جناب ابوالفضائل گلپایگانی

شاید به قطع یقین می توان گفت که کمتر کسی است که نام نامی نِحریر اعظم و فاضل یگانه امر اقدس ابهی جناب ابوالفضائل گلپایگانی به همراه شاهکار بدیع ایشان کتاب “فرائد” را در میان کلیّه فضلا و اثار عدیده امری نشنیده باشد. گرچه جناب ابوالفضائل آثاری متعدد از خود بجا گذاشته اند ولی “فرائد” ایشان شهرت و مقام منحصر به خود را دارد. این اثر نفیس با نام خالقش بشأنی عجین گردیده که بدون استثناء ذکر یکی دیگری را تداعی می کند. این اثر منحصر بفرد، استدلالیه ای است که بنفسه علاوه بر شهادت به عمق دانش و استنباط دقیق حضرتشان از آثار مُنزلۀ بهائی و سایر آثار ادیان و فلاسفه، در آن می توان به فروتنی و عبودیت منحصر بفرد نویسنده هم پی برد. به این جهات است که این استدلالیۀ بی مانند همواره در میان اهل بها و طالبین منصف از ارج و قربی بی نظیر برخودار بوده است.
کتاب فرائد متوالیاً در ایام مختلفه به حلیۀ چاپ و انتشار آراسته گردیده که  جدیدترین آن در سال ۱۵۸ بدیع مطابق ۱▪▪۲ میلادی است که بوسیلۀ مؤسّسۀ مطبوعات امری آلمان در هوفهایم، تحت اشراف لجنه ملّی نشر آثار امری به لسان فارسی و عربی چاپ شده.
Labels:
آثار بهاییادیان

کتاب فرائد – جناب ابوالفضائل گلپایگانی

دانلود رایگان متن کامل کتاب الکترونیک کتاب فرائد – جناب ابوالفضائل گلپایگانی

جناب ابوالفضائل گلپایگانی فرموده اند :

واقعاً زبان تشکر از مواهب الهیه عاجز و قاصر است که چنین برادران و خواهران عزیزی عنایت فرموده است.
در این وقت آیه ای از انجیل جلیل به نظر آمد (مرقس باب دهم آیه 29) ” و عیسی جواب داده گفت آمین، آمین به شما میگویم نفسی نیست که در راه من یا در راه ملکوت خانه، برادر، خواهر، مادر، پدر، عیال و اطفال یا اراضی خود را نثار کند و صد مراتب آن را تحصیل ننماید.” الحمدالله در این عصر مجید تمام آیات کتب مقدّسه تحقق و مصداق یافته است.
سی و دو سال قبل که از موطن و مسقط الرأس خود جلای وطن اختیار نمودم و توجّه به سمت طهران کردم، اگرچه بر حسب ظاهر تولّدم در اسلام شده کسانی که به جهت ملاقات و وداع این عبد آمده بودند والده و

همشیره و اخوان بودند.
در آن وقت مؤمن به امر مبارک نبودم. بعد از سه سال توقف در طهران، مستظل در ظلّ این امر عظیم شدم و این سبب تکدّر منتسبین و اقارب گردید به درجهای که این عبد را نسیاً منسیاً انگاشتند و این عبد بدون ناصر و معین فریداً وحیداً ایام میگذراند. حال ملاحظه در فضل و عنایت حضرت مولی الوری بفرمائید که چگونه به وعده خود وفا نمود و صد مراتب از آنچه در راه او انفاد شده بود، عنایت فرمود.

در مدّت مسافرت به اقطار و اطراف عالم و خدمت در امر مبارک در هر نقطه که وارد میشدم هزاران هزار از برادران و خواهران روحانی در نهایت سرور این عبد را پذیرائی میفرمودند. چگونه از عهده شکر الطاف الهیه برآیم که چنین منتسبین و اقارب روحانی در شرق و غرب عنایت فرموده. هر یک از شما در این شرکت روحانی سهیم و شریک هستید، چون در هر نقطه از نقاط عالم وارد شوید اول منتسبین شما برادران و خواهران بهائی خواهند بود.
واقعاً از الطاف شما کمال امتنان را دارم و بهترین هدایا و تحف که در ازای احساسات قلبیه شما تقدیم نمایم، ذکر خیری است که از شما در ساحت اقدس نمایم و در ارض اقدس تضرّع و تبتل نمایم که این موجودات مبارکه را در ظلّ امر خود ثابت و مستقیم بدارد و متشبث به ذیل مولی الوری شده تضرّع خواهم نمود که انشاءالله احبای آمریک عَلَم هدایت و رایت اتحاد حقیقی را برافرازند و در روضه مبارکه حضرت بهاءالله و در مقام مقدّس حضرت اعلی طلب تائید و توفیق خواهم نمود…

—–
مآخذ : کتاب زندگانی میرزا ابوالفضائل گلپایگانی

آخرین مطالب 

*بهاییانجاسب:عزیزه خانم یزدانی ، محمد علی روحانی
شجره نامه: شجره نامه سید عبدالله ناشری
کتاب بیان حقایق از سید عباس علوی

ادامه مطالب

جزئیات شهادت شهدای فیلیپین، معاون التجار نراقی
اشعار شعرای جاسب:  واحه، « نگاه عبـدالبهـــاء»
* بلاگ:خاتمیت، ایران و بهاییت، دور اسلام هزارسال است
دكتر شاپور راسخ: حضرت بهاءالله پیام آور مهر و یگانگی
*  اوضاع کنونی جاسب اول،دوم،سوم، زندگی روزمره اهالی
بلاگ: چگونه می توان بهائی شد؟، عبدالبهاء و تولّد انسان 


به شکل پی دی اف نسخه قدیمی

از ختمیّت خاتم مقام این یوم ظاهر ومشهود “(منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله ص۴۷)

اعـتـقـاد به موعود، در همه ادیان مطرح بوده و عقیده مشترک همه آنها به شمار مى آید؛ و هر دین و مکتبى به تناسب فرهنگ دینى و ملى خود از موعود آخرین به نامى یاد کرده است . بـر ایـن اساس ، در آیین بودایى او را ((بوداى پنجم )) و در آیین هندو، او را ((آواتارا دهم )) گویند. در آیین زرتشت نیز از آمدن منجى و موعود آخرین خبر داده شده و او را ((سوشیانت )) یا ((سوشیانس )) مى نامند. کـتـب دیـنى یهود نیز ظهور رهبرى بزرگ به نام ((ماشیح )) یا ((مسیح )) در آخرالزمان را نـوید داده اند. آیین مسیحیت نیز آمدن دوباره حضرت عیساى مسیح به دنیا و برپایى حکومت جهانى به دست او را خبر داده است . امـا انـدیـشـه مـهـدویت و ظهور موعود جهانى در آیین آسمانى اسلام ، جایگاه و جلوه بیشترى دارد و بـا وجـود دلایـل معتبر از آیات و روایت متواتر و قطعى ، همه مذاهب اسلامى بر ظهور ((مهدى موعود)) از نسل فاطمه زهرا(س ) اتفاق نظر دارند. در این میان ، مهدى موعود در مذهب شـیـعـه ، هـم بـه دلیـل جـایـگـاه اعـتـقـادى آن و هـم بـه دلیل دارا بودن شناسنامه روشن و پرداختن به جزئیات زندگى و چگونگى ظهورش ، از اهمیت ، قطعیت و شفافیت بیشترى برخوردار است .
.1. اعتقاد به موعود در آیین هندو و کتب هندیان

مـوعـود آخـرالزّمـان در هـر دیـن و مـکـتـبـى متناسب با فرهنگ و ادبیات آن دین و مکتب ، نامى و نـشـانـى دارد. بر این اساس ، در آیین هندو از او به نام ((آواتارا))ى دهم یا دهمین آواتارا، یـاد مـى شـود. در کـیـش هندو، در کتاب ((پورانا)) (Purana)، شرح مفصّلى درباره دوران آخـر عـصـر کالى (Kali)، یعنى آخرین دوره پیش از ظهور دهمین آواتاراى ویشنو، آمده است . مـقـصـود از عـصـر کـالى نـیـز آخـرالزّمـان است . اکنون عصر کالى به شمار مى آید.

درکتاب ((دید)) از کتابهاى مقدس دینى نزد هندیان ، چنین آمده است :

پس از خرابى دنیا، پادشاهى در آخرالزمان پیدا مى شود که پیشواى خلق باشد و نام وى مـنـصـور بـاشـد و تمام عالم را بگیرد و به دین خود درآورد و همه کس را از مؤ من و کافر بـشـنـاسـد و هـر چـه از خـدا خـواهـد، بـرآیـد…))

در کتاب ((باسک )) که آن نیز از کتابهاى مقدس هندیان است ، آمده است
دور دنـیـا تـمـام شـود به پادشاه عادلى در آخرالزمان که پیشواى فرشتگان ، پریان و آدمیان باشد و حق وراستى با او باشد و آنچه در دریا و زمین ها و کوه ها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمانها و زمین آنچه باشد خبر دهد و از او بزرگ تر کسى به دنیا نیاید.

در کتاب ((وشن جوک ))، یکى دیگر از کتب مقدس هندیان نیز آمده است :

در اواخـر، دنیا به کسى بگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد و خلق را زنده کند.

در کتاب ((مهابهاراتا)) و برخى کتب دیگر آنان نیز در این باره آمده است :

هـمـه ادیان معتقدند که در پایان هر دوره اى از تاریخ ، بشر از لحاظ معنوى و اخلاقى رو بـه انـحـطـاط مـى رود؛ و چـون طـبـعـا و فـطـرتـا، در حـال هـبـوط و دورى از مبداء است و مانند احجار [سنگها] به سوى پایین حرکت مى کند، نمى تـوانـد بـه خـودى خـود بـه ایـن سـیر نزولى و انحطاط معنوى و اخلاقى پایان دهد. پس نـاچار روزى یک شخصیت معنوى بلند پایه ، که از مبداء وحى و الهام سرچشمه مى گیرد، ظـهـور خـواهـد کـرد و جهان را از تاریکى جهل و غفلت و ظلم و ستم نجات خواهد داد…
2. موعود در آیین بودایى

چـنـانـکـه در پـاره اى از کـتـب و مـآخـذ آمـده ، در دین بودایى نیز مسئله انتظار موعود و منجى آخـرالزّمـان مـطـرح شـده اسـت . گـفـتـه انـد کـه در این آیین ، موعود مورد انتظار و مدّ نظر، ((بـوداى پـنـجـم )) است و آمدنش را بشارت داده ، بوداییان منتظر ظهورش مى باشند.
3. موعود در آیین زرتشت

منجى یا موعود آخرالزمان ، در جهان بینى و معادشناسى زرتشتى ، جایگاهى ویژه دارد. او را ((سـوشـیانت )) یا ((سوشیانس )) مى گویند. این واژه ، فرد اسم فاعل مضارع ، از ریشه SU و SAV به مـعـنـاى سـود اسـت لذا مـراد از ایـن واژه ، فـرد سـود رسـاننده است ؛ و ((نـجـات دهـنـده و پـیـشواى دین )) نیز ترجمه و تفسیر شده است .

در ((جـامـاسـب نـامـه )) کـه دربـردارنـده پـرسـش هـاى گـشـتـاسـب شاه از جاماسب است و او پیشگویى هاى زرتشت را براى گشتاسب نقل مى کند، چنین آمده است :

سـوشـیانس ، دین را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ریشه کن سازد. ایزدان را از دسـت اهـریـمـن نـجـات داده ، مـردم جـهـان را هـمـفـکـر، هـم گـفـتار و هم کردار گرداند.

در کـتـاب ((زنـد))، کـه در آن نـیـز پـیـشگویى شده ، شوسیانس ، نژاد دیوان و اهریمنان را ریشه کن مى سازد، آمده است :

اى سـپـیـتـامـان زرتـشـت ! چون زمان سر رود، این دشمنان مانند بُن درختى که یک شب سرد زمـسـتـانـى که برسد و به یک شب برگ بیفکند، تباه شوند. هنگام گرگان به سر رسد و هنگام میشان اندر آید.
4. موعود در آیین یهود

آثـار و کـتب دینى یهود نیز به طور مکرر به موعود اشاره کرده و آمدنش را نوید داده اند. در اسـفـار تـورات و بـرخـى از کـتـابـهـاى دیـگـر آن ، مربوط به برخى پیامبران بنى اسـرائیـل ، نـویـد ظهور رهبرى بزرگ به نام ((مسیح )) (یا ماشیح به زبان عبرى و به مـعـنـاى مـسـح شـده ) را داده است . با توجه به اینکه یهودیان به حـضـرت عـیـسـى مـسـیـح ایـمان نیاورده اند و بلکه کمر به کشتن او از راه آویختن بر چـوبـه دار صـلیـب گـونـه ، بـسته بودند. این مسیح یا ماشیح غیر از عیسى مسیح مورد نظر و انتظار مسیحیان ـ و نیز مسلمانان ـ است .

از این رو، مسیح موعود یهودیان هنوز به دنیا نیامده است . او که بر اساس باور یهودیان فـرزنـدى از نـسـل داود و یـا فـرزنـد مـنـتـخب داود است ، در آخرالزّمان پدید خواهد آمد و با سـیـطـره بـر جـهـان ، پـادشـاه جـهـان و جـهـانـیـان خـواهـد شـد و بـه عدل و داد پادشاهى و حکمرانى خواهد کرد. همه ستمگران و شریران را نابود کند، فقیران و صـالحـان را رهـایـى بـخـشیده ، وارث زمین خواهد کرد. آن گاه است که گستره زمین از آنِ یهودیان خواهد بود.

با توجه به قومیت گرایى و نژاد پرستى شدید یهودیان و تنها بر حق دانستن دین خود و نـیـز صـاحب حق مطلق دانستن نژاد یهودى ، روشن مى شود که مراد آنها از صالحان وارث زمـیـن ـ تـصـریـح شـده در کـتـب دیـنـى شـان ـ یـا یـهـودى الاصـل هـسـتـنـد و یـا غـیـر یـهـودى بـه دین یهود درآمده ، نه عموم صالحان در برگیرنده صالحان امتها و دین هاى دیگر.

ایـنـک بـا ایـن تـوضـیـحـات و بـراى تـاءیید آنچه گفته شده است ، به گوشه هایى از عبارات برخى کتب دینى یهود، اشاره مى شود.

در تـورات (کـه مـسـیـحـیـان آن را عـهـد عـتـیـق و در بـرابـر، بـه انـجـیـل یـا انـاجیل خود، عهد جدید گویند و مجموعه این دو کتاب را کتاب مقدس مى نامند) در فرازهایى از کتاب اشعیاء نبى آمده است :

و نهالى از تنه یسّى (نام پدر داود) بیرون آمده ، شاخه اى از ریشه هایش خواهد شکفت # و روح خـداونـد بـر او قـرار خـواهد گرفت ؛ یعنى روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح مـعرفت و ترس خداوند

و خوشى او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤ یت چشم خـود داورى نـخـواهـد کـرد و بـر وفـق سـمـع گوشهاى خویش تنبیه نخواهد نمود

بلکه مسکینان را به عدالت داورى خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستى حکم خواهد نمود و جهان را به عصاى دهان خویش زده ، شریران را به نفخه لبهاى خود خواهد کشت … گرگ بـا بـره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پروارى بـا هـم ؛ و طـفـل کـوچـک آنها را خواهد راند…

در فرازى از کتاب ((فرامیر)) ( زبور داود) نیز آمده است :

… زیـرا کـه شـریـران مـنـقـطع خواهند شد و اما منتظران خداوند وراث زمین خواهند بود و اما نسل شریر منقطع خواهد شد. صالحان وارث زمین خواهند بود و در آن تا ابد سکونت خواهند نمود.

نـیـز آمـده کـه : ((زمـین ایشان از نقره و طلا پر شده و خزاین ایشان را انتهایى نیست و زمین ایـشـان از اسـبـان پـر اسـت و ارّابه هاى ایشان را انتهایى نیست . خـوشـا بـه حـال کـسـانـى کـه منتظر وى باشند… در روزى که روشـنـایـى مـاه مـثـل روشـنـایـى آفـتـاب و روشـنـایـى آفـتـاب هـفـت چـنـدان مـثـل روشـنـایى هفت روز خواهد بود.و راى آگـاهـى بـیـش تر درباره ((موعود مسیح )) یا ((مسیح موعود)) مورد نظر یهودیان ، به این کتاب رجوع کنید: جولیوس کرینستون ، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقى ، نشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب ، قم .
5 . موعود در آیین مسیحت

آیین مسیحیت نیز به آینده جهان و انسان ، نگاه خوشبینانه داشته ، ظهور موعودى را که همان عـیـسـى مـسـیـح (ع ) بـاشـد، نـوید داده است . ظهور دوم (coming Second) یا بازگشت دوبـاره حـضـرت عـیـسـى مـسـیـح براى نجات جهانیان و ایجاد یک دنیاى پرشکوه ، از اعتقادات جدّى مسیحیان است . از این رو، اگر درباره سرانجام کار حضرت مسیح پس از ظـهـور نـخـسـت و اعـلام رسـالت و تـبـلیـغ دینش میان مسلمانان و مسیحیان اختلاف نظر وجود دارد، در اصل در ظهور دوم آن حضرت اتفاق نظر دارند.

بـر ایـن اسـاس ، عیسى دوباره ظهور خواهد کرد و به تصریح عبارات عهد جدید (یا اناجیل چهارگانه و برخى متون فرعى وابسته به آن )، با حاکمان ستمکار خواهد جنگید و پـس از نـابـود کـردن آنـهـا بـشر را به ساحل نجات و رستگارى رسانیده و به زندگى آرمـانـى اش جـامـه عـمـل خـواهـد پـوشـانـیـد. بـه هـمـیـن دلیـل ، مـسـیـحـیـانِ مـنتظر ظهورش باید آماده باشند و زمینه هاى ظهور آن حضرت را فراهم کنند.

در انجیل لوقا در این زمینه چنین آمده است :

کـمـرهـاى خود را بسته ، چراغهاى خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانى باشید که انتظار آقاى خود را مى کشند… پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتى که گمان نمى بـریـد پـسر انسان مى آید.

ظـهـور دوم حـضـرت عـیـسـى بـا پـیـدایـش یـک سلسله حوادث طبیعى زمینى ، آسمانى ، سـیـاسـى و اجـتماعى همراه خواهد بود. پسر انسان هنگامى مى آید که بشریت با مشکلات و مصایب فراوانى دست به گریبان است :

و در آفـتـاب ومـاه و سـتارگان علامات خواهد بود و بر زمین تنگى و حیرت از براى امت ها روى خـواهد نمود، به سبب شوریدن دریا و امواجش ؛ و دلهاى مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انـتـظـار آن وقـایـعـى کـه بـر ربـع مـسـکـون ظـاهـر مـى شـود؛ زیـرا قـوّات آسـمـان مـتـزلزل خواهد شد و آن گاه پسر انسان را خواهند دید که برابرى سوار شده با قوّت و جلالِ عظیم مى آید.

در جاى دیگر که از عیسى (ع ) به ((کلمه خدا)) یاد شده ، آمده است :

و دیـدم آسـمـان را گـشـوده و نـاگـاه اسـبـى سـفـیـد کـه سـوارش امـیـن و حق نام دارد و به عـدل داورى و جـنـگ مـى نـمـایـد و چـشـمانش چون شعله آتش و بر سرش افسرهاى بسیار و اسـمـى مرقوم دارد که جز خودش هیچ کس آن را نمى داند و جامه خون آلود در بر دارد و نام او را ((کـلمـه خدا)) مى خوانند و لشکرهایى که در آسمان اند بر اسبهاى سفید و به کتان سفید و پاک ملبّس از عقب او مى آیند از دهانش شمشیرى تیز بیرون مى آید تا به آن امت ها را بـزنـد و آنـهـا را بـه عـصـاى آهنین حکمرانى خواهد نمود.

آنچه در این قسمت آورده شد، با روایات اسلامى درباره ((موعود آخرالزّمان )) هماهنگى دارد. به نظر ما سوار امین و حق ، همان حضرت مهدى موعود (عج ) در منابع اسلامى است که در آخرالزّمان ظهور کرده و بر جهانیان به عدل داورى خواهد نمود.

هـمـخـوانـى دیـگـر، روز ظـهـور آن موعود موعودها است که در فرهنگ دینى مسیحى نیز مانند اسـلام ، نـامـعـلوم اسـت و بـا عـلائمـى آشـکـار خـواهـد شـد. چـنـانـکـه در انجیل متّى آمده است :

امـا از آن روز و سـاعـت هـیـچ کس اطلاع ندارد و حتى ملائکه آسمان جز پدر، من و بس .

هد جدید، انجیل متّى ، باب 24، بندهاى 36 و 44 ـ 45.+

لهـذا شـمـا نیز حاضر باشید؛ زیرا در ساعتى که گمان نبرید پسر انسان مى آید.
6 . موعود در آیین اسلام

اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین دین از ادیان آسمانى ، به مسئله مهدى موعود بیش از سـایـر ادیـان اهـمـیـت داده و در تـبـیـین مسائل مربوط به آن اهتمام خاصى ورزیده است . بر اساس ‍ جایگاه مهم مهدى موعود در اسلام است که همه مسلمانان از هر گروه و فرقه اى بر ایـن مـسـئله اتـفـاق دارنـد که در آخرالزّمان حضرت مهدى خروج مى کند؛ و بر این مسئله نیز اتفاق نظر دارند کـه آن حـضـرت از نـسل حضرت على (ع ) و فاطمه زهرا (س ) است و نامش نام پیامبر(ص ) است .

مـضـاف بر آیات فراوانى که بر مسئله مهدویت در اسلام و ظهور حضرت مهدى دلالت مـى کـنـد، روایات شیعه و سنّى در ایـن زمـینه ، بسیار زیاد و به حد تواتر رسیده است ، به طورى که کسى نمى تواند درباره درستى آنها تردید به خود راه دهد.

در ایـنـجـا مـسـئله ((مـهـدى موعود)) در نگاه اسلام را در دو مذهب مهم و محورى آن یعنى سنّى و شـیـعـه پـى مى گیریم و دیدگاه این دو مذهب اسلامى درباره این مسئله را به طور فشرده بیان مى کنیم .
الف . مهدى موعود در مذهب اهل سنّت

در کـتـابـهـاى اهل سنّت و جماعت آن قدر روایات درباره مهدى موعود وجود دارد که عقیده به آن حضرت از ضروریات دینى مذهبى آنان به شمار آمده است .

