ظلم جمهوري اسلامي ايران به ۲۷۰۰ نفر از هموطنان بهائي ساكن سِيسان در آذربايجان شرقي

ايران و جهان،خبرهای ارز، طلا و سکه
صفحه اصلی جدیدترین اخبار از خبرگزاری های خارجیجدیدترین اخبار از خبرگزاری های ایرانارتباط باما

  سیاسی(3677)

جهان(1724)

ایران(1107)

اروپا(282)

اجتماعی(1795)

ورزشی(270)

فرهنگ و هنر(535)

روابط بین الملل(45)

محیط زیست(184)

دانش و فناوری(484)

حقوق بشر(413)

اقتصادی(2677)

آمریکا(174)

منبع:به نظرتعداد بازدید:  25294زمان ثبت:  18:00:16 1395-02-30
https://www.facebook.com/v2.4/plugins/share_button.php?app_id=&channel=https%3A%2F%2Fstaticxx.facebook.com%2Fx%2Fconnect%2Fxd_arbiter%2F%p%3A%2F%2Fwww.goldnews.biz%2Findex3.php%3Fcode%3D7419%26fbclid%3DIwAR2TJ9dUkK9Pz9FThrpyBDnNA_mW2HycImW53L5ImYYZRsWC8yH0W24PQS0&gsrc=3p&ic=1&jsh=m%3B%2F_%2Fscs%2Fapps-static%2F_%2Fjs%2Fk%3Doz.gapi.en.vQiXRrxCe40.O%2Fam%3DAQ%2Fd%3D1%2Frs%3DAGLTcCMBxIGVyXSdvvcs43a64yHt_P7dfg%2Fm%3D__features__#_methods=onPlusOne%2C_ready%2C_close%2C_open%2C_resizeMe%2C_renderstart%2Concircled%2Cdrefresh%2Cerefresh&id=I0_1621405126183&_gfid=I0_1621405126183&parent=http%3A%2F%2Fwww.goldnews.biz&pfname=&rpctoken=40538210
ظلم جمهوري اسلامي ايران به ۲۷۰۰ نفر از هموطنان بهائي ساكن سِيسان در آذربايجان شرقي
به گزارش گلد نیوز به نقل از به نظر سِيسان(طلائي سبز)، بعد از پپيروزي انقلاب ، با هجوم عوامل جمهوري اسلامي ايران غصب، و تمام خانه ها و منازل و اماكن و املاك و باغات و مزارع متعلق به سكنهٔ ۲۷۰۰ نفري بهائي آن، با ماشين آلات سنگين و سبك تخريب و ويران ونهايتاً تبديل به پادگان نظامي گرديد كه در اختيار سپاه پاسدارن جمهوري اسلامي ايران قرار گرفته است.
با شروع و ادامه ظلم وجور و ايذاء و اذيت و آزار فزاينده برهموطنان بيگناه بهائي و غصب و تصرف و تخريب تمام خانه ها و منازل و حظيره القدس بزرگ آنها وانهدام باغ هاي ميوه و مزارع حاصلخيز و املاك آباد مربوطه و ويراني اسف بار منطقه ، كلّ ۲۷۰۰ نفرجمعيت بهائي سِيسان مجبور به ترك محل شده و با تحمّل ظلم عيان حكومت جمهوري اسلامي ايران ، بناچار در مكان هاي ديگري سُكني گزيدند و آواره و پريشان و دور از وطن مألوف ، با مشكلات اشتغال و تأمين معاش مواجه بوده و در حسرت ازدست دادن خانه و كاشانه خود با غم و اندوه روزگار ميگذرانند.


اطلاعاتي چند در مورد سِيسان

سِيسان در ۴۰ كيلومتري شرق تبريز و بفاصله ۴۰۰ متري جاده تبريز به طهران و در دامنه پُرآب و حاصل خيزي واقع شده است.

سِيسان داراي باغ هاي پُرمحصول و گسترده اي بمساحت تقريبي 75 هكتار و اراضي زراعتي بمساحت ۷۰۰ هكتار بود.

۹ هكتار اعياني مسكوني سِيسان طبق اصول فني و ساختماني احداث شده بود.

_____________________________________________________

از جمعيت ۳۰۰۰ نفري سِيسان ۲۷۰۰ نفرشان بهائي و ۳۰۰ نفرشان مسلمان بودند ( بهائي ۹۰% و مسلمان ۱۰% )

حدود ۶۰۰ باب خانه با مساحت متوسط (عرصه و اعياني ) ۵۰۰- ۶۰۰ مترمربع در سيسان وجود داشت.

حظيرة القدس سِيسان( محل اجتماع بهائيان ) با سالن اجتماعات بسيار بزرگ و با گنجايش حدود هزار نفر، سال ها پيش از انقلاب بطرز زيبا و با شكوهي ساخته شده بود.

سيسان بعد ازغصب و ويراني:
احبّای سيسان عليهم بهاء الله
احبای سیسان
تعداد رای=37 نظرات:دهی با این همه بهایی ولی افسوس که این ده را از ریشه خشکاندندولی متوجه نشدند که این ریشه ها در دنیا رشدکرده وتبدیل به درختان تنومند شدند100
0 امتیاز  ·متعصبان بیخردوبی اطلاع ازاوضاع جهان وپشرفت دیانت بهائی گمان مینمودند که باازارواذیت واخراج بهائیان ازوطن مالوف وباخاک یکسان کردن سیسان که ارزوی دیرینه ایشان بود.خواهندتوانست ریشه درخت تنومند امرراخشکانده وبهائیت راازبین ببرندغافل ازاینکه ائین بهائی در دنیاریشه دوانده ودرحال پیشرفت است
·هر چند ایین دروغین بهائیت بتی پایه و اساس است ولی ظلم وستم به پیروان آین فرقه هم ظلم آشکار و ضد تعالیم اسلام محسوب میشه.Jun 27 16 pm30 05:41 PM ·دوست عجول، شما که از بی پایه و بی اساسی بودن بهائیت میگویی، لطف کن و پایه و اساس دین خود را جستجو و اعلام کن تا بنده بی اطلاع و دیگران عالم به موضوع بشویم.Oct 28 16 pm31 04:58 PM ·هر چه حاکمین رژیم حلقه فشار را بر احبا،سخت تر کردند،به همان نسبت بر شدت ایمان و استقامتشان افزوده شد.و برعکس آبرو و حیثیت رژیم تو دنیا رفت و صدای بهاییان به گوش عالمیان رسید.
ضمنا در جواب آن کسی که دیانت بهایی را بی اساس خونده باید بگم که در تخصص او نیست که اینگونه قضاوت کند.
چراغی را که ایزد برفروزد،
هر آنکس پف کند ریشش بسوزد.Nov 02 16 am30 06:07 AM ·همه نظرات خوبند کسی که نداند گناه ندارد خوب نمیداند شما هم زود چوب تکفیر را بلند نکنید حضرت بهاء الله میفرمایند دانایان بمانند تا نو رسیدگان برسند یعنی صبر داشته باشید و باصبر یادشان بدهید تا همردیف شما بشوندMay 21 17 pm31 01:17 PM ·چرا ؟May 21 17 pm31 01:18 PM ·حقیقت هرگز گم نمیشود. برخلاف تبلیقات دورغین دشمنان مغرض از ابتدا ظهور این آيین نو ظهورتعدادزیادی از پیروان آن نتنها از شهرها و مراکز جمعیت بلکه از روستا ها نیز بودن. افرادی پاک قلب که از دو رنگی و دروغ اوهام و خرافه دینی بستو آ مده بودن.این نو ایمانان افرادی تنبل و لااوبالی نبودن و در طی یک مدیریت الهی آ وازه این الهام الهی را توانستند بگوش تعدادی زیاد از مردمان گیتی برسانندو اگر بدیده انصاف نگاه کنید در تفکر نو اندیشانه بسیاری از ادیان گذشته اثر ی غیر قابل انکار گذاشتند.May 28 17 pm31 07:56 PM ·كيست آن مظهري كه خوار نشد به هزاران بلا دچار نشد

ذكريا مگر دو نيمه نگشت يا كه عيسي فراز دار نشد

يا كه دندان مصطفي نشكست يا كه آواره ديار نشد

اهل دنيا نجست راه هدي دين طلب صاحب اعتبار نشد

امتحان وَلا شود به بلا بي بلا ديني استوار نشد

با وجودي كه هيچيك ز رُسُل از بليات رستگار نشد

دين حق هيچ پايمال نگشت هيچ كذّاب پايدار نشد

سعي كفّار با همه قدرت مانع دين كردگار نشد

اِنَّكُم غافلونَ عَن ذِكرِهِ و هو غالِبً عَلي اَمرِهِ

( نعيم اصفهاني)May 29 17 pm31 08:27 PM ·دوستان عزیز ، من اهل سیسان هستم ، نه انکار و نه تایید موضوعی از واقعیت مطلب چیزی کم و کاست نخواهد کرد. در سیسان مسلمانی نبود که کتک بهائیان عزیز روستای سیسان را نخورده باشد و یا حق آبیاری و غیره او ضایغ و پایمال نشده باشد. ولی بعنوان یک مسلمان و هموطن هم هیچگاه راضی به ظلم به هموظنان بهایی نبوده و نیستیم. همه در کنار هم و در صلح و آشتی باید زندگی کنیم.Dec 14 19 pm31 05:05 PM ·من هم شاهد اشتباهات از هر دو طرف بوده و هستم امیدوارم که از گذشته درس دوستی آموخته باشیم تا بتوانیم آینده را تغییر بدهیمMay 14 20 am31 03:56 AM ·ارسـال نـظــر




  


بیشترین رای

آیت الله علوی بروجردی : با بهایی‌ها چه کنیم؟

هنوز مشخص نیست که ‏بهاییان در ایران به چه دلیل حق تحصیل و حق کار کردن ندارند و باید در زندان باشند؟

بهاییان درقم بچه های مسلمان هارا می دزدند و به باغی در اطراف قم می برند تا در مهمانی هایشان خون آن ها را بخورند

آیت الله امجد: در مکتب اهل بیت به یک حیوان نیز نمی توان ظلم نمود چه برسد به یک کافر و یا یک بهائی

مهدی خلجی : بهائی‌ها چند ویژگی دارند

3 کشته و تعدادی زخمی در تظاهرات مردم استان لرستان علیه رژیم ایران

عواقب سدسازی‌های غیراصولی در خوزستان؛ سد گتوند یک بمب ساعتی است

انتشار تصاویری از دختر و داماد فرماندهان لباس شخصی‌ها در ایران

پاسخ یک جوان از انگلستان به نامه اخیر رهبر ایران

عکسهای کولیندا گرابار کیتاروویچ رئيس جمهور کرواسی با بیکینی خبرساز شد

بیشترین بازدید

عکسهای کولیندا گرابار کیتاروویچ رئيس جمهور کرواسی با بیکینی خبرساز شد

انتشار تصاویری از دختر و داماد فرماندهان لباس شخصی‌ها در ایران

بهاییان درقم بچه های مسلمان هارا می دزدند و به باغی در اطراف قم می برند تا در مهمانی هایشان خون آن ها را بخورند

دورهمی زندانیان بند زنان اوین به میزبانی فائزه هاشمی با حضور بهاره هدایت و فاران حسامی

امام جمعه طهران خواهان اخراج بهاییان از کشور شد

آیت الله علوی بروجردی : با بهایی‌ها چه کنیم؟

هنوز مشخص نیست که ‏بهاییان در ایران به چه دلیل حق تحصیل و حق کار کردن ندارند و باید در زندان باشند؟

مهدی خلجی : بهائی‌ها چند ویژگی دارند

آیت الله امجد: در مکتب اهل بیت به یک حیوان نیز نمی توان ظلم نمود چه برسد به یک کافر و یا یک بهائی

چه بسیارند ریحانه ها که بخاطر دفاع از حیثیت خود اعدام و چه بسیارند سعید طوسی ها که بخاطر دفاع از حکومت تبرئه می شوند

آخرین بازدید

ظلم جمهوري اسلامي ايران به ۲۷۰۰ نفر از هموطنان بهائي ساكن سِيسان در آذربايجان شرقي

ذوق زدگی کیهان از اظهارات برخی اصلاح‌طلبان علیه هاشمی رفسنجانی

ضد عرق‌ها می‌توانند ميکروب‌های مفيد را نيز از بين ببرند

قانون جرایم رایانه‌ای را بخوانید و بدانید

زندگی زیر خط کمیته امداد امام خمینی، ماهیانه 40 تا 80 هزار تومان

ائتلاف به رهبری آمریکا: ۳۰ درصد از قلمرو «خلافت اسلامی» کم شده است

برنامه سنگین وزارت اطلاعات ایران برای فضای مجازی

علم الهدی: برخی عناصر داخلی به آمریکا چراغ سبز نشان می دهند

گزارش نوسانات ماهيانه قیمت انواع ارز در بازار ایران،از تاريخ 15-10-94 تا تاريخ 15-11-94

تونی ابوت از رهبری حزب حاکم استرالیا برکنار شد

آخرین نظرات

بهترین و باسند ترین کتاب است

من هم شاهد اشتباهات از هر دو طرف بوده و هستم امیدوارم که …

اشکال نداره ماه نور صدات کنم؟؟؟

سلام

یک مطلب کاملاً دروغ! کی میگه آیت‌الله خامنه‌ا معصوم هس�…

بعضی از دوستان راست میگن اصلا تیری از سمت نیروهای امنیت�…

دوستان عزیز ، من اهل سیسان هستم ، نه انکار و نه تایید موض…

دولت تاجکستان دولت کفری است که می خواهد مانع پشرفت اسلا�…

هموطنان احساساتی عقده ای خشمگین سلام کاش ذره ای از عقل خ…

عجب آدم های است.

  

ظلم جمهوري اسلامي ايران به ۲۷۰۰ نفر از هموطنان بهائي ساكن سِيسان در آذربايجان شرقي

ايران و جهان،خبرهای ارز، طلا و سکه
صفحه اصلی جدیدترین اخبار از خبرگزاری های خارجیجدیدترین اخبار از خبرگزاری های ایرانارتباط باما

  سیاسی(3677)

جهان(1724)

ایران(1107)

اروپا(282)

اجتماعی(1795)

ورزشی(270)

فرهنگ و هنر(535)

روابط بین الملل(45)

محیط زیست(184)

دانش و فناوری(484)

حقوق بشر(413)

اقتصادی(2677)

آمریکا(174)

منبع:به نظرتعداد بازدید:  25294زمان ثبت:  18:00:16 1395-02-30
https://www.facebook.com/v2.4/plugins/share_button.php?app_id=&channel=https%3A%2F%2Fstaticxx.facebook.com%2Fx%2Fconnect%2Fxd_arbiter%2F%p%3A%2F%2Fwww.goldnews.biz%2Findex3.php%3Fcode%3D7419%26fbclid%3DIwAR2TJ9dUkK9Pz9FThrpyBDnNA_mW2HycImW53L5ImYYZRsWC8yH0W24PQS0&gsrc=3p&ic=1&jsh=m%3B%2F_%2Fscs%2Fapps-static%2F_%2Fjs%2Fk%3Doz.gapi.en.vQiXRrxCe40.O%2Fam%3DAQ%2Fd%3D1%2Frs%3DAGLTcCMBxIGVyXSdvvcs43a64yHt_P7dfg%2Fm%3D__features__#_methods=onPlusOne%2C_ready%2C_close%2C_open%2C_resizeMe%2C_renderstart%2Concircled%2Cdrefresh%2Cerefresh&id=I0_1621405126183&_gfid=I0_1621405126183&parent=http%3A%2F%2Fwww.goldnews.biz&pfname=&rpctoken=40538210
ظلم جمهوري اسلامي ايران به ۲۷۰۰ نفر از هموطنان بهائي ساكن سِيسان در آذربايجان شرقي
به گزارش گلد نیوز به نقل از به نظر سِيسان(طلائي سبز)، بعد از پپيروزي انقلاب ، با هجوم عوامل جمهوري اسلامي ايران غصب، و تمام خانه ها و منازل و اماكن و املاك و باغات و مزارع متعلق به سكنهٔ ۲۷۰۰ نفري بهائي آن، با ماشين آلات سنگين و سبك تخريب و ويران ونهايتاً تبديل به پادگان نظامي گرديد كه در اختيار سپاه پاسدارن جمهوري اسلامي ايران قرار گرفته است.
با شروع و ادامه ظلم وجور و ايذاء و اذيت و آزار فزاينده برهموطنان بيگناه بهائي و غصب و تصرف و تخريب تمام خانه ها و منازل و حظيره القدس بزرگ آنها وانهدام باغ هاي ميوه و مزارع حاصلخيز و املاك آباد مربوطه و ويراني اسف بار منطقه ، كلّ ۲۷۰۰ نفرجمعيت بهائي سِيسان مجبور به ترك محل شده و با تحمّل ظلم عيان حكومت جمهوري اسلامي ايران ، بناچار در مكان هاي ديگري سُكني گزيدند و آواره و پريشان و دور از وطن مألوف ، با مشكلات اشتغال و تأمين معاش مواجه بوده و در حسرت ازدست دادن خانه و كاشانه خود با غم و اندوه روزگار ميگذرانند.


اطلاعاتي چند در مورد سِيسان

سِيسان در ۴۰ كيلومتري شرق تبريز و بفاصله ۴۰۰ متري جاده تبريز به طهران و در دامنه پُرآب و حاصل خيزي واقع شده است.

سِيسان داراي باغ هاي پُرمحصول و گسترده اي بمساحت تقريبي 75 هكتار و اراضي زراعتي بمساحت ۷۰۰ هكتار بود.

۹ هكتار اعياني مسكوني سِيسان طبق اصول فني و ساختماني احداث شده بود.

_____________________________________________________

از جمعيت ۳۰۰۰ نفري سِيسان ۲۷۰۰ نفرشان بهائي و ۳۰۰ نفرشان مسلمان بودند ( بهائي ۹۰% و مسلمان ۱۰% )

حدود ۶۰۰ باب خانه با مساحت متوسط (عرصه و اعياني ) ۵۰۰- ۶۰۰ مترمربع در سيسان وجود داشت.

حظيرة القدس سِيسان( محل اجتماع بهائيان ) با سالن اجتماعات بسيار بزرگ و با گنجايش حدود هزار نفر، سال ها پيش از انقلاب بطرز زيبا و با شكوهي ساخته شده بود.

