؤمنان و صالحان از كافران و مجرمان جدايي برادر از برادر و پدر و مادر از فرزند، جدايي سرنوشت خوبان و بدان، قرآن كريم مي فرمايد: «روز جدايي، ميعاد همگان است».[8]

6ـ قيامت روز خروج است، قرآن كريم مي فرمايد: «آن روز روزي است كه همه اموات زنده شده (و از قبرها) خارج مي شوند».[9] آري آن روز روز خارج شدن از مرگ به حيات و از عالم برزخ به عالم آخرت و از درون به برون و از پنهان به آشكار است.

7ـ قيامت روز بزرگ است، «واي بر كافران از مشاهده روز بزرگ»[10] توصيف آن روز به عظمت به خاطر امور مهمي است كه در آن روز بزرگ واقع مي شود.

8ـ قيامت روز حسرت و ندامت است، «آنها را از روز حسرت بترسان، روزي كه همه چيز پايان مي يابد و حكم نهايي صادر مي شود و اين در حالي است كه آنها (هنوز) در غفلتند و ايمان نمي آورند»[11] روز قيامت راستي روز اندوه و ندامت و حسرت شديد است، نه تنها براي بدكاران بلكه حتي براي نيكوكاران زيرا وقتي پاداشها را مي بينند تأسف مي خورند چرا بيشتر و بهتر كار نيك انجام نداده اند.

9ـ قيامت روز تغابن است، در آنروز غابن از مغبون آشكار مي گردد «روزي كه همه شما را در آن روز   گرد آوري مي كنند آن روز روز تغابن است»[12]. آري در آن روز بدكاران از شكست و زيان خود و فريب و نيرنگ شيطان و از دست دادن سرمايه هاي عظيم با خبر مي شوند و اين است غبن حقيقي.

10ـ قيامت روز صدا زدن همديگر و ياري خواستن است، «اي قوم من بر شما از روزي كه مردم يكديگر را صدا مي زنند (و از هم ياري مي خواهند اما صدايشان به جايي نمي رسد) بيمناكم».[13]

11ـ قيامت روز تلاقي و برخورد كردن است، «خداوند روح را بر فرمانش بر هر كس از بندگانش بخواهد القاء مي كند تا انسانها را از روز تلاقي انذار كند»[14] در آن روز انواع تلاقي ها رخ مي دهد، روزي است كه بندگان پروردگارشان را ملاقات مي كنند، روزي است كه انسانها با فرشتگان حساب و پاداش و كيفر تلاقي دارند، روزي است كه انسان با حساب اعمال و گفتارش در آن دادگاه عدل تلاقي دارد، روزي است كه گذشتگان و آيندگان با هم تلاقي مي كنند، روز تلاقي ظالم و مظلوم با همديگر و…

12ـ قيامت روز سنگين است، «آنها (مجرمان) زندگي زودگذر دنيا را دوست دارند در حالي كه پشت سر خود روز سخت و سنگيني را رها مي كنند»[15] توصيف آنروز به ثقيل و سنگيني توصيفي است گسترده و پر معني: سنگيني از نظر محاسبه ها، سنگيني از نظر مجازاتها، سنگيني از نظر رسوائيها و سنگيني از نظر شدائد محشر و سنگيني مسئوليتها و…

13ـ قيامت روز پر مشقتي است، «آن روز روز سختي است»[16] مسلماً آن روز براي كافران بسيار سخت و طاقت فرسا و مصيبت بار است به طوري كه نيرومندترين آن ها را به زانو در مي آورد و عاجز و ناتوان مي سازد.

14ـ قيامت روز دردناكي است، نوح پيامبر خطاب به قوم بت پرستش مي گويد: «من بر شما از عذاب روز دردناكي بيمناكم»[17] آن روز از جهات زيادي مايه درد و رنج است، از جهت رسوائيها ندامتها و پشيماني هاي كشنده، دردناك به خاطر اينكه راه بازگشتي وجود ندارد و…

15ـ قيامت روز حق است، «آن روز، روز حق است»[18] بعضي از مفسران در تفسير حقانيت آن روز به سه نكته اشاره كرده اند: 1ـ آن روز حق است و غير از آن باطل، چرا كه ايام دنيا باطلش بيش از حق است. 2ـ حق به معناي وجود ثابت است. 3ـ آن روز روزي است كه شايسته عنوان «يوم» است چرا كه در آن روز روشن، اسرار مخفي آشكار مي گردد در حاليكه در دنيا احوال خلق ـ مكتوم و نامعلوم (همچون شب) است.[19]