بـه عنوان مثال ، درباره اصل موضوع ظهور مصلح جهانى و حضرت مهدى (ع )، 657 حدیث در کـتـب آنـان از قـبـیـل : صحیح بخارى ، سنن ابن ماجه ، سنن ابن داود، سنن ترمذى ، منتخب کـنـز العـمـّال ، مـسـنـد احـمـد بـن حـنـبـل ، یـنـابـیـع المـودة ، الصـواعـق المـحـرقه و غیر آن نـقـل شـده اسـت . کـتـابـهـایى که درباره حضرت مهدى نوشته اند و یا روایات مربوط به او را جمع آورى کرده اند، فزون از شـمـار اسـت . هـمـیـن کـتـاب مـنـتـخـب الاثـر، بـیـش از 60 کـتـاب مـعـتـبـر اهـل سـنّت را، که به این موضوع پرداخته اند نام مى برد، که برخى از عالمان مشهور و بـلنـد آوازه و نـیـز اکـابـر اهـل سـنّت ، مؤ لّفان آنان اند، نظیر: احمد بن داود، ابن ماجه ، تـرمـذى ، بـخـارى ، مـسـلم ، نـسائى ، بیهقى ، ماوردى ، طبرانى ، سمعانى ، ابن عساکر، کـسائى ، ابن اثیر، حاکم ، ابن جوزى ، شارح معتزلى ، ابن صباغ مالکى ، ابن مغازلى ، شـافـعـى ، مـحـب الدین طبرى ، شبلنجى و…

از ایـن رو، هـمـان طـور کـه اشـاره شـد، بـه رغـم ایـن کـه اهـل سـنـّت بـه اصـل امامت ـ مانند شیعه ـ اعتقاد ندارند، ولى به خاطر زیادى روایات معتبر مـربـوط بـه ظـهـور حـضـرت مـهـدى (عـج ) و تـواتـر آنـها، اعتقاد به ظهور مهدى نامى از نـسـل فاطمه (س ) از اعتقادات ضرورى اهل سنّت به شمار آمده است و لذا انکار مهدى موعود را موجب خروج از دین مى دانند.

سفارینى از عالمان بزرگ سنّى مذهب در کتاب ((عقیده اش )) مى نویسد:

ایـمـان بـه خـروج مـهـدى واجـب اسـت و ایـن مـطـلب نـزد اهـل عـلم مـقـرر و در کـتـب عـقـایـد اهـل سـنـت و جـمـاعـت مـدوّن اسـت .

قاضى شوکانى مؤ لف کتاب ((نیل الاوطار)) نیز گوید:

پـنـجـاه حـدیـث دربـاره مـهـدى قـابـل تـوجـه اسـت و این احادیث بدون شک متواترند.

محمد بن حسین آبرى صاحب کتاب ((مناقب الشافعى )) مى نویسد:

اخـبـار رسـول خـدا(ص ) دربـاره مـهـدى و ایـن کـه از اهـل بـیـت اسـت … مـتـواتـر و مـسـتـفـیـض ‍ اسـت .

مـنـکـران ظـهـور مـهـدى طـبـق روایـتـى کـه اهـل سـنـت از پـیـامـبـر اکـرم (ص ) نقل کرده اند، از آیین اسلام بیرون خواهند بود:

مـَنْ کـَذَّبَ بـِالمـَهـدى فَقَدْ کَفَرَ.

هر کس مهدى را انکار کند به راستى کافر است .

مـؤ لف کـتـاب ((المـهـدى المـوعـود المـنـتـظـر))، دربـاره ایـنـکـه مـهـدى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) و از اولاد فـاطـمـه زهـرا(س ) اسـت ، دهـهـا روایـت از کـتـب اهل سنّت نقل کرده است .

پـرداخـتـن بـه مـسـئله مـهـدویـت و ظـهـور مـهـدى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) و نسل فاطمه زهرا(س )، اختصاص به محدّثان اهل سنّت ندارد؛ چرا که بسیارى از دانشمندان دیگر سنّى مذهب نیز به دلیل اهمیت مسئله یاد شده در تفکر دینى اعتقادى به آن توجّه کرده و بـه اظـهار عقیده درباره آن پرداخته اند. ابن ابى الحدید معتزلى از متکلمان مشهور سنّى مذهب و محى الدین عربى ، عارف نامدار اسلامى از آن جمله اند.

ابن خلدون ، جامع شناس معروف مسلمان ، نیز از جمله آنان است که مى گوید:

بدان که در طول تاریخ میان تمامى اهل اسلام مشهور است و چنین اعتقاد الزامى وجود دارد که حـتـمـا در آخـرالزمـان مـردى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) ظـهـور خـواهـد کـرد و دین را تازه و عـدل را آشـکار خواهد ساخت . وى بر ممالک اسلامى چیره شده و ((مهدى )) نامیده مى شود؛ و خروج ((دجّال )) آن زمان خواهد بود و سپس نشانه هاى قیامت آشکار خواهد شد. حضرت عیسى مسیح نیز فرود خواهد آمد و دجّال کشته خواهد شد.

جالب است بدانید که گروه ((وهابیت )) و بزرگان آنها نیز به رغم دیرباورى و تشکیک در بـسـیـارى از عـقـاید مسلّم مورد اتفاق شیعه و سنّى ، به مسئله مهدویت اعتقاد جدّى دارند و تـردیـد درباره ظهور مهدى موعود از اهل بیت پیامبر

را روا نمى دانند.

رهـبـر ایـن فـرقـه افـراطـى سـنـّى مـذهـب ، ابـن تـیمیه در کتاب ((منهاج السنة النبویه )) قـائل بـه صـحـت ظـهـور مـهـدى در آخـرالزمـان است و بر درستى احادیث مهدى تاءکید ورزیده است .

در سـالهـاى اخـیـر نیز علماى بزرگ وهّابى در حجاز طى نامه اى به پرسش هاى درباره نـام ، چـگـونـگـى ظـهـور و مـحل ظهور حضرت موعود پاسخ دادند و بر تردیدناپذیر بـودن مـسئله مهدویت و ظهور مهدى از اهل بیت پیامبر تاءکید کرده اند و منکران آن را در زمـره افـراد نـادان یـا بـدعـت گـذار قـلمـداد نـمـوده انـد.
ب . مهدى موعود در مذهب تشیّع

انـدیـشـه مـهـدویـت و مـسـئله مـهـدى مـوعـود در مـذهـب تـشـیـّع بـه دو دلیـل مـهـم از جـایـگـاه بـرتـر و حـسـّاسـیت و جذّابیت بیش ترى برخوردار است : یکى به دلیـل اصـالت مـسـئله امـامـت و جایگاه اعتقادى آن ، که در فرهنگ دینى اعتقادى شیعه ، تداوم رسالت است ، و دوم این که طرح مسئله مهدویت در شیعه از صراحت ، شفّافیت و جامعیت بسیار بـیش ترى برخوردار است ؛ به طورى که همه ابعاد آن و زوایاى شخصیتى حضرت مهدى و چـگـونـگـى ظهور و تشکیل حکومت واحد جهانى اسلام توسط آن حضرت به خوبى روشـن شـده و هـیـچ گـونه ابهامى در آن وجود ندارد. به بیان دیگر، مسئله مهدى موعود در مـذهـب تشیّع مضاف بر آنچه در دیگر ادیان و مذاهب معمولا به ذکر کلیات بسنده کرده اند، جـزئیـات آن را نـیـز بـیـان و تـعـیـیـن مـصـداق کـرده ، مـصـداق آن را نـیـز بـه صـورت مستدل و قابل قبولى ارائه کرده است .

در اینجا به برخى از روایات مربوط به حضرت مهدى اشاره مى کنیم .

پیامبر اکرم خطاب به على مى فرماید:

پـس از مـن دوازده امام خواهد آمد، اول آنها تو هستى اى على و آخر ایشان ((قائم )) همان کسى کـه بـه لطـف خـداى مـتـعـال بر همه شرق و غرب جهان پیروز مى شود.

امام جواد نیز در روایتى خطاب به حضرت عبدالعظیم حسنى درباره حضرت مهدى موعود مى فرماید:

اى ابـوالقـاسـم ! قـائم مـا هـمان مهدى است که لازم است در غیبت او انتظارش را بکشند و در هـنـگـام ظـهـورش اطـاعـتش کنند. او سوّمین از فرزندان من است .

درباره حتمى بودن ظهورش ، رسول خدا مى فرماید:

لَوْ لَم یـَبـْقِ مـِنَ الدّنـیا اِلاّ یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهَ ذالِکَ الیَوْمَ حَتّى یَلى رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتى اِسْمُهُ اِسْمى یَمْلاَ ءُ الاَرضَ عَْدلاً وَ قِسطاً کَما مُلِئَت ظُلْما وَ جَوْراً.

اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را آن قدر طولانى کند تا مردى از اهل بیتم که نامش نام من است بیاید و زمین را پس از آن که از ستمگرى و بیداد پر شده بود، از عدل و داد پر کند.

روایـات دربـاره حـضـرت مـهـدى بـسـیـار اسـت و در مـنـابـع شـیـعـه نـیـز مـانـنـد اهـل سـنـّت ـ و بـلکـه بـهـتـر و بـیـش تـر از آنـهـا ـ روایـات بـى شـمـارى کـه بـه قول علامه طباطبائى تعداد آنها از 3000 روایت بیش تر است از پیامبر و ائمه نـقـل شـده اسـت .

سـلسـله نـسـب و شجرنامه آن حضرت بنا بر روایات معتبرِ بى شمار به این شرح است : مـحـمـد بـن الحسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام .

کنیه آن حضرت ((ابوالقاسم )) و القاب ایشان ((مهدى ))، ((قائم ))، ((منتظر)) و ((حجت )) مى باشد.

نـام مـادر نرجس دختر یشوعا پسر قیصر پادشاه روم است که بشر بن سـلیمان او را به دستور امام هادى از برده فروشى به نام ((عمر بن یزید)) براى آن حـضرت خرید. سپس امام هادى وى را به فرزندش امام حسن عسکرى بخشید و بدین تـرتـیـب وى افـتـخار مادرى حضرت ولى عصر، مهدى موعود را پیدا کرد. نرجس داراى نـامـهـاى دیـگـرى از قـبـیـل ریـحـانـه ، سـوسـن و صـیقل نیز بوده است .

بـنـا بـر قـول مـشـهـور، امـام زمـان در شـب نـیـمـه شـعـبـان سـال 255 هجرى قمرى در شهر سامرا در عراق از مادر گرامى اش نرجس خاتون به دنیا آمده است .

در روایـات اسـلامـى خـصـوصـیـات جـسـمـانـى و شـکـل و شمایل ظاهرى حضرت مهدى آمده است که در اینجا به برخى از آنها اشاره مى شود:

چهره اش گندمگون ، ابروانش هلالى و کشیده ، چشمانش سیاه و درشت و جذّاب ، شانه هایش ‍ پـهـن ، بـیـنـیـش کشیده و زیبا، پیشانى اش بلند و تابنده ، خالى بر گونه راست ، میان قـامـت ، گـونه هایش ‍ کم گوشت و اندکى متمایل به زردى ـ که از بیدارى شب پدید آمده ـ انـدامـش مـتـنـاسـب و زیـبـا، هـیـئتـش خـوش مـنـظـر و رباینده ، رخساره اش در هاله اى از شرم بـزرگـوارانـه و شـکـوهـمـنـد غرق ، نگاهش دگرگون کننده …

بنا بر روایت نقل شده از حضرت امام جعفر صادق ، چون حضرت مهدى به در آید به مسجد الحرام رود و رو به کعبه و پشت به مقام ابراهیم بایستد و دو رکعت نماز گذارد و آن گاه فریاد برآورد:

اى مـردمـان ! مـنـم یـادگـار آدم ، یـادگـار نـوح ، یـادگـار ابـراهـیـم ، یـادگـار اسـماعیل … منم یادگار موسى ، عیسى ، محمد… منم یادگار پیامبران ، منم وارث آدم ، گزیده نوح ، خلاصه ابراهیم و عصاره محمد

منم صاحب قرآن و زنده کننده سنّت … فریاد مرا پاسخ گویید، من شما را از همه چیز آگاه مى کنم ، آنچه مى دانید و آنچه نمى دانـیـد… هـر کـس کـتـابـهـاى آسـمـانى را مى شناسد گوش فرا دهد… آن گاه به خواندن کـتـابـهاى آسمانى مى پردازد و صحیفه آدم و شیث و نوح و ابراهیم را مى خواند و هم تـورات و انـجـیـل و زبور را… و سپس قرآن کریم را.حسن ختام این مقالعه را با ذکر فرازهایى از دعاى ماءثور از مفاتیح الجنان :

اَلسَّلامُ عـَلى مـَهـْدِىِّ الاُمـَمِ وَ جـامـِع الکـَلِمِ… اَلسَّلامُ عـَلى القـائِمِ المـُنـْتـَظـِر وَ الْعـَدْلِ المـَشـْتـَهـَرَ… اَلسَّلامٌ عـَلى رَبـیعِ اَلا نامِ وَ نَضْرَةِ الاَیّامِ… اَلسَّلامُ عَلَى المَهْدِىِّ الَّذى وَعَدَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ـ بِهِ الاُمَمَ اَنْ یَجْمَعَ بِهِ الکَلِمَ وَ یَلُمَّ بِهِ

برای اطلاعات بیشتر

منابع 
https://www.google.com/url?sa=t&source=web&rct=j&url=https://donyayebahai.org/content/%25D9%25BE%25D8%25B1%25D8%25B3%25D8%25B4-%25D9%2588-%25D9%25BE%25D8%25A7%25D8%25B3%25D8%25AE&ved=2ahUKEwiaxIa86oLuAhXjUd8KHcNyBkMQFjAAegQIARAB&usg=AOvVaw2NxPf1Oo8AJfbeHJRiyyPl




https://m.youtube.com/channel/UCZf43eLmpOw35x

https://m.youtube.com/channel/UCZf43eLmpOw35xD_rw31rFQ

https://pin.it/2aI5ddt

نا گفته هایی از زندگی فروغ

۸ دی سالروز تولد فروغ فرخزاد است. متن پیش‌ رو بخشی از مقدمه کتاب «گزینه اشعار فروغ فرخزاد» است، به قلم خود او. فروغ از تجربه شاعری خود و مواجهه‌اش با شعر و کلمات می‌گوید. در روزهای بخش‌های بعدی از این مقدمه در «میدان» منتشر خواهد شد.

من از آن آدم‌هایی نیستم که وقتی می‌بینم سر یکنفر به سنگ می‌خورد و می‌شکند، دیگر نتیجه بگیرم که نباید به طرف سنگ رفت. من تا سر خودم نشکند، معنی سنگ را نمی‌فهمم. می‌خواهم بگویم که حتی بعد از خواندن نیما هم، من شعرهای بد خیلی زیاد گفته‌ام. من احتیاج داشتم به اینکه در خودم رشد کنم و این رشد زمان می‌خواست و می‌خواهد. با قرص ویتامین نمی‌شود یک مرتبه قد کشید. قد کشیدن ظاهریست، استخوان‌ها که در خودشان نمی‌ترکند. به هرحال یک وقتی شعر می‌گفتم، همینطور غریزی در من می‌جوشید. روزی دو سه تا: توی آشپزخانه، پشت چرخ خیاطی، خلاصه همینطور می‌گفتم چون دیوان بود که پشت سر دیوان می‌خواندم. و پر می‌شدم و چون پر می‌شدم و به هرحال استعدادکی هم داشتم، ناچار باید یکجوری پس می‌دادم. نمی‌دانم اینها شعر بودند یا نه، فقط می‌دانم که خیلی «منِ» آن روزها بودند، صمیمانه بودند، و می‌دانم که خیلی هم آسان بودند. من هنوز ساخته نشده بودم، زبان و شکل خودم را و دنیای فکری خودم را پیدا نکرده بودم. توی محیط کوچک و تنگی بودم که اسمش را می‌گذاریم زندگی خانوداگی، بعد یک مرتبه از تمام آن حرف‌ها خالی شدم. محیط خودم را عوض کردم. یعنی جبرا و طبیعتا عوض شد. «دیوار» و «عصیان» در واقع دست و پا زدنی مایوسانه در میان دو مرحله زندگیست. آخرین نفس‌زدن‌های پیش از یک نوع رهایی است.

آدم به مرحله تفکر می‌رسد. در جوانی احساسات ریشه‌های سستی دارند، فقط جذبه‌شان بیشتر است. اگر بعد به وسیله فکر رهبری نشوند و یا نتیجه تفکر نباشند خشک می‌شوند و تمام می‌شوند. من به دنیای اطرافم، به اشیای اطرافم و آدم‌های اطرافم و خطوط اصلی این دنیا نگاه کردم، آن را کشف کردم و وقتی خواستم بگویمش دیدم کلمه لازم دارم. کلمه‌های تازه که مربوط به همان دنیا می‌شود. اگر می‌ترسیدم، می‌مردم. اما نترسیدم. کلمه‌ها را وارد کردم. به من چه که این کلمه‌ هنوز شاعرانه نشده است. جان که دارد. شاعرانه‌اش می‌کنیم. کلمه‌ها که وارد شدند، در نتیجه احتیاج به تغییر و دستکاری در وزن‌ها پیش آمد. اگر این احتیاج پیش نمی‌آمد، تاثیر نیما نمی‌توانست کاری بکند. او راهنمای من بود، اما من سازنده خودم بودم. من همیشه به تجربیات خودم متکی بوده‌ام. من اول باید کشف می‌کردم که چطور شد نیما به آن زبان و فرم رسید. اگر کشف نمی‌کردم که فایده نداشت. آنوقت یک مقلد بی‌وجدان می‌شدم. باید آن راه را طی می‌کردم. یعنی زندگی می‌کردم.من شعرهای بد خیلی زیاد گفته‌ام. من احتیاج داشتم به اینکه در خودم رشد کنم و این رشد زمان می‌خواست و می‌خواهد. با قرص ویتامین نمی‌شود یک مرتبه قد کشید. قد کشیدن ظاهریست، استخوان‌ها که در خودشان نمی‌ترکند.

وقتی می‌گویم باید، این «باید» تفسیرکننده و معنی‌کننده‌ی یکجور سرسختی غریزی و طبیعی در من است. غیر از نیما خیلی‌ها مرا افسون کردند. مثلا شاملو. او از لحاظ سلیقه‌های شعری و احساسات من، نزدیک‌ترین شاعر است. وقتی که «شعری که زندگیست» را خواندم متوجه شدم که امکانات زبان فارسی خیلی زیاد است. این خاصیت را در زبان فارسی کشف کردم که می‌شود ساده حرف زد. حتی ساده‌تر از «شعری که زندگیست». یعنی به همین سادگی که من الان دارم با شما حرف می‌زنم. اما کشف کافی نیست. خب، کشف کردم بعد چه؟ حتی تقلید کردن هم تجربه می‌خواهد. باید در یک سیر طبیعی، در درون خودم و به مقتضای نیازهای حسی و فکری خودم، به طرف این زبان می‌رفتم، و این زبان خود بخود در من ساخته می‌شد، در دیگران که ساخته شده بود. حالا کمی اینطور شده. اینطور نیست؟ من فکر می‌کنم در این زمینه با هدف پیش رفتم. خیلی کاغذ سیاه کردم. حالا دیگر کارم به جایی رسیده که کاغذ کاهی می‌خرم. ارزانتر است.همچنین بخوانید:  وقتی حذف یک پله می‌تواند یک زندگی را عوض کند

می‌دانید، من آدم ساده‌ای هستم. بخصوص وقتی می‌خواهم حرف بزنم، نیاز به این مسئله را بیشتر حس می‌کنم. من هیچوقت اوزان عروضی را نخوانده‌ام. آنها را در شعرهایی که می‌خواندم پیدا کردم.

بنابراین برای من حکم نبودند. راه‌هایی بودند که دیگران رفته بودند. یکی از خوشبختی‌های من این است که نه زیاد خودم را در ادبیات کلاسیک سرزمین خودمان غرق کرده‌ام، و نه خیلی زیاد مجذوب ادبیات فرنگی شده‌ام. من دنبال چیزی در درون خودم و در دنیای اطراف خودم هستم- در یک دوره مشخص که از لحاظ زندگی اجتماعی و فکری و آهنگ این زندگی، خصوصیات خودش را دارد. راز کار در این است که این خصوصیات را درک کنیم و بخواهیم این خصوصیات را وارد شعر کنیم. برای من کلمات خیلی مهم هستند. همینطور اشیا. من به سابقه شعری کلمات و اشیا بی‌توجهم. به من چه که تا به حال هیچ شاعر فارسی‌زبانی مثلا کلمه «انفجار» را در شعرش نیاورده است. من از صبح تا شب به هرطرف که نگاه می‌کنم می‌بینیم چیزی دارد منفجر می‌شود. من وقتی شعر بگویم دیگر به خودم که نمی‌توانم خیانت کنم. اگر دید، امروزی باشد، زبان هم کلمات خودش را پیدا می‌کند و هماهنگی در این کلمات را. و وقتی زبان ساخته و یکدست و صمیمی شد، وزن خودش را با خودش می‌آورد و به وزن‌های متداول تحمیل می‌کند.برای من کلمات خیلی مهم هستند. همینطور اشیا. من به سابقه شعری کلمات و اشیا بی‌توجهم. به من چه که تا به حال هیچ شاعر فارسی‌زبانی مثلا کلمه «انفجار» را در شعرش نیاورده است. من از صبح تا شب به هرطرف که نگاه می‌کنم می‌بینیم چیزی دارد منفجر می‌شود.