سيسان بعد ازغصب و ويراني:
احبّای سيسان عليهم بهاء الله
احبای سیسان
تعداد رای=37 نظرات:دهی با این همه بهایی ولی افسوس که این ده را از ریشه خشکاندندولی متوجه نشدند که این ریشه ها در دنیا رشدکرده وتبدیل به درختان تنومند شدند100
0 امتیاز  ·متعصبان بیخردوبی اطلاع ازاوضاع جهان وپشرفت دیانت بهائی گمان مینمودند که باازارواذیت واخراج بهائیان ازوطن مالوف وباخاک یکسان کردن سیسان که ارزوی دیرینه ایشان بود.خواهندتوانست ریشه درخت تنومند امرراخشکانده وبهائیت راازبین ببرندغافل ازاینکه ائین بهائی در دنیاریشه دوانده ودرحال پیشرفت است
·هر چند ایین دروغین بهائیت بتی پایه و اساس است ولی ظلم وستم به پیروان آین فرقه هم ظلم آشکار و ضد تعالیم اسلام محسوب میشه.Jun 27 16 pm30 05:41 PM ·دوست عجول، شما که از بی پایه و بی اساسی بودن بهائیت میگویی، لطف کن و پایه و اساس دین خود را جستجو و اعلام کن تا بنده بی اطلاع و دیگران عالم به موضوع بشویم.Oct 28 16 pm31 04:58 PM ·هر چه حاکمین رژیم حلقه فشار را بر احبا،سخت تر کردند،به همان نسبت بر شدت ایمان و استقامتشان افزوده شد.و برعکس آبرو و حیثیت رژیم تو دنیا رفت و صدای بهاییان به گوش عالمیان رسید.
ضمنا در جواب آن کسی که دیانت بهایی را بی اساس خونده باید بگم که در تخصص او نیست که اینگونه قضاوت کند.
چراغی را که ایزد برفروزد،
هر آنکس پف کند ریشش بسوزد.Nov 02 16 am30 06:07 AM ·همه نظرات خوبند کسی که نداند گناه ندارد خوب نمیداند شما هم زود چوب تکفیر را بلند نکنید حضرت بهاء الله میفرمایند دانایان بمانند تا نو رسیدگان برسند یعنی صبر داشته باشید و باصبر یادشان بدهید تا همردیف شما بشوندMay 21 17 pm31 01:17 PM ·چرا ؟May 21 17 pm31 01:18 PM ·حقیقت هرگز گم نمیشود. برخلاف تبلیقات دورغین دشمنان مغرض از ابتدا ظهور این آيین نو ظهورتعدادزیادی از پیروان آن نتنها از شهرها و مراکز جمعیت بلکه از روستا ها نیز بودن. افرادی پاک قلب که از دو رنگی و دروغ اوهام و خرافه دینی بستو آ مده بودن.این نو ایمانان افرادی تنبل و لااوبالی نبودن و در طی یک مدیریت الهی آ وازه این الهام الهی را توانستند بگوش تعدادی زیاد از مردمان گیتی برسانندو اگر بدیده انصاف نگاه کنید در تفکر نو اندیشانه بسیاری از ادیان گذشته اثر ی غیر قابل انکار گذاشتند.May 28 17 pm31 07:56 PM ·كيست آن مظهري كه خوار نشد به هزاران بلا دچار نشد

ذكريا مگر دو نيمه نگشت يا كه عيسي فراز دار نشد

يا كه دندان مصطفي نشكست يا كه آواره ديار نشد

اهل دنيا نجست راه هدي دين طلب صاحب اعتبار نشد

امتحان وَلا شود به بلا بي بلا ديني استوار نشد

با وجودي كه هيچيك ز رُسُل از بليات رستگار نشد

دين حق هيچ پايمال نگشت هيچ كذّاب پايدار نشد

سعي كفّار با همه قدرت مانع دين كردگار نشد

اِنَّكُم غافلونَ عَن ذِكرِهِ و هو غالِبً عَلي اَمرِهِ

( نعيم اصفهاني)May 29 17 pm31 08:27 PM ·دوستان عزیز ، من اهل سیسان هستم ، نه انکار و نه تایید موضوعی از واقعیت مطلب چیزی کم و کاست نخواهد کرد. در سیسان مسلمانی نبود که کتک بهائیان عزیز روستای سیسان را نخورده باشد و یا حق آبیاری و غیره او ضایغ و پایمال نشده باشد. ولی بعنوان یک مسلمان و هموطن هم هیچگاه راضی به ظلم به هموظنان بهایی نبوده و نیستیم. همه در کنار هم و در صلح و آشتی باید زندگی کنیم.Dec 14 19 pm31 05:05 PM ·من هم شاهد اشتباهات از هر دو طرف بوده و هستم امیدوارم که از گذشته درس دوستی آموخته باشیم تا بتوانیم آینده را تغییر بدهیمMay 14 20 am31 03:56 AM ·ارسـال نـظــر




  


بیشترین رای

آیت الله علوی بروجردی : با بهایی‌ها چه کنیم؟

هنوز مشخص نیست که ‏بهاییان در ایران به چه دلیل حق تحصیل و حق کار کردن ندارند و باید در زندان باشند؟

بهاییان درقم بچه های مسلمان هارا می دزدند و به باغی در اطراف قم می برند تا در مهمانی هایشان خون آن ها را بخورند

آیت الله امجد: در مکتب اهل بیت به یک حیوان نیز نمی توان ظلم نمود چه برسد به یک کافر و یا یک بهائی

مهدی خلجی : بهائی‌ها چند ویژگی دارند

3 کشته و تعدادی زخمی در تظاهرات مردم استان لرستان علیه رژیم ایران

عواقب سدسازی‌های غیراصولی در خوزستان؛ سد گتوند یک بمب ساعتی است

انتشار تصاویری از دختر و داماد فرماندهان لباس شخصی‌ها در ایران

پاسخ یک جوان از انگلستان به نامه اخیر رهبر ایران

عکسهای کولیندا گرابار کیتاروویچ رئيس جمهور کرواسی با بیکینی خبرساز شد

بیشترین بازدید

عکسهای کولیندا گرابار کیتاروویچ رئيس جمهور کرواسی با بیکینی خبرساز شد

انتشار تصاویری از دختر و داماد فرماندهان لباس شخصی‌ها در ایران

بهاییان درقم بچه های مسلمان هارا می دزدند و به باغی در اطراف قم می برند تا در مهمانی هایشان خون آن ها را بخورند

دورهمی زندانیان بند زنان اوین به میزبانی فائزه هاشمی با حضور بهاره هدایت و فاران حسامی

امام جمعه طهران خواهان اخراج بهاییان از کشور شد

آیت الله علوی بروجردی : با بهایی‌ها چه کنیم؟

هنوز مشخص نیست که ‏بهاییان در ایران به چه دلیل حق تحصیل و حق کار کردن ندارند و باید در زندان باشند؟

مهدی خلجی : بهائی‌ها چند ویژگی دارند

آیت الله امجد: در مکتب اهل بیت به یک حیوان نیز نمی توان ظلم نمود چه برسد به یک کافر و یا یک بهائی

چه بسیارند ریحانه ها که بخاطر دفاع از حیثیت خود اعدام و چه بسیارند سعید طوسی ها که بخاطر دفاع از حکومت تبرئه می شوند

آخرین بازدید

ظلم جمهوري اسلامي ايران به ۲۷۰۰ نفر از هموطنان بهائي ساكن سِيسان در آذربايجان شرقي

ذوق زدگی کیهان از اظهارات برخی اصلاح‌طلبان علیه هاشمی رفسنجانی

ضد عرق‌ها می‌توانند ميکروب‌های مفيد را نيز از بين ببرند

قانون جرایم رایانه‌ای را بخوانید و بدانید

زندگی زیر خط کمیته امداد امام خمینی، ماهیانه 40 تا 80 هزار تومان

ائتلاف به رهبری آمریکا: ۳۰ درصد از قلمرو «خلافت اسلامی» کم شده است

برنامه سنگین وزارت اطلاعات ایران برای فضای مجازی

علم الهدی: برخی عناصر داخلی به آمریکا چراغ سبز نشان می دهند

گزارش نوسانات ماهيانه قیمت انواع ارز در بازار ایران،از تاريخ 15-10-94 تا تاريخ 15-11-94

تونی ابوت از رهبری حزب حاکم استرالیا برکنار شد

آخرین نظرات

بهترین و باسند ترین کتاب است

من هم شاهد اشتباهات از هر دو طرف بوده و هستم امیدوارم که …

اشکال نداره ماه نور صدات کنم؟؟؟

سلام

یک مطلب کاملاً دروغ! کی میگه آیت‌الله خامنه‌ا معصوم هس�…

بعضی از دوستان راست میگن اصلا تیری از سمت نیروهای امنیت�…

دوستان عزیز ، من اهل سیسان هستم ، نه انکار و نه تایید موض…

دولت تاجکستان دولت کفری است که می خواهد مانع پشرفت اسلا�…

هموطنان احساساتی عقده ای خشمگین سلام کاش ذره ای از عقل خ…

عجب آدم های است.

  

قتل مشکوک سپهبد خادمی’ نخستین مدیر هما

قتل مشکوک سپهبد خادمی’ نخستین مدیر هما، چند ماه پیش از پیروزی انقلاب ایران

  • پژمان اکبرزاده
  • روزنامه نگار

۱۶ آبان ۱۳۹۷ – ۷ نوامبر ۲۰۱۸

خادمی
توضیح تصویر،سپهبد خادمی همراه با محمدرضا شاه و فرح پهلوی ملکه سابق ایران در مراسم سلام نوروزی، ۱۳۵۶

هواپیمایی ملی ایران در دهه ۱۹۷۰ عنوان “رو به رشدترین” را در میان شرکت‌های هواپیمایی جهان به خود اختصاص داده بود. “هما” به نوشته‌ دانشنامه ایرانیکا، پس از شرکت ملی نفت، پردرآمدترین شرکت در ایران بود و همچنین از سوی “بنیاد ایمنی پرواز” به عنوان یکی از امن‌‌ترین خطوط هوایی دنیا شناخته شده بود. این دستاوردها با نام سپهبد علی‌محمد خادمی (۱۲۹۲-۱۳۵۷) پیوند خورده بود که شانزده سال مدیریت هواپیمایی ملی ایران را به عهده داشت. خدمت او چند ماه پیش از وقوع انقلاب اسلامی با یک استعفای ناگهانی پایان یافت.

سپهبد خادمی چهل سال پیش در شانزدهم آبان در خانه‌اش در تهران کشته شد. علیرغم شهادت همسر و سربازانی که در خانه او کار می‌کردند، رسانه‌های زیرنظر دولت، قتل او را “خودکشی” خواندند، ولی همزمان چندین رسانه بین‌المللی مانند نیویورک تایمز، خبر “قتل” وی را منتشر کردند. سپهبد خادمی در میان بهاییان ایرانی بالاترین مقام مدیریت در یک نهاد دولتی را به عهده داشت. گرایش مذهبی او نیز که بر کسی پنهان نبود، سرسختانه مورد مخالفت گروهی از روحانیون مسلمان بود.

قتلی که فراموش شد

از کشته شدن علی‌محمد خادمی و اینکه چه کسی مسئول آن بوده دیگر به ندرت سخنی به میان می‌آید. تنها چند ماه پس از کشته شدن او انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد و تعداد زیادی از مقام‌های حکومت گذشته به جوخه‌های اعدام سپرده شدند. به نظر می‌رسد گستردگی کشتارها و فضای متشنج کشور، آنچه بر سر مدیر “هما” آمده بود را به سرعت از یادها برد.

سیروس علایی، استاد پیشین دانشگاه تهران و از دوستان سپهبد خادمی، چندین سال را صرف بررسی اسناد مربوط به این قتل کرده است. او برای نخستین بار در بهار ۲۰۱۵ با همکاری خانواده خادمی مجموعه‌ای از مدارک فرمانداری نظامی تهران را در نشریه “ایران‌نامه” منتشر

کرد

.آگهی…..

https://fc67e3a758476c9095f5d9f2a8ae098b.safeframe.googlesyndication.com/safeframe/1-0-38/html/container.html?n=0

در یکی از این مدارک ثبت شده که سه پوکه فشنگ در کنار پیکر خادمی یافت شده است. بر پایه این مدارک و به گزارش افسری که محل حادثه را بازرسی کرده بود، سپهبد خادمی توسط “یک گروه حداقل سه نفری ترور شده” و پزشکی قانونی نیز “کشته شدن” او را با اصابت گلوله از پشت سر تایید کرده است. نام سه تن از اعضای “کمیته مشترک ضد خرابکاری” نیز در مدارک آمده که یکی از آنها در فرمانداری نظامی تهران توسط بهیه مؤید به عنوان شلیک کننده به همسرش، سپهبد خادمی شناسایی شد.

بیشتر بخوانید:

علیرغم شناسایی و دستگیری این افراد توسط فرمانداری نظامی، هیچ‌یک از آنها محاکمه و مجازات نشدند. سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) کمی بعد، بهیه مؤید را حدود یک ماه بازداشت کرد تا وی اعلام کند همسرش خودکشی کرده است. او تسلیم این خواسته نشد.

سیروس علایی می‌گوید: “دستگاه‌های حکومتی در آن روزها چنان دست‌پاچه بودند که به هر کاری برای آرام کردن فضا دست می‌زدند. کشتن سپهبد خادمی – به عنوان یکی از سرشناس‌ترین شخصیت‌های بهایی – یکی از همین اقدامات بود که نه تنها کمکی به آرام‌کردن فضا نکرد، بلکه برخشم مردم و همچنین جَری‌تر شدن روحانیون افزود”.

توضیح تصویر،علی‌محمد خادمی در میان کارمندان عالیرتبه هما، تهران، ۱۳۵۲

علی‌محمد خادمی در میان “ایرانیان نامدار”

در کتاب “ایرانیان نامدار” نوشته عباس میلانی (چاپ ۲۰۰۸) مقاله‌ ویژه‌ای درباره سپهبد خادمی چاپ شده است. در این کتاب آمده: “خادمی در تهران پس از پایان تحصیل در دانشکده افسری و آموزشگاه خلبانی نیروی هوایی، به دانشکده نیروی هوایی بریتانیا راه یافت و نخستین شهروند ایرانی بود که موفق به دریافت گواهینامه خلبانی بازرگانی شد”. آقای میلانی کارنامه سپهبد خادمی را یک نمونه مثال‌زدنی در تاریخ معاصر ایران می‌داند که نشان می‌دهد جرات و صداقت، همراه با سیاست شایسته سالاری، چگونه می‌تواند در جامعه تاثیرگذار باشد.

عباس میلانی در چهلمین سالگرد کشته شدن سپهبد خادمی می‌گوید: “هیچ سند دقیقی ندیده که دستگاه امنیتی شاه در کشتن خادمی نقش داشته باشد.” او می‌افزاید: “به نظر من شواهد اینگونه نشان می‌دهند که نیروهای مذهبی در این جریان نقش داشتند ولی در نهایت کوشیدند کاسه کوزه‌ها را بر سر ساواک بشکنند. خادمی بدون داشتن شبکه‌ای در داخل حکومت، هواپیمایی ملی ایران را از هیچ به بالاترین موقعیت رسانده بود. این عملکرد خاری بود در چشم کسانی که نمی‌توانستند این موفقیت را ببینند و امروزه حتی از تحصیل بهاییان در ایران جلوگیری می‌کنند.”

مدیر برنامه مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد می‌افزاید: “در رابطه با سپهبد خادمی، حتی منتقدانش به او انگ فساد مالی نمی‌زنند. در دوران مدیریت، خادمی تمام تلاش خود را به کار بست تا ایران ایر را از وابستگی به خلبان‌های خارجی رها سازد و همچنین قوانین شدید او برای استخدام خلبانان زُبده و همچنین جلوگیری از تاخیر پروازها – حتی برای مقام‌های عالیرتبه – زبانزد بود.”

خادمی
توضیح تصویر،خادمی به اتفاق همسر و پسرش، یک روز پیش از کشته شدن در تهران، آبان ۱۳۵۷

اختلاف نظر در هویت شلیک کنندگان

رسانه‌های زمان شاه دلیل کشته شدن سپهبد خادمی را یک‌صدا “خودکشی” اعلام کردند. عباس میلانی دلیل این موضوع را ناروشن ولی تا حدی متأثر از فضای بحران‌زده ایران در آن روزها می‌داند. او می‌گوید: “اکنون کاملاً روشن شده که نیروهای مذهبی در آتش زدن سینما رکس هم نقش داشتند ولی همان زمان وقتی داریوش همایون این موضوع را اعلام کرد هیچ‌کس آن‌را باور نکرد. در رابطه با قتل سپهبد خادمی نیز همینگونه بود. رژیم شاه اعتبار خود را از دست داده بود و هر چه می‌گفت علیه خودش به کار برده می‌شد.”

سیروس علایی اما نقش نیروهای مذهبی را به کلی مردود می‌داند و معتقد است با توجه به اسناد، نقش “کمیته ضدخرابکاری” در این بین روشن است. آقای علایی در عین حال پافشاری می‌کند که محمدرضا شاه از عملکرد کمیته ضد خرابکاری بی‌خبر بوده و کمیته نیز که در آن زمان قدرت فوق‌العاده‌ای پیدا کرده بود با اعمال نفوذ مانع از پیگیری فرمانداری نظامی تهران برای مجازات عاملان شد.

توضیح تصویر،سپهبد خادمی و همسرش در کنار مدیر انجمن بین‌المللی حمل و نقل هوایی، هامرشولد و همسرش در تهران، ۱۳۴۹

دوران مدیریت در هما و یاتا

سپهبد خادمی پس از پایان تحصیل در ایران، بریتانیا و سال‌ها همکاری با نیروی هوایی ایران، آموختن را همچنان ادامه داد. او در سال ۱۳۳۶ از کالج جنگی نیروی هوایی آمریکا در آلاباما فارغ التحصیل شد و از ۱۳۳۷ به مدت چهار سال رییس ستاد نیروی هوایی ایران بود. خادمی از سال ۱۳۴۱ به مدیریت شرکت نوبنیاد “ایران ایر” منصوب شد. کمی پس از آن، یک دوره عالی مدیریت حمل و نقل هوایی را نیز در دانشگاه آمریکایی واشینگتن به پایان برد.

عباس عطروش در کتاب “تاریخچه هواپیمایی بازرگانی در ایران” اشاره می‌کند، ایران ایر در آن زمان سیزده هواپیمای کوچک و حدود هفتصد و پنجاه کارمند داشت. این رقم در سال ۱۳۵۷ به سی و هفت بویینگ و بیش از دوازده هزار و هشتصد کارمند رسید.

در کنار گسترش “هما”، ایران در سال ۱۹۷۰ – برای نخستین‌بار در آسیا – میزبان نشست “انجمن جهانی حمل و نقل هوایی” (یاتا) شد. در همان سال سپهبد خادمی برای یک سال ریاست این انجمن را در دست گرفت. او نخستین آسیایی بود که به این به موقعیت رسید.

مهمترین خبرها

گزارش و تحلیل

جناب ابوالفضائل گلپایگانی

شاید به قطع یقین می توان گفت که کمتر کسی است که نام نامی نِحریر اعظم و فاضل یگانه امر اقدس ابهی جناب ابوالفضائل گلپایگانی به همراه شاهکار بدیع ایشان کتاب “فرائد” را در میان کلیّه فضلا و اثار عدیده امری نشنیده باشد. گرچه جناب ابوالفضائل آثاری متعدد از خود بجا گذاشته اند ولی “فرائد” ایشان شهرت و مقام منحصر به خود را دارد. این اثر نفیس با نام خالقش بشأنی عجین گردیده که بدون استثناء ذکر یکی دیگری را تداعی می کند. این اثر منحصر بفرد، استدلالیه ای است که بنفسه علاوه بر شهادت به عمق دانش و استنباط دقیق حضرتشان از آثار مُنزلۀ بهائی و سایر آثار ادیان و فلاسفه، در آن می توان به فروتنی و عبودیت منحصر بفرد نویسنده هم پی برد. به این جهات است که این استدلالیۀ بی مانند همواره در میان اهل بها و طالبین منصف از ارج و قربی بی نظیر برخودار بوده است.
کتاب فرائد متوالیاً در ایام مختلفه به حلیۀ چاپ و انتشار آراسته گردیده که  جدیدترین آن در سال ۱۵۸ بدیع مطابق ۱▪▪۲ میلادی است که بوسیلۀ مؤسّسۀ مطبوعات امری آلمان در هوفهایم، تحت اشراف لجنه ملّی نشر آثار امری به لسان فارسی و عربی چاپ شده.
Labels:
آثار بهاییادیان

کتاب فرائد – جناب ابوالفضائل گلپایگانی

دانلود رایگان متن کامل کتاب الکترونیک کتاب فرائد – جناب ابوالفضائل گلپایگانی

جناب ابوالفضائل گلپایگانی فرموده اند :

واقعاً زبان تشکر از مواهب الهیه عاجز و قاصر است که چنین برادران و خواهران عزیزی عنایت فرموده است.
در این وقت آیه ای از انجیل جلیل به نظر آمد (مرقس باب دهم آیه 29) ” و عیسی جواب داده گفت آمین، آمین به شما میگویم نفسی نیست که در راه من یا در راه ملکوت خانه، برادر، خواهر، مادر، پدر، عیال و اطفال یا اراضی خود را نثار کند و صد مراتب آن را تحصیل ننماید.” الحمدالله در این عصر مجید تمام آیات کتب مقدّسه تحقق و مصداق یافته است.
سی و دو سال قبل که از موطن و مسقط الرأس خود جلای وطن اختیار نمودم و توجّه به سمت طهران کردم، اگرچه بر حسب ظاهر تولّدم در اسلام شده کسانی که به جهت ملاقات و وداع این عبد آمده بودند والده و

همشیره و اخوان بودند.
در آن وقت مؤمن به امر مبارک نبودم. بعد از سه سال توقف در طهران، مستظل در ظلّ این امر عظیم شدم و این سبب تکدّر منتسبین و اقارب گردید به درجهای که این عبد را نسیاً منسیاً انگاشتند و این عبد بدون ناصر و معین فریداً وحیداً ایام میگذراند. حال ملاحظه در فضل و عنایت حضرت مولی الوری بفرمائید که چگونه به وعده خود وفا نمود و صد مراتب از آنچه در راه او انفاد شده بود، عنایت فرمود.