16ـ قيامت روزي است كه چهره درهم كشيده و وحشتناك است، قرآن از زبان نيكان چنين نقل مي كند «ما از پروردگارمان خائفيم از آن روز كه عبوس و سخت است»[20]. توصيف آن روز به «عبوس» كنايه   از وضع وحشتناك آن روز است، يعني آنقدر حوادث آنروز سخت و ناراحت كننده است كه نه تنها انسانها در آن روز عبوس اند بلكه گويي خود آن روز قيافه اش را سخت در هم كشيده و ناراحت است.

17ـ قيامت روز حيات عمومي بعد از مرگ است، «كساني كه علم و ايمان به آنان داده شده در قيامت به مجرمان مي گويند: شما به اذن خدا تا روز بعث (در عالم برزخ) درنگ كرديد، و هم اكنون روز بعث (برانگيخته شدن مردگان) است، ولي شما نمي دانستيد»[21] انتخاب اين تعبير (بعث) براي قيامت به خاطر آغاز حركت است كه خداوند مردگان را از قبر بر مي انگيزد، سپس آنها را به سوي محاكم قيامت براي حساب مي فرستد.

18ـ قيامت روزي است كه وضع آسمانها و زمين و كرات بهم مي خورد و دگرگوني هاي شديدي در جهان واقع مي شود به آياتي در اين زمينه توجه فرمائيد: «روزي كه ما آسمانها را همچون طوماري در هم مي پيچيم، سپس همانگونه كه آفرينش را آغاز كرديم آن را باز مي گردانيم، اين وعده اي است كه ما داده ايم و قطعاً آنرا انجام خواهيم داد.[22] و در اشاره به انتقام الهي از ظالمان و مجرمان مي فرمايد: «آن در روزي واقع مي شود كه اين زمين به زمين ديگر و آسمانها (به آسمان ديگر) مبدل مي شوند»[23] كوهها از جا كنده و متحرك مي شوند[24] آسمان همچون فلز گداخته مي شود.[25]

19ـ قيامت روزي بسيار طولاني است، «فرشتگان و روح به سوي او عروج مي كنند در آن روز كه مقدارش پنجاه هزار سال است»[26] در اين كه اعدادي كه درباره قيامت است براي تعداد و شماره است يا براي تكثير دو احتمال است، به هر حال پيامي كه از اين آيات به گوش مي رسد اين است كه همه بايد خود را براي چنان روز طولاني پر مخاطره اي آماده سازند.

20ـ از ويژگيهاي قيامت اين است كه انسانها در آن روز مانند پروانه هاي پراكنده به هر سو حركت مي كنند[27] و در تعبيري ديگر آمده كه گويي مردم همانند ملخهاي پراكنده اند»[28] اين تشبيه بخاطر كثرت مردم و اضطراب آنها و ناتواني و سرگرداني آنان مي باشد.

21ـ از ويژگي هاي قيامت اين است كه پرده ها و حجابها كنار مي روند و اسرار نهان آشكار مي شود. قرآن در اين زمينه مي فرمايد: «آن روز روزي است كه پرده ها و حجابها كنار مي رود و همه انسانها با تمام اسرار درون و برونشان ظاهر مي شوند»[29] و مي فرمايد: «آن روز روزي است كه اسرار نهان آشكار مي شود».[30]

22ـ از ديگر ويژگيهاي قيامت اين است كه انسان تمام تلاشها و كوششهايي كه انجام داده است به خاطر مي آورد،[31] اين ياد آوري يا به خاطر مشاهده نامه اعمال است، و يا تجسم و حضور خود اعمال و يا به خاطر گواهي اعضاء بدن و فرشتگان و يا بخاطر كنار رفتن حجابها از قلب و روح انسان و زدوده شدن عوامل غفلت است.