من جمله را به ساده‌ترین شکلی که در مغزم ساخته می‌شود و برروی کاغذ می‌آورم و وزن مثل نخی است که از میان این کلمات رد شده، بی‌آنکه دیده شود، فقط آنها را حفظ می‌کند و نمی‌گذارد بیفتند. اگر کلمه «انفجار» در وزن نمی‌گنجد و مثلا ایجاد سکته می‌کند، بسیار خب این سکته مثل گرهی است در این نخ. با گره‌های دیگر می‌شود اصل «گره‌» را هم وارد وزن شعر کرد و از مجموع گره‌ها یک جور همشکلی و هماهنگی به وجود آورد. مگر نیما این کار را نکرده؟ به نظر من حالا دیگر دوره قربانی کردن «مفاهیم» بخاطر احترام گذاشتن به وزن گذشته است. در زبان فارسی وزن‌هایی هست که شدت و ضربه‌های کمتری دارند و به آهنگ گفتگو نزدیک‌ترند. همان‌ها را می‌شود گرفت و گسترش داد. وزن باید از نو ساخته شود و چیزی که وزن را می‌سازد و باید اداره‌کننده وزن باشد –برعکس گذشته- زبان است: حس زبان، غریزه کلمات، و آهنگ بیان طبیعی آنها. من نمی‌توانم در این مورد قضایا را فرمول‌وار توضیح بدهم به خاطر اینکه مسئله وزن یک مسئله ریاضی و منطقی نیست – هرچند که می‌گویند هست- برای من حسی است. گوشم باید آن را بپذیرد.همچنین بخوانید:  شعر ما به خشونت احتیاج دارد

وقتی از من می‌پرسید در زمینه زبان و وزن به چه امکان‌هایی رسیده‌ام، من فقط می‌توانم بگویم به صمیمیت و سادگی. نمی‌شود این قضیه را با شکل‌های هندسی ترسیم کرد. باید واقعی‌ترین و قابل لمس‌ترین کلمات را انتخاب کرد. حتی اگر شاعرانه نباشد باید قالب را در این کلمات ریخت، نه کلمات را در قالب. زیادی‌های وزن را باید چید و دور انداخت. خراب می‌شود؟ بشود. اگر حس شما و کلمات شما روانی خودشان را داشته باشند، بلافاصله این خرابی قراردادی را جبران می‌کنند. از همین‌ خرابی‌هاست که می‌شود چیزهای تازه ساخت. گوش وقتی استعداد پذیرشش محدود نباشد، این آهنگ‌های تازه را کشف می‌کند. اینهمه حرف زدم و بلاخره کلید پیدا نشده. اشکال در این است کهاین دو مسئله یعنی وزن و زبان از هم جدا نیستند – با هم می‌آیند و کلیدشان در خودشان است. من می‌توانم به عنوان مثال برای شما نمونه‌هایی بیاورم از کارهایی که در این زمینه شده- از شناخته‌شده‌ها می‌گذریم. مثلا شعر «ای وای مادر» شهریار را. ببینید وقتی شاعر غزل‌سرایی مثل شهریار با مسئله‌ای برخورد می‌کند که دیگر نمی‌تواند در برابرش غیرصمیمی باشد، چطور زبان و وزن خود به‌خود باهم ساخته می‌شوند و می‌آیند و نتیجه کار چیزی می‌شود که اصلا نمی‌شود از شهریار انتظار داشت. این شعر نتیجه یک لحظه توجه صمیمانه و راحت به حقایق زندگی امروزی با شکل خاص امروزیشان است. من می‌خواهم بگویم که تمام امکانات در نتیجه این توجه خود به‌خود به وجود می‌آیند…اما….»احمد شاملوادبیات فارسیشعر فارسیشعر معاصرفروغ فرخزادنقد ادبینیما یوشیج0ظر

دیدگاهتان را بنویسید

فروغ الزمان فرخ زاد (زادهٔ ۸ دی ۱۳۱۳، تهران — درگذشتهٔ ۲۴ بهمن ۱۳۴۵، تهران)، معروف به فروغ فرخزاد و فروغ، شاعر نامدار معاصر ایران است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲سالگی بر اثر واژگونی اتومبیل درگذشت.
نام اصلی: فروغ الزمان فرخ زاد

زادروز: ۸ دی ۱۳۱۳ ( ۲۹ دسامبر ۱۹۳۴ در تهران )

پدر و مادر: محمد فرخزاد و توران وزیری تبار

مرگ ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ ( ۱۳ فوریهٔ ۱۹۶۷ (۳۲ سال) در تهران )

ملیت: ایرانی

محل زندگی: تهران

علت مرگ: سانحهٔ رانندگی در جادهٔ دَروس – قلهک

جایگاه خاکسپاری: گورستان ظهیرالدوله

فروغ الزمان فرخ زاد (زادهٔ ۸ دی ۱۳۱۳، تهران — درگذشتهٔ ۲۴ بهمن ۱۳۴۵، تهران)، معروف به فروغ فرخزاد و فروغ، شاعر نامدار معاصر ایران است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲سالگی بر اثر واژگونی اتومبیل درگذشت.

فروغ در ظهر ۸ دی ماه ۱۳۱۳ در خیابان معزالسلطنه کوچهٔ خادم آزاد در محلهٔ امیریه تهران از پدری تفرشی، و مادری کاشانی تبار به دنیا آمد. پوران فرخ زاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پیش اعلام کرد، فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده و از اهل تحقیق خواست تا این اشتباه را تصحیح کنند. 
فروغ فرزند چهارم توران وزیری تبار و محمد فرخ‌زاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخ زاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخ زاد را نام برد. فروغ با مجموعه های اسیر، دیوار و عصیان در قالب چهارپاره کار خود را آغاز کرد.
فروغ با مجموعه های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلم ساز سرشناس ایرانی، و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعهٔ تولدی دیگر، تحسین گسترده ای را برانگیخت. سپس مجموعهٔ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت کند. آثار و اشعار فروغ به زبان های انگلیسی، ترکی، عربی، چینی، فرانسوی، اسپانیایی، ژاپنی، آلمانی و عبری ترجمه شده اند.

شانزده ساله بود که به یکی از بستگان مادرش-پرویز شاپور که پانزده سال از وی بزرگتر بود- علاقه مند شد و آن دو با وجود مخالفت خانواده هایشن با هم ازدواج کردند. چندی بعد به ضرورت شغل همسرش به اهواز رفت و نه ماه بعد تنها فرزند آنان کامیار دیده به جهان گشود. از این سالها بود که به دنیای شعر روی آورد و برخی از سروده هایش در مجله خواندنیها به چاپ رسید. زندگی مشترک او بسیار کوتاه مدت بود و به دلیل اختلافاتی که با همسرش پیدا کرد به زودی به متارکه انجامید و از دیدار تنها فرزندش محروم ماند.

نخستین مجموعه شعر او به نام اسیر به سال ۱۳۳۱ در حالی که هفده سال بیشتر نداشت از چاپ درآمد. دومین مجموعه اش دیوار را در بیست ویک سالگی چاپ کرد و به دلیل پاره ای گستاخی ها و سنت شکنی ها مورد نقد و سرزنش قرار گرفت. بیست و دو سال بیشتر نداشت که به رغم آن ملامت ها سومین مجموعه شعرش عصیان از چاپ درآمد.

فروغ در مجموعه اسیر بدون پرده پوشی و بی توجه به سنت ها و ارزشهای اجتماعی آن احوال و احساسات زنانه خود را که در واقع زندگی تجربی اوست توصیف می کند. اندوه و تنهایی و ناامیدی و ناباوری که براثر سرماخوردگی در عشق در وجود او رخنه کرده است سراسر اشعار او را فرا می گیرد. ارزش های اخلاقی را زیر پا می نهد و آشکارا به اظهار و تمایل می پردازد و در واقع مضمون جدیدی که تا آن زمان در اشعار زنان شاعر سابقه نداشته است می آفریند.

در مجموعه دیوار و عصیان نیز به بیان اندوه و تنهایی و سرگردانی و ناتوانی و زندگی در میان رویاهای بیمارگونه و تخیلی می پردازد و نسبت به همه چیز عصیان می کند. بدین سان فروغ همان شیوه توللی را با زبانی ساده و روان اما کم مایه و ناتوان دنبال می کند. از لحاظ شکل نیز در این سه مجموعه همان قالب چهار پاره را می پذیرد و گهگاه تنها به خاطر تنوع ، اندکی از آن تجاوز می کند.

فروغ از سال ۱۳۳۷ به کارهای سینمایی پرداخت. در این ایام است که او را با ابراهیم گلستان نویسنده و هنرمند آن روزگار همگام می بینیم. آن دو با هم در گلستان فیلم کار می کردند.

در سال ۱۳۳۸ برای نخستین بار به انگلستان رفت تا در زمینه امور سینمایی و تهیه فیلم مطالعه کند. وقتی که از این سفر بازگشت به فیلمبرداری روی آورد و در تهیه چند فیلم گوتاه با گلستان همکاری نزدیک و موثر داشت. در بهار ۱۳۴۱ برای تهیه یک فیلم مستند از زندگی جذامیان به تبریز رفت. فیلم خانه سیاه است که بر اساس زندگی جذامیان تهیه شده، یادگاری هنری سفرهای او به تبریز است. این فیلم در زمستان ۱۳۴۲ از فستیوال اوبرهاوزن ایتالیا جایزه بهترین فیلم مستند را به دست آورد.

چهارمین مجموعه شعر فروغ تولدی دیگر بود که در زمستان ۱۳۴۳ به چاپ رسید

چهارمین مجموعه شعر فروغ تولدی دیگر بود که در زمستان ۱۳۴۳ به چاپ رسید و به راستی حیاتی دوباره را در مسیر شاعری او نشان می داد. تولدی دیگر، هم در زندگی فروغ و هم در ادبیات معاصر ایران نقطه ای روشن بود که ژرفای شعر و دنیای تفکرات شاعرانه را به گونه ای نوین و بی همانند نشان می داد. زبان شعر فروغ در این مجموعه و نیز مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد که پس از مرگ او منتشر شد، زبان مشخصی است با هویت و مخصوص به خود او. این استقلال را فقط نیما دارا بود و پس از او اخوان ثالث و احمد شاملو ﴿در شهرهای بی وزنش﴾ و این تشخیص نحصول کوشش چندین جانبه اوست: نخست سادگی زبان و نزدیکی به حدود محاوره و گفتار و دو دیگر آزادی در انتخاب واژه ها به تناسب نیازمندی در گزارش دریافت های شخصی و سه دیگر توسعی که در مقوله وزن قائل بود.

فروغ پس از آنکه در تهیه چندین فیلم ابراهیم گلستان را یاری کرده بود در تابستان ۱۳۴۳ به ایتالیا، آلمان و فرانسه سفر کرد و زبان آلمانی و ایتالیایی را فرا گرفت. سال بعد سازمان فرهنگی یونسکو از زندگی او فیلم نیم ساعته تهیه کرد، زیرا شعر و هنر او در بیرون از مرزهای ایران به خوبی مطرح شده بود.

ابراهیم گلستان در مصاحبه‌ای با سعید کمالی دهقان از روزنامه گاردین در بهمن سال ۱۳۹۵ – پنجاه سال پس از درگذشت فروغ – گفت که رابطه او با فروغ دو طرفه بوده است. او درباره اینکه آیا فروغ تبدیل شده بود به یک عضو خانواده، گفت: «خانواده چیست؟ اصلا خانواده معنی ندارد. یک عضو شخصیت من.»

پیشنهاد ویژه

 فریدون گلستان : بنده خیلی به او علاقه داشتم . میگفت : همان فروغی که ابراهیم گلستان می‌گفت تا روز پیش از مرگ در سخنرانی‌هایشان از او بد می‌گفتند و ناگهان پس از مرگ فروغ، همان بدگویان مرثیه‌خوان او شدند و از او یک قهرمان ساختند.
فریدون نیز مهر تایید بر حرف‌های گلستان می‌زند: «درباره‌ی فروغ هم این حرف‌ها بود. او را تا حد یک زن هرزه پائین آوردند، در حالی که من هیچ زنی را به سادگیِ روح و صفا و فروتنی فروغ ندیدم. فروغ در تصادف اتومبیل نمرد. بلکه شایعات مردم او را کشت. همین مردم امروز خیلی دوست دارند که با شایعات مرا بکشند.»
در جستجوی سعادت دیریاب
و فروغ به او پاسخ می‌داد: «زندگی همین است، یا باید خودت را با سعادت‌های زودیاب و معمول مثل بچه و شوهر و خانواده گول بزنی، یا با سعادت‌های دیریاب و غیرمعمول مثل شعر و سینما و هنر و از این مزخرفات! اما به هر حال همیشه تنها هستی و تنهائی تو را می‌خورد و خرد می‌کند.»
پوران فرخزاد اما علت راه نداشتن برادرش را در جامعه‌ی روشنفکری ایران، در تفاوت‌های فرهنگی می‌داند:«ما اینجا آدم‌هایی داشتیم که خودشان را روشنفکر می‌دانستند و این‌ها شبه‌روشنفکر بودند و برای خودشان یک قلعه‌ای درست کرده بودند و کسی را راه نمی‌دادند آن تو. او یک چیز نو بود. فریدون حرف‌های نو می‌زد. بعد فریدون باسواد بود. بیشتر آدم‌های هنری آن زمان سواد لازم را نداشتند. فرهنگ لازم را نداشتند. ممکن است مثلاً موسیقی‌دان خوبی بودند، ولی آن فرهنگ جهانی بایسته را نداشتند. و فریدون داشت، چون درس خوانده بود، اروپا را دیده بود، زندگی دیگری را آزمایش کرده بود. بنابراین غیرقابل تحمل بود.از یاداشت های پوران فرخزادزن که باشی ترس های کوچیکی داری از کوچه های بلند از غروب های خلوت و از خیابون های بدون عابر میترسی
از صدای موتور سیکلت ها و دو چرخه هایی که بی هدف در کوچه پس کوچه ها میچرخند میترسی
از بوق ماشین هایی که ظهر های گرم تابستون جلوی پاهات ترمز میکنندد و تو فقط چهره ادم هایی رو میبینی که در چشم هایشان حس نوع دوستی موج میزند ……
زن که باشی ترس های کوچکی داری ………
زن که باشی …….
مهربانی ات دست خودت نیست خوب میشوی حتی با انان که چندان با تو خوب نبوده اند دلرحم میشوی حتی در مقابل انهاییی که چندان رحمی به تو نداشتن …….
زن که باشی ……..
در باره ات قضاوت میکنند در باره هر لبخندی که بی ریا نثار هر احمقی کرده ای
در باره زیبایی هایت که دست خودت نبوده و نیست در باره تارهای موهایت ……..
که بیخیال از نگاه شک الوده ی احمق ها از روسری بیرون ریخته اند ……..فروغ فرخزاد..
در باره روح و جسمت در باره تو و زن بودنت عشقت قضاوت میکنند ……..

از میان سه نقش «مادری»، «همسری»،«معشوقی» ، نقش «معشوقی» پررنگ ترین نقش در آثار فروغ فرخزاد است.و البته همپای آن عاشقی است. فروغ شاعری است که زنانه عشق ورزیده، عاشقی کرده است و معشوق بوده است.
در شعر فروغ فرخزاد استعاره های زیادی با قلمرو مقصد زن وجود دارد که در زیر به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:

1.« زن پرنده است » با نقش «عاشقی/معشوقی»
آه ، من هم زنم ، زنی که دلش
در هوای تو می زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال

2.«زن گیاه است»
به خدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید

3.«زن ساحل است»
بر تو چون ساحال آغوش کشیدم
در دلم بود که دلدار تو باشم
وای بر من که ندانستم از اول
روزی آید که دل آزار تو باشم

4.«زن نور است»
از زهره آن الهه افسونگر
رسم و طریق عشق می آموزم
یک شب چو نوری از دل تاریکی
در کلبه ات شراره می افروزم
 اشعار فروغ فرخزاد درباره زن  شعر فروغ فرخزاد درباره زن  اشعار فروغ فرخزاد درمورد زن  اشعار فروغ فرخزاد : زن  شعر فروغ فرخزاد  فروغ فرخزاد  زن در اشعار فروغ فرخزاد کد

L251958

 چاپ  دانلود مقاله  افزودن به علاقمندیها

https://m.youtube.com/channel/UCZf43eLmpOw35xD_rw31rFQ

Choose an amount

Or enter a custom amount

$

پس ازاعتراض: خاکسپاری دو تن از درگذشتگان بهائی در آرامستان بهائیان تهران


پس ازاعتراض: خاکسپاری دو تن از درگذشتگان بهایی در آرامستان بهائیان تهران

جمعه, آوریل 30, 2021 – 21:15یک هفته پس از اعتراض‌های گسترده به اجبار بهائیان برای خاکسپاری درگذشتگان خود در محل گورهای جمعی اعدامیان ۶۷ در خاوران، امروز دو تن از چندین متوفی که در انتظار خاکسپاری هستند، در محل سابق یعنی آرامستان بهائیان تهران (گلستان جاوید) به خاک سپرده شدند.

دیان علائی، فعال حقوق بشر و از سخنگویان جامعه بهائیان با تایید خاکسپاری این دو نفر در آرامستان بهائیان تهران به بی‌بی‌سی فارسی گفت که در پی منعی که پیش آمده، تعدادی از متوفیانی همچنان در سردخانه هستند.

او تایید کرد که اجازه خاکسپاری به دو نفر داده شده و امروز ، جمعه ۱۰ اردیبهشت خاکسپاری در آرامستان بهائیان تهران انجام شده است.

خانم علائی با اشاره به اینکه امروز فقط این دو مورد خاکسپاری انجام شده افزود که نمی‌تواند تایید که مساله منع شهروندان بهایی از خاکسپاری درگذشتگان خود در آرامستان خود رفع شده و رویه تغییر کرده است.

در روزهای اخیر گزارش شده که بهاییان از خاکسپاری درگذشتگان خود در آرامستان بهائیان تهران (گلستان جاوید) منع شده اند و به آنها گفته شده که برای دفن عزیزانشان یا باید از فضای باریکی که میان گورهای فعلی بهاییان وجود دارد استفاده کنند یا آنها را در محل گورهای دسته جمعی ۶۷ دفن کنند.

جمعه گذشته شماری از خانواده‌های اعدامیان دهه شصت به خاوران رفته‌ و دیدند که ۱۰ قبر جدید محل یکی از گورهای جمعی که محل دفن زندانیان سیاسی اعدام‌شده در کشتار ۱۳۶۷ است، کنده شده و در دو قبر هم به تازگی دو نفر دفن شده‌اند.

سیمین فهندژ سخنگو و نماینده جامعه بهائیان در سازمان ملل متحد در واکنش به این خبر به بی‌بی‌سی فارسی گفت: “مقامات حراست سازمان بهشت زهرا با تهدید کردن بهائیان دو گزینه پیش روی آنها گذاشته‌اند که یا از فضایی باریک میان گورهای فعلی بهائیان استفاده کنند یا از زمین محل دفن گورهای دسته جمعی در خاوران استفاده کنند.”

خانم فهندژ گفته بود که “مقامات امنیتی ایران ادعا کرده اند اخیرا این محل تخلیه شده و بهاییان می‌توانند متوفیان خود را آنجا خاک کنند.” اما افزوده بود که بهائیان نمی‌خواهند که به کسی بی‌احترامی کرده باشند. چون درد خاکسپاری بدون احترام را چشیده‌اند.”

گروهی از خانواده‌های اعدامیان سیاسی دهه شصت در ایران، با اعلام همبستگی با جامعه بهایی در نامه‌ای خطاب به مسئولان حکومت نوشتند “مصرانه از شما می‌خواهیم از اِعمالِ اجبار بر هموطنان بهایی برای خاکسپاری عزیزان متوفیشان در قطعه گورستان جمعی خودداری کنید و نمک بر زخم کهنه ما نپاشید.”https://bbc.com/ws/av-embeds/cps/persian/iran-56942133/p09g7g2t/fa

توضیح ویدئو،

انتقاد عفو بین‌الملل از مقام‌های ایران برای آزار بهاییان

سازمان عفو بین‌الملل، در بیانیه‌ای محروم کردن پیروان اقلیت بهایی در ایران را از حق اینکه بتوانند درگذشتگان خود را به شکل شایسته و محترمانه و مطابق آیین خود دفن کنند، نقض حقوق این اقلیت دینی دانسته است و از حکومت ایران خواست که به جامعه بهائی اجازه دهد که همچون گذشته درگذشتگان خود را در گورستان “گلستان جاوید” به خاک بسپارند.

رها بحرینی، از سازمان عفو بین الملل، به برنامه چشم انداز بامدادی رادیو فارسی بی‌بی‌سی گفت که مسئولان حکومت در ایران “طی اقدامی مجرمانه می‌خواهند گور جمعی خاوران را تخریب کنند و آثار جنایت علیه بشریت را که مرتکب شدند، پاک کنند و همزمان با محروم کردن اقلیت بهایی در ایران از دفن مردگان خود به طور شایسته و محترمانه، دست به نقض سازمان یافته حقوق اقلیت بهایی زدند.

خانم بحرینی گفت که حکومت ایران باید به رنج و درد و آزار و اذیت بهائیان که مصداق نقض اصل ممنوعیت شکنجه و رفتارهای غیرانسانی است، پایان دهد.

خانم بحرینی اعدام هزاران فعال سیاسی در سال ۱۳۶۷ را “جنایت علیه بشریت” خواند و افزود که حکومت ایران طی ۳۳ سال گذشته با پنهان کردن سرنوشت و بقایای کشته شدگان و آزار و اذیت مداوم خانواده های آنها در حال انجام جرایمی چون “ناپدیدسازی قهری” و “شکنجه” خانواده قربانیان بوده است که همه اینها مصداق “جنایت ادامه دار علیه بشریت” است.

او با اشاره به اینکه حکومت ایران “بارها گورهای جمعی از جمله خاوران را مورد تخریب و هتک حرمت قرار داده است” افزود که این گورهای جمعی “صحنه جرم هستند و باید محافظت شوند” تا روزی برای کشف حقیقت از آن استفاده شود.

بهائیان ایران پیوسته هدف آزار و اذیت دستگاه‌های امنیتی و قضایی هستند.