در مدّت مسافرت به اقطار و اطراف عالم و خدمت در امر مبارک در هر نقطه که وارد میشدم هزاران هزار از برادران و خواهران روحانی در نهایت سرور این عبد را پذیرائی میفرمودند. چگونه از عهده شکر الطاف الهیه برآیم که چنین منتسبین و اقارب روحانی در شرق و غرب عنایت فرموده. هر یک از شما در این شرکت روحانی سهیم و شریک هستید، چون در هر نقطه از نقاط عالم وارد شوید اول منتسبین شما برادران و خواهران بهائی خواهند بود.
واقعاً از الطاف شما کمال امتنان را دارم و بهترین هدایا و تحف که در ازای احساسات قلبیه شما تقدیم نمایم، ذکر خیری است که از شما در ساحت اقدس نمایم و در ارض اقدس تضرّع و تبتل نمایم که این موجودات مبارکه را در ظلّ امر خود ثابت و مستقیم بدارد و متشبث به ذیل مولی الوری شده تضرّع خواهم نمود که انشاءالله احبای آمریک عَلَم هدایت و رایت اتحاد حقیقی را برافرازند و در روضه مبارکه حضرت بهاءالله و در مقام مقدّس حضرت اعلی طلب تائید و توفیق خواهم نمود…

—–
مآخذ : کتاب زندگانی میرزا ابوالفضائل گلپایگانی

آخرین مطالب 

*بهاییانجاسب:عزیزه خانم یزدانی ، محمد علی روحانی
شجره نامه: شجره نامه سید عبدالله ناشری
کتاب بیان حقایق از سید عباس علوی

ادامه مطالب

جزئیات شهادت شهدای فیلیپین، معاون التجار نراقی
اشعار شعرای جاسب:  واحه، « نگاه عبـدالبهـــاء»
* بلاگ:خاتمیت، ایران و بهاییت، دور اسلام هزارسال است
دكتر شاپور راسخ: حضرت بهاءالله پیام آور مهر و یگانگی
*  اوضاع کنونی جاسب اول،دوم،سوم، زندگی روزمره اهالی
بلاگ: چگونه می توان بهائی شد؟، عبدالبهاء و تولّد انسان 


به شکل پی دی اف نسخه قدیمی

از ختمیّت خاتم مقام این یوم ظاهر ومشهود “(منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله ص۴۷)

اعـتـقـاد به موعود، در همه ادیان مطرح بوده و عقیده مشترک همه آنها به شمار مى آید؛ و هر دین و مکتبى به تناسب فرهنگ دینى و ملى خود از موعود آخرین به نامى یاد کرده است . بـر ایـن اساس ، در آیین بودایى او را ((بوداى پنجم )) و در آیین هندو، او را ((آواتارا دهم )) گویند. در آیین زرتشت نیز از آمدن منجى و موعود آخرین خبر داده شده و او را ((سوشیانت )) یا ((سوشیانس )) مى نامند. کـتـب دیـنى یهود نیز ظهور رهبرى بزرگ به نام ((ماشیح )) یا ((مسیح )) در آخرالزمان را نـوید داده اند. آیین مسیحیت نیز آمدن دوباره حضرت عیساى مسیح به دنیا و برپایى حکومت جهانى به دست او را خبر داده است . امـا انـدیـشـه مـهـدویت و ظهور موعود جهانى در آیین آسمانى اسلام ، جایگاه و جلوه بیشترى دارد و بـا وجـود دلایـل معتبر از آیات و روایت متواتر و قطعى ، همه مذاهب اسلامى بر ظهور ((مهدى موعود)) از نسل فاطمه زهرا(س ) اتفاق نظر دارند. در این میان ، مهدى موعود در مذهب شـیـعـه ، هـم بـه دلیـل جـایـگـاه اعـتـقـادى آن و هـم بـه دلیل دارا بودن شناسنامه روشن و پرداختن به جزئیات زندگى و چگونگى ظهورش ، از اهمیت ، قطعیت و شفافیت بیشترى برخوردار است .
.1. اعتقاد به موعود در آیین هندو و کتب هندیان

مـوعـود آخـرالزّمـان در هـر دیـن و مـکـتـبـى متناسب با فرهنگ و ادبیات آن دین و مکتب ، نامى و نـشـانـى دارد. بر این اساس ، در آیین هندو از او به نام ((آواتارا))ى دهم یا دهمین آواتارا، یـاد مـى شـود. در کـیـش هندو، در کتاب ((پورانا)) (Purana)، شرح مفصّلى درباره دوران آخـر عـصـر کالى (Kali)، یعنى آخرین دوره پیش از ظهور دهمین آواتاراى ویشنو، آمده است . مـقـصـود از عـصـر کـالى نـیـز آخـرالزّمـان است . اکنون عصر کالى به شمار مى آید.

درکتاب ((دید)) از کتابهاى مقدس دینى نزد هندیان ، چنین آمده است :

پس از خرابى دنیا، پادشاهى در آخرالزمان پیدا مى شود که پیشواى خلق باشد و نام وى مـنـصـور بـاشـد و تمام عالم را بگیرد و به دین خود درآورد و همه کس را از مؤ من و کافر بـشـنـاسـد و هـر چـه از خـدا خـواهـد، بـرآیـد…))

در کتاب ((باسک )) که آن نیز از کتابهاى مقدس هندیان است ، آمده است
دور دنـیـا تـمـام شـود به پادشاه عادلى در آخرالزمان که پیشواى فرشتگان ، پریان و آدمیان باشد و حق وراستى با او باشد و آنچه در دریا و زمین ها و کوه ها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمانها و زمین آنچه باشد خبر دهد و از او بزرگ تر کسى به دنیا نیاید.

در کتاب ((وشن جوک ))، یکى دیگر از کتب مقدس هندیان نیز آمده است :

در اواخـر، دنیا به کسى بگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد و خلق را زنده کند.

در کتاب ((مهابهاراتا)) و برخى کتب دیگر آنان نیز در این باره آمده است :

هـمـه ادیان معتقدند که در پایان هر دوره اى از تاریخ ، بشر از لحاظ معنوى و اخلاقى رو بـه انـحـطـاط مـى رود؛ و چـون طـبـعـا و فـطـرتـا، در حـال هـبـوط و دورى از مبداء است و مانند احجار [سنگها] به سوى پایین حرکت مى کند، نمى تـوانـد بـه خـودى خـود بـه ایـن سـیر نزولى و انحطاط معنوى و اخلاقى پایان دهد. پس نـاچار روزى یک شخصیت معنوى بلند پایه ، که از مبداء وحى و الهام سرچشمه مى گیرد، ظـهـور خـواهـد کـرد و جهان را از تاریکى جهل و غفلت و ظلم و ستم نجات خواهد داد…
2. موعود در آیین بودایى

چـنـانـکـه در پـاره اى از کـتـب و مـآخـذ آمـده ، در دین بودایى نیز مسئله انتظار موعود و منجى آخـرالزّمـان مـطـرح شـده اسـت . گـفـتـه انـد کـه در این آیین ، موعود مورد انتظار و مدّ نظر، ((بـوداى پـنـجـم )) است و آمدنش را بشارت داده ، بوداییان منتظر ظهورش مى باشند.
3. موعود در آیین زرتشت

منجى یا موعود آخرالزمان ، در جهان بینى و معادشناسى زرتشتى ، جایگاهى ویژه دارد. او را ((سـوشـیانت )) یا ((سوشیانس )) مى گویند. این واژه ، فرد اسم فاعل مضارع ، از ریشه SU و SAV به مـعـنـاى سـود اسـت لذا مـراد از ایـن واژه ، فـرد سـود رسـاننده است ؛ و ((نـجـات دهـنـده و پـیـشواى دین )) نیز ترجمه و تفسیر شده است .

در ((جـامـاسـب نـامـه )) کـه دربـردارنـده پـرسـش هـاى گـشـتـاسـب شاه از جاماسب است و او پیشگویى هاى زرتشت را براى گشتاسب نقل مى کند، چنین آمده است :

سـوشـیانس ، دین را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ریشه کن سازد. ایزدان را از دسـت اهـریـمـن نـجـات داده ، مـردم جـهـان را هـمـفـکـر، هـم گـفـتار و هم کردار گرداند.

در کـتـاب ((زنـد))، کـه در آن نـیـز پـیـشگویى شده ، شوسیانس ، نژاد دیوان و اهریمنان را ریشه کن مى سازد، آمده است :

اى سـپـیـتـامـان زرتـشـت ! چون زمان سر رود، این دشمنان مانند بُن درختى که یک شب سرد زمـسـتـانـى که برسد و به یک شب برگ بیفکند، تباه شوند. هنگام گرگان به سر رسد و هنگام میشان اندر آید.
4. موعود در آیین یهود

آثـار و کـتب دینى یهود نیز به طور مکرر به موعود اشاره کرده و آمدنش را نوید داده اند. در اسـفـار تـورات و بـرخـى از کـتـابـهـاى دیـگـر آن ، مربوط به برخى پیامبران بنى اسـرائیـل ، نـویـد ظهور رهبرى بزرگ به نام ((مسیح )) (یا ماشیح به زبان عبرى و به مـعـنـاى مـسـح شـده ) را داده است . با توجه به اینکه یهودیان به حـضـرت عـیـسـى مـسـیـح ایـمان نیاورده اند و بلکه کمر به کشتن او از راه آویختن بر چـوبـه دار صـلیـب گـونـه ، بـسته بودند. این مسیح یا ماشیح غیر از عیسى مسیح مورد نظر و انتظار مسیحیان ـ و نیز مسلمانان ـ است .

از این رو، مسیح موعود یهودیان هنوز به دنیا نیامده است . او که بر اساس باور یهودیان فـرزنـدى از نـسـل داود و یـا فـرزنـد مـنـتـخب داود است ، در آخرالزّمان پدید خواهد آمد و با سـیـطـره بـر جـهـان ، پـادشـاه جـهـان و جـهـانـیـان خـواهـد شـد و بـه عدل و داد پادشاهى و حکمرانى خواهد کرد. همه ستمگران و شریران را نابود کند، فقیران و صـالحـان را رهـایـى بـخـشیده ، وارث زمین خواهد کرد. آن گاه است که گستره زمین از آنِ یهودیان خواهد بود.

با توجه به قومیت گرایى و نژاد پرستى شدید یهودیان و تنها بر حق دانستن دین خود و نـیـز صـاحب حق مطلق دانستن نژاد یهودى ، روشن مى شود که مراد آنها از صالحان وارث زمـیـن ـ تـصـریـح شـده در کـتـب دیـنـى شـان ـ یـا یـهـودى الاصـل هـسـتـنـد و یـا غـیـر یـهـودى بـه دین یهود درآمده ، نه عموم صالحان در برگیرنده صالحان امتها و دین هاى دیگر.

ایـنـک بـا ایـن تـوضـیـحـات و بـراى تـاءیید آنچه گفته شده است ، به گوشه هایى از عبارات برخى کتب دینى یهود، اشاره مى شود.

در تـورات (کـه مـسـیـحـیـان آن را عـهـد عـتـیـق و در بـرابـر، بـه انـجـیـل یـا انـاجیل خود، عهد جدید گویند و مجموعه این دو کتاب را کتاب مقدس مى نامند) در فرازهایى از کتاب اشعیاء نبى آمده است :

و نهالى از تنه یسّى (نام پدر داود) بیرون آمده ، شاخه اى از ریشه هایش خواهد شکفت # و روح خـداونـد بـر او قـرار خـواهد گرفت ؛ یعنى روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح مـعرفت و ترس خداوند

و خوشى او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤ یت چشم خـود داورى نـخـواهـد کـرد و بـر وفـق سـمـع گوشهاى خویش تنبیه نخواهد نمود

بلکه مسکینان را به عدالت داورى خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستى حکم خواهد نمود و جهان را به عصاى دهان خویش زده ، شریران را به نفخه لبهاى خود خواهد کشت … گرگ بـا بـره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پروارى بـا هـم ؛ و طـفـل کـوچـک آنها را خواهد راند…

در فرازى از کتاب ((فرامیر)) ( زبور داود) نیز آمده است :

… زیـرا کـه شـریـران مـنـقـطع خواهند شد و اما منتظران خداوند وراث زمین خواهند بود و اما نسل شریر منقطع خواهد شد. صالحان وارث زمین خواهند بود و در آن تا ابد سکونت خواهند نمود.

نـیـز آمـده کـه : ((زمـین ایشان از نقره و طلا پر شده و خزاین ایشان را انتهایى نیست و زمین ایـشـان از اسـبـان پـر اسـت و ارّابه هاى ایشان را انتهایى نیست . خـوشـا بـه حـال کـسـانـى کـه منتظر وى باشند… در روزى که روشـنـایـى مـاه مـثـل روشـنـایـى آفـتـاب و روشـنـایـى آفـتـاب هـفـت چـنـدان مـثـل روشـنـایى هفت روز خواهد بود.و راى آگـاهـى بـیـش تر درباره ((موعود مسیح )) یا ((مسیح موعود)) مورد نظر یهودیان ، به این کتاب رجوع کنید: جولیوس کرینستون ، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقى ، نشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب ، قم .
5 . موعود در آیین مسیحت

آیین مسیحیت نیز به آینده جهان و انسان ، نگاه خوشبینانه داشته ، ظهور موعودى را که همان عـیـسـى مـسـیـح (ع ) بـاشـد، نـوید داده است . ظهور دوم (coming Second) یا بازگشت دوبـاره حـضـرت عـیـسـى مـسـیـح براى نجات جهانیان و ایجاد یک دنیاى پرشکوه ، از اعتقادات جدّى مسیحیان است . از این رو، اگر درباره سرانجام کار حضرت مسیح پس از ظـهـور نـخـسـت و اعـلام رسـالت و تـبـلیـغ دینش میان مسلمانان و مسیحیان اختلاف نظر وجود دارد، در اصل در ظهور دوم آن حضرت اتفاق نظر دارند.

بـر ایـن اسـاس ، عیسى دوباره ظهور خواهد کرد و به تصریح عبارات عهد جدید (یا اناجیل چهارگانه و برخى متون فرعى وابسته به آن )، با حاکمان ستمکار خواهد جنگید و پـس از نـابـود کـردن آنـهـا بـشر را به ساحل نجات و رستگارى رسانیده و به زندگى آرمـانـى اش جـامـه عـمـل خـواهـد پـوشـانـیـد. بـه هـمـیـن دلیـل ، مـسـیـحـیـانِ مـنتظر ظهورش باید آماده باشند و زمینه هاى ظهور آن حضرت را فراهم کنند.

در انجیل لوقا در این زمینه چنین آمده است :

کـمـرهـاى خود را بسته ، چراغهاى خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانى باشید که انتظار آقاى خود را مى کشند… پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتى که گمان نمى بـریـد پـسر انسان مى آید.

ظـهـور دوم حـضـرت عـیـسـى بـا پـیـدایـش یـک سلسله حوادث طبیعى زمینى ، آسمانى ، سـیـاسـى و اجـتماعى همراه خواهد بود. پسر انسان هنگامى مى آید که بشریت با مشکلات و مصایب فراوانى دست به گریبان است :

و در آفـتـاب ومـاه و سـتارگان علامات خواهد بود و بر زمین تنگى و حیرت از براى امت ها روى خـواهد نمود، به سبب شوریدن دریا و امواجش ؛ و دلهاى مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انـتـظـار آن وقـایـعـى کـه بـر ربـع مـسـکـون ظـاهـر مـى شـود؛ زیـرا قـوّات آسـمـان مـتـزلزل خواهد شد و آن گاه پسر انسان را خواهند دید که برابرى سوار شده با قوّت و جلالِ عظیم مى آید.

در جاى دیگر که از عیسى (ع ) به ((کلمه خدا)) یاد شده ، آمده است :

و دیـدم آسـمـان را گـشـوده و نـاگـاه اسـبـى سـفـیـد کـه سـوارش امـیـن و حق نام دارد و به عـدل داورى و جـنـگ مـى نـمـایـد و چـشـمانش چون شعله آتش و بر سرش افسرهاى بسیار و اسـمـى مرقوم دارد که جز خودش هیچ کس آن را نمى داند و جامه خون آلود در بر دارد و نام او را ((کـلمـه خدا)) مى خوانند و لشکرهایى که در آسمان اند بر اسبهاى سفید و به کتان سفید و پاک ملبّس از عقب او مى آیند از دهانش شمشیرى تیز بیرون مى آید تا به آن امت ها را بـزنـد و آنـهـا را بـه عـصـاى آهنین حکمرانى خواهد نمود.

آنچه در این قسمت آورده شد، با روایات اسلامى درباره ((موعود آخرالزّمان )) هماهنگى دارد. به نظر ما سوار امین و حق ، همان حضرت مهدى موعود (عج ) در منابع اسلامى است که در آخرالزّمان ظهور کرده و بر جهانیان به عدل داورى خواهد نمود.

هـمـخـوانـى دیـگـر، روز ظـهـور آن موعود موعودها است که در فرهنگ دینى مسیحى نیز مانند اسـلام ، نـامـعـلوم اسـت و بـا عـلائمـى آشـکـار خـواهـد شـد. چـنـانـکـه در انجیل متّى آمده است :

امـا از آن روز و سـاعـت هـیـچ کس اطلاع ندارد و حتى ملائکه آسمان جز پدر، من و بس .

هد جدید، انجیل متّى ، باب 24، بندهاى 36 و 44 ـ 45.+

لهـذا شـمـا نیز حاضر باشید؛ زیرا در ساعتى که گمان نبرید پسر انسان مى آید.
6 . موعود در آیین اسلام

اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین دین از ادیان آسمانى ، به مسئله مهدى موعود بیش از سـایـر ادیـان اهـمـیـت داده و در تـبـیـین مسائل مربوط به آن اهتمام خاصى ورزیده است . بر اساس ‍ جایگاه مهم مهدى موعود در اسلام است که همه مسلمانان از هر گروه و فرقه اى بر ایـن مـسـئله اتـفـاق دارنـد که در آخرالزّمان حضرت مهدى خروج مى کند؛ و بر این مسئله نیز اتفاق نظر دارند کـه آن حـضـرت از نـسل حضرت على (ع ) و فاطمه زهرا (س ) است و نامش نام پیامبر(ص ) است .

مـضـاف بر آیات فراوانى که بر مسئله مهدویت در اسلام و ظهور حضرت مهدى دلالت مـى کـنـد، روایات شیعه و سنّى در ایـن زمـینه ، بسیار زیاد و به حد تواتر رسیده است ، به طورى که کسى نمى تواند درباره درستى آنها تردید به خود راه دهد.

در ایـنـجـا مـسـئله ((مـهـدى موعود)) در نگاه اسلام را در دو مذهب مهم و محورى آن یعنى سنّى و شـیـعـه پـى مى گیریم و دیدگاه این دو مذهب اسلامى درباره این مسئله را به طور فشرده بیان مى کنیم .
الف . مهدى موعود در مذهب اهل سنّت

در کـتـابـهـاى اهل سنّت و جماعت آن قدر روایات درباره مهدى موعود وجود دارد که عقیده به آن حضرت از ضروریات دینى مذهبى آنان به شمار آمده است .

بـه عنوان مثال ، درباره اصل موضوع ظهور مصلح جهانى و حضرت مهدى (ع )، 657 حدیث در کـتـب آنـان از قـبـیـل : صحیح بخارى ، سنن ابن ماجه ، سنن ابن داود، سنن ترمذى ، منتخب کـنـز العـمـّال ، مـسـنـد احـمـد بـن حـنـبـل ، یـنـابـیـع المـودة ، الصـواعـق المـحـرقه و غیر آن نـقـل شـده اسـت . کـتـابـهـایى که درباره حضرت مهدى نوشته اند و یا روایات مربوط به او را جمع آورى کرده اند، فزون از شـمـار اسـت . هـمـیـن کـتـاب مـنـتـخـب الاثـر، بـیـش از 60 کـتـاب مـعـتـبـر اهـل سـنّت را، که به این موضوع پرداخته اند نام مى برد، که برخى از عالمان مشهور و بـلنـد آوازه و نـیـز اکـابـر اهـل سـنّت ، مؤ لّفان آنان اند، نظیر: احمد بن داود، ابن ماجه ، تـرمـذى ، بـخـارى ، مـسـلم ، نـسائى ، بیهقى ، ماوردى ، طبرانى ، سمعانى ، ابن عساکر، کـسائى ، ابن اثیر، حاکم ، ابن جوزى ، شارح معتزلى ، ابن صباغ مالکى ، ابن مغازلى ، شـافـعـى ، مـحـب الدین طبرى ، شبلنجى و…

از ایـن رو، هـمـان طـور کـه اشـاره شـد، بـه رغـم ایـن کـه اهـل سـنـّت بـه اصـل امامت ـ مانند شیعه ـ اعتقاد ندارند، ولى به خاطر زیادى روایات معتبر مـربـوط بـه ظـهـور حـضـرت مـهـدى (عـج ) و تـواتـر آنـها، اعتقاد به ظهور مهدى نامى از نـسـل فاطمه (س ) از اعتقادات ضرورى اهل سنّت به شمار آمده است و لذا انکار مهدى موعود را موجب خروج از دین مى دانند.

سفارینى از عالمان بزرگ سنّى مذهب در کتاب ((عقیده اش )) مى نویسد:

ایـمـان بـه خـروج مـهـدى واجـب اسـت و ایـن مـطـلب نـزد اهـل عـلم مـقـرر و در کـتـب عـقـایـد اهـل سـنـت و جـمـاعـت مـدوّن اسـت .

قاضى شوکانى مؤ لف کتاب ((نیل الاوطار)) نیز گوید:

پـنـجـاه حـدیـث دربـاره مـهـدى قـابـل تـوجـه اسـت و این احادیث بدون شک متواترند.

محمد بن حسین آبرى صاحب کتاب ((مناقب الشافعى )) مى نویسد:

اخـبـار رسـول خـدا(ص ) دربـاره مـهـدى و ایـن کـه از اهـل بـیـت اسـت … مـتـواتـر و مـسـتـفـیـض ‍ اسـت .

مـنـکـران ظـهـور مـهـدى طـبـق روایـتـى کـه اهـل سـنـت از پـیـامـبـر اکـرم (ص ) نقل کرده اند، از آیین اسلام بیرون خواهند بود:

مـَنْ کـَذَّبَ بـِالمـَهـدى فَقَدْ کَفَرَ.

هر کس مهدى را انکار کند به راستى کافر است .

مـؤ لف کـتـاب ((المـهـدى المـوعـود المـنـتـظـر))، دربـاره ایـنـکـه مـهـدى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) و از اولاد فـاطـمـه زهـرا(س ) اسـت ، دهـهـا روایـت از کـتـب اهل سنّت نقل کرده است .

پـرداخـتـن بـه مـسـئله مـهـدویـت و ظـهـور مـهـدى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) و نسل فاطمه زهرا(س )، اختصاص به محدّثان اهل سنّت ندارد؛ چرا که بسیارى از دانشمندان دیگر سنّى مذهب نیز به دلیل اهمیت مسئله یاد شده در تفکر دینى اعتقادى به آن توجّه کرده و بـه اظـهار عقیده درباره آن پرداخته اند. ابن ابى الحدید معتزلى از متکلمان مشهور سنّى مذهب و محى الدین عربى ، عارف نامدار اسلامى از آن جمله اند.