23ـ ديگر ويژگي قيامت اين است كه سرمايه هاي مهم دنيا يعني مال و ثروت، فرزندان و دوستان به حال انسان سودي نمي بخشند بلكه تنها حلاّل مشكلات محشر ايمان و عمل صالح و قلب سليم است. قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: «در آن روز  مال و فرزندان سودي نمي بخشد، مگر كسي كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد»[32] و مي فرمايد: «…روزي فرا رسد كه نه در آن خريد و فروش است و نه دوستي».[33]

24ـ ديگر ويژگي قيامت اين است كه هر كس در آن روز در دادگاه بزرگ الهي مسئول كارهاي خويش است و خودش جريمه جرائمش را مي پردازد قرآن كريم مي فرمايد: «و از روزي بترسيد كه كسي مجازات ديگري را نمي پذيرد[34]» و يا مي فرمايد: «(به ياد آوريد) روزي را كه هر كس (در فكر خويشتن است و تنها) به دفاع از خود مي پردازد».[35]

25ـ ويژگي ديگر قيامت اين است كه عذابش گسترده و فراگير است، قرآن ضمن توصيف ابرار و نيكان مي فرمايد: «آنها از روزي مي ترسند كه عذابش گسترده و فراگير است»[36]. گستردگي آن به حدي است كه تمام زمين و آسمان را پر مي كند حتي فرشتگان در وحشت فرو مي روند.

26ـ از ويژگيهاي قيامت اين است كه زبانها از كار مي افتند و ديگر اعضاء به سخن گفتن مي آيند «امروز بردها نشان مهر مي نهيم، و دستهايشان با ما سخن مي گويند و پاهايشان كارهايي را كه انجام مي دادند شهادت مي دهند».[37]

27ـ ويژگي ديگر قيامت اين است كه عذر خواهي و پوزش سودي ندارد و مورد قبول واقع نمي شود، قرآن كريم مي فرمايد: «روزيكه عذر خواهي ظالمان سودي به حالشان نمي بخشد و… ».[38]

28ـ ويژگي ديگر قيامت اين است كه چشم ها تيزبين مي شوند و چشم بصيرت انسان باز مي شود و حقايق را مي بيند قرآن كريم مي فرمايد: «(به او خطاب مي شود): تو از اين صحنه (و دادگاه بزرگ) غافل بودي و ما پرده را از چشم تو كنار زديم، و امروز چشمت كاملا تيز بين است».[39]

در پايان لازم به توضيح است كه اكثر قريب به اتفاق اين اوصاف و ويژگيهايي كه ما شمرديم با استفاده از كتاب پيام قرآن نوشته حضرت آية الله مكارم شيرازي بوده است، كه در اين كتاب حدود هفتاد وصف و نام قيامت آمده است و مرحوم ملا محسن فيض كاشاني در كتاب محجة البيضاء حدود صد وصف براي قيامت آورده است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

1. پيام قرآن، آية الله مكارم شيرازي، ج3، ص31 تا 124.

2. معاد ، محسن قرائتي، ص166 تا 175.

3. معاد از ديدگاه امام خميني «ره»، ص261 تا 270.

4. جلد هشتم، محجه البيضاء في تهذيب الاحياء، ص 329 تا 332.

 

پي نوشت ها:

[1] . ابراهيم/41.

[2] . روم/12.

[3] . مطففين/6.

[4] . نبأ/38.

[5] . غافر/51.

[6] . ابراهيم/42.

[7] . تغابن/9.

[8] . نبأ/17.

[9] . ق/42.

[10] . مريم/37.

[11] . مريم/39.

[12] . تغابن/9.

[13] . غافر/32.

[14] . مؤمن/15.

[15] . انسان/27.

[16] . فرقان/26.

[17] . هود/26.

[18] . نبأ/39.

[19] . آية الله مكارم شيرازى، پيام قرآن، (دار الكتب الاسلامية، تهران، نوبت پنجم، 1377)، ج5، ص69ـ70 به نقل از تفسير كبير.

[20] . انسان/10.

[21] . روم/56.

[22] . انبياء/104.

[23] . ابراهيم/48.

[24] . طور/9.

[25] . معارج/8.

[26] . معارج/4.

[27] . قارعه/4.

[28] . قمر/7.

[29] . مؤمن/16.

[30] . طارق/9.

[31] . نازعات/35.

[32] . شعراء/88و89.

[33] . ابراهيم/31.

[34] . بقره/48و123.

[35] . نحل/11.

[36] . انسان/7.

[37] . يس/65.

[3





https://pin.it/2aI5ddt