 بخش: اخبارمنتخبانتشار از: اختر

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

مطالب مرتبط: 

 Balatarin https://www.facebook.com/plugins/share_button.php?app_id=&channel=https%3A%2F%2Fstaticxx.facebook.com%2Fx%2Fconnect%2Fxd_arbiter%2F%3Fversion%3D46%23cb%3Df3525c90d9d3f7c%26domain%3Diranglobal.info%26origin%3Dhttps%253A%252F%252Firanglobal.info%252Ff17424f988b90ac%26relation%3Dparent.parent&container_width=0&href=https%3A%2F%2Firanglobal.info%2Fnode%2F86317&locale=fa_IR&sdk=joey&type=icon_link  Facebook Twitter del.icio.us گوگل

TAIZIZ ..https://g.page/taiziz?gm on Google

نظردهی با فیسبوک: 

شهدای بهائی همدان

یک سرگذشت محمد (سهراب) حبیبی درباره سن: ۴۸ ملیت: ايران مذهب: بهائی وضعیت تأهل: متاهل مورد تاریخ کشته‌شدن: ۲۴ خرداد ۱۳۶۰ محل: همدان، استان همدان، ايران نحوه کشته‌شدن: تيرباران اتهامات: محاربه با خدا; مفسد فی‌الارض سن در زمان ارتکاب جرم: ۴۷ ملاحظات  تصحیح و یا تکمیل کنید در آخرین دفاع خود در دادگاه گفت:«ما بهائیان به هیچ وجه سیاسی نیستیم و هیچ نوع ارتباط مستقیم و غیر مستقیم با هیچ یک از دول جهان نداریم و هیچ نوع مدارکی علیه ما وجود ندارد.» خبر اعدام آقای محمد (سهراب) حبیبی فرزند نورمحمد و حیات سلطان به همراه ۶ نفر دیگر* از جمله برادرش، توسط روزنامه‌های اطلاعات و کیهان مورخ ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ منتشر شد. اطلاعات تکمیلی در خصوص این پرونده از روزنامه‌ی اطلاعات (۲۷ خرداد و ۱۸ تیر ۱۳۶۰)، مدارک منتشر شده در وب‌سایت خانه‌ی اسناد بهائی‌ستیزی در ایران شامل آخرین نامه‌ی دو نفر از هم‌پرونده‌ای‌های آقای حبیبی (۲۳ خرداد ۱۳۶۰)، معرفی‌‌نامه او (بدون تاریخ)، دفاعیه‌ی اعضای محفل همدان (۲۲ بهمن ۱۳۵۹) و شهادتنامه‌ی یک پاسدار به نفع او و هم‌پرونده‌ای‌هایش (بدون تاریخ)،‌ نشریه‌ی محفل روحانی ملی بهائیان آمریکا – عندلیب (زمستان ۶۸)، وب‌سایت ایران وایر (۱۶ شهریور ۱۳۹۳)، کانال یوتیوب، ویدیوی مجموعه‌ی بهائی نیوز (۲۲ خرداد ۱۳۹۵)، وب‌سایت بهائیان در آینه‌ی مطبوعات (آذر-دی ۱۳۸۷) و صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی (۹ اسفند ۱۳۹۲) ، وبسایت گویا نیوز (۸ اردیبهشت ۱۳۹۴) و وبلاگ شهدای ایران (۲۱ بهمن ۱۳۹۱) به دست آمده است. آقای حبیبی در اسفند ۱۳۱۲ در شهر همدان و در یک خانواده‌ی بهائی به دنیا آمد. او دارای مدرک دیپلم بود و مدتی در اداره‌ی ریشه‌کنی مالاریا در شهر همدان کار کرد و سپس به همراه برادرش به تعمیر رادیو و تلویزیون مشغول شد. او متأهل و دارای دو فرزند بود. (شهدا و مشاهیر بهائی، خانه‌ی اسناد بهائی‌ ستیزی) آقای حبیبی مدتی برای تبلیغ آئین بهائی به یکی از روستاهای اطراف شهر همدان رفته بود که به علت اذیت و آزار از سوی اهالی منطقه ناچار به ترک آن‌جا شد. (شهدا و مشاهیر بهائی) آقای حبیبی از سال ۱۳۴۹ عضو محفل روحانی** شهر همدان بود. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی) ‌این پرونده به دستگیری ۷ عضو محفل روحانی بهائی همدان در سال ۱۳۵۹ مرتبط است. وضعیت بهائیان در جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی جامعه بهائیان ایران را (که با بیش از حدود سیصد هزار عضو در سال ۱٣۵٧***، یکی از پر‌شمارترین اقلیت‌های مذهبی کشور است) مدام تحت آزار و سرکوب قرار داده و از اساسی‌ترین حقوق بشر محرومشان کرده است. قانون اساسی دین بهائی را به رسمیت نمی‌شناسد و مقامات کشور این دین را الحادی تلقی می‌کنند. در نتیجه بهائیان از حقوق رسمی یک اقلیت مذهبی برخوردار نیستند. آنها نمی‌توانند مذهب‌شان را آشکار کنند، یا مراسم خود را به جا آورند. آنان ازهرگونه فعالیت در عرصه‌ی عمومی منع شده‌اند و از حق اشتغال در ادارات دولتی یا وابسته به دولت محرومند.**** دستگیری و بازداشت آقای حبیبی بعد از ظهر روز ۲۲ مرداد ۱۳۵۹، در منزل خود توسط نیروهای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی دستگیر شد. او چند روز پیش از آن، احضاریه‌ای از سوی دادگاه انقلاب اسلامی همدان دریافت کرده بود و قرار بود در روز مقرر خود را به دادگاه معرفی کند. آقای حبیبی مدتی بعد از دستگیری در تماسی تلفنی از همسر خود خواست تا وسایل شخصی‌اش را به زندان تحویل دهد. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی) آقای حبیبی مدت ۲۱ روز در بازداشتگاه سپاه بود و سپس به زندان شهربانی منتقل شد. به گفته‌ی افراد نزدیک به آقای حبیبی، او در مدت بازداشت مورد شکنجه و آزار جسمی قرار گرفت. آقای حبیبی تا ۳ ماه بعد از دستگیری‌ ممنوع‌الملاقات بود. (خانه‌ی اسناد بهائی ستیزی) طبق دست‌نوشته‌هایی که از یکی از هم‌بندیان آقای مطلق به دست آمده است، محل نگهداری آن‌ها سلول کوچکی در کنار توالت بود که او و همبندی‌هایش برای خوابیدن نوبت می‌گذاشتند. آن‌ها در این مدت در محیطی کثیف و آلوده زندانی شده بودند و از حداقل امکانات بهداشتی از جمله «حمام کردن» محروم بودند. به گفته‌ی این فرد، آن‌ها برای مقابله با شپش و سایر آلودگی‌ها روزانه از وایتکس و شوینده‌های قوی شیمیایی استفاده می‌کردند. (ایران وایر)  خانواده‌ی آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش برای رفع ممنوعیت ملاقات بارها به مقامات قضایی و دولت وقت ایران نامه نوشتند که تمام آن‌ها بدون جواب باقی ماند. به گفته‌ی خانواده‌ی آقای حبیبی در اولین ملاقات زندانیان و خانواده‌هایشان، زندان‌بانان امکان گفت‌وگو بین آن‌ها را فراهم نکردند. او و هم‌بندی‌هایش در این زندان، ۲ بار در هفته امکان ملاقات با خانواده‌هایشان را داشتند. (ایران وایر) به گفته‌ی همسر آقای حبیبی، در دو هفته‌ی اول ملاقات، ابتدا فرزندان زندانیان با پدران‌شان دیدار داشتند و پس از آن‌، اجازه‌ی ملاقات همسران‌شان نیز داده شد. آقای حبیبی و هم‌بندی‌هایش مدت چهار ماه در بند عمومی نگهداری می‌شدند و سپس به بند زندانیان سیاسی انتقال داده شدند. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی، وبلاگ شهدای ایران) آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش روز ۲۱ خرداد ۱۳۶۰ برای آخرین بار با خانواده‌ی خود دیدار کردند. خانواده‌هایشان آن‌ها را با روحیه‌ای قوی، آرام و صبور توصیف کردند. (ایران وایر) دادگاه دادگاه انقلاب اسلامی همدان در بهمن ماه ۱۳۵۹ آقای حبیبی و ۳ نفر دیگر از هم‌پرونده‌ای‌هایش را محاکمه کرد. (ایران وایر) به گفته‌ی یکی از همبندی‌های آقای حبیبی، دفاعیات آن‌ها در این دادگاه ضبط نمی‌شد و بخشی از دفاعیات آن‌ها توسط منشی دادگاه هم ثبت نشده است. آقای حبیبی و ۶ هم‌پرونده‌ای‌اش برای آخرین بار در اسفند ۱۳۵۹ به دادگاه فراخوانده شدند. (ایران وایر) بخشی از اطلاعات مرتبط با جلسات دادگاه از طریق دست‌نوشته‌های او و یکی از هم‌بندی‌های‌اش به دست آمده است. بر اساس این دست‌نوشته‌ها، قاضی علاوه بر موارد اتهامی ثبت شده در کیفرخواست، سوالاتی را درباره باورهای مذهبی دستگیرشدگان پرسیده بود. (بهائیان در آینه‌ی مطبوعات) آقای حبیبی به وکیل دسترسی نداشت. اتهامات اتهامات آقای حبیبی «همکاری با حکومت پهلوی و ارتباط با ساواک»، «جاسوسی»، «ضدیت با اسلام»، «تبلیغ، توطئه و قیام علیه جمهوری اسلامی»، «نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی»، «تحریک بهائیان به دروغ‌پردازی و مظلوم‌نمایی»، «تبلیغ دین بهائی»، «ارسال ارز به کشور اسرائیل» و«پنهان کردن مدارک» عنوان شد. (ایران وایر؛ اطلاعات، ۲۷ خرداد و ۱۸ تیر ۱۳۶۰) در شرایطی که حداقل تضمین‌های دادرسی رعایت نمی شود و متهمان از یک محاکمه منصفانه محرومند، صحت جرایمی که به آنها نسبت داده می شود مسلم و قطعی نیست.  مدارک و شواهد سابقه‌ی عضویت آقای حبیبی در محفل روحانی همدان، شهادت تعدادی از شاهدان در دادگاه، نامه‌ها و مکاتبات اداری محفل، مدارک و شواهد استفاده شده علیه آقای حبیبی بوده است. (ایران وایر، اطلاعات ۱۸ تیر ۱۳۶۰) رئیس دادگاه بعد از اتمام جلسات دادگاه به او و سایر متهمان گفته بود: «هر چه درباره‌ی شما تحقیق کردیم، (مدرکی علیه شما) به دست نیاوردیم. غرض این است که شما مسلمان شوید، به اسلام روی آورید و آزاد شوید». (ایران وایر) دفاعیات طبق دست‌نوشته‌ای که از آقای حبیبی به جای مانده،‌ آن‌ها بعد از شنیدن متن کیفرخواست در جلسات اولیه‌ی دادگاه، از رئیس زندان درخواست کردند تا بتوانند با وکیل و خانواده خود دیدار کنند. اما این خواسته‌ی آن‌ها برآورده نشد. به گفته‌ی آقای حبیبی، آن‌ها به شدت تحت کنترل بودند تا با بیرون از زندان تماسی نداشته باشند. (ایران وایر) به گفته‌ی یکی از متهمان، یک شاهد عینی در نامه‌ای که از طریق او در اختیار دادگاه قرار داده است، شهادت شاهدان را ساختگی عنوان کرده است و گفته است حتی در برخی موارد برای تشویق افراد برای شهادت دادن علیه بهائیان، این‌گونه شهادت را «کفاره‌ی گناهان» دانسته‌اند. (ایران وایر) آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش از روی کپی متن کیفرخواست، در مدتی محدود، متن دفاعیه‌ی خود را تهیه کردند. آن‌ها در دفاعیات خود درباره‌ی حق داشتن آزادی عقیده، به آیات قرآن و قانون اساسی جمهوری اسلامی***** استناد کردند. از نظر آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش «تجسس از منازل» دستگیرشدگان و سایر اعضای محفل و «ضبط و عدم استرداد» کتاب‌های مذهبی مرتبط با دین بهائی به عنوان مصادیق «تفتیش عقیده» عنوان شده بود. آن‌ها در متن دفاعیه‌ی خود نوشتند: «گسترش چنین وضع و افکاری (تجسس و تفتیش عقیده و اذیت و آزار افراد به خاطر دین‌شان) بیشتر از آن‌که موجب بروز خسارت بر بهائیان باشد، لطمه بر معتقدات و بنیادهای اجتماعی خواهد زد». در متن دفاعیه درباره‌ی «همکاری با حکومت پهلوی و ارتباط با ساواک» آورده شده است که استناد کیفرخواست به نامه‌نگاری محفل با نیروی انتظامی و ساواک برای «تظلم‌خواهی» به دلیل آزار و اذیت بوده است. آن‌ها همچنین با رد اتهام «جاسوسی»، درباره‌ی «ارسال ارز به کشور اسرائیل» توضیح دادند که انتخاب کشور اسرائیل برای بهاییان از سر اجبار و به دلیل تبعید رهبر مذهبی‌شان به آن کشور بوده است. آن‌ها همچنین ارسال پول به آن‌ کشور را به عنوان حق «آزادی مذهب» و انجام مراسم دینی دانسته بودند و پول‌های ارسالی را «نذورات» بهائیان برای صرف در مرکز دینی بهائیان که در شهرهای عکا و حیفا که در اسرائیل واقع شده است، عنوان کردند. همچنین در پاسخ به اتهام «پنهان کردن مدارک» آمده است که مدارک موجود در محفل بهائی «طبق تصمیم محفل به عنوان یک نهاد خصوصی»، بعد از ۵ سال دور ریخته می‌شود و مدارک سال‌های آخر هم نزد دادگاه بوده است. (خانه‌ی اسناد بهایی‌ستیزی)‌ آقای حبیبی در یکی از جلسات دادگاه و به عنوان آخرین دفاع از خود در برابر اتهام «جاسوسی، اختفای مدارک و ارتباط با ساواک» تأکید کرد: «ما بهائیان به هیچ وجه سیاسی نیستیم و هیچ نوع ارتباط مستقیم و غیرمستقیم با هیچ یک از دول جهان نداریم و همانطور که در لایحه‌ی دفاعی اشاره شده، ما طبق نصوص شارع دینی خود از دخالت در امور سیاسی و جاسوسی منع شده‌ایم و هیچ نوع مدارکی که مورد نظر دادگاه است در نزد ما نیست و آن مقدار نامه‌های محفل (آرشیو) که بوده تقدیم دادگاه شده است و با ساواک هم ارتباطی نداشته‌ایم و تمام مکاتبات، جنبه‌ی دادخواهی دارد نه ارتباط و تمام این اتهامات قاطعانه و مطمئنانه تکذیب می‌شود و کار ما بهائی‌ها در حدود چهار چوب نصوص دینی ما می‌باشد و همگی روحانی و معنوی است». (بهائیان در آینه‌ی مطبوعات) خانواده‌ی آقای حبیبی و سایر متهمان، نامه‌هایی برای رفع اتهامات به مقامات قضایی و دولتی مانند حاکم شرع و دفتر رئیس جمهور وقت نوشته بودند که بدون جواب مانده بود. (ایران وایر)‌ خلاصه ایرادات حقوقی دادرسی آقای حبیبی پس از انقلاب سال ۱۳۵۷، سیستم قضایی ایران تحت تاثیر افکار ایدئولوژیک دچار دگرگونی‌های فراوانی شد. این دگرگونی‌ها باعث شد بسیاری از تضمین‌های موجود در قوانین برای دادرسی عادلانه حذف شوند. این امر به خصوص در دادگاه‌های انقلاب که به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران تشکیل شد و جایگاه قانونی نداشت، بیشتر مشهود بود. قضات این دادگاه‌ها بیشتر از میان روحانیونی که وابسته به حکومت بوده و هیچ سابقه ای در امر قضا نداشتند، انتخاب شدند. محاکمه در این دادگاه‌ها بر اساس مقررات شرعی انجام می‌شد و نام قاضی، حاکم شرع بود. این وضعیت باعث ‌شد به خصوص در جرایم سیاسی و امنیتی اصول دادرسی عادلانه رعایت نشود. این پرونده نیز همانند هزاران پرونده دیگر قربانی چنین وضعیتی شده است. در این پرونده مشاهده می‌شود حاکم شرع متهم را در قالب «محاربه» محاکمه کرده است، در حالی که در قوانین آن زمان عنوان مجرمانه‌ای به نام «محاربه» وجود نداشته و قضات با استناد به متون شرعی چنین اتهامی را استخراج کرده‌اند. در متون شرعی نیز «محاربه» زمانی است که فرد به شکل گروهی با دست بردن به اسلحه، امنیت عده زیادی از مردم را سلب کند. در این پرونده هیچ اثری از استفاده از اسلحه وجود ندارد و ضمنا اعمال متهم به هیچ وجه باعث سلب کلی امنیت نشده است. یکی از اتهامات متهم، «جاسوسی برای اسرائیل» قلمداد شده است، حال آنکه «جاسوسی» زمانی محقق می‌شود که فرد اسناد طبقه بندی شده را به افراد فاقد صلاحیت واگذار کند. متهم این پرونده به هیچ وجه در موقعیتی نبوده است که به اسناد طبقه بندی شده دسترسی داشته باشد و بر اساس اطلاعات موجود، دادگاه نیز چنین ادعایی نداشته است. از اتهامات دیگر متهم تبلیغ دین بهائیت عنوان شده است. این مورد نیز در قوانین وقت و مقررات شرعی جرم انگاری نشده است. بر اساس مقررات کیفری «اندیشه» به هیج وجه قابل جرم دانستن نیست. حتی اگر فردی یک اندیشه مجرمانه داشته باشد، اما این اندیشه را به مرحله عمل نرسانده یا مقدمات آن را تهیه نکرده باشد، مجرم نیست و نمی‌توان به صرف اندیشه مجرمانه، او را محاکمه کرد. در این پرونده مشاهده می‌شود که متهم به دلیل اعتقاد به بهائیت و یا تبلیغ آن محاکمه شده است. در قانون اساسی ایران تصریح شده است که انسانها ازادی عقیده دارند و کسی را نمی‌توان به خاطر داشتن عقیده خاصی مواخذه کرد. بر اساس اطلاعات موجود متهم به وکیل دسترسی نداشته است. همچنین بر اساس برخی اخبار منتشر شده، او در مراحل مختلف، مورد شکنجه و ضرب و شتم قرار گرفته است. به طور کلی در این پرونده هم از نظر ماهوی و هم از نظر شکلی اصول دادرسی عادلانه رعایت نشده است. به نظر می‌رسد چنین محاکمه‌ای نه در قالب حقوق بلکه با مقاصد سیاسی و انقلابی انجام شده است. حکم دادگاه انقلاب همدان آقای محمد (سهراب) حبیبی و ۶ هم‌پرونده‌ایش از جمله‌ برادرش را به اتهام «محاربه با خدا و رسول» به اعدام محکوم کرد. این حکم به تأئید شورای عالی قضایی رسید. آقای محمد (سهراب) حبیبی در بامداد روز ۲۴ خرداد ۱۳۶۰ به همراه ۶ نفر دیگر در همدان اعدام شد. آقای حبیبی در یادداشتی که پیش از اجرای اعدام خطاب به همسرش نوشته بود، آورده است: «اگر چه تقدیر الهی چنین بود که ما دونفر را جسماً از هم جدا کند، مطمئنم که روحاً با هم هستیم. از این واقعه هیچ ناراحتی و نگرانی به خود راه ندهید». دو روز قبل از اعدام آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش، مقامات دولتی برای مصادره‌ی اموال آنان به خانه‌هایشان مراجعه کرده ‌بودند. (ایرن وایر) آقای حبیبی و هم‌‌بندی‌هایش روز ۲۰ خرداد برای اجرای حکم فراخوانده شده بودند، اما چند ساعت بعد مأموران زندان به آن‌ها گفتند برنامه تغییر کرده است. روز ۲۳ خرداد وقتی برای بار دوم اجرای حکم به آن‌ها اطلاع داده شد، آقای حبیبی به هم‌بندی‌هایش گفت: «این بار جدی است، اعدام حتمی است». آن‌ها سپس به نظافت خود و شست‌وشو و مرتب کردن وسایل‌شان مشغول شدند. به گفته‌ی همبندی‌هایشان، آن‌ها تا آخرین لحظه لبخند می‌زدند، آرام بودند و دعا می‌خواندند. (ایران وایر) بر اساس یادداشتی که از یکی از همبندی‌های آقای حبیبی به جا مانده، حاکم شرع و قضات دادگاه در محل اجرای حکم حاضر نبودند. (خانه‌ی اسناد بهائی ستیزی) به گفته‌ی نزدیکان آقای حبیبی، در فروردین ۱۳۶۰ دادگاه انقلاب شیراز حکم آزادی او و هم‌پرونده‌ای‌هایش را صادر کرده بود. اما این حکم بلافاصله بعد از جلسه‌ی دادگاه توسط مقامات محلی و کشوری نقض شد. به گفته‌ی یکی از همبندیان آقای حبیبی، این حکم به آن‌ها نشان داده نشد. (ایران وایر) خانواده‌ی آقای حبیبی و سایر هم‌پرونده‌ای‌هایش با استناد به آثار روی جنازه‌ها و شهادت یک شاهد عینی، معتقدند آن‌ها بر اثر شکنجه در مقابل یکدیگر و به صورت تدریجی کشته شده‌اند. به گفته‌ی خانواده‌ آقای حبیبی، جای سوختگی که به نظر می‌رسید اثر داغ انگشتر خود او بوده باشد، روی بخش‌هایی از بدن و کمر او دیده می‌شده است. به گفته‌ی کسانی که جنازه او را از نزدیک دیده بودند، روی بدن او آثار ضربه‌ی کارد و دشنه هم مشخص بوده است. (عندلیب، زمستان ۱۳۶۸؛ ایران وایر)‌ خبر اعدام آقای حبیبی به خانواده‌ی او داده نشد. همسر او صبح روز ۲۴ خرداد نامه‌ی «تظلم‌خواهی» خود را در اختیار دادگاه انقلاب همدان گذاشت. او وقتی به خانه بازگشت، صدای فریاد فرزندش را شنید که گفت: «مامان، بابا رو کشتند!». (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی) مقامات زندان همدان جنازه‌ی آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش را در اتاقی در بیمارستان امام خمینی این شهر که محل کار دو نفر از افراد اعدام شده بود، روی هم انداخته بودند. (عندلیب،‌ زمستان ۶۸) یکی از کارمندان بیمارستان وجود جنازه‌ها را به خانواده‌های اعدام‌شدگان اطلاع داد. (عندلیب، ‌زمستان ۶۸؛ ایران وایر)‌ مسئولان بیمارستان ابتدا از دادن آمبولانس برای تشییع جنازه‌ها خودداری کردند و در نهایت یک دستگاه آمبولانس که به دلیل کهنگی، برخی از شیشه‌هایش شکسته بود در اختیار آن‌ها قرار دادند. به گفته‌ی تعدادی از شاهدان عینی، جمعیت زیادی در مراسم تشییع‌ آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش شرکت داشتند که باعث کند شدن حرکت آمبولانس به سمت محل دفن شده بود. یک هفته پس از خاکسپاری جنازه‌ها، محل دفن آنها تخریب شد. (ایرن وایر) از آقای حبیبی وصیتنامه‌ای مربوط به دقایقی قبل از ساعت ۱۱ شب ۲۳ خرداد ۱۳۶۰ باقی مانده است. او در این وصیتنامه خطاب به همسرش نوشته است: «همسر عزیزم! امیدوارم که بقیه عمر را در نهایت خوشی و موفقیت بگذرانی، اگر چه تقدیر الهی چنین بود که ما دو نفر را جسماً از هم جدا کند، مطمئنم که روحاً با هم هستیم. از این واقعه هیچ ناراحتی و نگرانی به خود راه ندهید و مانند یک کوه استوار و مستقیم، بچه‌های عزیزم را سرپرستی کنید». (ایران وایر) ————————— * اسامی سایر افراد اعدام شده به همراه آقای حبیبی:‌ آقایان حسین خاندل، حسین مطلق، فیروز نعیمی، محمدباقر (سهیل) حبیبی، ناصر وفایی و طرازالله خزین.  ** محفل روحانی یک شورای ۹ نفره‌ی بهائی است که اعضای آن هر سال توسط انتخابات بهایی انتخاب می‌شود و وظیفه‌ی اداره‌ی امور جامعه‌ی بهائی را بر عهده دارد. در سطح محلی امور جامعه‌ی بهائی توسط محفل روحانی محلی و در سطح ملی توسط محفل روحانی ملی اداره می‌شود. *** «مرگ تدریجی بهائیان ایران» نوشته‌ی ریچارد ن. اوستلینگ، مجله‌ی تایم به تاریخ ٢۰ فوریه ۱٩٨٤؛ و «تضییقات بهائیان ایران ۱۹٨٤־۱٨٤٤» نوشته‌ی داگلاس مارتین، پژوهش بهائی جلد ١٣/١۲ چاپ سال ۱۹٨٤، ص ۳. تعداد جمعیت فعلی بهائیان در ایران مشخص نیست. **** در قوانین کیفری ایران برای بهائیان هیچ حقی پیش‌بینی نشده است و آنان همواره در معرض سوءاستفاده و اعمال خشونت قرار دارند.  چنانچه قربانی آزار و حمله شوند و مورد سرکوب قرار‌گیرند و یا به قتل برسند، دادگاهی برای آنها حق تظلم و دادخواهی قائل نیست. مقامات قضایی ایران با استناد به فتوا‌ی بعضی مراجع تقلید که به موازات مجلس از منابع قانون گذاری محسوب می‌شوند، بهائیان را در زمره‌‌ي مرتدین که تحت حمایت قانون نیستند قرار می‌دهند. یکی از این مراجع، آیت‌الله روح‌الله خمینی است که برای جرم ارتداد حکم اعدام تعیین کرده است و اعلام کرده که یک مسلمان نباید به جرم کشتن مرتد اعدام شود. قوانینی که بهائیان را از شرکت در هرگونه فعالیت در عرصه‌ی عمومی منع می‌کند به زندگی حرفه‌ای، اجتماعی و اقتصادی آن‌ها صدمات سنگینی زده است.  بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، وزارت کار جمهوری اسلامی دستور داد که افراد وابسته به «فرق منحرف» و یا اعضاء سازمان‌هایی که به زعم مسلمین پیرو «مکاتب الحادی» اند و یا در اساسنامه‌ی خود وحی و ادیان توحیدی را نفی می‌کنند باید از همه مشاغل دولتی برکنار شوند. از طرف دیگر ضرورت اعلام مذهب، در درخواستنامه‌ها، فرمها و مدارک رسمی (که اخیراً در بعضی موارد، تحت فشار بین‌المللی، حذف شده است)، آزادی بهائیان را جداً محدود کرده و آنها را از فرصت‌های موجود درهمه‌ی ابعاد زندگی خصوصی از جمله ازدواج، طلاق، ارث، راه‌یابی به دانشگاه و انجام سفر محروم می‌نماید. در عمل از سال ١٣۵٨ تا کنون هزاران بهائی شغل، مقرری و حقوق بازنشستگی، اموال، کسب و کار و بالاخره امکان تحصیل را از دست داده‌اند. مقامات جمهوری اسلامی با انحلال تشکیلات بهائیان، آنها را از حق گردهم‌آیی، انتخاب و اداره‌ی مؤسسات دینی خود در سطح منطقه‌ای و ملی محروم کرده‌اند. پس از وقوع انقلاب اسلامی حداقل ۲۰۰ بهائی اعدام شده و تعداد زیادی از آنها زندانی و تحت شکنجه و فشار قرار گرفته‌اند تا شاید از دین خود بازگشته به اجبار به اسلام بگروند. به سبب اعتراض‌های شدید بین‌المللی به آزار و سرکوب این اقلیت مذهبی غیر سیاسی و آرام، مقامات دولت ایران در بیشتر اوقات علت اصلی فشار و اعدام بهائیان را پنهان کرده و ادعا می‌کنند که اینان به اتهاماتی نظیر «فعالیتهای ضد انقلابی»، «حمایت از رژیم سابق»، «جاسوسی برای صهیونیسم» و «فحشا، زنا و فساد اخلاقی» محکوم و مجازات می‌شوند. ***** اصل ۲۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی: «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مواخذه قرار دارد». خرداد ۱۳۶۰ هفت تن از بهائیان همدان به شدیدترین شکل ممکن شکنجه و اعدام شدند بیش از ۱۲۵ شهروندبهایی پس از انقلاب تا انتهای دهه ۶۰ توسط حکومت جمهوری اسلامی اعدام شدند اما یکی از فجیع  ترین رویدادهای اعدام و شکنجه بهائیان مربوط به هفت شهروندبهایی ساکن همدان به نام های سهراب حبیبی ، سهیل حبیبی٬ حسین مطلق٬ حسین خاندل٬ فیروز نعیمی٬ طرازالله خزین و ناصر وفایی است. شکنجه و اعدام این بهائیان به طرز فاجعه باری دردناک است و ورای تصورات انسان. ……….. تلگرام telegram.me/shahrvandyar توییتر twitter.com/shahrvandyar اینستاگرام http://www.instagram.com/shahrvandyar کارگاه آموزشی #شهروندیار  رویا فرزند سهراب حبیبی از همین شهدای بهائی  که با شکنجه جانشان را  برای پیشرفت آئین بهائی و آزادی ؛ فدای ایران وجهان کردند در مصاحبه با روزنامه ایرا وایر می گوید : افرادی که شهدای همدان را بعد از شکنجه اعدام کرددند هر کدام به طریقی از بین رفته اند یکی از آنها  هنگام شکنجه کردن حالش بد می شود وبعد از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست میدهد تعدادی از‌آنهاا بعد از اتمام شکنجه هنگامی که عازم برگشت به تهران بودند در سانحه ای تصاددف  کرده و با  کشیدن  درد فراوان می میرند شخصی بود بنام آقای ابراهیمی پس از این واقعه به مشهد رفت و خودش را به  دار آویخت طبق اظهارات رویا حبیبی آشپز زندان پس از کشته شدن این هفت نفر برای تسلیت گوئی به دیدار خانواده شهدا رفته و بعد ازبازگشت به زندان توبیخ می شود  به عنوان تنبیه شلاق میخورد   ولی همانطور که حضرت  بها،الله فرموده بودند شد  : اگر  نفسی الیوم به اذیت فردی راضی شود  به مثابه آنست که به اذیت نفس حق راضی شده .. .میتوان در لحظات احتیاج,   خدای  يکتا را با اين اسم بزرگ ,  “یا الله المستغاث ” , خواند و از او طلب ياری نمود…مضمون يا مفهوم آن  به فارسی اين است :” ای خدای من، مرا که درنهایت درجه نومیدی هستم ، کمک کن  حضرت بهاءالله مائده آسمانی جلد ۴ ص ۲۵۲ رویا٬ دختر سهراب حبیبی٬ عضو محفل همدان که در خرداد ماه سال ۱۳۶۰ در زندان این شهر به همراه ۶ عضو دیگر٬ زیر شکنجه جان خود را از دست داد٬ در نامه‌ای خطاب به محمدجواد لاریجانی٬ رییس ستاد حقوق‌بشر قوه قضاییه به شرح واقعه‌ی کشته شدن پدرش پرداخته و نسبت به عدم تایید دانشجویان بهایی برای تحصیل در دانشگاه اعتراض کرده است. وی با اشاره به سخنان لاریجانی مبنی بر عدم برخورد جمهوری اسلامی با شهروندان به دلیل بهایی بودن٬ تاکید کرد که «آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است». متن کامل این نامه که برای اولین بار منتشر می‌شود٬ در اختیار ایران وایر قرار گرفته است: جناب آقای محمد جواد لاریجانی رییس ستاد حقوق بشر قوه قضاییه با عرض سلام و پوزش از این‌که بدون مقدمه اصل مطلب را بیان می‌کنم. چندی پیش  در مورد حقوق شهروندی مطالبی فرمودید: «مسوولان هیچ‌گاه به صرف بهایی بودن با پیروان این آیین برخورد نکرده اند، چرا که طبق قانون اساسی معتقدند هر شهروند ایرانی ازحقوقی برخوردار است  و نمی‌توان او را از حقوق مصرح در قانون اساسی منع کرد». متاسفانه آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است و بس اما در عمل ذره‌ایی از این حقوق اعمال نشده و نمی‌شود. فقط جهت یادآوری عرض می‌شود که عدم تفتیش عقاید، حق زندگی، آزادی بیان، حق امنیت و… از جمله حقوق اولیه و ضروری‌ای‌ست که از خانواده من و پدرم دریغ کردید». نمی‌دانم شما سال ۱۳۶۰ را به خاطر دارید؟ در آن سال پدر من به همراه چند تن از دوستانش که نمایندگان جامعه بهایی در همدان بودند، به جرم بهایی بودن و اداره امور بهاییان دستگیر و زندانی شدند. بعد از بازجویی‌های مکرر، قاضی دادگاه (آقای اعلمی) در آخرین جلسه دادگاه اظهار کرد که پرونده‌ی آن‌ها را بررسی کرده و آنان بی‌گناه هستند و تا چند روز آینده آزاد خواهند شد. در آن زمان همه ما از عدالت و انصاف قاضی و روسای دادگاه خوشحال بودیم اما نه تنها آزادی در کار نبود بلکه بعد از چندین‌بار اعدام نمایشی درتاریخ  ۱۳۶۰.۳.۲۳ هر هفت نفر زیر شکنجه‌های سبعانه و بدون تیر خلاص جان دادند. آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟ این هم یکی دیگر از حقوقی است که شما اشاره کردید و باز هم آیا می‌دانستید که بعد از چند ماه که از دفن این هفت نفر گذشت گورستان بهاییان را مصادره و سپس خراب کردند و سنگ قبرها را برای فروش گذاشتند و تمامی اجساد آن گورستان را از بین برده و نابود کردند؟ به نظر شما این گورستان و ساکنان خاموش آن مرتکب چه جرمی شده بودند که باید این‌گونه مورد بی‌حرمتی قرار گیرند و مجازات شوند؟ شما در قسمتی دیگر از صحبت‌های خود اشاره کردید: «اگر کسی مدعی محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن هستند می‌تواند مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهد». من بعد از اخذ دیپلم چند سال جهت شرکت در کنکور ثبت‌نام کردم و چون دارای ستون مذهب بود و بهایی قید کرده بودم٬ اجازه‌ی ورود ندادند. وقتی برای پیگیری مراجعه کردم به طور شفاهی گفته شد به علت بهایی بودن نمی‌توانید در کنکور شرکت کنید. متاسفانه باقی‌مانده مدارک نیز طی چندین بار حمله به منزل ما در سالهای ۷۷ ، ۸۴ و ۹۰ به همراه سایر کتب مصادره شد. بدیهی است که با اطمینان خاطر از «مدعیان محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن» خواستار ارایه مدرک شوید، چون کاملا مطمئن هستید که تمامی مدارک از بین رفته است و حتی تکه کاغذی هم موجود نیست. واقعا صحبت زیرکانه و حساب شده‌ایی را مطرح کردید. جناب لاریجانی هر چند مدارک کاغذی وجود ندارد امّا بنده و چند صد نفر بهایی دیگر به عنوان مدارک زنده در کشور ایران وجود داریم که از ابتدای انقلاب تاکنون از تحصیل در دانشگاه محروم بوده و هستیم. اکنون با توجه به ارایه مدرک زنده، از آن مقام عالی رتبه تقاضا دارم طبق صحبت خود که فرمودید: «مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهند»٬ حقوق از دست‌رفته خود و خانواده‌ام که شامل: قطع حقوق پدرم از سال ۱۳۵۹ و اعدام ایشان با توجه به این‌که رای دادگاه مبنی بر بی‌گناهی بود و نیز محرومیت از تحصیل است، سریعا پیگیری و جهت اعاده حقوق پاسخ دهید. با تشکر رویا حبیبی seven members of the Local Spiritual Assembly of the Baha’is of Hamadan – the body responsible for Baha’i activities in that locality – were executed by firing squad. These members were: Mr. Muhammad (Suhrab) Habibi, Mr. Muhammad-Baqir (Suhayl) Habibi, Mr. Husayn Khandil, Mr. Tarazu’llah Khuzayn, Mr. Husayn Mutlaq, Dr. Firuz Na‘imi, and Dr. Nasir Vafa’i. هفت تن از اعضای محفل روحانی محلی بهائیان همدان – مسئول هماهنگی فعالیت های بهائی – که بعد از انقلاب اسلامی در همدان تیر باران شدند. آقای محمد سهراب حبیبی، آقای محمد باقر سهیل حبیبی، آقای حسین خندیل، آقای طراز الله خزوعیان، آقای حسین مطلق، دکتر فیروز نعیمی و دکتر نصیر وفایی. آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟ ا  تصحیح و یا تکمیل کنید ❯ حق تألیف و تکثیر © ۲۰۲۱، بنیاد عبدالرحمن برومند هدف‌ها و فعالیت‌ها