ابن خلدون ، جامع شناس معروف مسلمان ، نیز از جمله آنان است که مى گوید:

بدان که در طول تاریخ میان تمامى اهل اسلام مشهور است و چنین اعتقاد الزامى وجود دارد که حـتـمـا در آخـرالزمـان مـردى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) ظـهـور خـواهـد کـرد و دین را تازه و عـدل را آشـکار خواهد ساخت . وى بر ممالک اسلامى چیره شده و ((مهدى )) نامیده مى شود؛ و خروج ((دجّال )) آن زمان خواهد بود و سپس نشانه هاى قیامت آشکار خواهد شد. حضرت عیسى مسیح نیز فرود خواهد آمد و دجّال کشته خواهد شد.

جالب است بدانید که گروه ((وهابیت )) و بزرگان آنها نیز به رغم دیرباورى و تشکیک در بـسـیـارى از عـقـاید مسلّم مورد اتفاق شیعه و سنّى ، به مسئله مهدویت اعتقاد جدّى دارند و تـردیـد درباره ظهور مهدى موعود از اهل بیت پیامبر

را روا نمى دانند.

رهـبـر ایـن فـرقـه افـراطـى سـنـّى مـذهـب ، ابـن تـیمیه در کتاب ((منهاج السنة النبویه )) قـائل بـه صـحـت ظـهـور مـهـدى در آخـرالزمـان است و بر درستى احادیث مهدى تاءکید ورزیده است .

در سـالهـاى اخـیـر نیز علماى بزرگ وهّابى در حجاز طى نامه اى به پرسش هاى درباره نـام ، چـگـونـگـى ظـهـور و مـحل ظهور حضرت موعود پاسخ دادند و بر تردیدناپذیر بـودن مـسئله مهدویت و ظهور مهدى از اهل بیت پیامبر تاءکید کرده اند و منکران آن را در زمـره افـراد نـادان یـا بـدعـت گـذار قـلمـداد نـمـوده انـد.
ب . مهدى موعود در مذهب تشیّع

انـدیـشـه مـهـدویـت و مـسـئله مـهـدى مـوعـود در مـذهـب تـشـیـّع بـه دو دلیـل مـهـم از جـایـگـاه بـرتـر و حـسـّاسـیت و جذّابیت بیش ترى برخوردار است : یکى به دلیـل اصـالت مـسـئله امـامـت و جایگاه اعتقادى آن ، که در فرهنگ دینى اعتقادى شیعه ، تداوم رسالت است ، و دوم این که طرح مسئله مهدویت در شیعه از صراحت ، شفّافیت و جامعیت بسیار بـیش ترى برخوردار است ؛ به طورى که همه ابعاد آن و زوایاى شخصیتى حضرت مهدى و چـگـونـگـى ظهور و تشکیل حکومت واحد جهانى اسلام توسط آن حضرت به خوبى روشـن شـده و هـیـچ گـونه ابهامى در آن وجود ندارد. به بیان دیگر، مسئله مهدى موعود در مـذهـب تشیّع مضاف بر آنچه در دیگر ادیان و مذاهب معمولا به ذکر کلیات بسنده کرده اند، جـزئیـات آن را نـیـز بـیـان و تـعـیـیـن مـصـداق کـرده ، مـصـداق آن را نـیـز بـه صـورت مستدل و قابل قبولى ارائه کرده است .

در اینجا به برخى از روایات مربوط به حضرت مهدى اشاره مى کنیم .

پیامبر اکرم خطاب به على مى فرماید:

پـس از مـن دوازده امام خواهد آمد، اول آنها تو هستى اى على و آخر ایشان ((قائم )) همان کسى کـه بـه لطـف خـداى مـتـعـال بر همه شرق و غرب جهان پیروز مى شود.

امام جواد نیز در روایتى خطاب به حضرت عبدالعظیم حسنى درباره حضرت مهدى موعود مى فرماید:

اى ابـوالقـاسـم ! قـائم مـا هـمان مهدى است که لازم است در غیبت او انتظارش را بکشند و در هـنـگـام ظـهـورش اطـاعـتش کنند. او سوّمین از فرزندان من است .

درباره حتمى بودن ظهورش ، رسول خدا مى فرماید:

لَوْ لَم یـَبـْقِ مـِنَ الدّنـیا اِلاّ یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهَ ذالِکَ الیَوْمَ حَتّى یَلى رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتى اِسْمُهُ اِسْمى یَمْلاَ ءُ الاَرضَ عَْدلاً وَ قِسطاً کَما مُلِئَت ظُلْما وَ جَوْراً.

اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را آن قدر طولانى کند تا مردى از اهل بیتم که نامش نام من است بیاید و زمین را پس از آن که از ستمگرى و بیداد پر شده بود، از عدل و داد پر کند.

روایـات دربـاره حـضـرت مـهـدى بـسـیـار اسـت و در مـنـابـع شـیـعـه نـیـز مـانـنـد اهـل سـنـّت ـ و بـلکـه بـهـتـر و بـیـش تـر از آنـهـا ـ روایـات بـى شـمـارى کـه بـه قول علامه طباطبائى تعداد آنها از 3000 روایت بیش تر است از پیامبر و ائمه نـقـل شـده اسـت .

سـلسـله نـسـب و شجرنامه آن حضرت بنا بر روایات معتبرِ بى شمار به این شرح است : مـحـمـد بـن الحسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام .

کنیه آن حضرت ((ابوالقاسم )) و القاب ایشان ((مهدى ))، ((قائم ))، ((منتظر)) و ((حجت )) مى باشد.

نـام مـادر نرجس دختر یشوعا پسر قیصر پادشاه روم است که بشر بن سـلیمان او را به دستور امام هادى از برده فروشى به نام ((عمر بن یزید)) براى آن حـضرت خرید. سپس امام هادى وى را به فرزندش امام حسن عسکرى بخشید و بدین تـرتـیـب وى افـتـخار مادرى حضرت ولى عصر، مهدى موعود را پیدا کرد. نرجس داراى نـامـهـاى دیـگـرى از قـبـیـل ریـحـانـه ، سـوسـن و صـیقل نیز بوده است .

بـنـا بـر قـول مـشـهـور، امـام زمـان در شـب نـیـمـه شـعـبـان سـال 255 هجرى قمرى در شهر سامرا در عراق از مادر گرامى اش نرجس خاتون به دنیا آمده است .

در روایـات اسـلامـى خـصـوصـیـات جـسـمـانـى و شـکـل و شمایل ظاهرى حضرت مهدى آمده است که در اینجا به برخى از آنها اشاره مى شود:

چهره اش گندمگون ، ابروانش هلالى و کشیده ، چشمانش سیاه و درشت و جذّاب ، شانه هایش ‍ پـهـن ، بـیـنـیـش کشیده و زیبا، پیشانى اش بلند و تابنده ، خالى بر گونه راست ، میان قـامـت ، گـونه هایش ‍ کم گوشت و اندکى متمایل به زردى ـ که از بیدارى شب پدید آمده ـ انـدامـش مـتـنـاسـب و زیـبـا، هـیـئتـش خـوش مـنـظـر و رباینده ، رخساره اش در هاله اى از شرم بـزرگـوارانـه و شـکـوهـمـنـد غرق ، نگاهش دگرگون کننده …

بنا بر روایت نقل شده از حضرت امام جعفر صادق ، چون حضرت مهدى به در آید به مسجد الحرام رود و رو به کعبه و پشت به مقام ابراهیم بایستد و دو رکعت نماز گذارد و آن گاه فریاد برآورد:

اى مـردمـان ! مـنـم یـادگـار آدم ، یـادگـار نـوح ، یـادگـار ابـراهـیـم ، یـادگـار اسـماعیل … منم یادگار موسى ، عیسى ، محمد… منم یادگار پیامبران ، منم وارث آدم ، گزیده نوح ، خلاصه ابراهیم و عصاره محمد

منم صاحب قرآن و زنده کننده سنّت … فریاد مرا پاسخ گویید، من شما را از همه چیز آگاه مى کنم ، آنچه مى دانید و آنچه نمى دانـیـد… هـر کـس کـتـابـهـاى آسـمـانى را مى شناسد گوش فرا دهد… آن گاه به خواندن کـتـابـهاى آسمانى مى پردازد و صحیفه آدم و شیث و نوح و ابراهیم را مى خواند و هم تـورات و انـجـیـل و زبور را… و سپس قرآن کریم را.حسن ختام این مقالعه را با ذکر فرازهایى از دعاى ماءثور از مفاتیح الجنان :

اَلسَّلامُ عـَلى مـَهـْدِىِّ الاُمـَمِ وَ جـامـِع الکـَلِمِ… اَلسَّلامُ عـَلى القـائِمِ المـُنـْتـَظـِر وَ الْعـَدْلِ المـَشـْتـَهـَرَ… اَلسَّلامٌ عـَلى رَبـیعِ اَلا نامِ وَ نَضْرَةِ الاَیّامِ… اَلسَّلامُ عَلَى المَهْدِىِّ الَّذى وَعَدَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ـ بِهِ الاُمَمَ اَنْ یَجْمَعَ بِهِ الکَلِمَ وَ یَلُمَّ بِهِ

برای اطلاعات بیشتر

منابع 
https://www.google.com/url?sa=t&source=web&rct=j&url=https://donyayebahai.org/content/%25D9%25BE%25D8%25B1%25D8%25B3%25D8%25B4-%25D9%2588-%25D9%25BE%25D8%25A7%25D8%25B3%25D8%25AE&ved=2ahUKEwiaxIa86oLuAhXjUd8KHcNyBkMQFjAAegQIARAB&usg=AOvVaw2NxPf1Oo8AJfbeHJRiyyPl




https://m.youtube.com/channel/UCZf43eLmpOw35x

https://m.youtube.com/channel/UCZf43eLmpOw35xD_rw31rFQ

https://pin.it/2aI5ddt

نا گفته هایی از زندگی فروغ

۸ دی سالروز تولد فروغ فرخزاد است. متن پیش‌ رو بخشی از مقدمه کتاب «گزینه اشعار فروغ فرخزاد» است، به قلم خود او. فروغ از تجربه شاعری خود و مواجهه‌اش با شعر و کلمات می‌گوید. در روزهای بخش‌های بعدی از این مقدمه در «میدان» منتشر خواهد شد.

من از آن آدم‌هایی نیستم که وقتی می‌بینم سر یکنفر به سنگ می‌خورد و می‌شکند، دیگر نتیجه بگیرم که نباید به طرف سنگ رفت. من تا سر خودم نشکند، معنی سنگ را نمی‌فهمم. می‌خواهم بگویم که حتی بعد از خواندن نیما هم، من شعرهای بد خیلی زیاد گفته‌ام. من احتیاج داشتم به اینکه در خودم رشد کنم و این رشد زمان می‌خواست و می‌خواهد. با قرص ویتامین نمی‌شود یک مرتبه قد کشید. قد کشیدن ظاهریست، استخوان‌ها که در خودشان نمی‌ترکند. به هرحال یک وقتی شعر می‌گفتم، همینطور غریزی در من می‌جوشید. روزی دو سه تا: توی آشپزخانه، پشت چرخ خیاطی، خلاصه همینطور می‌گفتم چون دیوان بود که پشت سر دیوان می‌خواندم. و پر می‌شدم و چون پر می‌شدم و به هرحال استعدادکی هم داشتم، ناچار باید یکجوری پس می‌دادم. نمی‌دانم اینها شعر بودند یا نه، فقط می‌دانم که خیلی «منِ» آن روزها بودند، صمیمانه بودند، و می‌دانم که خیلی هم آسان بودند. من هنوز ساخته نشده بودم، زبان و شکل خودم را و دنیای فکری خودم را پیدا نکرده بودم. توی محیط کوچک و تنگی بودم که اسمش را می‌گذاریم زندگی خانوداگی، بعد یک مرتبه از تمام آن حرف‌ها خالی شدم. محیط خودم را عوض کردم. یعنی جبرا و طبیعتا عوض شد. «دیوار» و «عصیان» در واقع دست و پا زدنی مایوسانه در میان دو مرحله زندگیست. آخرین نفس‌زدن‌های پیش از یک نوع رهایی است.

آدم به مرحله تفکر می‌رسد. در جوانی احساسات ریشه‌های سستی دارند، فقط جذبه‌شان بیشتر است. اگر بعد به وسیله فکر رهبری نشوند و یا نتیجه تفکر نباشند خشک می‌شوند و تمام می‌شوند. من به دنیای اطرافم، به اشیای اطرافم و آدم‌های اطرافم و خطوط اصلی این دنیا نگاه کردم، آن را کشف کردم و وقتی خواستم بگویمش دیدم کلمه لازم دارم. کلمه‌های تازه که مربوط به همان دنیا می‌شود. اگر می‌ترسیدم، می‌مردم. اما نترسیدم. کلمه‌ها را وارد کردم. به من چه که این کلمه‌ هنوز شاعرانه نشده است. جان که دارد. شاعرانه‌اش می‌کنیم. کلمه‌ها که وارد شدند، در نتیجه احتیاج به تغییر و دستکاری در وزن‌ها پیش آمد. اگر این احتیاج پیش نمی‌آمد، تاثیر نیما نمی‌توانست کاری بکند. او راهنمای من بود، اما من سازنده خودم بودم. من همیشه به تجربیات خودم متکی بوده‌ام. من اول باید کشف می‌کردم که چطور شد نیما به آن زبان و فرم رسید. اگر کشف نمی‌کردم که فایده نداشت. آنوقت یک مقلد بی‌وجدان می‌شدم. باید آن راه را طی می‌کردم. یعنی زندگی می‌کردم.من شعرهای بد خیلی زیاد گفته‌ام. من احتیاج داشتم به اینکه در خودم رشد کنم و این رشد زمان می‌خواست و می‌خواهد. با قرص ویتامین نمی‌شود یک مرتبه قد کشید. قد کشیدن ظاهریست، استخوان‌ها که در خودشان نمی‌ترکند.

وقتی می‌گویم باید، این «باید» تفسیرکننده و معنی‌کننده‌ی یکجور سرسختی غریزی و طبیعی در من است. غیر از نیما خیلی‌ها مرا افسون کردند. مثلا شاملو. او از لحاظ سلیقه‌های شعری و احساسات من، نزدیک‌ترین شاعر است. وقتی که «شعری که زندگیست» را خواندم متوجه شدم که امکانات زبان فارسی خیلی زیاد است. این خاصیت را در زبان فارسی کشف کردم که می‌شود ساده حرف زد. حتی ساده‌تر از «شعری که زندگیست». یعنی به همین سادگی که من الان دارم با شما حرف می‌زنم. اما کشف کافی نیست. خب، کشف کردم بعد چه؟ حتی تقلید کردن هم تجربه می‌خواهد. باید در یک سیر طبیعی، در درون خودم و به مقتضای نیازهای حسی و فکری خودم، به طرف این زبان می‌رفتم، و این زبان خود بخود در من ساخته می‌شد، در دیگران که ساخته شده بود. حالا کمی اینطور شده. اینطور نیست؟ من فکر می‌کنم در این زمینه با هدف پیش رفتم. خیلی کاغذ سیاه کردم. حالا دیگر کارم به جایی رسیده که کاغذ کاهی می‌خرم. ارزانتر است.همچنین بخوانید:  وقتی حذف یک پله می‌تواند یک زندگی را عوض کند

می‌دانید، من آدم ساده‌ای هستم. بخصوص وقتی می‌خواهم حرف بزنم، نیاز به این مسئله را بیشتر حس می‌کنم. من هیچوقت اوزان عروضی را نخوانده‌ام. آنها را در شعرهایی که می‌خواندم پیدا کردم.

بنابراین برای من حکم نبودند. راه‌هایی بودند که دیگران رفته بودند. یکی از خوشبختی‌های من این است که نه زیاد خودم را در ادبیات کلاسیک سرزمین خودمان غرق کرده‌ام، و نه خیلی زیاد مجذوب ادبیات فرنگی شده‌ام. من دنبال چیزی در درون خودم و در دنیای اطراف خودم هستم- در یک دوره مشخص که از لحاظ زندگی اجتماعی و فکری و آهنگ این زندگی، خصوصیات خودش را دارد. راز کار در این است که این خصوصیات را درک کنیم و بخواهیم این خصوصیات را وارد شعر کنیم. برای من کلمات خیلی مهم هستند. همینطور اشیا. من به سابقه شعری کلمات و اشیا بی‌توجهم. به من چه که تا به حال هیچ شاعر فارسی‌زبانی مثلا کلمه «انفجار» را در شعرش نیاورده است. من از صبح تا شب به هرطرف که نگاه می‌کنم می‌بینیم چیزی دارد منفجر می‌شود. من وقتی شعر بگویم دیگر به خودم که نمی‌توانم خیانت کنم. اگر دید، امروزی باشد، زبان هم کلمات خودش را پیدا می‌کند و هماهنگی در این کلمات را. و وقتی زبان ساخته و یکدست و صمیمی شد، وزن خودش را با خودش می‌آورد و به وزن‌های متداول تحمیل می‌کند.برای من کلمات خیلی مهم هستند. همینطور اشیا. من به سابقه شعری کلمات و اشیا بی‌توجهم. به من چه که تا به حال هیچ شاعر فارسی‌زبانی مثلا کلمه «انفجار» را در شعرش نیاورده است. من از صبح تا شب به هرطرف که نگاه می‌کنم می‌بینیم چیزی دارد منفجر می‌شود.

من جمله را به ساده‌ترین شکلی که در مغزم ساخته می‌شود و برروی کاغذ می‌آورم و وزن مثل نخی است که از میان این کلمات رد شده، بی‌آنکه دیده شود، فقط آنها را حفظ می‌کند و نمی‌گذارد بیفتند. اگر کلمه «انفجار» در وزن نمی‌گنجد و مثلا ایجاد سکته می‌کند، بسیار خب این سکته مثل گرهی است در این نخ. با گره‌های دیگر می‌شود اصل «گره‌» را هم وارد وزن شعر کرد و از مجموع گره‌ها یک جور همشکلی و هماهنگی به وجود آورد. مگر نیما این کار را نکرده؟ به نظر من حالا دیگر دوره قربانی کردن «مفاهیم» بخاطر احترام گذاشتن به وزن گذشته است. در زبان فارسی وزن‌هایی هست که شدت و ضربه‌های کمتری دارند و به آهنگ گفتگو نزدیک‌ترند. همان‌ها را می‌شود گرفت و گسترش داد. وزن باید از نو ساخته شود و چیزی که وزن را می‌سازد و باید اداره‌کننده وزن باشد –برعکس گذشته- زبان است: حس زبان، غریزه کلمات، و آهنگ بیان طبیعی آنها. من نمی‌توانم در این مورد قضایا را فرمول‌وار توضیح بدهم به خاطر اینکه مسئله وزن یک مسئله ریاضی و منطقی نیست – هرچند که می‌گویند هست- برای من حسی است. گوشم باید آن را بپذیرد.همچنین بخوانید:  شعر ما به خشونت احتیاج دارد

وقتی از من می‌پرسید در زمینه زبان و وزن به چه امکان‌هایی رسیده‌ام، من فقط می‌توانم بگویم به صمیمیت و سادگی. نمی‌شود این قضیه را با شکل‌های هندسی ترسیم کرد. باید واقعی‌ترین و قابل لمس‌ترین کلمات را انتخاب کرد. حتی اگر شاعرانه نباشد باید قالب را در این کلمات ریخت، نه کلمات را در قالب. زیادی‌های وزن را باید چید و دور انداخت. خراب می‌شود؟ بشود. اگر حس شما و کلمات شما روانی خودشان را داشته باشند، بلافاصله این خرابی قراردادی را جبران می‌کنند. از همین‌ خرابی‌هاست که می‌شود چیزهای تازه ساخت. گوش وقتی استعداد پذیرشش محدود نباشد، این آهنگ‌های تازه را کشف می‌کند. اینهمه حرف زدم و بلاخره کلید پیدا نشده. اشکال در این است کهاین دو مسئله یعنی وزن و زبان از هم جدا نیستند – با هم می‌آیند و کلیدشان در خودشان است. من می‌توانم به عنوان مثال برای شما نمونه‌هایی بیاورم از کارهایی که در این زمینه شده- از شناخته‌شده‌ها می‌گذریم. مثلا شعر «ای وای مادر» شهریار را. ببینید وقتی شاعر غزل‌سرایی مثل شهریار با مسئله‌ای برخورد می‌کند که دیگر نمی‌تواند در برابرش غیرصمیمی باشد، چطور زبان و وزن خود به‌خود باهم ساخته می‌شوند و می‌آیند و نتیجه کار چیزی می‌شود که اصلا نمی‌شود از شهریار انتظار داشت. این شعر نتیجه یک لحظه توجه صمیمانه و راحت به حقایق زندگی امروزی با شکل خاص امروزیشان است. من می‌خواهم بگویم که تمام امکانات در نتیجه این توجه خود به‌خود به وجود می‌آیند…اما….»احمد شاملوادبیات فارسیشعر فارسیشعر معاصرفروغ فرخزادنقد ادبینیما یوشیج0ظر

دیدگاهتان را بنویسید

فروغ الزمان فرخ زاد (زادهٔ ۸ دی ۱۳۱۳، تهران — درگذشتهٔ ۲۴ بهمن ۱۳۴۵، تهران)، معروف به فروغ فرخزاد و فروغ، شاعر نامدار معاصر ایران است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲سالگی بر اثر واژگونی اتومبیل درگذشت.
نام اصلی: فروغ الزمان فرخ زاد

زادروز: ۸ دی ۱۳۱۳ ( ۲۹ دسامبر ۱۹۳۴ در تهران )

پدر و مادر: محمد فرخزاد و توران وزیری تبار

مرگ ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ ( ۱۳ فوریهٔ ۱۹۶۷ (۳۲ سال) در تهران )

ملیت: ایرانی

محل زندگی: تهران

علت مرگ: سانحهٔ رانندگی در جادهٔ دَروس – قلهک

جایگاه خاکسپاری: گورستان ظهیرالدوله

فروغ الزمان فرخ زاد (زادهٔ ۸ دی ۱۳۱۳، تهران — درگذشتهٔ ۲۴ بهمن ۱۳۴۵، تهران)، معروف به فروغ فرخزاد و فروغ، شاعر نامدار معاصر ایران است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲سالگی بر اثر واژگونی اتومبیل درگذشت.