خرداد ۱۳۶۰ هفت تن از بهائیان همدان به شدیدترین شکل ممکن شکنجه و اعدام شدندبیش از ۱۲۵ شهروندبهایی پس از انقلاب تا انتهای دهه ۶۰ توسط حکومت جمهوری اسلامی اعدام شدند اما یکی از فجیع  ترین رویدادهای اعدام و شکنجه بهائیان مربوط به هفت شهروندبهایی ساکن همدان به نام های سهراب حبیبی ، سهیل حبیبی٬ حسین مطلق٬ حسین خاندل٬ فیروز نعیمی٬ طرازالله خزین و ناصر وفایی است.شکنجه و اعدام این بهائیان به طرز فاجعه باری دردناک است و ورای تصورات انسان.
………..تلگرام telegram.me/shahrvandyarتوییتر twitter.com/shahrvandyarاینستاگرام www.instagram.com/shahrvandyarکارگاه آموزشی #شهروندیار رویا فرزند سهراب حبیبی از همین شهدای بهائی  که با شکنجه جانشان را  برای پیشرفت آئین بهائی و آزادی ؛ فدای ایران وجهان کردند در مصاحبه با روزنامه ایرا وایر می گوید : افرادی که شهدای همدان را بعد از شکنجه اعدام کرددند هر کدام به طریقی از بین رفته اند یکی از آنها  هنگام شکنجه کردن حالش بد می شود وبعد از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست میدهد تعدادی از‌آنهاا بعد از اتمام شکنجه هنگامی که عازم برگشت به تهران بودند در سانحه ای تصاددف  کرده و با  کشیدن  درد فراوان می میرند شخصی بود بنام آقای ابراهیمی پس از این واقعه به مشهد رفت و خودش را به  دار آویخت طبق اظهارات رویا حبیبی آشپز زندان پس از کشته شدن این هفت نفر برای تسلیت گوئی به دیدار خانواده شهدا رفته و بعد ازبازگشت به زندان توبیخ می شود  به عنوان تنبیه شلاق میخورد   ولی همانطور که حضرت  بها،الله فرموده بودند شد  :
اگر  نفسی الیوم به اذیت فردی راضی شود  به مثابه آنست که به اذیت نفس حق راضی شده ..
.میتوان در لحظات احتیاج,   خدای  يکتا را با اين اسم بزرگ ,  “یا الله المستغاث ” , خواند و از او طلب ياری نمود…مضمون يا مفهوم آن  به فارسی اين است :” ای خدای من، مرا که درنهایت درجه نومیدی هستم ، کمک کن

 حضرت بهاءالله مائده آسمانی جلد ۴ ص ۲۵۲
رویا٬ دختر سهراب حبیبی٬ عضو محفل همدان که در خرداد ماه سال ۱۳۶۰ در زندان این شهر به همراه ۶ عضو دیگر٬ زیر شکنجه جان خود را از دست داد٬ در نامه‌ای خطاب به محمدجواد لاریجانی٬ رییس ستاد حقوق‌بشر قوه قضاییه به شرح واقعه‌ی کشته شدن پدرش پرداخته و نسبت به عدم تایید دانشجویان بهایی برای تحصیل در دانشگاه اعتراض کرده است.
وی با اشاره به سخنان لاریجانی مبنی بر عدم برخورد جمهوری اسلامی با شهروندان به دلیل بهایی بودن٬ تاکید کرد که «آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است».
متن کامل این نامه که برای اولین بار منتشر می‌شود٬ در اختیار ایران وایر قرار گرفته است:
جناب آقای محمد جواد لاریجانی رییس ستاد حقوق بشر قوه قضاییه
با عرض سلام و پوزش از این‌که بدون مقدمه اصل مطلب را بیان می‌کنم. چندی پیش  در مورد حقوق شهروندی مطالبی فرمودید: «مسوولان هیچ‌گاه به صرف بهایی بودن با پیروان این آیین برخورد نکرده اند، چرا که طبق قانون اساسی معتقدند هر شهروند ایرانی ازحقوقی برخوردار است  و نمی‌توان او را از حقوق مصرح در قانون اساسی منع کرد».
متاسفانه آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است و بس اما در عمل ذره‌ایی از این حقوق اعمال نشده و نمی‌شود. فقط جهت یادآوری عرض می‌شود که عدم تفتیش عقاید، حق زندگی، آزادی بیان، حق امنیت و… از جمله حقوق اولیه و ضروری‌ای‌ست که از خانواده من و پدرم دریغ کردید».
نمی‌دانم شما سال ۱۳۶۰ را به خاطر دارید؟ در آن سال پدر من به همراه چند تن از دوستانش که نمایندگان جامعه بهایی در همدان بودند، به جرم بهایی بودن و اداره امور بهاییان دستگیر و زندانی شدند. بعد از بازجویی‌های مکرر، قاضی دادگاه (آقای اعلمی) در آخرین جلسه دادگاه اظهار کرد که پرونده‌ی آن‌ها را بررسی کرده و آنان بی‌گناه هستند و تا چند روز آینده آزاد خواهند شد. در آن زمان همه ما از عدالت و انصاف قاضی و روسای دادگاه خوشحال بودیم اما نه تنها آزادی در کار نبود بلکه بعد از چندین‌بار اعدام نمایشی درتاریخ  ۱۳۶۰.۳.۲۳ هر هفت نفر زیر شکنجه‌های سبعانه و بدون تیر خلاص جان دادند.
آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟
این هم یکی دیگر از حقوقی است که شما اشاره کردید و باز هم آیا می‌دانستید که بعد از چند ماه که از دفن این هفت نفر گذشت گورستان بهاییان را مصادره و سپس خراب کردند و سنگ قبرها را برای فروش گذاشتند و تمامی اجساد آن گورستان را از بین برده و نابود کردند؟ به نظر شما این گورستان و ساکنان خاموش آن مرتکب چه جرمی شده بودند که باید این‌گونه مورد بی‌حرمتی قرار گیرند و مجازات شوند؟
شما در قسمتی دیگر از صحبت‌های خود اشاره کردید: «اگر کسی مدعی محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن هستند می‌تواند مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهد». من بعد از اخذ دیپلم چند سال جهت شرکت در کنکور ثبت‌نام کردم و چون دارای ستون مذهب بود و بهایی قید کرده بودم٬ اجازه‌ی ورود ندادند. وقتی برای پیگیری مراجعه کردم به طور شفاهی گفته شد به علت بهایی بودن نمی‌توانید در کنکور شرکت کنید. متاسفانه باقی‌مانده مدارک نیز طی چندین بار حمله به منزل ما در سالهای ۷۷ ، ۸۴ و ۹۰ به همراه سایر کتب مصادره شد.
بدیهی است که با اطمینان خاطر از «مدعیان محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن» خواستار ارایه مدرک شوید، چون کاملا مطمئن هستید که تمامی مدارک از بین رفته است و حتی تکه کاغذی هم موجود نیست. واقعا صحبت زیرکانه و حساب شده‌ایی را مطرح کردید.
جناب لاریجانی هر چند مدارک کاغذی وجود ندارد امّا بنده و چند صد نفر بهایی دیگر به عنوان مدارک زنده در کشور ایران وجود داریم که از ابتدای انقلاب تاکنون از تحصیل در دانشگاه محروم بوده و هستیم.
اکنون با توجه به ارایه مدرک زنده، از آن مقام عالی رتبه تقاضا دارم طبق صحبت خود که فرمودید: «مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهند»٬ حقوق از دست‌رفته خود و خانواده‌ام که شامل: قطع حقوق پدرم از سال ۱۳۵۹ و اعدام ایشان با توجه به این‌که رای دادگاه مبنی بر بی‌گناهی بود و نیز محرومیت از تحصیل است، سریعا پیگیری و جهت اعاده حقوق پاسخ دهید.
با تشکر رویا حبیبی
seven members of the Local Spiritual Assembly of the Baha’is of Hamadan – the body responsible for Baha’i activities in that locality – were executed by firing squad. These members were: Mr. Muhammad (Suhrab) Habibi, Mr. Muhammad-Baqir (Suhayl) Habibi, Mr. Husayn Khandil, Mr. Tarazu’llah Khuzayn, Mr. Husayn Mutlaq, Dr. Firuz Na‘imi, and Dr. Nasir Vafa’i.هفت تن از اعضای محفل روحانی محلی بهائیان همدان – مسئول هماهنگی فعالیت های بهائی – که بعد از انقلاب اسلامی در همدان تیر باران شدند. آقای محمد سهراب حبیبی، آقای محمد باقر سهیل حبیبی، آقای حسین خندیل، آقای طراز الله خزوعیان، آقای حسین مطلق، دکتر فیروز نعیمی و دکتر نصیر وفایی.
آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌ تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟

محمد (سهراب) حبیبی

درباره

سن: ۴۸ملیت: ايرانمذهب: بهائیوضعیت تأهل: متاهل

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۲۴ خرداد ۱۳۶۰محل: همدان، استان همدان، ايراننحوه کشته‌شدن: تيرباراناتهامات: محاربه با خدا; مفسد فی‌الارضسن در زمان ارتکاب جرم: ۴۷

تصحیح و یا تکمیل کنیددر آخرین دفاع خود در دادگاه گفت:«ما بهائیان به هیچ وجه سیاسی نیستیم و هیچ نوع ارتباط مستقیم و غیر مستقیم با هیچ یک از دول جهان نداریم و هیچ نوع مدارکی علیه ما وجود ندارد.»
خبر اعدام آقای محمد (سهراب) حبیبی فرزند نورمحمد و حیات سلطان به همراه ۶ نفر دیگر* از جمله برادرش، توسط روزنامه‌های اطلاعات و کیهان مورخ ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ منتشر شد. اطلاعات تکمیلی در خصوص این پرونده از روزنامه‌ی اطلاعات (۲۷ خرداد و ۱۸ تیر ۱۳۶۰)، مدارک منتشر شده در وب‌سایت خانه‌ی اسناد بهائی‌ستیزی در ایران شامل آخرین نامه‌ی دو نفر از هم‌پرونده‌ای‌های آقای حبیبی (۲۳ خرداد ۱۳۶۰)، معرفی‌‌نامه او (بدون تاریخ)، دفاعیه‌ی اعضای محفل همدان (۲۲ بهمن ۱۳۵۹) و شهادتنامه‌ی یک پاسدار به نفع او و هم‌پرونده‌ای‌هایش (بدون تاریخ)،‌ نشریه‌ی محفل روحانی ملی بهائیان آمریکا – عندلیب (زمستان ۶۸)، وب‌سایت ایران وایر (۱۶ شهریور ۱۳۹۳)، کانال یوتیوب، ویدیوی مجموعه‌ی بهائی نیوز (۲۲ خرداد ۱۳۹۵)، وب‌سایت بهائیان در آینه‌ی مطبوعات (آذر-دی ۱۳۸۷) و صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی (۹ اسفند ۱۳۹۲) ، وبسایت گویا نیوز (۸ اردیبهشت ۱۳۹۴) و وبلاگ شهدای ایران (۲۱ بهمن ۱۳۹۱) به دست آمده است.

آقای حبیبی در اسفند ۱۳۱۲ در شهر همدان و در یک خانواده‌ی بهائی به دنیا آمد. او دارای مدرک دیپلم بود و مدتی در اداره‌ی ریشه‌کنی مالاریا در شهر همدان کار کرد و سپس به همراه برادرش به تعمیر رادیو و تلویزیون مشغول شد. او متأهل و دارای دو فرزند بود. (شهدا و مشاهیر بهائی، خانه‌ی اسناد بهائی‌ ستیزی) آقای حبیبی مدتی برای تبلیغ آئین بهائی به یکی از روستاهای اطراف شهر همدان رفته بود که به علت اذیت و آزار از سوی اهالی منطقه ناچار به ترک آن‌جا شد. (شهدا و مشاهیر بهائی)

آقای حبیبی از سال ۱۳۴۹ عضو محفل روحانی** شهر همدان بود. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی)

‌این پرونده به دستگیری ۷ عضو محفل روحانی بهائی همدان در سال ۱۳۵۹ مرتبط است.

وضعیت بهائیان در جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی جامعه بهائیان ایران را (که با بیش از حدود سیصد هزار عضو در سال ۱٣۵٧***، یکی از پر‌شمارترین اقلیت‌های مذهبی کشور است) مدام تحت آزار و سرکوب قرار داده و از اساسی‌ترین حقوق بشر محرومشان کرده است. قانون اساسی دین بهائی را به رسمیت نمی‌شناسد و مقامات کشور این دین را الحادی تلقی می‌کنند. در نتیجه بهائیان از حقوق رسمی یک اقلیت مذهبی برخوردار نیستند. آنها نمی‌توانند مذهب‌شان را آشکار کنند، یا مراسم خود را به جا آورند. آنان ازهرگونه فعالیت در عرصه‌ی عمومی منع شده‌اند و از حق اشتغال در ادارات دولتی یا وابسته به دولت محرومند.****

دستگیری و بازداشت

آقای حبیبی بعد از ظهر روز ۲۲ مرداد ۱۳۵۹، در منزل خود توسط نیروهای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی دستگیر شد. او چند روز پیش از آن، احضاریه‌ای از سوی دادگاه انقلاب اسلامی همدان دریافت کرده بود و قرار بود در روز مقرر خود را به دادگاه معرفی کند. آقای حبیبی مدتی بعد از دستگیری در تماسی تلفنی از همسر خود خواست تا وسایل شخصی‌اش را به زندان تحویل دهد. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی)

آقای حبیبی مدت ۲۱ روز در بازداشتگاه سپاه بود و سپس به زندان شهربانی منتقل شد. به گفته‌ی افراد نزدیک به آقای حبیبی، او در مدت بازداشت مورد شکنجه و آزار جسمی قرار گرفت. آقای حبیبی تا ۳ ماه بعد از دستگیری‌ ممنوع‌الملاقات بود. (خانه‌ی اسناد بهائی ستیزی) طبق دست‌نوشته‌هایی که از یکی از هم‌بندیان آقای مطلق به دست آمده است، محل نگهداری آن‌ها سلول کوچکی در کنار توالت بود که او و همبندی‌هایش برای خوابیدن نوبت می‌گذاشتند. آن‌ها در این مدت در محیطی کثیف و آلوده زندانی شده بودند و از حداقل امکانات بهداشتی از جمله «حمام کردن» محروم بودند. به گفته‌ی این فرد، آن‌ها برای مقابله با شپش و سایر آلودگی‌ها روزانه از وایتکس و شوینده‌های قوی شیمیایی استفاده می‌کردند. (ایران وایر) 

خانواده‌ی آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش برای رفع ممنوعیت ملاقات بارها به مقامات قضایی و دولت وقت ایران نامه نوشتند که تمام آن‌ها بدون جواب باقی ماند. به گفته‌ی خانواده‌ی آقای حبیبی در اولین ملاقات زندانیان و خانواده‌هایشان، زندان‌بانان امکان گفت‌وگو بین آن‌ها را فراهم نکردند. او و هم‌بندی‌هایش در این زندان، ۲ بار در هفته امکان ملاقات با خانواده‌هایشان را داشتند. (ایران وایر)

به گفته‌ی همسر آقای حبیبی، در دو هفته‌ی اول ملاقات، ابتدا فرزندان زندانیان با پدران‌شان دیدار داشتند و پس از آن‌، اجازه‌ی ملاقات همسران‌شان نیز داده شد. آقای حبیبی و هم‌بندی‌هایش مدت چهار ماه در بند عمومی نگهداری می‌شدند و سپس به بند زندانیان سیاسی انتقال داده شدند. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی، وبلاگ شهدای ایران)

آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش روز ۲۱ خرداد ۱۳۶۰ برای آخرین بار با خانواده‌ی خود دیدار کردند. خانواده‌هایشان آن‌ها را با روحیه‌ای قوی، آرام و صبور توصیف کردند. (ایران وایر)

دادگاه

دادگاه انقلاب اسلامی همدان در بهمن ماه ۱۳۵۹ آقای حبیبی و ۳ نفر دیگر از هم‌پرونده‌ای‌هایش را محاکمه کرد. (ایران وایر) به گفته‌ی یکی از همبندی‌های آقای حبیبی، دفاعیات آن‌ها در این دادگاه ضبط نمی‌شد و بخشی از دفاعیات آن‌ها توسط منشی دادگاه هم ثبت نشده است. آقای حبیبی و ۶ هم‌پرونده‌ای‌اش برای آخرین بار در اسفند ۱۳۵۹ به دادگاه فراخوانده شدند. (ایران وایر)

بخشی از اطلاعات مرتبط با جلسات دادگاه از طریق دست‌نوشته‌های او و یکی از هم‌بندی‌های‌اش به دست آمده است. بر اساس این دست‌نوشته‌ها، قاضی علاوه بر موارد اتهامی ثبت شده در کیفرخواست، سوالاتی را درباره باورهای مذهبی دستگیرشدگان پرسیده بود. (بهائیان در آینه‌ی مطبوعات)

آقای حبیبی به وکیل دسترسی نداشت.

اتهامات

اتهامات آقای حبیبی «همکاری با حکومت پهلوی و ارتباط با ساواک»، «جاسوسی»، «ضدیت با اسلام»، «تبلیغ، توطئه و قیام علیه جمهوری اسلامی»، «نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی»، «تحریک بهائیان به دروغ‌پردازی و مظلوم‌نمایی»، «تبلیغ دین بهائی»، «ارسال ارز به کشور اسرائیل» و«پنهان کردن مدارک» عنوان شد. (ایران وایر؛ اطلاعات، ۲۷ خرداد و ۱۸ تیر ۱۳۶۰)

در شرایطی که حداقل تضمین‌های دادرسی رعایت نمی شود و متهمان از یک محاکمه منصفانه محرومند، صحت جرایمی که به آنها نسبت داده می شود مسلم و قطعی نیست. 

مدارک و شواهد

سابقه‌ی عضویت آقای حبیبی در محفل روحانی همدان، شهادت تعدادی از شاهدان در دادگاه، نامه‌ها و مکاتبات اداری محفل، مدارک و شواهد استفاده شده علیه آقای حبیبی بوده است. (ایران وایر، اطلاعات ۱۸ تیر ۱۳۶۰)

رئیس دادگاه بعد از اتمام جلسات دادگاه به او و سایر متهمان گفته بود: «هر چه درباره‌ی شما تحقیق کردیم، (مدرکی علیه شما) به دست نیاوردیم. غرض این است که شما مسلمان شوید، به اسلام روی آورید و آزاد شوید». (ایران وایر)

دفاعیات

طبق دست‌نوشته‌ای که از آقای حبیبی به جای مانده،‌ آن‌ها بعد از شنیدن متن کیفرخواست در جلسات اولیه‌ی دادگاه، از رئیس زندان درخواست کردند تا بتوانند با وکیل و خانواده خود دیدار کنند. اما این خواسته‌ی آن‌ها برآورده نشد. به گفته‌ی آقای حبیبی، آن‌ها به شدت تحت کنترل بودند تا با بیرون از زندان تماسی نداشته باشند. (ایران وایر)

به گفته‌ی یکی از متهمان، یک شاهد عینی در نامه‌ای که از طریق او در اختیار دادگاه قرار داده است، شهادت شاهدان را ساختگی عنوان کرده است و گفته است حتی در برخی موارد برای تشویق افراد برای شهادت دادن علیه بهائیان، این‌گونه شهادت را «کفاره‌ی گناهان» دانسته‌اند. (ایران وایر)

آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش از روی کپی متن کیفرخواست، در مدتی محدود، متن دفاعیه‌ی خود را تهیه کردند. آن‌ها در دفاعیات خود درباره‌ی حق داشتن آزادی عقیده، به آیات قرآن و قانون اساسی جمهوری اسلامی***** استناد کردند. از نظر آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش «تجسس از منازل» دستگیرشدگان و سایر اعضای محفل و «ضبط و عدم استرداد» کتاب‌های مذهبی مرتبط با دین بهائی به عنوان مصادیق «تفتیش عقیده» عنوان شده بود. آن‌ها در متن دفاعیه‌ی خود نوشتند: «گسترش چنین وضع و افکاری (تجسس و تفتیش عقیده و اذیت و آزار افراد به خاطر دین‌شان) بیشتر از آن‌که موجب بروز خسارت بر بهائیان باشد، لطمه بر معتقدات و بنیادهای اجتماعی خواهد زد». در متن دفاعیه درباره‌ی «همکاری با حکومت پهلوی و ارتباط با ساواک» آورده شده است که استناد کیفرخواست به نامه‌نگاری محفل با نیروی انتظامی و ساواک برای «تظلم‌خواهی» به دلیل آزار و اذیت بوده است. آن‌ها همچنین با رد اتهام «جاسوسی»، درباره‌ی «ارسال ارز به کشور اسرائیل» توضیح دادند که انتخاب کشور اسرائیل برای بهاییان از سر اجبار و به دلیل تبعید رهبر مذهبی‌شان به آن کشور بوده است. آن‌ها همچنین ارسال پول به آن‌ کشور را به عنوان حق «آزادی مذهب» و انجام مراسم دینی دانسته بودند و پول‌های ارسالی را «نذورات» بهائیان برای صرف در مرکز دینی بهائیان که در شهرهای عکا و حیفا که در اسرائیل واقع شده است، عنوان کردند. همچنین در پاسخ به اتهام «پنهان کردن مدارک» آمده است که مدارک موجود در محفل بهائی «طبق تصمیم محفل به عنوان یک نهاد خصوصی»، بعد از ۵ سال دور ریخته می‌شود و مدارک سال‌های آخر هم نزد دادگاه بوده است. (خانه‌ی اسناد بهایی‌ستیزی)‌

آقای حبیبی در یکی از جلسات دادگاه و به عنوان آخرین دفاع از خود در برابر اتهام «جاسوسی، اختفای مدارک و ارتباط با ساواک» تأکید کرد: «ما بهائیان به هیچ وجه سیاسی نیستیم و هیچ نوع ارتباط مستقیم و غیرمستقیم با هیچ یک از دول جهان نداریم و همانطور که در لایحه‌ی دفاعی اشاره شده، ما طبق نصوص شارع دینی خود از دخالت در امور سیاسی و جاسوسی منع شده‌ایم و هیچ نوع مدارکی که مورد نظر دادگاه است در نزد ما نیست و آن مقدار نامه‌های محفل (آرشیو) که بوده تقدیم دادگاه شده است و با ساواک هم ارتباطی نداشته‌ایم و تمام مکاتبات، جنبه‌ی دادخواهی دارد نه ارتباط و تمام این اتهامات قاطعانه و مطمئنانه تکذیب می‌شود و کار ما بهائی‌ها در حدود چهار چوب نصوص دینی ما می‌باشد و همگی روحانی و معنوی است». (بهائیان در آینه‌ی مطبوعات)

خانواده‌ی آقای حبیبی و سایر متهمان، نامه‌هایی برای رفع اتهامات به مقامات قضایی و دولتی مانند حاکم شرع و دفتر رئیس جمهور وقت نوشته بودند که بدون جواب مانده بود. (ایران وایر)‌

خلاصه ایرادات حقوقی دادرسی آقای حبیبی

پس از انقلاب سال ۱۳۵۷، سیستم قضایی ایران تحت تاثیر افکار ایدئولوژیک دچار دگرگونی‌های فراوانی شد. این دگرگونی‌ها باعث شد بسیاری از تضمین‌های موجود در قوانین برای دادرسی عادلانه حذف شوند. این امر به خصوص در دادگاه‌های انقلاب که به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران تشکیل شد و جایگاه قانونی نداشت، بیشتر مشهود بود. قضات این دادگاه‌ها بیشتر از میان روحانیونی که وابسته به حکومت بوده و هیچ سابقه ای در امر قضا نداشتند، انتخاب شدند. محاکمه در این دادگاه‌ها بر اساس مقررات شرعی انجام می‌شد و نام قاضی، حاکم شرع بود. این وضعیت باعث ‌شد به خصوص در جرایم سیاسی و امنیتی اصول دادرسی عادلانه رعایت نشود. این پرونده نیز همانند هزاران پرونده دیگر قربانی چنین وضعیتی شده است. در این پرونده مشاهده می‌شود حاکم شرع متهم را در قالب «محاربه» محاکمه کرده است، در حالی که در قوانین آن زمان عنوان مجرمانه‌ای به نام «محاربه» وجود نداشته و قضات با استناد به متون شرعی چنین اتهامی را استخراج کرده‌اند. در متون شرعی نیز «محاربه» زمانی است که فرد به شکل گروهی با دست بردن به اسلحه، امنیت عده زیادی از مردم را سلب کند. در این پرونده هیچ اثری از استفاده از اسلحه وجود ندارد و ضمنا اعمال متهم به هیچ وجه باعث سلب کلی امنیت نشده است. یکی از اتهامات متهم، «جاسوسی برای اسرائیل» قلمداد شده است، حال آنکه «جاسوسی» زمانی محقق می‌شود که فرد اسناد طبقه بندی شده را به افراد فاقد صلاحیت واگذار کند. متهم این پرونده به هیچ وجه در موقعیتی نبوده است که به اسناد طبقه بندی شده دسترسی داشته باشد و بر اساس اطلاعات موجود، دادگاه نیز چنین ادعایی نداشته است. از اتهامات دیگر متهم تبلیغ دین بهائیت عنوان شده است. این مورد نیز در قوانین وقت و مقررات شرعی جرم انگاری نشده است. بر اساس مقررات کیفری «اندیشه» به هیج وجه قابل جرم دانستن نیست. حتی اگر فردی یک اندیشه مجرمانه داشته باشد، اما این اندیشه را به مرحله عمل نرسانده یا مقدمات آن را تهیه نکرده باشد، مجرم نیست و نمی‌توان به صرف اندیشه مجرمانه، او را محاکمه کرد. در این پرونده مشاهده می‌شود که متهم به دلیل اعتقاد به بهائیت و یا تبلیغ آن محاکمه شده است. در قانون اساسی ایران تصریح شده است که انسانها ازادی عقیده دارند و کسی را نمی‌توان به خاطر داشتن عقیده خاصی مواخذه کرد. بر اساس اطلاعات موجود متهم به وکیل دسترسی نداشته است. همچنین بر اساس برخی اخبار منتشر شده، او در مراحل مختلف، مورد شکنجه و ضرب و شتم قرار گرفته است.

به طور کلی در این پرونده هم از نظر ماهوی و هم از نظر شکلی اصول دادرسی عادلانه رعایت نشده است. به نظر می‌رسد چنین محاکمه‌ای نه در قالب حقوق بلکه با مقاصد سیاسی و انقلابی انجام شده است.

حکم

دادگاه انقلاب همدان آقای محمد (سهراب) حبیبی و ۶ هم‌پرونده‌ایش از جمله‌ برادرش را به اتهام «محاربه با خدا و رسول» به اعدام محکوم کرد. این حکم به تأئید شورای عالی قضایی رسید.

آقای محمد (سهراب) حبیبی در بامداد روز ۲۴ خرداد ۱۳۶۰ به همراه ۶ نفر دیگر در همدان اعدام شد.
آقای حبیبی در یادداشتی که پیش از اجرای اعدام خطاب به همسرش نوشته بود، آورده است: «اگر چه تقدیر الهی چنین بود که ما دونفر را جسماً از هم جدا کند، مطمئنم که روحاً با هم هستیم. از این واقعه هیچ ناراحتی و نگرانی به خود راه ندهید».
دو روز قبل از اعدام آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش، مقامات دولتی برای مصادره‌ی اموال آنان به خانه‌هایشان مراجعه کرده ‌بودند. (ایرن وایر)

آقای حبیبی و هم‌‌بندی‌هایش روز ۲۰ خرداد برای اجرای حکم فراخوانده شده بودند، اما چند ساعت بعد مأموران زندان به آن‌ها گفتند برنامه تغییر کرده است. روز ۲۳ خرداد وقتی برای بار دوم اجرای حکم به آن‌ها اطلاع داده شد، آقای حبیبی به هم‌بندی‌هایش گفت: «این بار جدی است، اعدام حتمی است». آن‌ها سپس به نظافت خود و شست‌وشو و مرتب کردن وسایل‌شان مشغول شدند. به گفته‌ی همبندی‌هایشان، آن‌ها تا آخرین لحظه لبخند می‌زدند، آرام بودند و دعا می‌خواندند. (ایران وایر) بر اساس یادداشتی که از یکی از همبندی‌های آقای حبیبی به جا مانده، حاکم شرع و قضات دادگاه در محل اجرای حکم حاضر نبودند. (خانه‌ی اسناد بهائی ستیزی)

به گفته‌ی نزدیکان آقای حبیبی، در فروردین ۱۳۶۰ دادگاه انقلاب شیراز حکم آزادی او و هم‌پرونده‌ای‌هایش را صادر کرده بود. اما این حکم بلافاصله بعد از جلسه‌ی دادگاه توسط مقامات محلی و کشوری نقض شد. به گفته‌ی یکی از همبندیان آقای حبیبی، این حکم به آن‌ها نشان داده نشد. (ایران وایر)

خانواده‌ی آقای حبیبی و سایر هم‌پرونده‌ای‌هایش با استناد به آثار روی جنازه‌ها و شهادت یک شاهد عینی، معتقدند آن‌ها بر اثر شکنجه در مقابل یکدیگر و به صورت تدریجی کشته شده‌اند. به گفته‌ی خانواده‌ آقای حبیبی، جای سوختگی که به نظر می‌رسید اثر داغ انگشتر خود او بوده باشد، روی بخش‌هایی از بدن و کمر او دیده می‌شده است. به گفته‌ی کسانی که جنازه او را از نزدیک دیده بودند، روی بدن او آثار ضربه‌ی کارد و دشنه هم مشخص بوده است. (عندلیب، زمستان ۱۳۶۸؛ ایران وایر)‌

خبر اعدام آقای حبیبی به خانواده‌ی او داده نشد. همسر او صبح روز ۲۴ خرداد نامه‌ی «تظلم‌خواهی» خود را در اختیار دادگاه انقلاب همدان گذاشت. او وقتی به خانه بازگشت، صدای فریاد فرزندش را شنید که گفت: «مامان، بابا رو کشتند!». (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی)

مقامات زندان همدان جنازه‌ی آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش را در اتاقی در بیمارستان امام خمینی این شهر که محل کار دو نفر از افراد اعدام شده بود، روی هم انداخته بودند. (عندلیب،‌ زمستان ۶۸) یکی از کارمندان بیمارستان وجود جنازه‌ها را به خانواده‌های اعدام‌شدگان اطلاع داد. (عندلیب، ‌زمستان ۶۸؛ ایران وایر)‌ مسئولان بیمارستان ابتدا از دادن آمبولانس برای تشییع جنازه‌ها خودداری کردند و در نهایت یک دستگاه آمبولانس که به دلیل کهنگی، برخی از شیشه‌هایش شکسته بود در اختیار آن‌ها قرار دادند. به گفته‌ی تعدادی از شاهدان عینی، جمعیت زیادی در مراسم تشییع‌ آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش شرکت داشتند که باعث کند شدن حرکت آمبولانس به سمت محل دفن شده بود. یک هفته پس از خاکسپاری جنازه‌ها، محل دفن آنها تخریب شد. (ایرن وایر)

از آقای حبیبی وصیتنامه‌ای مربوط به دقایقی قبل از ساعت ۱۱ شب ۲۳ خرداد ۱۳۶۰ باقی مانده است. او در این وصیتنامه خطاب به همسرش نوشته است: «همسر عزیزم! امیدوارم که بقیه عمر را در نهایت خوشی و موفقیت بگذرانی، اگر چه تقدیر الهی چنین بود که ما دو نفر را جسماً از هم جدا کند، مطمئنم که روحاً با هم هستیم. از این واقعه هیچ ناراحتی و نگرانی به خود راه ندهید و مانند یک کوه استوار و مستقیم، بچه‌های عزیزم را سرپرستی کنید». (ایران وایر)

—————————

* اسامی سایر افراد اعدام شده به همراه آقای حبیبی:‌ آقایان حسین خاندل، حسین مطلق، فیروز نعیمی، محمدباقر (سهیل) حبیبی، ناصر وفایی و طرازالله خزین
** محفل روحانی یک شورای ۹ نفره‌ی بهائی است که اعضای آن هر سال توسط انتخابات بهایی انتخاب می‌شود و وظیفه‌ی اداره‌ی امور جامعه‌ی بهائی را بر عهده دارد. در سطح محلی امور جامعه‌ی بهائی توسط محفل روحانی محلی و در سطح ملی توسط محفل روحانی ملی اداره می‌شود.
*** «مرگ تدریجی بهائیان ایران» نوشته‌ی ریچارد ن. اوستلینگ، مجله‌ی تایم به تاریخ ٢۰ فوریه ۱٩٨٤؛ و «تضییقات بهائیان ایران ۱۹٨٤־۱٨٤٤» نوشته‌ی داگلاس مارتین، پژوهش بهائی جلد ١٣/١۲ چاپ سال ۱۹٨٤، ص ۳. تعداد جمعیت فعلی بهائیان در ایران مشخص نیست.
**** در قوانین کیفری ایران برای بهائیان هیچ حقی پیش‌بینی نشده است و آنان همواره در معرض سوءاستفاده و اعمال خشونت قرار دارند.  چنانچه قربانی آزار و حمله شوند و مورد سرکوب قرار‌گیرند و یا به قتل برسند، دادگاهی برای آنها حق تظلم و دادخواهی قائل نیست. مقامات قضایی ایران با استناد به فتوا‌ی بعضی مراجع تقلید که به موازات مجلس از منابع قانون گذاری محسوب می‌شوند، بهائیان را در زمره‌‌ي مرتدین که تحت حمایت قانون نیستند قرار می‌دهند. یکی از این مراجع، آیت‌الله روح‌الله خمینی است که برای جرم ارتداد حکم اعدام تعیین کرده است و اعلام کرده که یک مسلمان نباید به جرم کشتن مرتد اعدام شود.
قوانینی که بهائیان را از شرکت در هرگونه فعالیت در عرصه‌ی عمومی منع می‌کند به زندگی حرفه‌ای، اجتماعی و اقتصادی آن‌ها صدمات سنگینی زده است.  بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، وزارت کار جمهوری اسلامی دستور داد که افراد وابسته به «فرق منحرف» و یا اعضاء سازمان‌هایی که به زعم مسلمین پیرو «مکاتب الحادی» اند و یا در اساسنامه‌ی خود وحی و ادیان توحیدی را نفی می‌کنند باید از همه مشاغل دولتی برکنار شوند. از طرف دیگر ضرورت اعلام مذهب، در درخواستنامه‌ها، فرمها و مدارک رسمی (که اخیراً در بعضی موارد، تحت فشار بین‌المللی، حذف شده است)، آزادی بهائیان را جداً محدود کرده و آنها را از فرصت‌های موجود درهمه‌ی ابعاد زندگی خصوصی از جمله ازدواج، طلاق، ارث، راه‌یابی به دانشگاه و انجام سفر محروم می‌نماید.
در عمل از سال ١٣۵٨ تا کنون هزاران بهائی شغل، مقرری و حقوق بازنشستگی، اموال، کسب و کار و بالاخره امکان تحصیل را از دست داده‌اند. مقامات جمهوری اسلامی با انحلال تشکیلات بهائیان، آنها را از حق گردهم‌آیی، انتخاب و اداره‌ی مؤسسات دینی خود در سطح منطقه‌ای و ملی محروم کرده‌اند. پس از وقوع انقلاب اسلامی حداقل ۲۰۰ بهائی اعدام شده و تعداد زیادی از آنها زندانی و تحت شکنجه و فشار قرار گرفته‌اند تا شاید از دین خود بازگشته به اجبار به اسلام بگروند.
به سبب اعتراض‌های شدید بین‌المللی به آزار و سرکوب این اقلیت مذهبی غیر سیاسی و آرام، مقامات دولت ایران در بیشتر اوقات علت اصلی فشار و اعدام بهائیان را پنهان کرده و ادعا می‌کنند که اینان به اتهاماتی نظیر «فعالیتهای ضد انقلابی»، «حمایت از رژیم سابق»، «جاسوسی برای صهیونیسم» و «فحشا، زنا و فساد اخلاقی» محکوم و مجازات می‌شوند.
***** اصل ۲۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی: «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مواخذه قرار دارد».