فروغ در ظهر ۸ دی ماه ۱۳۱۳ در خیابان معزالسلطنه کوچهٔ خادم آزاد در محلهٔ امیریه تهران از پدری تفرشی، و مادری کاشانی تبار به دنیا آمد. پوران فرخ زاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پیش اعلام کرد، فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده و از اهل تحقیق خواست تا این اشتباه را تصحیح کنند. 
فروغ فرزند چهارم توران وزیری تبار و محمد فرخ‌زاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخ زاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخ زاد را نام برد. فروغ با مجموعه های اسیر، دیوار و عصیان در قالب چهارپاره کار خود را آغاز کرد.
فروغ با مجموعه های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلم ساز سرشناس ایرانی، و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعهٔ تولدی دیگر، تحسین گسترده ای را برانگیخت. سپس مجموعهٔ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت کند. آثار و اشعار فروغ به زبان های انگلیسی، ترکی، عربی، چینی، فرانسوی، اسپانیایی، ژاپنی، آلمانی و عبری ترجمه شده اند.

شانزده ساله بود که به یکی از بستگان مادرش-پرویز شاپور که پانزده سال از وی بزرگتر بود- علاقه مند شد و آن دو با وجود مخالفت خانواده هایشن با هم ازدواج کردند. چندی بعد به ضرورت شغل همسرش به اهواز رفت و نه ماه بعد تنها فرزند آنان کامیار دیده به جهان گشود. از این سالها بود که به دنیای شعر روی آورد و برخی از سروده هایش در مجله خواندنیها به چاپ رسید. زندگی مشترک او بسیار کوتاه مدت بود و به دلیل اختلافاتی که با همسرش پیدا کرد به زودی به متارکه انجامید و از دیدار تنها فرزندش محروم ماند.

نخستین مجموعه شعر او به نام اسیر به سال ۱۳۳۱ در حالی که هفده سال بیشتر نداشت از چاپ درآمد. دومین مجموعه اش دیوار را در بیست ویک سالگی چاپ کرد و به دلیل پاره ای گستاخی ها و سنت شکنی ها مورد نقد و سرزنش قرار گرفت. بیست و دو سال بیشتر نداشت که به رغم آن ملامت ها سومین مجموعه شعرش عصیان از چاپ درآمد.

فروغ در مجموعه اسیر بدون پرده پوشی و بی توجه به سنت ها و ارزشهای اجتماعی آن احوال و احساسات زنانه خود را که در واقع زندگی تجربی اوست توصیف می کند. اندوه و تنهایی و ناامیدی و ناباوری که براثر سرماخوردگی در عشق در وجود او رخنه کرده است سراسر اشعار او را فرا می گیرد. ارزش های اخلاقی را زیر پا می نهد و آشکارا به اظهار و تمایل می پردازد و در واقع مضمون جدیدی که تا آن زمان در اشعار زنان شاعر سابقه نداشته است می آفریند.

در مجموعه دیوار و عصیان نیز به بیان اندوه و تنهایی و سرگردانی و ناتوانی و زندگی در میان رویاهای بیمارگونه و تخیلی می پردازد و نسبت به همه چیز عصیان می کند. بدین سان فروغ همان شیوه توللی را با زبانی ساده و روان اما کم مایه و ناتوان دنبال می کند. از لحاظ شکل نیز در این سه مجموعه همان قالب چهار پاره را می پذیرد و گهگاه تنها به خاطر تنوع ، اندکی از آن تجاوز می کند.

فروغ از سال ۱۳۳۷ به کارهای سینمایی پرداخت. در این ایام است که او را با ابراهیم گلستان نویسنده و هنرمند آن روزگار همگام می بینیم. آن دو با هم در گلستان فیلم کار می کردند.

در سال ۱۳۳۸ برای نخستین بار به انگلستان رفت تا در زمینه امور سینمایی و تهیه فیلم مطالعه کند. وقتی که از این سفر بازگشت به فیلمبرداری روی آورد و در تهیه چند فیلم گوتاه با گلستان همکاری نزدیک و موثر داشت. در بهار ۱۳۴۱ برای تهیه یک فیلم مستند از زندگی جذامیان به تبریز رفت. فیلم خانه سیاه است که بر اساس زندگی جذامیان تهیه شده، یادگاری هنری سفرهای او به تبریز است. این فیلم در زمستان ۱۳۴۲ از فستیوال اوبرهاوزن ایتالیا جایزه بهترین فیلم مستند را به دست آورد.

چهارمین مجموعه شعر فروغ تولدی دیگر بود که در زمستان ۱۳۴۳ به چاپ رسید

چهارمین مجموعه شعر فروغ تولدی دیگر بود که در زمستان ۱۳۴۳ به چاپ رسید و به راستی حیاتی دوباره را در مسیر شاعری او نشان می داد. تولدی دیگر، هم در زندگی فروغ و هم در ادبیات معاصر ایران نقطه ای روشن بود که ژرفای شعر و دنیای تفکرات شاعرانه را به گونه ای نوین و بی همانند نشان می داد. زبان شعر فروغ در این مجموعه و نیز مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد که پس از مرگ او منتشر شد، زبان مشخصی است با هویت و مخصوص به خود او. این استقلال را فقط نیما دارا بود و پس از او اخوان ثالث و احمد شاملو ﴿در شهرهای بی وزنش﴾ و این تشخیص نحصول کوشش چندین جانبه اوست: نخست سادگی زبان و نزدیکی به حدود محاوره و گفتار و دو دیگر آزادی در انتخاب واژه ها به تناسب نیازمندی در گزارش دریافت های شخصی و سه دیگر توسعی که در مقوله وزن قائل بود.

فروغ پس از آنکه در تهیه چندین فیلم ابراهیم گلستان را یاری کرده بود در تابستان ۱۳۴۳ به ایتالیا، آلمان و فرانسه سفر کرد و زبان آلمانی و ایتالیایی را فرا گرفت. سال بعد سازمان فرهنگی یونسکو از زندگی او فیلم نیم ساعته تهیه کرد، زیرا شعر و هنر او در بیرون از مرزهای ایران به خوبی مطرح شده بود.

ابراهیم گلستان در مصاحبه‌ای با سعید کمالی دهقان از روزنامه گاردین در بهمن سال ۱۳۹۵ – پنجاه سال پس از درگذشت فروغ – گفت که رابطه او با فروغ دو طرفه بوده است. او درباره اینکه آیا فروغ تبدیل شده بود به یک عضو خانواده، گفت: «خانواده چیست؟ اصلا خانواده معنی ندارد. یک عضو شخصیت من.»

پیشنهاد ویژه

 فریدون گلستان : بنده خیلی به او علاقه داشتم . میگفت : همان فروغی که ابراهیم گلستان می‌گفت تا روز پیش از مرگ در سخنرانی‌هایشان از او بد می‌گفتند و ناگهان پس از مرگ فروغ، همان بدگویان مرثیه‌خوان او شدند و از او یک قهرمان ساختند.
فریدون نیز مهر تایید بر حرف‌های گلستان می‌زند: «درباره‌ی فروغ هم این حرف‌ها بود. او را تا حد یک زن هرزه پائین آوردند، در حالی که من هیچ زنی را به سادگیِ روح و صفا و فروتنی فروغ ندیدم. فروغ در تصادف اتومبیل نمرد. بلکه شایعات مردم او را کشت. همین مردم امروز خیلی دوست دارند که با شایعات مرا بکشند.»
در جستجوی سعادت دیریاب
و فروغ به او پاسخ می‌داد: «زندگی همین است، یا باید خودت را با سعادت‌های زودیاب و معمول مثل بچه و شوهر و خانواده گول بزنی، یا با سعادت‌های دیریاب و غیرمعمول مثل شعر و سینما و هنر و از این مزخرفات! اما به هر حال همیشه تنها هستی و تنهائی تو را می‌خورد و خرد می‌کند.»
پوران فرخزاد اما علت راه نداشتن برادرش را در جامعه‌ی روشنفکری ایران، در تفاوت‌های فرهنگی می‌داند:«ما اینجا آدم‌هایی داشتیم که خودشان را روشنفکر می‌دانستند و این‌ها شبه‌روشنفکر بودند و برای خودشان یک قلعه‌ای درست کرده بودند و کسی را راه نمی‌دادند آن تو. او یک چیز نو بود. فریدون حرف‌های نو می‌زد. بعد فریدون باسواد بود. بیشتر آدم‌های هنری آن زمان سواد لازم را نداشتند. فرهنگ لازم را نداشتند. ممکن است مثلاً موسیقی‌دان خوبی بودند، ولی آن فرهنگ جهانی بایسته را نداشتند. و فریدون داشت، چون درس خوانده بود، اروپا را دیده بود، زندگی دیگری را آزمایش کرده بود. بنابراین غیرقابل تحمل بود.از یاداشت های پوران فرخزادزن که باشی ترس های کوچیکی داری از کوچه های بلند از غروب های خلوت و از خیابون های بدون عابر میترسی
از صدای موتور سیکلت ها و دو چرخه هایی که بی هدف در کوچه پس کوچه ها میچرخند میترسی
از بوق ماشین هایی که ظهر های گرم تابستون جلوی پاهات ترمز میکنندد و تو فقط چهره ادم هایی رو میبینی که در چشم هایشان حس نوع دوستی موج میزند ……
زن که باشی ترس های کوچکی داری ………
زن که باشی …….
مهربانی ات دست خودت نیست خوب میشوی حتی با انان که چندان با تو خوب نبوده اند دلرحم میشوی حتی در مقابل انهاییی که چندان رحمی به تو نداشتن …….
زن که باشی ……..
در باره ات قضاوت میکنند در باره هر لبخندی که بی ریا نثار هر احمقی کرده ای
در باره زیبایی هایت که دست خودت نبوده و نیست در باره تارهای موهایت ……..
که بیخیال از نگاه شک الوده ی احمق ها از روسری بیرون ریخته اند ……..فروغ فرخزاد..
در باره روح و جسمت در باره تو و زن بودنت عشقت قضاوت میکنند ……..

از میان سه نقش «مادری»، «همسری»،«معشوقی» ، نقش «معشوقی» پررنگ ترین نقش در آثار فروغ فرخزاد است.و البته همپای آن عاشقی است. فروغ شاعری است که زنانه عشق ورزیده، عاشقی کرده است و معشوق بوده است.
در شعر فروغ فرخزاد استعاره های زیادی با قلمرو مقصد زن وجود دارد که در زیر به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:

1.« زن پرنده است » با نقش «عاشقی/معشوقی»
آه ، من هم زنم ، زنی که دلش
در هوای تو می زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال

2.«زن گیاه است»
به خدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید

3.«زن ساحل است»
بر تو چون ساحال آغوش کشیدم
در دلم بود که دلدار تو باشم
وای بر من که ندانستم از اول
روزی آید که دل آزار تو باشم

4.«زن نور است»
از زهره آن الهه افسونگر
رسم و طریق عشق می آموزم
یک شب چو نوری از دل تاریکی
در کلبه ات شراره می افروزم
 اشعار فروغ فرخزاد درباره زن  شعر فروغ فرخزاد درباره زن  اشعار فروغ فرخزاد درمورد زن  اشعار فروغ فرخزاد : زن  شعر فروغ فرخزاد  فروغ فرخزاد  زن در اشعار فروغ فرخزاد کد

L251958

 چاپ  دانلود مقاله  افزودن به علاقمندیها

https://m.youtube.com/channel/UCZf43eLmpOw35xD_rw31rFQ

Choose an amount

Or enter a custom amount

$

پس ازاعتراض: خاکسپاری دو تن از درگذشتگان بهائی در آرامستان بهائیان تهران


پس ازاعتراض: خاکسپاری دو تن از درگذشتگان بهایی در آرامستان بهائیان تهران

جمعه, آوریل 30, 2021 – 21:15یک هفته پس از اعتراض‌های گسترده به اجبار بهائیان برای خاکسپاری درگذشتگان خود در محل گورهای جمعی اعدامیان ۶۷ در خاوران، امروز دو تن از چندین متوفی که در انتظار خاکسپاری هستند، در محل سابق یعنی آرامستان بهائیان تهران (گلستان جاوید) به خاک سپرده شدند.

دیان علائی، فعال حقوق بشر و از سخنگویان جامعه بهائیان با تایید خاکسپاری این دو نفر در آرامستان بهائیان تهران به بی‌بی‌سی فارسی گفت که در پی منعی که پیش آمده، تعدادی از متوفیانی همچنان در سردخانه هستند.

او تایید کرد که اجازه خاکسپاری به دو نفر داده شده و امروز ، جمعه ۱۰ اردیبهشت خاکسپاری در آرامستان بهائیان تهران انجام شده است.

خانم علائی با اشاره به اینکه امروز فقط این دو مورد خاکسپاری انجام شده افزود که نمی‌تواند تایید که مساله منع شهروندان بهایی از خاکسپاری درگذشتگان خود در آرامستان خود رفع شده و رویه تغییر کرده است.

در روزهای اخیر گزارش شده که بهاییان از خاکسپاری درگذشتگان خود در آرامستان بهائیان تهران (گلستان جاوید) منع شده اند و به آنها گفته شده که برای دفن عزیزانشان یا باید از فضای باریکی که میان گورهای فعلی بهاییان وجود دارد استفاده کنند یا آنها را در محل گورهای دسته جمعی ۶۷ دفن کنند.

جمعه گذشته شماری از خانواده‌های اعدامیان دهه شصت به خاوران رفته‌ و دیدند که ۱۰ قبر جدید محل یکی از گورهای جمعی که محل دفن زندانیان سیاسی اعدام‌شده در کشتار ۱۳۶۷ است، کنده شده و در دو قبر هم به تازگی دو نفر دفن شده‌اند.

سیمین فهندژ سخنگو و نماینده جامعه بهائیان در سازمان ملل متحد در واکنش به این خبر به بی‌بی‌سی فارسی گفت: “مقامات حراست سازمان بهشت زهرا با تهدید کردن بهائیان دو گزینه پیش روی آنها گذاشته‌اند که یا از فضایی باریک میان گورهای فعلی بهائیان استفاده کنند یا از زمین محل دفن گورهای دسته جمعی در خاوران استفاده کنند.”

خانم فهندژ گفته بود که “مقامات امنیتی ایران ادعا کرده اند اخیرا این محل تخلیه شده و بهاییان می‌توانند متوفیان خود را آنجا خاک کنند.” اما افزوده بود که بهائیان نمی‌خواهند که به کسی بی‌احترامی کرده باشند. چون درد خاکسپاری بدون احترام را چشیده‌اند.”

گروهی از خانواده‌های اعدامیان سیاسی دهه شصت در ایران، با اعلام همبستگی با جامعه بهایی در نامه‌ای خطاب به مسئولان حکومت نوشتند “مصرانه از شما می‌خواهیم از اِعمالِ اجبار بر هموطنان بهایی برای خاکسپاری عزیزان متوفیشان در قطعه گورستان جمعی خودداری کنید و نمک بر زخم کهنه ما نپاشید.”https://bbc.com/ws/av-embeds/cps/persian/iran-56942133/p09g7g2t/fa

توضیح ویدئو،

انتقاد عفو بین‌الملل از مقام‌های ایران برای آزار بهاییان

سازمان عفو بین‌الملل، در بیانیه‌ای محروم کردن پیروان اقلیت بهایی در ایران را از حق اینکه بتوانند درگذشتگان خود را به شکل شایسته و محترمانه و مطابق آیین خود دفن کنند، نقض حقوق این اقلیت دینی دانسته است و از حکومت ایران خواست که به جامعه بهائی اجازه دهد که همچون گذشته درگذشتگان خود را در گورستان “گلستان جاوید” به خاک بسپارند.

رها بحرینی، از سازمان عفو بین الملل، به برنامه چشم انداز بامدادی رادیو فارسی بی‌بی‌سی گفت که مسئولان حکومت در ایران “طی اقدامی مجرمانه می‌خواهند گور جمعی خاوران را تخریب کنند و آثار جنایت علیه بشریت را که مرتکب شدند، پاک کنند و همزمان با محروم کردن اقلیت بهایی در ایران از دفن مردگان خود به طور شایسته و محترمانه، دست به نقض سازمان یافته حقوق اقلیت بهایی زدند.

خانم بحرینی گفت که حکومت ایران باید به رنج و درد و آزار و اذیت بهائیان که مصداق نقض اصل ممنوعیت شکنجه و رفتارهای غیرانسانی است، پایان دهد.

خانم بحرینی اعدام هزاران فعال سیاسی در سال ۱۳۶۷ را “جنایت علیه بشریت” خواند و افزود که حکومت ایران طی ۳۳ سال گذشته با پنهان کردن سرنوشت و بقایای کشته شدگان و آزار و اذیت مداوم خانواده های آنها در حال انجام جرایمی چون “ناپدیدسازی قهری” و “شکنجه” خانواده قربانیان بوده است که همه اینها مصداق “جنایت ادامه دار علیه بشریت” است.

او با اشاره به اینکه حکومت ایران “بارها گورهای جمعی از جمله خاوران را مورد تخریب و هتک حرمت قرار داده است” افزود که این گورهای جمعی “صحنه جرم هستند و باید محافظت شوند” تا روزی برای کشف حقیقت از آن استفاده شود.

بهائیان ایران پیوسته هدف آزار و اذیت دستگاه‌های امنیتی و قضایی هستند.