خرداد ۱۳۶۰ هفت تن از بهائیان همدان به شدیدترین شکل ممکن شکنجه و اعدام شدندبیش از ۱۲۵ شهروندبهایی پس از انقلاب تا انتهای دهه ۶۰ توسط حکومت جمهوری اسلامی اعدام شدند اما یکی از فجیع  ترین رویدادهای اعدام و شکنجه بهائیان مربوط به هفت شهروندبهایی ساکن همدان به نام های سهراب حبیبی ، سهیل حبیبی٬ حسین مطلق٬ حسین خاندل٬ فیروز نعیمی٬ طرازالله خزین و ناصر وفایی است.شکنجه و اعدام این بهائیان به طرز فاجعه باری دردناک است و ورای تصورات انسان.
………..تلگرام telegram.me/shahrvandyarتوییتر twitter.com/shahrvandyarاینستاگرام www.instagram.com/shahrvandyarکارگاه آموزشی #شهروندیار رویا فرزند سهراب حبیبی از همین شهدای بهائی  که با شکنجه جانشان را  برای پیشرفت آئین بهائی و آزادی ؛ فدای ایران وجهان کردند در مصاحبه با روزنامه ایرا وایر می گوید : افرادی که شهدای همدان را بعد از شکنجه اعدام کرددند هر کدام به طریقی از بین رفته اند یکی از آنها  هنگام شکنجه کردن حالش بد می شود وبعد از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست میدهد تعدادی از‌آنهاا بعد از اتمام شکنجه هنگامی که عازم برگشت به تهران بودند در سانحه ای تصاددف  کرده و با  کشیدن  درد فراوان می میرند شخصی بود بنام آقای ابراهیمی پس از این واقعه به مشهد رفت و خودش را به  دار آویخت طبق اظهارات رویا حبیبی آشپز زندان پس از کشته شدن این هفت نفر برای تسلیت گوئی به دیدار خانواده شهدا رفته و بعد ازبازگشت به زندان توبیخ می شود  به عنوان تنبیه شلاق میخورد   ولی همانطور که حضرت  بها،الله فرموده بودند شد  :
اگر  نفسی الیوم به اذیت فردی راضی شود  به مثابه آنست که به اذیت نفس حق راضی شده ..
.میتوان در لحظات احتیاج,   خدای  يکتا را با اين اسم بزرگ ,  “یا الله المستغاث ” , خواند و از او طلب ياری نمود…مضمون يا مفهوم آن  به فارسی اين است :” ای خدای من، مرا که درنهایت درجه نومیدی هستم ، کمک کن

 حضرت بهاءالله مائده آسمانی جلد ۴ ص ۲۵۲
رویا٬ دختر سهراب حبیبی٬ عضو محفل همدان که در خرداد ماه سال ۱۳۶۰ در زندان این شهر به همراه ۶ عضو دیگر٬ زیر شکنجه جان خود را از دست داد٬ در نامه‌ای خطاب به محمدجواد لاریجانی٬ رییس ستاد حقوق‌بشر قوه قضاییه به شرح واقعه‌ی کشته شدن پدرش پرداخته و نسبت به عدم تایید دانشجویان بهایی برای تحصیل در دانشگاه اعتراض کرده است.
وی با اشاره به سخنان لاریجانی مبنی بر عدم برخورد جمهوری اسلامی با شهروندان به دلیل بهایی بودن٬ تاکید کرد که «آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است».
متن کامل این نامه که برای اولین بار منتشر می‌شود٬ در اختیار ایران وایر قرار گرفته است:
جناب آقای محمد جواد لاریجانی رییس ستاد حقوق بشر قوه قضاییه
با عرض سلام و پوزش از این‌که بدون مقدمه اصل مطلب را بیان می‌کنم. چندی پیش  در مورد حقوق شهروندی مطالبی فرمودید: «مسوولان هیچ‌گاه به صرف بهایی بودن با پیروان این آیین برخورد نکرده اند، چرا که طبق قانون اساسی معتقدند هر شهروند ایرانی ازحقوقی برخوردار است  و نمی‌توان او را از حقوق مصرح در قانون اساسی منع کرد».
متاسفانه آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است و بس اما در عمل ذره‌ایی از این حقوق اعمال نشده و نمی‌شود. فقط جهت یادآوری عرض می‌شود که عدم تفتیش عقاید، حق زندگی، آزادی بیان، حق امنیت و… از جمله حقوق اولیه و ضروری‌ای‌ست که از خانواده من و پدرم دریغ کردید».
نمی‌دانم شما سال ۱۳۶۰ را به خاطر دارید؟ در آن سال پدر من به همراه چند تن از دوستانش که نمایندگان جامعه بهایی در همدان بودند، به جرم بهایی بودن و اداره امور بهاییان دستگیر و زندانی شدند. بعد از بازجویی‌های مکرر، قاضی دادگاه (آقای اعلمی) در آخرین جلسه دادگاه اظهار کرد که پرونده‌ی آن‌ها را بررسی کرده و آنان بی‌گناه هستند و تا چند روز آینده آزاد خواهند شد. در آن زمان همه ما از عدالت و انصاف قاضی و روسای دادگاه خوشحال بودیم اما نه تنها آزادی در کار نبود بلکه بعد از چندین‌بار اعدام نمایشی درتاریخ  ۱۳۶۰.۳.۲۳ هر هفت نفر زیر شکنجه‌های سبعانه و بدون تیر خلاص جان دادند.
آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟
این هم یکی دیگر از حقوقی است که شما اشاره کردید و باز هم آیا می‌دانستید که بعد از چند ماه که از دفن این هفت نفر گذشت گورستان بهاییان را مصادره و سپس خراب کردند و سنگ قبرها را برای فروش گذاشتند و تمامی اجساد آن گورستان را از بین برده و نابود کردند؟ به نظر شما این گورستان و ساکنان خاموش آن مرتکب چه جرمی شده بودند که باید این‌گونه مورد بی‌حرمتی قرار گیرند و مجازات شوند؟
شما در قسمتی دیگر از صحبت‌های خود اشاره کردید: «اگر کسی مدعی محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن هستند می‌تواند مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهد». من بعد از اخذ دیپلم چند سال جهت شرکت در کنکور ثبت‌نام کردم و چون دارای ستون مذهب بود و بهایی قید کرده بودم٬ اجازه‌ی ورود ندادند. وقتی برای پیگیری مراجعه کردم به طور شفاهی گفته شد به علت بهایی بودن نمی‌توانید در کنکور شرکت کنید. متاسفانه باقی‌مانده مدارک نیز طی چندین بار حمله به منزل ما در سالهای ۷۷ ، ۸۴ و ۹۰ به همراه سایر کتب مصادره شد.
بدیهی است که با اطمینان خاطر از «مدعیان محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن» خواستار ارایه مدرک شوید، چون کاملا مطمئن هستید که تمامی مدارک از بین رفته است و حتی تکه کاغذی هم موجود نیست. واقعا صحبت زیرکانه و حساب شده‌ایی را مطرح کردید.
جناب لاریجانی هر چند مدارک کاغذی وجود ندارد امّا بنده و چند صد نفر بهایی دیگر به عنوان مدارک زنده در کشور ایران وجود داریم که از ابتدای انقلاب تاکنون از تحصیل در دانشگاه محروم بوده و هستیم.
اکنون با توجه به ارایه مدرک زنده، از آن مقام عالی رتبه تقاضا دارم طبق صحبت خود که فرمودید: «مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهند»٬ حقوق از دست‌رفته خود و خانواده‌ام که شامل: قطع حقوق پدرم از سال ۱۳۵۹ و اعدام ایشان با توجه به این‌که رای دادگاه مبنی بر بی‌گناهی بود و نیز محرومیت از تحصیل است، سریعا پیگیری و جهت اعاده حقوق پاسخ دهید.
با تشکر رویا حبیبی
seven members of the Local Spiritual Assembly of the Baha’is of Hamadan – the body responsible for Baha’i activities in that locality – were executed by firing squad. These members were: Mr. Muhammad (Suhrab) Habibi, Mr. Muhammad-Baqir (Suhayl) Habibi, Mr. Husayn Khandil, Mr. Tarazu’llah Khuzayn, Mr. Husayn Mutlaq, Dr. Firuz Na‘imi, and Dr. Nasir Vafa’i.هفت تن از اعضای محفل روحانی محلی بهائیان همدان – مسئول هماهنگی فعالیت های بهائی – که بعد از انقلاب اسلامی در همدان تیر باران شدند. آقای محمد سهراب حبیبی، آقای محمد باقر سهیل حبیبی، آقای حسین خندیل، آقای طراز الله خزوعیان، آقای حسین مطلق، دکتر فیروز نعیمی و دکتر نصیر وفایی.
آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟
ا 

تصحیح و یا تکمیل کنید ❯
حق تألیف و تکثیر © ۲۰۲۱، بنیاد عبدالرحمن برومند هدف‌ها و فعالیت‌ها

ملاحظات

بحران بی معنایی

بحران بی معنایی در زندگی بسیاری از افراد وجود دارد و آنها را آزار می دهد. اینکه نمی دانند برای چه پا به این دنیا گذاشته اند و چه باید بکنند. برخی دیگر هم با بحرانی به نام ناتمام ماندن معنا مواجه می شوند. یعنی برخی از افراد برای زندگی معنایی را در نظر داشته اند ولی زمانی که به آن می رسند، آن را بی ارزش تر از آن می دانند که به خاطرش زندگی کنند. این بدان معناست که مسائل موجود در ذهن این افراد نمی تواند توجیه کننده زندگانی آنها باشد. به این ترتیب نمی توانند فلسفه مرگ و حیات را برای خود تعریف کنند و همین امر موجب افسردگی شان می شود.آنچه مهم است دریافت این مطلب است که باور داشته باشیم که معنای زندگی باید باارزش تر از خود زندگی باشد و آنچه قرار است فلسفه زندگی را توجیه کند باید فراتر و والاتر باشد. می توان گفت که معنای یک زندگی به یک معامله شباهت دارد که منفعت و سود، آنرا توجیه پذیر می سازد

.مجموعه: برای زندگی بهتر
بدیهی است که احساس خوب شادی می آورد احساس خوب زندگی را معنی دارتر می کند.

سلامتی نیازی همگانی و اولیه است و افراد سالم افراد شادتری هستند. اما سلامتی معنای بیشتری به زندگی نمی دهد. استیون هاوکینگ دانشمند سرشناس کاملا فلج است اما شاید زندگی بسیار معنی دارتری از افراد سالم داشته باشد و تاریخ پر از مثالهایی این چنین است.

زندگی برای هر کس معنای خاصی دارد. این مسئله به نحوه نگرش و افکار هر انسان، ارتباط مستقیم دارد. یعنی هر انسانی زندگی را به گونه ای می بیند که در مورد آن فکر می کند.و دلیل ایجاد حس نارضایتی در زندگی به خاطر نداشتن یا کمبود رفاه نیست. چه بسیار افرادی که در زندگی ساده و حتی سختی قرار

تاثیر پول بر زندگی ارتباط نزدیکی با ارزش‌های فردی دارد و اینکه فرد چگونه خود را در رابطه با پول تعریف می کند.

ارتباط ‌های اجتماعی یکی از عواملی است که هم زندگی را شادتر می کند و هم به آن معنا می دهد. تنهایی یکی از مهم‌ترین عوامل شاد نبودن است. بسیاری از افرادی که در این تحقیق شرکت کرده بودند ارتباط با خانواده و دوستان را معنای زندگی خود می دانستند. به یاد آوردن ساعت‌ها و روزهایی که در تنهایی گذشته ….. احتمال تنها ماندن در آینده تاثیر شدیدی بر شادی دارد.اما در کمال شگفتی، اینکه چقدر با دوستان یا کسانی که دوستشان داریم وقت می گذرانیم تاثیر زیادی بر شادی ندارد هرچند که به زندگی معنا می دهد. وقت گذراندن با آنها که دوستشان داریم می تواند کار بسیار سختی باشد بنابراین ممکن است خوشحالی زیادی عاید ما نکند اما به زندگی ما معنایی دیگر می‌بخشد. کسانی که در این تحقیق شرکت کرده بودند و زندگی معنادارتری داشتند،

روابط را مهم‌تر از دستاوردهای زندگی شان می دانستند.شادی از منفعتی که از دیگران می بریم زاییده می شود و معنا از آنچه به دیگران می دهیم. «گیرنده» شاد است و «دهنده» زندگی با معنایی دارد. کمک به دیگران زندگی را با معناتر می کند اما مستقیما ما را شاد نمی کند. اگر کمک به دیگران لذت دارد برای این است که زندگی معنادارتر می شود. بر اساس این تحقیق فداکاری و از خودگذشتگی تاثیر چندانی بر شادی می گذارد،

شاید هم اندکی آن را کاهش می دهد، اما اهمیت بسیاری در معنادار بودن زندگی دارد

.نکته جالب دیگری که در این تحقیق روشن شد این بود که جرو بحث با دیگران شادی را کم می کند.. افراد شاد کمتر تمایل به جر و بحث دارند.

.بزرگ کردن بچه برای بسیاری از پدرها و مادرها دستاوردی مهم تلقی می شود چرا که نیازمند از خود گذشتن و وقف دیگری شدن است. به همین دلیل برای بسیاری از پدر و مادرهایی که در این تحقیق شرکت کرده بودند بزرگ کردن بچه، شادی شان را کمتر کرده اما به زندگی شان معنا داده بود. آنها هرچه وقت بیشتری برای فرزندشان گذاشته بودند زندگی معنی دارتری پیدا کرده بودنداسترس و نگرانینیازی به گفتن نیست که استرس و نگرانی شادی را کم می کند اما عجیب این که به زندگی معنا می دهد. این که چرا چنین است تفسیرهای متفاوتی می تواند داشته باشد. شاید پیوند گذشته و حال و آینده، احتمال خطرهای پیش رو را بیشتر برای فرد آشکار می‌کند و یا استمرار فعالیت‌های دشوار و سنگین برای رسیدن به هدفی در آینده دور (که البته تحقق آن تضمین شده هم نیست) برای فرد استرس و نگرانی می آورد ، هرچند که به زندگی اش معنا می دهد.محققان در پایان نتیجه می گیرند که شادی بیشتر حاصل برآورده شدن خواسته ها و نیازهاست، بخصوص از طرف دیگران و یا حتی با پول خرج کردن. اما معنا بیشتر فراهم کردن برای دیگران است و بیشتر با با تعریفی که فرد از «خود» دارد مربوط است. خلاقیت و خردمندی و افکار عمیق به زندگی معنی می دهد اما با استرس و نگرانی همراه است.

کسی که چرای زندگی‌اش را دریافته باشد، با هر چرایی خواهد ساخت”..خود خواهی چه معناهایی که برای زندگی نساخته است. عشق؛ و فداکاری زندگی را گرما می‌بخشد. این جهان‌بینی عشق، عینک است که این دنیای بی‌معنی و پوچ را رنگارنگ می‌کند.انسان در جست و جوی معنی – دکتر ویکتور فرانکل

سهراب سپهری : شهر من گم شده است إ

سهراب سپهری : شهر من گم شده است إ

دکتر گوهر نو -پژوهشگر

:سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد .خود مي گويد
مادرم مي داند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را
.مي شنديده است
پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر بوده است .وقتي
.سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا گردید
كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست
.داشت. خوش خط بود. تار مي نواخت. او مرا به نقاشي عادت داد
دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (شهید مدرّس فعلی) (۱۳۱۹) و متوسّطه را در دبیرستان پهلوی
کاشان گذراند و پس از فارغ‌التحصیلی در خرداد ۱۳۲۲ در دورهٔ دوسالهٔ دانش‌سرای مقدماتی پسران به
استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد. در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره
دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل
پرداخت و هم‌زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد. سپهری در سال

 نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ »منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده
هنرهای زیبا فارغ‌التحصیل گردید و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه
نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ شعر خود را با عنوان« زندگی خواب‌ها »منتشر نمود
در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در
.هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت
سهراب سپهري از نام آوران هنر معاصر ايران است . و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله
.انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌ است
دو ويژگي اساسي در اشعار سپهري نيز ديده مي شود ؛ يكي نظام انديشگي ويژه سپهري كه تمامي اشعار او
.را در بر مي گيرد و ديگر تشخص زباني شعرهايش
اهل کاشانم ، اما
شهر من کاشان نیست
شهر من گم شده است
اوانقلاب سال 57 را نیز به چشم خود رویت می کند ، شاید یکی از دلایل انزواگرایی سپهری در پیچ و خم
نوسانات تاریخی زمانش نهفته باشد : شرایط سخت و ناهمگون مراحل گوناگون زندگی وی ، مجال اظهار
.وجود ، و درخشش را از سپهری می گیرد
خود می گوید : اهل کاشانم ، اما شهر من کاشان نیست ، در این مرحله سپهری از وطن فراتر می رود
می پندارد ، همه جا می توان کاشان و کاشانی بود ، و همه جا می توان کاشان ها رفت ، ولی شهری که خود
.را بدان وابسته بداند ؛وجود ندارد ، به اقصی نقاط جهان سفر می کند ، همه جا کاشان ها یافت می شوند
همه جا سپهری می تواند لب به سخن بگشاید ، او قصد ندارد از چهارچوب پنجره ای کوچک به جهان
پیرامون بنگرد ، ولی شرایط اجتماعی موجود  ، بال هایش را می بندد و کلامش را محصور می کند ، از
.این رو سپهری تنهایی را برمی گزیند ، به طبیعت پناه می برد ، شاید از این راه ، رهی بتوان جست
:برگی از شاخه ای بالای سرم چیدم ، گفتم
چشم را باز کنید . آیتی بهتر از این می خواهید ؟
و شنیدم که به هم می گفتند : سحر می داند ، سحر
کسی نمی داند سحر چه می داند ، ولی ، می داند ، که سپیده دم شگفتن از راه می رسد ، آیتی بهتر از این
نخواهید خواست برخلاف تصور برخی ها سپهری غرق در طبیعت مطلق نبود ، او از طبیعتی دم می زند که با انسان
عجین است و دست انسانی با آن گره خورده است سپهری درد و اندوه و غم و تنهایی آدمی را احساس می
.کند و در قالب طبیعت آن را به تصویر می کشد

غمی غمناک

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است
:هر دم این بانگ برآرم از دل
 :وای، این شب چقدر تاریک است

خنده‌ای کو که به دل انگیزم؟
قطره‌ای کو که به دریا ریزم؟
صخره‌ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من، لیک، غمی غمناک است

:هم اوست که می گوید
پنجره ام به تهی باز شد
و من ویران شدم
پرده نفس می کشید
سپهری اگر از روزگار مأیوس می شود ، و اگر همه چیز برایش تهی می شوند ، صدای نفس پرده را نفی
نمی کند ، امیدی می کارد

عبور باید کرد

صدای باد می آید ، عبور باید کرد

و من مسافرم ، ای بادهای همواره

مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید
عبوری که سپهری از آن دم می زند ،بدین معنی است که باید با تلخی ها درافتاد و ناملایمات را در هم
شکست و فردای روشن جامعه انسانی را برای نسل ها یادآور شد . می خواهد راهی دیار وسعت برگ ها
بشود ، با همگان هم سو شود و تاریکی ها را به ودای فراموشی بسپارد . اینجا است که شخصیت واقعی
:سپهری چهره می نمایاند
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
من ندیدم بیدی ، سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد ، نارون شاخه خود را به کلاغ
هر کجا برگی هست ، شور من می شکفد
در حقیقت سهراب سپهري شاعر رنگ ها و واژه هاست كه در چشم انداز جهان نگري اش ، مي توان
.آموزه هايي از اين دو را به هم پيوند زد
وجه غالب ذهن و زبان شاعر ، همانا رويكردي به سرچشمه هاي عرفان شرقي است كه در فضای سيال و
لغزنده آن ، همه چيز از زندگي و مرگ مي گويند. نقطه عزيمت در هنر و زبان سپهري ، همانا نوعي
شروع از معرفت حسي به معرفت شهودي است. در چشم انداز شعر سپهري ، آموزه هاي فراواني از
عرفان هندي تا دنياهاي مولوي و عطار و …. جاري است . كه مخاطب براي رسيدن به نوعي خلوت در
.خود ، ميان رويا و واقعيت ،نيمه اي از گمشده ي خود را جست و جو مي كند
رسيدن به هويت هاي انساني در شعر سپهري يك اصل بزرگ شاعرانه است كه در قلمرو زبان ، كاركردي
دو لايه را در پي دارد. پيام شاعر در هر ايستگاهي به دور از زمان و مكان خاصي ، نشانگر يك انديشه
.عمومي شاعرانه است
سهراب سپهري در شعر و نقاشي شخصيت بيگانه اي دارد . شعرها و نقاشي هايش از يكديگر جدايي
ناپذيرند . و به عبارتي مي توان گفت كه هر يك ، ادامه اي از ديگري است و يا كامل كننده آن است. منتها
در دو شكل بياني متفاوت. دو شكل ;كلام; و تصوير كه با انتخابي صحيح و رندانه از هر دو به مناسبت
.استفاده شده است. به خصوص در همين طرح هاي سياه قلمي ، اين يگانگي عريان تر به چشم مي آيد
پنداري اين مجموعه طرح ، مجموعه شعر ديگري است كه به زباني ديگر ، با زباني آسان و بي واسطه
.بيان شده است.;صداي پاي آب; ديگري است كه اين يكي را به دنياي خاموش آدم ها نثار كرده است

جلوه ها ی طبیعت در شعر سپهری

هدف سپهری از توصیف طبیعت ، وصف ساده و ارایه تصا ویری  «زیبا از طبیعت نیست . بلکه
شاعر در این « طبیعلت گرایی » در پی رمزی و رازی است که در زندگی شهری نمی یابد و بدین
:منظور به طبیعت پناه می برد . او می سراید
می رویید
در جنگل ، خاموشی رویا بود
:یا
باغ ما در طرف سایه دانایی بود
باغ ما جای گره خوردن احساس و گناه
…باغ ما نقطه بر خورد نگاه و قفس و آینه بود
:سپهری در جای دیگری می گوید
مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید
…مرا به کودکی شور آب هابرسانید
در شعر سهراب می توان به روشنی حضور طبیعت و اشیاء طبیعی را دید . البته با زبان و بیان
.دیگری
آسمان پر شد از خال پروانه های تماشا
عکس گنجشک افتاد در آب های رفاقت
فصل پر پر شد از روی دیوار در امتداد غریزه
باد می آمد از سمت زنبیل کرامت
شاخه مو به انگور
…مبتلا بود
این تصاویر حرکتی است که در ذهن و جان شاعر آغاز شده و ریشه در دیده و جهان بینی وی دارد
می توان از درون همین تصویرهای زیبا و گاه گنگ و مبهم ، نشانی از دغدغه های درونی سهرا ب را
.دریافت