 بخش: اخبارمنتخبانتشار از: اختر

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

مطالب مرتبط: 

 Balatarin https://www.facebook.com/plugins/share_button.php?app_id=&channel=https%3A%2F%2Fstaticxx.facebook.com%2Fx%2Fconnect%2Fxd_arbiter%2F%3Fversion%3D46%23cb%3Df3525c90d9d3f7c%26domain%3Diranglobal.info%26origin%3Dhttps%253A%252F%252Firanglobal.info%252Ff17424f988b90ac%26relation%3Dparent.parent&container_width=0&href=https%3A%2F%2Firanglobal.info%2Fnode%2F86317&locale=fa_IR&sdk=joey&type=icon_link  Facebook Twitter del.icio.us گوگل

TAIZIZ ..https://g.page/taiziz?gm on Google

نظردهی با فیسبوک: 

شهدای بهائی همدان

یک سرگذشت محمد (سهراب) حبیبی درباره سن: ۴۸ ملیت: ايران مذهب: بهائی وضعیت تأهل: متاهل مورد تاریخ کشته‌شدن: ۲۴ خرداد ۱۳۶۰ محل: همدان، استان همدان، ايران نحوه کشته‌شدن: تيرباران اتهامات: محاربه با خدا; مفسد فی‌الارض سن در زمان ارتکاب جرم: ۴۷ ملاحظات  تصحیح و یا تکمیل کنید در آخرین دفاع خود در دادگاه گفت:«ما بهائیان به هیچ وجه سیاسی نیستیم و هیچ نوع ارتباط مستقیم و غیر مستقیم با هیچ یک از دول جهان نداریم و هیچ نوع مدارکی علیه ما وجود ندارد.» خبر اعدام آقای محمد (سهراب) حبیبی فرزند نورمحمد و حیات سلطان به همراه ۶ نفر دیگر* از جمله برادرش، توسط روزنامه‌های اطلاعات و کیهان مورخ ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ منتشر شد. اطلاعات تکمیلی در خصوص این پرونده از روزنامه‌ی اطلاعات (۲۷ خرداد و ۱۸ تیر ۱۳۶۰)، مدارک منتشر شده در وب‌سایت خانه‌ی اسناد بهائی‌ستیزی در ایران شامل آخرین نامه‌ی دو نفر از هم‌پرونده‌ای‌های آقای حبیبی (۲۳ خرداد ۱۳۶۰)، معرفی‌‌نامه او (بدون تاریخ)، دفاعیه‌ی اعضای محفل همدان (۲۲ بهمن ۱۳۵۹) و شهادتنامه‌ی یک پاسدار به نفع او و هم‌پرونده‌ای‌هایش (بدون تاریخ)،‌ نشریه‌ی محفل روحانی ملی بهائیان آمریکا – عندلیب (زمستان ۶۸)، وب‌سایت ایران وایر (۱۶ شهریور ۱۳۹۳)، کانال یوتیوب، ویدیوی مجموعه‌ی بهائی نیوز (۲۲ خرداد ۱۳۹۵)، وب‌سایت بهائیان در آینه‌ی مطبوعات (آذر-دی ۱۳۸۷) و صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی (۹ اسفند ۱۳۹۲) ، وبسایت گویا نیوز (۸ اردیبهشت ۱۳۹۴) و وبلاگ شهدای ایران (۲۱ بهمن ۱۳۹۱) به دست آمده است. آقای حبیبی در اسفند ۱۳۱۲ در شهر همدان و در یک خانواده‌ی بهائی به دنیا آمد. او دارای مدرک دیپلم بود و مدتی در اداره‌ی ریشه‌کنی مالاریا در شهر همدان کار کرد و سپس به همراه برادرش به تعمیر رادیو و تلویزیون مشغول شد. او متأهل و دارای دو فرزند بود. (شهدا و مشاهیر بهائی، خانه‌ی اسناد بهائی‌ ستیزی) آقای حبیبی مدتی برای تبلیغ آئین بهائی به یکی از روستاهای اطراف شهر همدان رفته بود که به علت اذیت و آزار از سوی اهالی منطقه ناچار به ترک آن‌جا شد. (شهدا و مشاهیر بهائی) آقای حبیبی از سال ۱۳۴۹ عضو محفل روحانی** شهر همدان بود. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی) ‌این پرونده به دستگیری ۷ عضو محفل روحانی بهائی همدان در سال ۱۳۵۹ مرتبط است. وضعیت بهائیان در جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی جامعه بهائیان ایران را (که با بیش از حدود سیصد هزار عضو در سال ۱٣۵٧***، یکی از پر‌شمارترین اقلیت‌های مذهبی کشور است) مدام تحت آزار و سرکوب قرار داده و از اساسی‌ترین حقوق بشر محرومشان کرده است. قانون اساسی دین بهائی را به رسمیت نمی‌شناسد و مقامات کشور این دین را الحادی تلقی می‌کنند. در نتیجه بهائیان از حقوق رسمی یک اقلیت مذهبی برخوردار نیستند. آنها نمی‌توانند مذهب‌شان را آشکار کنند، یا مراسم خود را به جا آورند. آنان ازهرگونه فعالیت در عرصه‌ی عمومی منع شده‌اند و از حق اشتغال در ادارات دولتی یا وابسته به دولت محرومند.**** دستگیری و بازداشت آقای حبیبی بعد از ظهر روز ۲۲ مرداد ۱۳۵۹، در منزل خود توسط نیروهای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی دستگیر شد. او چند روز پیش از آن، احضاریه‌ای از سوی دادگاه انقلاب اسلامی همدان دریافت کرده بود و قرار بود در روز مقرر خود را به دادگاه معرفی کند. آقای حبیبی مدتی بعد از دستگیری در تماسی تلفنی از همسر خود خواست تا وسایل شخصی‌اش را به زندان تحویل دهد. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی) آقای حبیبی مدت ۲۱ روز در بازداشتگاه سپاه بود و سپس به زندان شهربانی منتقل شد. به گفته‌ی افراد نزدیک به آقای حبیبی، او در مدت بازداشت مورد شکنجه و آزار جسمی قرار گرفت. آقای حبیبی تا ۳ ماه بعد از دستگیری‌ ممنوع‌الملاقات بود. (خانه‌ی اسناد بهائی ستیزی) طبق دست‌نوشته‌هایی که از یکی از هم‌بندیان آقای مطلق به دست آمده است، محل نگهداری آن‌ها سلول کوچکی در کنار توالت بود که او و همبندی‌هایش برای خوابیدن نوبت می‌گذاشتند. آن‌ها در این مدت در محیطی کثیف و آلوده زندانی شده بودند و از حداقل امکانات بهداشتی از جمله «حمام کردن» محروم بودند. به گفته‌ی این فرد، آن‌ها برای مقابله با شپش و سایر آلودگی‌ها روزانه از وایتکس و شوینده‌های قوی شیمیایی استفاده می‌کردند. (ایران وایر)  خانواده‌ی آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش برای رفع ممنوعیت ملاقات بارها به مقامات قضایی و دولت وقت ایران نامه نوشتند که تمام آن‌ها بدون جواب باقی ماند. به گفته‌ی خانواده‌ی آقای حبیبی در اولین ملاقات زندانیان و خانواده‌هایشان، زندان‌بانان امکان گفت‌وگو بین آن‌ها را فراهم نکردند. او و هم‌بندی‌هایش در این زندان، ۲ بار در هفته امکان ملاقات با خانواده‌هایشان را داشتند. (ایران وایر) به گفته‌ی همسر آقای حبیبی، در دو هفته‌ی اول ملاقات، ابتدا فرزندان زندانیان با پدران‌شان دیدار داشتند و پس از آن‌، اجازه‌ی ملاقات همسران‌شان نیز داده شد. آقای حبیبی و هم‌بندی‌هایش مدت چهار ماه در بند عمومی نگهداری می‌شدند و سپس به بند زندانیان سیاسی انتقال داده شدند. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی، وبلاگ شهدای ایران) آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش روز ۲۱ خرداد ۱۳۶۰ برای آخرین بار با خانواده‌ی خود دیدار کردند. خانواده‌هایشان آن‌ها را با روحیه‌ای قوی، آرام و صبور توصیف کردند. (ایران وایر) دادگاه دادگاه انقلاب اسلامی همدان در بهمن ماه ۱۳۵۹ آقای حبیبی و ۳ نفر دیگر از هم‌پرونده‌ای‌هایش را محاکمه کرد. (ایران وایر) به گفته‌ی یکی از همبندی‌های آقای حبیبی، دفاعیات آن‌ها در این دادگاه ضبط نمی‌شد و بخشی از دفاعیات آن‌ها توسط منشی دادگاه هم ثبت نشده است. آقای حبیبی و ۶ هم‌پرونده‌ای‌اش برای آخرین بار در اسفند ۱۳۵۹ به دادگاه فراخوانده شدند. (ایران وایر) بخشی از اطلاعات مرتبط با جلسات دادگاه از طریق دست‌نوشته‌های او و یکی از هم‌بندی‌های‌اش به دست آمده است. بر اساس این دست‌نوشته‌ها، قاضی علاوه بر موارد اتهامی ثبت شده در کیفرخواست، سوالاتی را درباره باورهای مذهبی دستگیرشدگان پرسیده بود. (بهائیان در آینه‌ی مطبوعات) آقای حبیبی به وکیل دسترسی نداشت. اتهامات اتهامات آقای حبیبی «همکاری با حکومت پهلوی و ارتباط با ساواک»، «جاسوسی»، «ضدیت با اسلام»، «تبلیغ، توطئه و قیام علیه جمهوری اسلامی»، «نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی»، «تحریک بهائیان به دروغ‌پردازی و مظلوم‌نمایی»، «تبلیغ دین بهائی»، «ارسال ارز به کشور اسرائیل» و«پنهان کردن مدارک» عنوان شد. (ایران وایر؛ اطلاعات، ۲۷ خرداد و ۱۸ تیر ۱۳۶۰) در شرایطی که حداقل تضمین‌های دادرسی رعایت نمی شود و متهمان از یک محاکمه منصفانه محرومند، صحت جرایمی که به آنها نسبت داده می شود مسلم و قطعی نیست.  مدارک و شواهد سابقه‌ی عضویت آقای حبیبی در محفل روحانی همدان، شهادت تعدادی از شاهدان در دادگاه، نامه‌ها و مکاتبات اداری محفل، مدارک و شواهد استفاده شده علیه آقای حبیبی بوده است. (ایران وایر، اطلاعات ۱۸ تیر ۱۳۶۰) رئیس دادگاه بعد از اتمام جلسات دادگاه به او و سایر متهمان گفته بود: «هر چه درباره‌ی شما تحقیق کردیم، (مدرکی علیه شما) به دست نیاوردیم. غرض این است که شما مسلمان شوید، به اسلام روی آورید و آزاد شوید». (ایران وایر) دفاعیات طبق دست‌نوشته‌ای که از آقای حبیبی به جای مانده،‌ آن‌ها بعد از شنیدن متن کیفرخواست در جلسات اولیه‌ی دادگاه، از رئیس زندان درخواست کردند تا بتوانند با وکیل و خانواده خود دیدار کنند. اما این خواسته‌ی آن‌ها برآورده نشد. به گفته‌ی آقای حبیبی، آن‌ها به شدت تحت کنترل بودند تا با بیرون از زندان تماسی نداشته باشند. (ایران وایر) به گفته‌ی یکی از متهمان، یک شاهد عینی در نامه‌ای که از طریق او در اختیار دادگاه قرار داده است، شهادت شاهدان را ساختگی عنوان کرده است و گفته است حتی در برخی موارد برای تشویق افراد برای شهادت دادن علیه بهائیان، این‌گونه شهادت را «کفاره‌ی گناهان» دانسته‌اند. (ایران وایر) آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش از روی کپی متن کیفرخواست، در مدتی محدود، متن دفاعیه‌ی خود را تهیه کردند. آن‌ها در دفاعیات خود درباره‌ی حق داشتن آزادی عقیده، به آیات قرآن و قانون اساسی جمهوری اسلامی***** استناد کردند. از نظر آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش «تجسس از منازل» دستگیرشدگان و سایر اعضای محفل و «ضبط و عدم استرداد» کتاب‌های مذهبی مرتبط با دین بهائی به عنوان مصادیق «تفتیش عقیده» عنوان شده بود. آن‌ها در متن دفاعیه‌ی خود نوشتند: «گسترش چنین وضع و افکاری (تجسس و تفتیش عقیده و اذیت و آزار افراد به خاطر دین‌شان) بیشتر از آن‌که موجب بروز خسارت بر بهائیان باشد، لطمه بر معتقدات و بنیادهای اجتماعی خواهد زد». در متن دفاعیه درباره‌ی «همکاری با حکومت پهلوی و ارتباط با ساواک» آورده شده است که استناد کیفرخواست به نامه‌نگاری محفل با نیروی انتظامی و ساواک برای «تظلم‌خواهی» به دلیل آزار و اذیت بوده است. آن‌ها همچنین با رد اتهام «جاسوسی»، درباره‌ی «ارسال ارز به کشور اسرائیل» توضیح دادند که انتخاب کشور اسرائیل برای بهاییان از سر اجبار و به دلیل تبعید رهبر مذهبی‌شان به آن کشور بوده است. آن‌ها همچنین ارسال پول به آن‌ کشور را به عنوان حق «آزادی مذهب» و انجام مراسم دینی دانسته بودند و پول‌های ارسالی را «نذورات» بهائیان برای صرف در مرکز دینی بهائیان که در شهرهای عکا و حیفا که در اسرائیل واقع شده است، عنوان کردند. همچنین در پاسخ به اتهام «پنهان کردن مدارک» آمده است که مدارک موجود در محفل بهائی «طبق تصمیم محفل به عنوان یک نهاد خصوصی»، بعد از ۵ سال دور ریخته می‌شود و مدارک سال‌های آخر هم نزد دادگاه بوده است. (خانه‌ی اسناد بهایی‌ستیزی)‌ آقای حبیبی در یکی از جلسات دادگاه و به عنوان آخرین دفاع از خود در برابر اتهام «جاسوسی، اختفای مدارک و ارتباط با ساواک» تأکید کرد: «ما بهائیان به هیچ وجه سیاسی نیستیم و هیچ نوع ارتباط مستقیم و غیرمستقیم با هیچ یک از دول جهان نداریم و همانطور که در لایحه‌ی دفاعی اشاره شده، ما طبق نصوص شارع دینی خود از دخالت در امور سیاسی و جاسوسی منع شده‌ایم و هیچ نوع مدارکی که مورد نظر دادگاه است در نزد ما نیست و آن مقدار نامه‌های محفل (آرشیو) که بوده تقدیم دادگاه شده است و با ساواک هم ارتباطی نداشته‌ایم و تمام مکاتبات، جنبه‌ی دادخواهی دارد نه ارتباط و تمام این اتهامات قاطعانه و مطمئنانه تکذیب می‌شود و کار ما بهائی‌ها در حدود چهار چوب نصوص دینی ما می‌باشد و همگی روحانی و معنوی است». (بهائیان در آینه‌ی مطبوعات) خانواده‌ی آقای حبیبی و سایر متهمان، نامه‌هایی برای رفع اتهامات به مقامات قضایی و دولتی مانند حاکم شرع و دفتر رئیس جمهور وقت نوشته بودند که بدون جواب مانده بود. (ایران وایر)‌ خلاصه ایرادات حقوقی دادرسی آقای حبیبی پس از انقلاب سال ۱۳۵۷، سیستم قضایی ایران تحت تاثیر افکار ایدئولوژیک دچار دگرگونی‌های فراوانی شد. این دگرگونی‌ها باعث شد بسیاری از تضمین‌های موجود در قوانین برای دادرسی عادلانه حذف شوند. این امر به خصوص در دادگاه‌های انقلاب که به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران تشکیل شد و جایگاه قانونی نداشت، بیشتر مشهود بود. قضات این دادگاه‌ها بیشتر از میان روحانیونی که وابسته به حکومت بوده و هیچ سابقه ای در امر قضا نداشتند، انتخاب شدند. محاکمه در این دادگاه‌ها بر اساس مقررات شرعی انجام می‌شد و نام قاضی، حاکم شرع بود. این وضعیت باعث ‌شد به خصوص در جرایم سیاسی و امنیتی اصول دادرسی عادلانه رعایت نشود. این پرونده نیز همانند هزاران پرونده دیگر قربانی چنین وضعیتی شده است. در این پرونده مشاهده می‌شود حاکم شرع متهم را در قالب «محاربه» محاکمه کرده است، در حالی که در قوانین آن زمان عنوان مجرمانه‌ای به نام «محاربه» وجود نداشته و قضات با استناد به متون شرعی چنین اتهامی را استخراج کرده‌اند. در متون شرعی نیز «محاربه» زمانی است که فرد به شکل گروهی با دست بردن به اسلحه، امنیت عده زیادی از مردم را سلب کند. در این پرونده هیچ اثری از استفاده از اسلحه وجود ندارد و ضمنا اعمال متهم به هیچ وجه باعث سلب کلی امنیت نشده است. یکی از اتهامات متهم، «جاسوسی برای اسرائیل» قلمداد شده است، حال آنکه «جاسوسی» زمانی محقق می‌شود که فرد اسناد طبقه بندی شده را به افراد فاقد صلاحیت واگذار کند. متهم این پرونده به هیچ وجه در موقعیتی نبوده است که به اسناد طبقه بندی شده دسترسی داشته باشد و بر اساس اطلاعات موجود، دادگاه نیز چنین ادعایی نداشته است. از اتهامات دیگر متهم تبلیغ دین بهائیت عنوان شده است. این مورد نیز در قوانین وقت و مقررات شرعی جرم انگاری نشده است. بر اساس مقررات کیفری «اندیشه» به هیج وجه قابل جرم دانستن نیست. حتی اگر فردی یک اندیشه مجرمانه داشته باشد، اما این اندیشه را به مرحله عمل نرسانده یا مقدمات آن را تهیه نکرده باشد، مجرم نیست و نمی‌توان به صرف اندیشه مجرمانه، او را محاکمه کرد. در این پرونده مشاهده می‌شود که متهم به دلیل اعتقاد به بهائیت و یا تبلیغ آن محاکمه شده است. در قانون اساسی ایران تصریح شده است که انسانها ازادی عقیده دارند و کسی را نمی‌توان به خاطر داشتن عقیده خاصی مواخذه کرد. بر اساس اطلاعات موجود متهم به وکیل دسترسی نداشته است. همچنین بر اساس برخی اخبار منتشر شده، او در مراحل مختلف، مورد شکنجه و ضرب و شتم قرار گرفته است. به طور کلی در این پرونده هم از نظر ماهوی و هم از نظر شکلی اصول دادرسی عادلانه رعایت نشده است. به نظر می‌رسد چنین محاکمه‌ای نه در قالب حقوق بلکه با مقاصد سیاسی و انقلابی انجام شده است. حکم دادگاه انقلاب همدان آقای محمد (سهراب) حبیبی و ۶ هم‌پرونده‌ایش از جمله‌ برادرش را به اتهام «محاربه با خدا و رسول» به اعدام محکوم کرد. این حکم به تأئید شورای عالی قضایی رسید. آقای محمد (سهراب) حبیبی در بامداد روز ۲۴ خرداد ۱۳۶۰ به همراه ۶ نفر دیگر در همدان اعدام شد. آقای حبیبی در یادداشتی که پیش از اجرای اعدام خطاب به همسرش نوشته بود، آورده است: «اگر چه تقدیر الهی چنین بود که ما دونفر را جسماً از هم جدا کند، مطمئنم که روحاً با هم هستیم. از این واقعه هیچ ناراحتی و نگرانی به خود راه ندهید». دو روز قبل از اعدام آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش، مقامات دولتی برای مصادره‌ی اموال آنان به خانه‌هایشان مراجعه کرده ‌بودند. (ایرن وایر) آقای حبیبی و هم‌‌بندی‌هایش روز ۲۰ خرداد برای اجرای حکم فراخوانده شده بودند، اما چند ساعت بعد مأموران زندان به آن‌ها گفتند برنامه تغییر کرده است. روز ۲۳ خرداد وقتی برای بار دوم اجرای حکم به آن‌ها اطلاع داده شد، آقای حبیبی به هم‌بندی‌هایش گفت: «این بار جدی است، اعدام حتمی است». آن‌ها سپس به نظافت خود و شست‌وشو و مرتب کردن وسایل‌شان مشغول شدند. به گفته‌ی همبندی‌هایشان، آن‌ها تا آخرین لحظه لبخند می‌زدند، آرام بودند و دعا می‌خواندند. (ایران وایر) بر اساس یادداشتی که از یکی از همبندی‌های آقای حبیبی به جا مانده، حاکم شرع و قضات دادگاه در محل اجرای حکم حاضر نبودند. (خانه‌ی اسناد بهائی ستیزی) به گفته‌ی نزدیکان آقای حبیبی، در فروردین ۱۳۶۰ دادگاه انقلاب شیراز حکم آزادی او و هم‌پرونده‌ای‌هایش را صادر کرده بود. اما این حکم بلافاصله بعد از جلسه‌ی دادگاه توسط مقامات محلی و کشوری نقض شد. به گفته‌ی یکی از همبندیان آقای حبیبی، این حکم به آن‌ها نشان داده نشد. (ایران وایر) خانواده‌ی آقای حبیبی و سایر هم‌پرونده‌ای‌هایش با استناد به آثار روی جنازه‌ها و شهادت یک شاهد عینی، معتقدند آن‌ها بر اثر شکنجه در مقابل یکدیگر و به صورت تدریجی کشته شده‌اند. به گفته‌ی خانواده‌ آقای حبیبی، جای سوختگی که به نظر می‌رسید اثر داغ انگشتر خود او بوده باشد، روی بخش‌هایی از بدن و کمر او دیده می‌شده است. به گفته‌ی کسانی که جنازه او را از نزدیک دیده بودند، روی بدن او آثار ضربه‌ی کارد و دشنه هم مشخص بوده است. (عندلیب، زمستان ۱۳۶۸؛ ایران وایر)‌ خبر اعدام آقای حبیبی به خانواده‌ی او داده نشد. همسر او صبح روز ۲۴ خرداد نامه‌ی «تظلم‌خواهی» خود را در اختیار دادگاه انقلاب همدان گذاشت. او وقتی به خانه بازگشت، صدای فریاد فرزندش را شنید که گفت: «مامان، بابا رو کشتند!». (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی) مقامات زندان همدان جنازه‌ی آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش را در اتاقی در بیمارستان امام خمینی این شهر که محل کار دو نفر از افراد اعدام شده بود، روی هم انداخته بودند. (عندلیب،‌ زمستان ۶۸) یکی از کارمندان بیمارستان وجود جنازه‌ها را به خانواده‌های اعدام‌شدگان اطلاع داد. (عندلیب، ‌زمستان ۶۸؛ ایران وایر)‌ مسئولان بیمارستان ابتدا از دادن آمبولانس برای تشییع جنازه‌ها خودداری کردند و در نهایت یک دستگاه آمبولانس که به دلیل کهنگی، برخی از شیشه‌هایش شکسته بود در اختیار آن‌ها قرار دادند. به گفته‌ی تعدادی از شاهدان عینی، جمعیت زیادی در مراسم تشییع‌ آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش شرکت داشتند که باعث کند شدن حرکت آمبولانس به سمت محل دفن شده بود. یک هفته پس از خاکسپاری جنازه‌ها، محل دفن آنها تخریب شد. (ایرن وایر) از آقای حبیبی وصیتنامه‌ای مربوط به دقایقی قبل از ساعت ۱۱ شب ۲۳ خرداد ۱۳۶۰ باقی مانده است. او در این وصیتنامه خطاب به همسرش نوشته است: «همسر عزیزم! امیدوارم که بقیه عمر را در نهایت خوشی و موفقیت بگذرانی، اگر چه تقدیر الهی چنین بود که ما دو نفر را جسماً از هم جدا کند، مطمئنم که روحاً با هم هستیم. از این واقعه هیچ ناراحتی و نگرانی به خود راه ندهید و مانند یک کوه استوار و مستقیم، بچه‌های عزیزم را سرپرستی کنید». (ایران وایر) ————————— * اسامی سایر افراد اعدام شده به همراه آقای حبیبی:‌ آقایان حسین خاندل، حسین مطلق، فیروز نعیمی، محمدباقر (سهیل) حبیبی، ناصر وفایی و طرازالله خزین.  ** محفل روحانی یک شورای ۹ نفره‌ی بهائی است که اعضای آن هر سال توسط انتخابات بهایی انتخاب می‌شود و وظیفه‌ی اداره‌ی امور جامعه‌ی بهائی را بر عهده دارد. در سطح محلی امور جامعه‌ی بهائی توسط محفل روحانی محلی و در سطح ملی توسط محفل روحانی ملی اداره می‌شود. *** «مرگ تدریجی بهائیان ایران» نوشته‌ی ریچارد ن. اوستلینگ، مجله‌ی تایم به تاریخ ٢۰ فوریه ۱٩٨٤؛ و «تضییقات بهائیان ایران ۱۹٨٤־۱٨٤٤» نوشته‌ی داگلاس مارتین، پژوهش بهائی جلد ١٣/١۲ چاپ سال ۱۹٨٤، ص ۳. تعداد جمعیت فعلی بهائیان در ایران مشخص نیست. **** در قوانین کیفری ایران برای بهائیان هیچ حقی پیش‌بینی نشده است و آنان همواره در معرض سوءاستفاده و اعمال خشونت قرار دارند.  چنانچه قربانی آزار و حمله شوند و مورد سرکوب قرار‌گیرند و یا به قتل برسند، دادگاهی برای آنها حق تظلم و دادخواهی قائل نیست. مقامات قضایی ایران با استناد به فتوا‌ی بعضی مراجع تقلید که به موازات مجلس از منابع قانون گذاری محسوب می‌شوند، بهائیان را در زمره‌‌ي مرتدین که تحت حمایت قانون نیستند قرار می‌دهند. یکی از این مراجع، آیت‌الله روح‌الله خمینی است که برای جرم ارتداد حکم اعدام تعیین کرده است و اعلام کرده که یک مسلمان نباید به جرم کشتن مرتد اعدام شود. قوانینی که بهائیان را از شرکت در هرگونه فعالیت در عرصه‌ی عمومی منع می‌کند به زندگی حرفه‌ای، اجتماعی و اقتصادی آن‌ها صدمات سنگینی زده است.  بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، وزارت کار جمهوری اسلامی دستور داد که افراد وابسته به «فرق منحرف» و یا اعضاء سازمان‌هایی که به زعم مسلمین پیرو «مکاتب الحادی» اند و یا در اساسنامه‌ی خود وحی و ادیان توحیدی را نفی می‌کنند باید از همه مشاغل دولتی برکنار شوند. از طرف دیگر ضرورت اعلام مذهب، در درخواستنامه‌ها، فرمها و مدارک رسمی (که اخیراً در بعضی موارد، تحت فشار بین‌المللی، حذف شده است)، آزادی بهائیان را جداً محدود کرده و آنها را از فرصت‌های موجود درهمه‌ی ابعاد زندگی خصوصی از جمله ازدواج، طلاق، ارث، راه‌یابی به دانشگاه و انجام سفر محروم می‌نماید. در عمل از سال ١٣۵٨ تا کنون هزاران بهائی شغل، مقرری و حقوق بازنشستگی، اموال، کسب و کار و بالاخره امکان تحصیل را از دست داده‌اند. مقامات جمهوری اسلامی با انحلال تشکیلات بهائیان، آنها را از حق گردهم‌آیی، انتخاب و اداره‌ی مؤسسات دینی خود در سطح منطقه‌ای و ملی محروم کرده‌اند. پس از وقوع انقلاب اسلامی حداقل ۲۰۰ بهائی اعدام شده و تعداد زیادی از آنها زندانی و تحت شکنجه و فشار قرار گرفته‌اند تا شاید از دین خود بازگشته به اجبار به اسلام بگروند. به سبب اعتراض‌های شدید بین‌المللی به آزار و سرکوب این اقلیت مذهبی غیر سیاسی و آرام، مقامات دولت ایران در بیشتر اوقات علت اصلی فشار و اعدام بهائیان را پنهان کرده و ادعا می‌کنند که اینان به اتهاماتی نظیر «فعالیتهای ضد انقلابی»، «حمایت از رژیم سابق»، «جاسوسی برای صهیونیسم» و «فحشا، زنا و فساد اخلاقی» محکوم و مجازات می‌شوند. ***** اصل ۲۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی: «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مواخذه قرار دارد». خرداد ۱۳۶۰ هفت تن از بهائیان همدان به شدیدترین شکل ممکن شکنجه و اعدام شدند بیش از ۱۲۵ شهروندبهایی پس از انقلاب تا انتهای دهه ۶۰ توسط حکومت جمهوری اسلامی اعدام شدند اما یکی از فجیع  ترین رویدادهای اعدام و شکنجه بهائیان مربوط به هفت شهروندبهایی ساکن همدان به نام های سهراب حبیبی ، سهیل حبیبی٬ حسین مطلق٬ حسین خاندل٬ فیروز نعیمی٬ طرازالله خزین و ناصر وفایی است. شکنجه و اعدام این بهائیان به طرز فاجعه باری دردناک است و ورای تصورات انسان. ……….. تلگرام telegram.me/shahrvandyar توییتر twitter.com/shahrvandyar اینستاگرام http://www.instagram.com/shahrvandyar کارگاه آموزشی #شهروندیار  رویا فرزند سهراب حبیبی از همین شهدای بهائی  که با شکنجه جانشان را  برای پیشرفت آئین بهائی و آزادی ؛ فدای ایران وجهان کردند در مصاحبه با روزنامه ایرا وایر می گوید : افرادی که شهدای همدان را بعد از شکنجه اعدام کرددند هر کدام به طریقی از بین رفته اند یکی از آنها  هنگام شکنجه کردن حالش بد می شود وبعد از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست میدهد تعدادی از‌آنهاا بعد از اتمام شکنجه هنگامی که عازم برگشت به تهران بودند در سانحه ای تصاددف  کرده و با  کشیدن  درد فراوان می میرند شخصی بود بنام آقای ابراهیمی پس از این واقعه به مشهد رفت و خودش را به  دار آویخت طبق اظهارات رویا حبیبی آشپز زندان پس از کشته شدن این هفت نفر برای تسلیت گوئی به دیدار خانواده شهدا رفته و بعد ازبازگشت به زندان توبیخ می شود  به عنوان تنبیه شلاق میخورد   ولی همانطور که حضرت  بها،الله فرموده بودند شد  : اگر  نفسی الیوم به اذیت فردی راضی شود  به مثابه آنست که به اذیت نفس حق راضی شده .. .میتوان در لحظات احتیاج,   خدای  يکتا را با اين اسم بزرگ ,  “یا الله المستغاث ” , خواند و از او طلب ياری نمود…مضمون يا مفهوم آن  به فارسی اين است :” ای خدای من، مرا که درنهایت درجه نومیدی هستم ، کمک کن  حضرت بهاءالله مائده آسمانی جلد ۴ ص ۲۵۲ رویا٬ دختر سهراب حبیبی٬ عضو محفل همدان که در خرداد ماه سال ۱۳۶۰ در زندان این شهر به همراه ۶ عضو دیگر٬ زیر شکنجه جان خود را از دست داد٬ در نامه‌ای خطاب به محمدجواد لاریجانی٬ رییس ستاد حقوق‌بشر قوه قضاییه به شرح واقعه‌ی کشته شدن پدرش پرداخته و نسبت به عدم تایید دانشجویان بهایی برای تحصیل در دانشگاه اعتراض کرده است. وی با اشاره به سخنان لاریجانی مبنی بر عدم برخورد جمهوری اسلامی با شهروندان به دلیل بهایی بودن٬ تاکید کرد که «آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است». متن کامل این نامه که برای اولین بار منتشر می‌شود٬ در اختیار ایران وایر قرار گرفته است: جناب آقای محمد جواد لاریجانی رییس ستاد حقوق بشر قوه قضاییه با عرض سلام و پوزش از این‌که بدون مقدمه اصل مطلب را بیان می‌کنم. چندی پیش  در مورد حقوق شهروندی مطالبی فرمودید: «مسوولان هیچ‌گاه به صرف بهایی بودن با پیروان این آیین برخورد نکرده اند، چرا که طبق قانون اساسی معتقدند هر شهروند ایرانی ازحقوقی برخوردار است  و نمی‌توان او را از حقوق مصرح در قانون اساسی منع کرد». متاسفانه آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است و بس اما در عمل ذره‌ایی از این حقوق اعمال نشده و نمی‌شود. فقط جهت یادآوری عرض می‌شود که عدم تفتیش عقاید، حق زندگی، آزادی بیان، حق امنیت و… از جمله حقوق اولیه و ضروری‌ای‌ست که از خانواده من و پدرم دریغ کردید». نمی‌دانم شما سال ۱۳۶۰ را به خاطر دارید؟ در آن سال پدر من به همراه چند تن از دوستانش که نمایندگان جامعه بهایی در همدان بودند، به جرم بهایی بودن و اداره امور بهاییان دستگیر و زندانی شدند. بعد از بازجویی‌های مکرر، قاضی دادگاه (آقای اعلمی) در آخرین جلسه دادگاه اظهار کرد که پرونده‌ی آن‌ها را بررسی کرده و آنان بی‌گناه هستند و تا چند روز آینده آزاد خواهند شد. در آن زمان همه ما از عدالت و انصاف قاضی و روسای دادگاه خوشحال بودیم اما نه تنها آزادی در کار نبود بلکه بعد از چندین‌بار اعدام نمایشی درتاریخ  ۱۳۶۰.۳.۲۳ هر هفت نفر زیر شکنجه‌های سبعانه و بدون تیر خلاص جان دادند. آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟ این هم یکی دیگر از حقوقی است که شما اشاره کردید و باز هم آیا می‌دانستید که بعد از چند ماه که از دفن این هفت نفر گذشت گورستان بهاییان را مصادره و سپس خراب کردند و سنگ قبرها را برای فروش گذاشتند و تمامی اجساد آن گورستان را از بین برده و نابود کردند؟ به نظر شما این گورستان و ساکنان خاموش آن مرتکب چه جرمی شده بودند که باید این‌گونه مورد بی‌حرمتی قرار گیرند و مجازات شوند؟ شما در قسمتی دیگر از صحبت‌های خود اشاره کردید: «اگر کسی مدعی محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن هستند می‌تواند مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهد». من بعد از اخذ دیپلم چند سال جهت شرکت در کنکور ثبت‌نام کردم و چون دارای ستون مذهب بود و بهایی قید کرده بودم٬ اجازه‌ی ورود ندادند. وقتی برای پیگیری مراجعه کردم به طور شفاهی گفته شد به علت بهایی بودن نمی‌توانید در کنکور شرکت کنید. متاسفانه باقی‌مانده مدارک نیز طی چندین بار حمله به منزل ما در سالهای ۷۷ ، ۸۴ و ۹۰ به همراه سایر کتب مصادره شد. بدیهی است که با اطمینان خاطر از «مدعیان محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن» خواستار ارایه مدرک شوید، چون کاملا مطمئن هستید که تمامی مدارک از بین رفته است و حتی تکه کاغذی هم موجود نیست. واقعا صحبت زیرکانه و حساب شده‌ایی را مطرح کردید. جناب لاریجانی هر چند مدارک کاغذی وجود ندارد امّا بنده و چند صد نفر بهایی دیگر به عنوان مدارک زنده در کشور ایران وجود داریم که از ابتدای انقلاب تاکنون از تحصیل در دانشگاه محروم بوده و هستیم. اکنون با توجه به ارایه مدرک زنده، از آن مقام عالی رتبه تقاضا دارم طبق صحبت خود که فرمودید: «مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهند»٬ حقوق از دست‌رفته خود و خانواده‌ام که شامل: قطع حقوق پدرم از سال ۱۳۵۹ و اعدام ایشان با توجه به این‌که رای دادگاه مبنی بر بی‌گناهی بود و نیز محرومیت از تحصیل است، سریعا پیگیری و جهت اعاده حقوق پاسخ دهید. با تشکر رویا حبیبی seven members of the Local Spiritual Assembly of the Baha’is of Hamadan – the body responsible for Baha’i activities in that locality – were executed by firing squad. These members were: Mr. Muhammad (Suhrab) Habibi, Mr. Muhammad-Baqir (Suhayl) Habibi, Mr. Husayn Khandil, Mr. Tarazu’llah Khuzayn, Mr. Husayn Mutlaq, Dr. Firuz Na‘imi, and Dr. Nasir Vafa’i. هفت تن از اعضای محفل روحانی محلی بهائیان همدان – مسئول هماهنگی فعالیت های بهائی – که بعد از انقلاب اسلامی در همدان تیر باران شدند. آقای محمد سهراب حبیبی، آقای محمد باقر سهیل حبیبی، آقای حسین خندیل، آقای طراز الله خزوعیان، آقای حسین مطلق، دکتر فیروز نعیمی و دکتر نصیر وفایی. آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟ ا  تصحیح و یا تکمیل کنید ❯ حق تألیف و تکثیر © ۲۰۲۱، بنیاد عبدالرحمن برومند هدف‌ها و فعالیت‌ها