:خانم سیمین بهبهانی شاعر بزرگ معاصر در باره سهراب سپهری می گوید

سپهري شاعري با كلامي بسيار ساده و روان. اين شعر در عين سادگي و رواني داراي يك زبان كنايه اي
هم هست. او بيشتر مايل است تا با كنايه سخن گويد مثلا اين شعر كه مي گويد: من قطاري ديدم، كه
سياست مي برد ، و چه خالي مي رفت اين واقعا يك جور كنايه است . اين كلام به حد محاوره نزديك مي
شود ، اما در عين حال در پشت سر خود عمقي را هم دارد. آشنايي او با خاور دور ، مسافرتش به ژاپن و
آشناييش به بوديزم موجب شد تا در شعر سپهري ما به نوعي عرفان برخورد كنيم. آرامشي كه او دارد
استفاده اي كه از لحظه لحظه زندگي مي كند و نهراسيدن از مرگ به شعرهاي سپهري خصوصيتي عارفانه
مي دهد . انديشه در شعر سپهري جاي خاصي دارد كه بيشتر از آنكه مادي باشد ماوراي طبيعي است . او از
.محسوسات به معقولات متوجه مي شد و مي توان گفت كه از اين جهت شاعر بسيار خوبي است
:خانم سیمین بهبهانی در باره روند شعر هاي اوليه سهراب می گوید
بايد دانست كه او يك نقاش بود و در شعرهاي اوليه اش ، شما با تصاويري سطحي آشنا مي شويد كه
عمقي را در پشت سر خود ندارند. او همان طور كه در تابلوهايش اناري ، گل و يا بوته اي را نشان مي داد

در شعرهاي اوليه اش هم سعي داشت تا چنين كند ، اما در اشعار بعديش اين تصاوير بعد ديگري پيدا مي كند
.به طوري كه شما مي توانيد در پشت آن تصاوير پيام هاي ديگري را ببينيد
البته براي پاسخ به اين چنين پر سش هايي نياز به مطالعه اي دقيق براي پاسخ گفتن هست و به صورت گفت
وگويي كه اكنون ما داريم بي شك آن فرصت لازم وجود ندارد ، اما اگر بخواهيم تحول را در كار سپهري
مورد بررسي قرار بدهيم تنها مي توانيم اين اشاره را بكنيم كه تصاويرش از سطح گذشته و به عمق دست
.يافتند اما انديشه كم و بيش در اشعار اوليه سپهري هم نقش قابل توجهي دارد
کوتاه سخن آنکه ؛درسال 1359. شمسی غروب اول ارديبهشت… ساعت 6 بعد ازظهر،در بيمارستان
.پارس تهران با زندگی بدرود گفت
فرداي آن روز با همراهي چند تن از اقوام و دوستانش، صحن امامزاده سلطان علي، روستاي مشهد
.اردهال واقع در اطراف كاشان ميزبان ابدي سهراب گرديد
آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فيروزه اي رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته اي ازشعر سهراب
جايگزين گردید؛
به سراغ من اگر مي اييد
نرم و آهسته بياييد
مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من

معروفترین اشعار سپهری

از معروفترین شعرهای وی می‌توان به: نشانی، صدای پای آب و مسافر اشاره کرد که شعر صدای پای آب
یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. مجموعه اشعار سهراب در هشت کتاب: «مرگ رنگ

«زندگی خواب‌ها»، «آوار آفتاب»، «شرق اندوه»، «صدای پای آب»، «مسافر»، «حجم سبز»، «ما هیچ،
.ما نگاه» هستند. از سپهری کتاب «اطاق آبی» به نثر منتشر شده است

نمونه اشعار سهراب سپهری

خانه دوست كجاست؟

در فلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثي كرد
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت
به تاريكي شن ها بخشيد و به انگشت
نشان داد سپيداري و گفت
نرسيده به درخت
كوچه باغي است كه از خواب خدا
سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است

مي روي تا ته آن كوچه
كه از پشت بلوغ سر به در مي آرد
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي
دو قدم مانده به گل
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني
و تو را ترسي شفاف فرا مي گيرد

:در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی
كودكي مي بيني
رفته از كاج بلندي بالا
جوجه بردارد از لانه نور
از او مي پرسي
خانه دوست كجاست؟

زندگی

زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود

کو؟

نیست رنگی که بگوید با من
:اندکی صبر ، سحر نزدیک است
:هر دم این بانگ برآرم از دل
وای، این شب چقدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟

افسردگی

شاخه ها پژمرده است
سنگ ها افسرده است

رود می‌نالد
جغد می‌خواند
غم بیاویخته با رنگ غروب
می‌تراود ز لبم قصه سرد
دلم افسرده در این تنگ غروب

اغلب اشعار سهراب سپهری به زبان انگلیسی و چند زبان دیگر ترجمه شده است . در ذیل
.به انتشارترجمه شعر غربت می پردازیم

The moon is hovering over the village
Its inhabitants are asleep
On this terraced-roof, I smell the adobe of nostalgia
The light in neighbour garden is on
Mine is off
The moonlight is shining on plateful of cucumbers, on the water pitcher
Frogs are croaking
An owl is hooting

The mountain is nearby: behind the maples

behind the service trees
And the desert is visible
Rocks are not visible, flowerets are not visible
From afar, shadows are visible like water solitude, like God song
It must be midnight
That is the Great Bear, two spans above the rooftop
The sky is not blue, It was blue during the day
I should remember to go to Hasan& Orchard tomorrow
to buy greengages and dried apricots
I should remember to go to the abattoir tomorrow
to make sketches of goats
Of brooms, and of their reflection in water

I should remember to rescue the butterflies
falling in water
I should remember not to commit a thing
to offend against the laws of earth
I should remeber to wash my towel
with soap bark at the stream tomorrow
I should remember I am solitary

The moon is over Solitude

اه بالاي سر آبادي ست
اهل آبادي در خواب

روي اين مهتابي ، خشت غربت را مي بويم
باغ همسايه چراغش روشن
من چراغم خاموش
ماه تابيده به بشقاب خيار ، به لب كوزه آب
غوك ها مي خوانند
مرغ حق هم گاهي
كوه نزديك من است : پشت افراها ، سنجدها
و بيابان پيداست
سنگ ها پيدا نيست، گلچه ها پيدا نيست
سايه هايي از دور ، مثل تنهايي آب ، مثل آواز خدا پيداست
نيمه شب بايد باشد
دب اكبر آن است : دو وجب بالاتر از بام
آسمان آبي نيست ، روز آبي بود
ياد من باشد فردا ، بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم
ياد من باشد فردا لب سلخ ، طرحي از بزها بردارم

بهاییان ایران حتی جایی برای دفن مردگان خود ندارند

«بهائیان تهران از دفن مردگانشان در زمین گورستان خاوران که حداقل برای ۵۰ سال آینده جا دارد، منع شدهاند. نمایندگان بهشت زهرا میخواهند مجبورشان کنند عزیزان خود را در محل گورهای دستهجمعی خاوران دفن کنند. بهائیان برای همه متوفیان احترام قائلند. حداقل بگذارید عزیزانشان با عزت دفن شوند!»از همان نخستین ماههای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بهاییان ایران به عنوان یکی از بزرگترین جوامع دگراندیش مذهبی تحت فشار حکومت نوپای اسلامی قرار گرفتند. اعدام، زندان، اخراج از کار، ممانعت از تحصیل، مصادره اموال و ممنوع الخروجی ماحصل سالهای ابتدایی استقرار جمهوری اسلامی است. حکومت حتی به مردگان بهایی هم رحم نکرد و کلیه گورستانهای بهاییان در شهرها و روستاهای ایران مصادره و تخریب شد. برای آنکه اثری از محل دفن بهاییان باقی نماند، در زمینهای مصادره شده نیز بناهای جدیدی ساختند.

سردمداران حکومت اسلامی بر این پندار بودند که فشار بر بهاییان، آنها را ناچار به ترک عقیده و پذیرش اسلام خواهد کرد. این تئوری پس از مدتی با عدم ترک اعتقادات دینی از سوی بهاییان، شکست خورد و در دهه بعد، دولت روشهای دیگری را مانند فشارهای اقتصادی یا انتشار اطلاعات دروغین در مورد آنها از طریق رسانههای عمومی به کار گرفت.

پافشاری بهاییان بر اعتقادات مذهبی خود، مشکل جدیدی را پیش روی حکومت ایران قرار داد. کلیه قبرستانهای بهاییان مصادره و تخریب شده بودند و آنها محلی برای دفن اموات خود نداشتند. فتوای مراجع هم اجازه دفن غیرمسلمان را در قبرستان مسلمانان نمیداد.

به زعم بسیاری از بهاییان، حکومت ایران همیشه به گورستانهای آنها نگاهی ایدئولوژیکی داشته و مراسم کفن و دفن و سوگواری بهاییان بر امواتشان، حتی گورستانها و قبرهای مردگان آنها را هم تبلیغ آیین بهایی شمرده است. به همین دلیل، شهرداریها در شهرهای مختلف به نیابت از حاکمیت، زمینهای دورافتاده و اکثرا صعبالعبوری را برای دفن اموات در اختیار بهاییان گذاشتهاند.

بهاییان ایران همواره در چهار دهه گذشته برای کفن و دفن اموات خود در گورستانهای خود دچار مشکل بودهاند اما در سالهای اخیر، آزار و اذیتها افزایش یافتهاند. ممانعت از دفن «مهنا» ۱۲ ساله در تبریز، پیداشدن پیکر «شمسی اقدسی اعظمیان»، شهروند بهایی اهل روستای «گیلاوند» چهار روز پس از خاکسپاری در گورستان بهاییان این روستا در بیابانهای «جابان»، از توابع شهرستان دماوند، جلوگیری از دفن بیش از ۴۰ بهایی در گورستان «وادی رحمت» تبریز و پلمب قبرستان بهاییان کرمان از جمله این فشارها هستند.

آخرین مورد از اینگونه اقدامات که در چند هفته گذشته اتفاق افتاده، ممانعت از دفن جسد شهروندان بهایی در گورستان بهاییان تهران و مجبورکردن خانوادههای متوفیان به دفن پیکر متوفی در محل گورهای دستهجمعی خاوران است.

در روزهای پیشین، تعدادی از بهاییان که دچار این مشکل شده، سعی کردهاند تا با مقاومت و نگهداری جسدها در سردخانه، درخواست خود را مبنی بر اجازه دفن در گورستان بهاییان که فضای زیادی برای دفن اموات دارد، به گوش مسوولان برسانند.

یکی از خانوادههای متوفیان به «ایرانوایر» گفت چهار قبر در گورستان خاوران حفر کردهاند و به بهاییان گفتهاند اجساد متوفیان را در آن محلها دفن کنند.

در همین زمینه، فرهاد ثابتان، سخنگوی جامعه جهانی بهایی به «ایرانوایر» گفت:

«سالها قبل پس از مصادره آرامستان بهاییان تهران به نام “گلستان جاوید”، زمینی در گورستان خاوران از طرف دولت به بهاییان برای دفن پیکر عزیزانشان داده شد. در این سالها، صدها بهایی در این زمین دفن شدهاند. اما در چند هفته اخیر که تعدادی از بهاییان برای دفن متوفی خود به این محل مراجعه کردهاند، به آنها گفته شده است که دیگر اجازه دفن امواتشان را در این زمین ندارند.»

به گفته ثابتان، مسوولان مربوطه دو گزینه به خانوادههای متوفیان بهایی پیشنهاد دادهاند؛ یکی این که اموات خود را در گورستان خاوران، جایی که گورهای دستهجمعی اعدامشدگان دهه ۶۰ قرار دارند، دفن کنند: «این گزینه برای جامعه بهایی اصلا قابل قبول نیست. زیرا از دو حالت خارج نیست، یا این اجساد هنوز در آن محل وجود دارند و میخواهند پیکر بهاییان متوفی را بر روی آنها دفن کنند یا اجساد را از آنجا برده و محل را با بولدوزر صاف کردهاند که در هر دو حالت، این رفتاری غیرانسانی و بیاحترامی نسبت به کسانی است که آنجا دفن شدهاند.»

گزینه دوم این بوده است که پیکر فوتشدگان را بین قبرهای متوفیان بهایی که قبلا دفن شدهاند، به زور دفن کنند. در حقیقت، حفرهای بِکَنَند و اجساد بهایی را در آن محل جا بدهند: «این هم برای جامعه بهایی قابل پذیرش نیست چون نمیتوان جسدی را در نزدیک جسد دیگری قرارداد. این بیحرمتی به متوفی است در حالیکه زمین کافی برای دفن اموات در محل گورستان وجود دارد.»

ثابتان گفت هیچکدام از این گزینهها برای جامعه بهایی قابل قبول نیست زیرا این جامعه برای کسانی که از این دنیا میروند، احترام زیادی قائل است: «تا به امروز، بهاییان در جمهوری اسلامی از همه حقوق مدنی خود محروم بودهاند. مساله کفن و دفن اموات هم که هر روز با محدودیت بیشتری روبهرو میشود. همه اینها موجب شدهاند تا وضعیت بهاییان در ایران به مرحلهای برسد که دیگر حتی جایی برای دفن رفتگان خود هم در وطن ندارند.»

او در پاسخ به این پرسش که واکنش خانوادههای فوتشدگان و جامعه بهایی چیست، توضیح داد: «تا آن جا که ما اطلاع داریم، بهاییان از مقامات ذیربط خواستهاند تا به آنها اجازه بدهند جسد رفتگانشان را در آن محل دفن کنند ولی تاکنون از طرف مسوولان مجوز دفن داده نشده است.»

فرهاد ثابتان گفت: «این در حقیقت رویکرد جامعه بهایی از اول انقلاب بوده است که همیشه در ابتدای مشکل، به مسوولان امور در کشور مراجعه میکنند. بهاییان هیچگاه شرمساری دولت متبوع خودشان را نمیخواهند ولی با کمال تاسف، مسوولان امور به هیچ تظلمی از جانب بهاییان توجهی نکردهاند. در نهایت، جامعه بهایی مجبور میشود تا این بیعدالتیها را به جامعه بینالمللی ببرد و از آنها برای احقاق حق بهاییان در زادگاهشان، یعنی ایران، کمک بخواهد. بهاییان از جامعه جهانی میخواهند تا حکومت ایران را نسبت به حقوق شهروندان بهایی مجاب کند. در واقع تنها راه قانونی که برای بهاییان مانده، همین تظلمخواهی از مراجع بینالمللی است و راه دیگری برایشان باز نیست.»

او در پایان گفت: «متاسفانه حکومت ایران به مردگان بهایی هم رحم نمیکند تا لااقل بعد از مرگ، جای آرامی داشته باشند و زندگی ابدی خود را سپری کنند.»

مطالب مرتبط:

جلوگیری از دفن بهاییان تهران در بخشی از گورستان خاوران

ممانعت از دفن «مهنا»ی ۱۲ ساله به دلیل باورهای مذهبی

برنامهریزی جمهوری اسلامی برای تشدید سرکوب بهاییان و دیگر اقلیتهای مذهبی

با پای خود به زندان رفتند، جسدشان آزاد شد؛ جان باختن بهاییان درزندانها
آزارهای سیستماتیک
اعدامشدگان سال ۱۳۶۷
اقلیتهای مذهبی
بهاییان
بهاییان ایران
جامعه بهایی
خاوران
دفن اموات
دفن جسد شهروندان بهایی
دفن متوفیان بهایی
دفن مردگان
شهروندان بهایی
فرهاد ثابتان
کیان ثابتی
گورستان بهاییان
گورستان خاوران
گورهای دستهجمعی
گورهای دستهجمعی خاوران
پربینندهترینها

گزارش / سیاست

دفتر نمایندگی خامنهای در لندن مشخصات فردی صدها شهروند را غیرقانونی منتشر کرد

گزارش / سیاست

مذاکرات وین و مورد عجیب دعوای عراقچی و پرس تیوی

گزارش / ورزش

مجید وارث و مستند «آیآر ایران»: اسم را عوض میکنند تا رسم عوض شود

گزارش / حقوق شهروندی

سایه اعدام مخفیانه بر سر پنج معترض دیماه ۹۶

گزارش / اجتماعی

واکسیناسیون پزشکان بدون رعایت فاصله اجتماعی

استانوایر

دو زندانی در اراک به اتهام سبالنبی به اعدام محکوم شدند

من و تو میتوانیم بپریم

قورباغه به کانگورو گفت: من و تو میتوانیم بپریم. پس اگر با هم ازدواج کنیم بچه مان می تواند از روی کوه ها یک فرسنگ بپرد، و ما می توانیم اسمش را «قورگورو» بگذاریم. کانگورو گفت: “عزیزم” چه فکر جالبی! من با خوشحالی با تو ازدواج می کنم

اما درباره ی قورگورو، بهتر است اسمش را بگذاریم «کانباغه». هر دو بر سر «قورگورو» و «کانباغه» بحث کردند و بحث کردند. آخرش قورباغه گفت: برای من نه «قورگورو» مهم است و نه «کانباغه». اصلا من دلم نمی خواهد با تو ازدواج کنم.

کانگورو گفت: بهتر. قورباغه دیگر چیزی نگفت. کانگورو هم جست زد و رفت. آنها هیچ وقت ازدواج نکردند، بچه ای هم نداشتند که بتواند از کوه ها بجهد و تا یک فرسنگ بپرد. چه بد، چه حیف که نتوانستند فقط سر یک اسم توافق کنند.

این قصه ی زیبا از شل سیلور استاین مفهوم جالبی دارد. «پتانسیل موجود برای دستاوردهای بزرگ، قربانی اختلاف نظرهای کوچک می شود.» هر آدمی درون خود کوزه ای دارد که با عقاید، باورها و دانشی که از محیط اطرافش می گیرد پر می شود. این کوزه اگر روزی پر شود یاد گرفتنِ آدمی تمام می شود.

نه که نتواند، دیگر نمی خواهد چیز بیشتری یاد بگیرد.  پس تفکر را کنار می گذارد و با تعصب از کوزه ی باورهایش دفاع می کند و حتی برای آن می میرد اما آدم غیرمتعصب تا لحظه ی مرگ در حال پر کردن کوزه است

..https://g.page/taiziz?gm on Google:

و صدها بار محتوای آن را تغییر می دهد. اگر شما مدتی ست که افکارتان تغییر نکرده، بدانید که این مدت فکر نکرده اید. آب هم اگر راکد بماند فاسد می شود. آنچه ما را ویران می کند باورهای غلط و تعصباتی است که به خودمان اجازه ی دگربینی و دگرگونی آنها را نمی دهیم.

..https://g.page/taiziz?gm on Google: 

.

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن پسر کوچلو  یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چند تایی شیرینی با خودش داشت پسر کوچولو به دختر گفتمن همه تیله هامو بهت میدم ، تو همه شیرینیاتو به من بدهدختر کوچولو قبول کردپسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله را یواشکی واسه خودس گذاشت کنار و بقیه را به دختر داد اما دختر کوچلو همون جوری که قول داده بود   تمام شیرینی هاشو به پسرک داد

همون شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابیدو خوابش برد ولی پسر کوچلو نمی تونست بخوابه

چون به این فکر  میکرد  همونطوری که خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچلو هم مثل اون

یه خورده از شیرینی هاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده

Naghmeh Shakibaie

به قول نیچه:  «باورهای غلط از حقایق خطرناک، ویران کننده ترند»

رستم  یلی بود در سیستان

همانطور که میدانید رستم  یلی بود در سیستان که خدابیامرز فردوسی کردش رستم دستان. ضمن تشکر از آن مرحوم گرامی که در آن زمان، بیشتر از مسئولان فعلی مملکت به استان ما توجه داشت، آرزو میکنم که ایکاش رستم یک امامزاده بود. شعرش هم میشد: که رستم ملایی بود در سیستان من او را کردم رستم علیهالسلام.

اگر رستم امام زاده بود، برایش حتمن در دوران صفویه، بقعه و بارگاهی میساختند. ترقی و پیشرفت استان ما هم حداقل از رژیم گذشته شروع میشد. دلیلش این است که اعلیحضرت فقید که همیشه به ائمه اطهار ارادت قلبی داشتند، علاوه بر زیارت مشهد مقدس به سیستان و بلوچستان مقدس هم مشرف میشدند. میدانید که ذات همایونی هر کجا که نزول اجلال میفرمودند، دستورات اکیدی هم صادر میفرمودند. حتم دارم روی ارادتی که به مرحوم فردوسی داشتند برای گسترش و مطلا کردن صحن مقدس حضرت رستم ارواحنا فدا، بودجۀ لازمه در اختیار تولیت بارگاه قرار میدادند.

بعد از انقلاب هم اگر به ما یک واعظ طبسی کوچولو تعلق میگرفت، حجم غبار روبی پولی ما از حرم مطهر صاحبِ والای گرز علیهالسلام، از ریگهای روانی که بادهای صد و بیست روزه در سیستان جابجا میکنند بیشتر میشد.

با برخی از دوستان که واقعاً نمیشود راجع به زنده یاد فردوسی و شاهنامه، بدون وضوی ملی حرف زد. بعضی از شخصیتهای شاهنامه هم اتوماتیک وار در سطح خدا و پیغمبرند و امامزاده خطاب کردن آنها توهین است، اما رستم مال خودمان است. باور بفرمایید که ما در استان سیستان و بلوچستان نیاز مبرمی به یک امامزاده داریم. برخی از دوستان میگویند که این شدنی نیست. در صورتی که این یکی از شدنیترین کارهاست. خدا بیامرز زال، پدر رستم، با آن موهای سفید که به دنیا آمد، ظرفیت پیغمبر شدن را هم داشت. کرامات بالاتر از این که آدم با سیمرغ حرف بزند؟ شما یک پیغمبر پیدا کنید که شیر مرغ معمولی خورده باشد. فکرش را بکنید، عدهای از سرسپردههای سام که میتوانستند کافر باشند، زال علیهالسلام را میاندازند دامنۀ کوه. نه کوههای بلوچستان بلکه کوه البرز. از همین یک تیکه، میشود روضههای پر سوز و گدازی ساخت. طفل بی کس و کار، بی آب و طعام، انگشتش را میگذارد در دهانش. فرشتگان زار زار گریه میکنند. خدای ارحمالراحمین میپرسد:”ای فرشتگانم شما چرا گریه میکنید؟” فرشتگان میگویند: “بار الاها، طفل معصوم انگشتش را گذاشت در دهانش.”  ارحمالراحمین میگوید: “طفل انگشتش را نگذارد در دهانش، کجای خود بگذارد؟ گریه نکنید. من کوه البرز و سیمرغ را الکی نساختهام.”

Continue reading “رستم  یلی بود در سیستان”