خرداد ۱۳۶۰ هفت تن از بهائیان همدان به شدیدترین شکل ممکن شکنجه و اعدام شدندبیش از ۱۲۵ شهروندبهایی پس از انقلاب تا انتهای دهه ۶۰ توسط حکومت جمهوری اسلامی اعدام شدند اما یکی از فجیع  ترین رویدادهای اعدام و شکنجه بهائیان مربوط به هفت شهروندبهایی ساکن همدان به نام های سهراب حبیبی ، سهیل حبیبی٬ حسین مطلق٬ حسین خاندل٬ فیروز نعیمی٬ طرازالله خزین و ناصر وفایی است.شکنجه و اعدام این بهائیان به طرز فاجعه باری دردناک است و ورای تصورات انسان.
………..تلگرام telegram.me/shahrvandyarتوییتر twitter.com/shahrvandyarاینستاگرام www.instagram.com/shahrvandyarکارگاه آموزشی #شهروندیار رویا فرزند سهراب حبیبی از همین شهدای بهائی  که با شکنجه جانشان را  برای پیشرفت آئین بهائی و آزادی ؛ فدای ایران وجهان کردند در مصاحبه با روزنامه ایرا وایر می گوید : افرادی که شهدای همدان را بعد از شکنجه اعدام کرددند هر کدام به طریقی از بین رفته اند یکی از آنها  هنگام شکنجه کردن حالش بد می شود وبعد از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست میدهد تعدادی از‌آنهاا بعد از اتمام شکنجه هنگامی که عازم برگشت به تهران بودند در سانحه ای تصاددف  کرده و با  کشیدن  درد فراوان می میرند شخصی بود بنام آقای ابراهیمی پس از این واقعه به مشهد رفت و خودش را به  دار آویخت طبق اظهارات رویا حبیبی آشپز زندان پس از کشته شدن این هفت نفر برای تسلیت گوئی به دیدار خانوادهشهدا رفته و بعد ازبازگشت به زندان توبیخ می شود ت
رویا٬ دختر سهراب حبیبی٬ عضو محفل همدان که در خرداد ماه سال ۱۳۶۰ در زندان این شهر به همراه ۶ عضو دیگر٬ زیر شکنجه جان خود را از دست داد٬ در نامه‌ای خطاب به محمدجواد لاریجانی٬ رییس ستاد حقوق‌بشر قوه قضاییه به شرح واقعه‌ی کشته شدن پدرش پرداخته و نسبت به عدم تایید دانشجویان بهایی برای تحصیل در دانشگاه اعتراض کرده است.
وی با اشاره به سخنان لاریجانی مبنی بر عدم برخورد جمهوری اسلامی با شهروندان به دلیل بهایی بودن٬ تاکید کرد که «آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است».
متن کامل این نامه که برای اولین بار منتشر می‌شود٬ در اختیار ایران وایر قرار گرفته است:
جناب آقای محمد جواد لاریجانی رییس ستاد حقوق بشر قوه قضاییه
با عرض سلام و پوزش از این‌که بدون مقدمه اصل مطلب را بیان می‌کنم. چندی پیش  در مورد حقوق شهروندی مطالبی فرمودید: «مسوولان هیچ‌گاه به صرف بهایی بودن با پیروان این آیین برخورد نکرده اند، چرا که طبق قانون اساسی معتقدند هر شهروند ایرانی ازحقوقی برخوردار است  و نمی‌توان او را از حقوق مصرح در قانون اساسی منع کرد».
متاسفانه آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است و بس اما در عمل ذره‌ایی از این حقوق اعمال نشده و نمی‌شود. فقط جهت یادآوری عرض می‌شود که عدم تفتیش عقاید، حق زندگی، آزادی بیان، حق امنیت و… از جمله حقوق اولیه و ضروری‌ای‌ست که از خانواده من و پدرم دریغ کردید».
نمی‌دانم شما سال ۱۳۶۰ را به خاطر دارید؟ در آن سال پدر من به همراه چند تن از دوستانش که نمایندگان جامعه بهایی در همدان بودند، به جرم بهایی بودن و اداره امور بهاییان دستگیر و زندانی شدند. بعد از بازجویی‌های مکرر، قاضی دادگاه (آقای اعلمی) در آخرین جلسه دادگاه اظهار کرد که پرونده‌ی آن‌ها را بررسی کرده و آنان بی‌گناه هستند و تا چند روز آینده آزاد خواهند شد. در آن زمان همه ما از عدالت و انصاف قاضی و روسای دادگاه خوشحال بودیم اما نه تنها آزادی در کار نبود بلکه بعد از چندین‌بار اعدام نمایشی درتاریخ  ۱۳۶۰.۳.۲۳ هر هفت نفر زیر شکنجه‌های سبعانه و بدون تیر خلاص جان دادند.
آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟
این هم یکی دیگر از حقوقی است که شما اشاره کردید و باز هم آیا می‌دانستید که بعد از چند ماه که از دفن این هفت نفر گذشت گورستان بهاییان را مصادره و سپس خراب کردند و سنگ قبرها را برای فروش گذاشتند و تمامی اجساد آن گورستان را از بین برده و نابود کردند؟ به نظر شما این گورستان و ساکنان خاموش آن مرتکب چه جرمی شده بودند که باید این‌گونه مورد بی‌حرمتی قرار گیرند و مجازات شوند؟
شما در قسمتی دیگر از صحبت‌های خود اشاره کردید: «اگر کسی مدعی محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن هستند می‌تواند مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهد». من بعد از اخذ دیپلم چند سال جهت شرکت در کنکور ثبت‌نام کردم و چون دارای ستون مذهب بود و بهایی قید کرده بودم٬ اجازه‌ی ورود ندادند. وقتی برای پیگیری مراجعه کردم به طور شفاهی گفته شد به علت بهایی بودن نمی‌توانید در کنکور شرکت کنید. متاسفانه باقی‌مانده مدارک نیز طی چندین بار حمله به منزل ما در سالهای ۷۷ ، ۸۴ و ۹۰ به همراه سایر کتب مصادره شد.
بدیهی است که با اطمینان خاطر از «مدعیان محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن» خواستار ارایه مدرک شوید، چون کاملا مطمئن هستید که تمامی مدارک از بین رفته است و حتی تکه کاغذی هم موجود نیست. واقعا صحبت زیرکانه و حساب شده‌ایی را مطرح کردید.
جناب لاریجانی هر چند مدارک کاغذی وجود ندارد امّا بنده و چند صد نفر بهایی دیگر به عنوان مدارک زنده در کشور ایران وجود داریم که از ابتدای انقلاب تاکنون از تحصیل در دانشگاه محروم بوده و هستیم.
اکنون با توجه به ارایه مدرک زنده، از آن مقام عالی رتبه تقاضا دارم طبق صحبت خود که فرمودید: «مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهند»٬ حقوق از دست‌رفته خود و خانواده‌ام که شامل: قطع حقوق پدرم از سال ۱۳۵۹ و اعدام ایشان با توجه به این‌که رای دادگاه مبنی بر بی‌گناهی بود و نیز محرومیت از تحصیل است، سریعا پیگیری و جهت اعاده حقوق پاسخ دهید.
با تشکر رویا حبیبی
seven members of the Local Spiritual Assembly of the Baha’is of Hamadan – the body responsible for Baha’i activities in that locality – were executed by firing squad. These members were: Mr. Muhammad (Suhrab) Habibi, Mr. Muhammad-Baqir (Suhayl) Habibi, Mr. Husayn Khandil, Mr. Tarazu’llah Khuzayn, Mr. Husayn Mutlaq, Dr. Firuz Na‘imi, and Dr. Nasir Vafa’i.هفت تن از اعضای محفل روحانی محلی بهائیان همدان – مسئول هماهنگی فعالیت های بهائی – که بعد از انقلاب اسلامی در همدان تیر باران شدند. آقای محمد سهراب حبیبی، آقای محمد باقر سهیل حبیبی، آقای حسین خندیل، آقای طراز الله خزوعیان، آقای حسین مطلق، دکتر فیروز نعیمی و دکتر نصیر وفایی.
آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌ تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟

  • How to Buy Products From Alibaba and Sell on Amazon ?
    One of the most common and easier ways to sell on Amazon is by buying products from Alibaba and selling them on Amazon FBA. Like many nascent businesses, you might be contemplating the idea of importing products from Alibaba to sell on Amazon. If so, this post is for you.  Alibaba, the Chinese e-commerce company … Continue reading How to Buy Products From Alibaba and Sell on Amazon ?
  • به کجا باید رفت
    کلمات قصار / سعدی: ناامید از در رحمت به کجا شاید رفت یارب از هر چه خطا رفت هزار استغفار متن کامل شعر سعدی: بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار که نه وقتست که در خانه بخفتی بیکار بلبلان … Continue reading به کجا باید رفت
  • نقد های سینمایی
    یاد سینما هم  بخیر   تمام سرگرمی ما بعد از ظهر  های روز خوب جمعه رفتن به سینما و دیدن  دو فیلم  با یک بلیط بود  آنهم هر هفته   اکثر موضوعات فیلم ها  وسترن بود و  بر سر جنگهای داخلی امریکا بود  جایی در نقد ابن فیلم ها نوشته بود فیلم شروع میشد کلینت ایستوود با همان … Continue reading نقد های سینمایی
  • اعتراف امیر کبیر با خون خود هنگام هلاک شدن
    اعتراف به خطاي ميرزا تقي خان اميركبير با خون خود هنگام هلاك شدن. و اعتراف به قتل بیگناه حضرت بابدر هنگامي كه دژخيمان و غلامان شاهي ابلاغ حكم كرده عازم قتل او شدند، متنبّه به علت اصليّه مجازات خود شده اعتراف به خطاي خويش نموده گفت:اصلاً مصلحت در اين نبود كه متعرّض سيد باب و … Continue reading اعتراف امیر کبیر با خون خود هنگام هلاک شدن
  • Charles Wolcott
    Charles Wolcott Charles Wolcott (September 29, 1906 in Flint, United States – January 26, 1987 in Haifa, Israel) was a music composer who served as a member of the Universal House of Justice, the supreme governing body of the Baháʼí Faith, between 1963 and 1987.Wolcott was born in Flint, Michigan, USA. He moved to Hollywood sometime … Continue reading Charles Wolcott

محمد (سهراب) حبیبی

درباره

سن: ۴۸ملیت: ايرانمذهب: بهائیوضعیت تأهل: متاهل

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۲۴ خرداد ۱۳۶۰محل: همدان، استان همدان، ايراننحوه کشته‌شدن: تيرباراناتهامات: محاربه با خدا; مفسد فی‌الارضسن در زمان ارتکاب جرم: ۴۷

تصحیح و یا تکمیل کنیددر آخرین دفاع خود در دادگاه گفت:«ما بهائیان به هیچ وجه سیاسی نیستیم و هیچ نوع ارتباط مستقیم و غیر مستقیم با هیچ یک از دول جهان نداریم و هیچ نوع مدارکی علیه ما وجود ندارد.»
خبر اعدام آقای محمد (سهراب) حبیبی فرزند نورمحمد و حیات سلطان به همراه ۶ نفر دیگر* از جمله برادرش، توسط روزنامه‌های اطلاعات و کیهان مورخ ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ منتشر شد. اطلاعات تکمیلی در خصوص این پرونده از روزنامه‌ی اطلاعات (۲۷ خرداد و ۱۸ تیر ۱۳۶۰)، مدارک منتشر شده در وب‌سایت خانه‌ی اسناد بهائی‌ستیزی در ایران شامل آخرین نامه‌ی دو نفر از هم‌پرونده‌ای‌های آقای حبیبی (۲۳ خرداد ۱۳۶۰)، معرفی‌‌نامه او (بدون تاریخ)، دفاعیه‌ی اعضای محفل همدان (۲۲ بهمن ۱۳۵۹) و شهادتنامه‌ی یک پاسدار به نفع او و هم‌پرونده‌ای‌هایش (بدون تاریخ)،‌ نشریه‌ی محفل روحانی ملی بهائیان آمریکا – عندلیب (زمستان ۶۸)، وب‌سایت ایران وایر (۱۶ شهریور ۱۳۹۳)، کانال یوتیوب، ویدیوی مجموعه‌ی بهائی نیوز (۲۲ خرداد ۱۳۹۵)، وب‌سایت بهائیان در آینه‌ی مطبوعات (آذر-دی ۱۳۸۷) و صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی (۹ اسفند ۱۳۹۲) ، وبسایت گویا نیوز (۸ اردیبهشت ۱۳۹۴) و وبلاگ شهدای ایران (۲۱ بهمن ۱۳۹۱) به دست آمده است.

آقای حبیبی در اسفند ۱۳۱۲ در شهر همدان و در یک خانواده‌ی بهائی به دنیا آمد. او دارای مدرک دیپلم بود و مدتی در اداره‌ی ریشه‌کنی مالاریا در شهر همدان کار کرد و سپس به همراه برادرش به تعمیر رادیو و تلویزیون مشغول شد. او متأهل و دارای دو فرزند بود. (شهدا و مشاهیر بهائی، خانه‌ی اسناد بهائی‌ ستیزی) آقای حبیبی مدتی برای تبلیغ آئین بهائی به یکی از روستاهای اطراف شهر همدان رفته بود که به علت اذیت و آزار از سوی اهالی منطقه ناچار به ترک آن‌جا شد. (شهدا و مشاهیر بهائی)

آقای حبیبی از سال ۱۳۴۹ عضو محفل روحانی** شهر همدان بود. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی)

‌این پرونده به دستگیری ۷ عضو محفل روحانی بهائی همدان در سال ۱۳۵۹ مرتبط است.

وضعیت بهائیان در جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی جامعه بهائیان ایران را (که با بیش از حدود سیصد هزار عضو در سال ۱٣۵٧***، یکی از پر‌شمارترین اقلیت‌های مذهبی کشور است) مدام تحت آزار و سرکوب قرار داده و از اساسی‌ترین حقوق بشر محرومشان کرده است. قانون اساسی دین بهائی را به رسمیت نمی‌شناسد و مقامات کشور این دین را الحادی تلقی می‌کنند. در نتیجه بهائیان از حقوق رسمی یک اقلیت مذهبی برخوردار نیستند. آنها نمی‌توانند مذهب‌شان را آشکار کنند، یا مراسم خود را به جا آورند. آنان ازهرگونه فعالیت در عرصه‌ی عمومی منع شده‌اند و از حق اشتغال در ادارات دولتی یا وابسته به دولت محرومند.****

دستگیری و بازداشت

آقای حبیبی بعد از ظهر روز ۲۲ مرداد ۱۳۵۹، در منزل خود توسط نیروهای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی دستگیر شد. او چند روز پیش از آن، احضاریه‌ای از سوی دادگاه انقلاب اسلامی همدان دریافت کرده بود و قرار بود در روز مقرر خود را به دادگاه معرفی کند. آقای حبیبی مدتی بعد از دستگیری در تماسی تلفنی از همسر خود خواست تا وسایل شخصی‌اش را به زندان تحویل دهد. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی)

آقای حبیبی مدت ۲۱ روز در بازداشتگاه سپاه بود و سپس به زندان شهربانی منتقل شد. به گفته‌ی افراد نزدیک به آقای حبیبی، او در مدت بازداشت مورد شکنجه و آزار جسمی قرار گرفت. آقای حبیبی تا ۳ ماه بعد از دستگیری‌ ممنوع‌الملاقات بود. (خانه‌ی اسناد بهائی ستیزی) طبق دست‌نوشته‌هایی که از یکی از هم‌بندیان آقای مطلق به دست آمده است، محل نگهداری آن‌ها سلول کوچکی در کنار توالت بود که او و همبندی‌هایش برای خوابیدن نوبت می‌گذاشتند. آن‌ها در این مدت در محیطی کثیف و آلوده زندانی شده بودند و از حداقل امکانات بهداشتی از جمله «حمام کردن» محروم بودند. به گفته‌ی این فرد، آن‌ها برای مقابله با شپش و سایر آلودگی‌ها روزانه از وایتکس و شوینده‌های قوی شیمیایی استفاده می‌کردند. (ایران وایر) 

خانواده‌ی آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش برای رفع ممنوعیت ملاقات بارها به مقامات قضایی و دولت وقت ایران نامه نوشتند که تمام آن‌ها بدون جواب باقی ماند. به گفته‌ی خانواده‌ی آقای حبیبی در اولین ملاقات زندانیان و خانواده‌هایشان، زندان‌بانان امکان گفت‌وگو بین آن‌ها را فراهم نکردند. او و هم‌بندی‌هایش در این زندان، ۲ بار در هفته امکان ملاقات با خانواده‌هایشان را داشتند. (ایران وایر)

به گفته‌ی همسر آقای حبیبی، در دو هفته‌ی اول ملاقات، ابتدا فرزندان زندانیان با پدران‌شان دیدار داشتند و پس از آن‌، اجازه‌ی ملاقات همسران‌شان نیز داده شد. آقای حبیبی و هم‌بندی‌هایش مدت چهار ماه در بند عمومی نگهداری می‌شدند و سپس به بند زندانیان سیاسی انتقال داده شدند. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی، وبلاگ شهدای ایران)

آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش روز ۲۱ خرداد ۱۳۶۰ برای آخرین بار با خانواده‌ی خود دیدار کردند. خانواده‌هایشان آن‌ها را با روحیه‌ای قوی، آرام و صبور توصیف کردند. (ایران وایر)

دادگاه

دادگاه انقلاب اسلامی همدان در بهمن ماه ۱۳۵۹ آقای حبیبی و ۳ نفر دیگر از هم‌پرونده‌ای‌هایش را محاکمه کرد. (ایران وایر) به گفته‌ی یکی از همبندی‌های آقای حبیبی، دفاعیات آن‌ها در این دادگاه ضبط نمی‌شد و بخشی از دفاعیات آن‌ها توسط منشی دادگاه هم ثبت نشده است. آقای حبیبی و ۶ هم‌پرونده‌ای‌اش برای آخرین بار در اسفند ۱۳۵۹ به دادگاه فراخوانده شدند. (ایران وایر)

بخشی از اطلاعات مرتبط با جلسات دادگاه از طریق دست‌نوشته‌های او و یکی از هم‌بندی‌های‌اش به دست آمده است. بر اساس این دست‌نوشته‌ها، قاضی علاوه بر موارد اتهامی ثبت شده در کیفرخواست، سوالاتی را درباره باورهای مذهبی دستگیرشدگان پرسیده بود. (بهائیان در آینه‌ی مطبوعات)

آقای حبیبی به وکیل دسترسی نداشت.

اتهامات

اتهامات آقای حبیبی «همکاری با حکومت پهلوی و ارتباط با ساواک»، «جاسوسی»، «ضدیت با اسلام»، «تبلیغ، توطئه و قیام علیه جمهوری اسلامی»، «نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی»، «تحریک بهائیان به دروغ‌پردازی و مظلوم‌نمایی»، «تبلیغ دین بهائی»، «ارسال ارز به کشور اسرائیل» و«پنهان کردن مدارک» عنوان شد. (ایران وایر؛ اطلاعات، ۲۷ خرداد و ۱۸ تیر ۱۳۶۰)

در شرایطی که حداقل تضمین‌های دادرسی رعایت نمی شود و متهمان از یک محاکمه منصفانه محرومند، صحت جرایمی که به آنها نسبت داده می شود مسلم و قطعی نیست. 

مدارک و شواهد

سابقه‌ی عضویت آقای حبیبی در محفل روحانی همدان، شهادت تعدادی از شاهدان در دادگاه، نامه‌ها و مکاتبات اداری محفل، مدارک و شواهد استفاده شده علیه آقای حبیبی بوده است. (ایران وایر، اطلاعات ۱۸ تیر ۱۳۶۰)

رئیس دادگاه بعد از اتمام جلسات دادگاه به او و سایر متهمان گفته بود: «هر چه درباره‌ی شما تحقیق کردیم، (مدرکی علیه شما) به دست نیاوردیم. غرض این است که شما مسلمان شوید، به اسلام روی آورید و آزاد شوید». (ایران وایر)

دفاعیات

طبق دست‌نوشته‌ای که از آقای حبیبی به جای مانده،‌ آن‌ها بعد از شنیدن متن کیفرخواست در جلسات اولیه‌ی دادگاه، از رئیس زندان درخواست کردند تا بتوانند با وکیل و خانواده خود دیدار کنند. اما این خواسته‌ی آن‌ها برآورده نشد. به گفته‌ی آقای حبیبی، آن‌ها به شدت تحت کنترل بودند تا با بیرون از زندان تماسی نداشته باشند. (ایران وایر)

به گفته‌ی یکی از متهمان، یک شاهد عینی در نامه‌ای که از طریق او در اختیار دادگاه قرار داده است، شهادت شاهدان را ساختگی عنوان کرده است و گفته است حتی در برخی موارد برای تشویق افراد برای شهادت دادن علیه بهائیان، این‌گونه شهادت را «کفاره‌ی گناهان» دانسته‌اند. (ایران وایر)

آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش از روی کپی متن کیفرخواست، در مدتی محدود، متن دفاعیه‌ی خود را تهیه کردند. آن‌ها در دفاعیات خود درباره‌ی حق داشتن آزادی عقیده، به آیات قرآن و قانون اساسی جمهوری اسلامی***** استناد کردند. از نظر آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش «تجسس از منازل» دستگیرشدگان و سایر اعضای محفل و «ضبط و عدم استرداد» کتاب‌های مذهبی مرتبط با دین بهائی به عنوان مصادیق «تفتیش عقیده» عنوان شده بود. آن‌ها در متن دفاعیه‌ی خود نوشتند: «گسترش چنین وضع و افکاری (تجسس و تفتیش عقیده و اذیت و آزار افراد به خاطر دین‌شان) بیشتر از آن‌که موجب بروز خسارت بر بهائیان باشد، لطمه بر معتقدات و بنیادهای اجتماعی خواهد زد». در متن دفاعیه درباره‌ی «همکاری با حکومت پهلوی و ارتباط با ساواک» آورده شده است که استناد کیفرخواست به نامه‌نگاری محفل با نیروی انتظامی و ساواک برای «تظلم‌خواهی» به دلیل آزار و اذیت بوده است. آن‌ها همچنین با رد اتهام «جاسوسی»، درباره‌ی «ارسال ارز به کشور اسرائیل» توضیح دادند که انتخاب کشور اسرائیل برای بهاییان از سر اجبار و به دلیل تبعید رهبر مذهبی‌شان به آن کشور بوده است. آن‌ها همچنین ارسال پول به آن‌ کشور را به عنوان حق «آزادی مذهب» و انجام مراسم دینی دانسته بودند و پول‌های ارسالی را «نذورات» بهائیان برای صرف در مرکز دینی بهائیان که در شهرهای عکا و حیفا که در اسرائیل واقع شده است، عنوان کردند. همچنین در پاسخ به اتهام «پنهان کردن مدارک» آمده است که مدارک موجود در محفل بهائی «طبق تصمیم محفل به عنوان یک نهاد خصوصی»، بعد از ۵ سال دور ریخته می‌شود و مدارک سال‌های آخر هم نزد دادگاه بوده است. (خانه‌ی اسناد بهایی‌ستیزی)‌

آقای حبیبی در یکی از جلسات دادگاه و به عنوان آخرین دفاع از خود در برابر اتهام «جاسوسی، اختفای مدارک و ارتباط با ساواک» تأکید کرد: «ما بهائیان به هیچ وجه سیاسی نیستیم و هیچ نوع ارتباط مستقیم و غیرمستقیم با هیچ یک از دول جهان نداریم و همانطور که در لایحه‌ی دفاعی اشاره شده، ما طبق نصوص شارع دینی خود از دخالت در امور سیاسی و جاسوسی منع شده‌ایم و هیچ نوع مدارکی که مورد نظر دادگاه است در نزد ما نیست و آن مقدار نامه‌های محفل (آرشیو) که بوده تقدیم دادگاه شده است و با ساواک هم ارتباطی نداشته‌ایم و تمام مکاتبات، جنبه‌ی دادخواهی دارد نه ارتباط و تمام این اتهامات قاطعانه و مطمئنانه تکذیب می‌شود و کار ما بهائی‌ها در حدود چهار چوب نصوص دینی ما می‌باشد و همگی روحانی و معنوی است». (بهائیان در آینه‌ی مطبوعات)

خانواده‌ی آقای حبیبی و سایر متهمان، نامه‌هایی برای رفع اتهامات به مقامات قضایی و دولتی مانند حاکم شرع و دفتر رئیس جمهور وقت نوشته بودند که بدون جواب مانده بود. (ایران وایر)‌

خلاصه ایرادات حقوقی دادرسی آقای حبیبی

پس از انقلاب سال ۱۳۵۷، سیستم قضایی ایران تحت تاثیر افکار ایدئولوژیک دچار دگرگونی‌های فراوانی شد. این دگرگونی‌ها باعث شد بسیاری از تضمین‌های موجود در قوانین برای دادرسی عادلانه حذف شوند. این امر به خصوص در دادگاه‌های انقلاب که به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران تشکیل شد و جایگاه قانونی نداشت، بیشتر مشهود بود. قضات این دادگاه‌ها بیشتر از میان روحانیونی که وابسته به حکومت بوده و هیچ سابقه ای در امر قضا نداشتند، انتخاب شدند. محاکمه در این دادگاه‌ها بر اساس مقررات شرعی انجام می‌شد و نام قاضی، حاکم شرع بود. این وضعیت باعث ‌شد به خصوص در جرایم سیاسی و امنیتی اصول دادرسی عادلانه رعایت نشود. این پرونده نیز همانند هزاران پرونده دیگر قربانی چنین وضعیتی شده است. در این پرونده مشاهده می‌شود حاکم شرع متهم را در قالب «محاربه» محاکمه کرده است، در حالی که در قوانین آن زمان عنوان مجرمانه‌ای به نام «محاربه» وجود نداشته و قضات با استناد به متون شرعی چنین اتهامی را استخراج کرده‌اند. در متون شرعی نیز «محاربه» زمانی است که فرد به شکل گروهی با دست بردن به اسلحه، امنیت عده زیادی از مردم را سلب کند. در این پرونده هیچ اثری از استفاده از اسلحه وجود ندارد و ضمنا اعمال متهم به هیچ وجه باعث سلب کلی امنیت نشده است. یکی از اتهامات متهم، «جاسوسی برای اسرائیل» قلمداد شده است، حال آنکه «جاسوسی» زمانی محقق می‌شود که فرد اسناد طبقه بندی شده را به افراد فاقد صلاحیت واگذار کند. متهم این پرونده به هیچ وجه در موقعیتی نبوده است که به اسناد طبقه بندی شده دسترسی داشته باشد و بر اساس اطلاعات موجود، دادگاه نیز چنین ادعایی نداشته است. از اتهامات دیگر متهم تبلیغ دین بهائیت عنوان شده است. این مورد نیز در قوانین وقت و مقررات شرعی جرم انگاری نشده است. بر اساس مقررات کیفری «اندیشه» به هیج وجه قابل جرم دانستن نیست. حتی اگر فردی یک اندیشه مجرمانه داشته باشد، اما این اندیشه را به مرحله عمل نرسانده یا مقدمات آن را تهیه نکرده باشد، مجرم نیست و نمی‌توان به صرف اندیشه مجرمانه، او را محاکمه کرد. در این پرونده مشاهده می‌شود که متهم به دلیل اعتقاد به بهائیت و یا تبلیغ آن محاکمه شده است. در قانون اساسی ایران تصریح شده است که انسانها ازادی عقیده دارند و کسی را نمی‌توان به خاطر داشتن عقیده خاصی مواخذه کرد. بر اساس اطلاعات موجود متهم به وکیل دسترسی نداشته است. همچنین بر اساس برخی اخبار منتشر شده، او در مراحل مختلف، مورد شکنجه و ضرب و شتم قرار گرفته است.

به طور کلی در این پرونده هم از نظر ماهوی و هم از نظر شکلی اصول دادرسی عادلانه رعایت نشده است. به نظر می‌رسد چنین محاکمه‌ای نه در قالب حقوق بلکه با مقاصد سیاسی و انقلابی انجام شده است.

حکم

دادگاه انقلاب همدان آقای محمد (سهراب) حبیبی و ۶ هم‌پرونده‌ایش از جمله‌ برادرش را به اتهام «محاربه با خدا و رسول» به اعدام محکوم کرد. این حکم به تأئید شورای عالی قضایی رسید.

آقای محمد (سهراب) حبیبی در بامداد روز ۲۴ خرداد ۱۳۶۰ به همراه ۶ نفر دیگر در همدان اعدام شد.
آقای حبیبی در یادداشتی که پیش از اجرای اعدام خطاب به همسرش نوشته بود، آورده است: «اگر چه تقدیر الهی چنین بود که ما دونفر را جسماً از هم جدا کند، مطمئنم که روحاً با هم هستیم. از این واقعه هیچ ناراحتی و نگرانی به خود راه ندهید».
دو روز قبل از اعدام آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش، مقامات دولتی برای مصادره‌ی اموال آنان به خانه‌هایشان مراجعه کرده ‌بودند. (ایرن وایر)

آقای حبیبی و هم‌‌بندی‌هایش روز ۲۰ خرداد برای اجرای حکم فراخوانده شده بودند، اما چند ساعت بعد مأموران زندان به آن‌ها گفتند برنامه تغییر کرده است. روز ۲۳ خرداد وقتی برای بار دوم اجرای حکم به آن‌ها اطلاع داده شد، آقای حبیبی به هم‌بندی‌هایش گفت: «این بار جدی است، اعدام حتمی است». آن‌ها سپس به نظافت خود و شست‌وشو و مرتب کردن وسایل‌شان مشغول شدند. به گفته‌ی همبندی‌هایشان، آن‌ها تا آخرین لحظه لبخند می‌زدند، آرام بودند و دعا می‌خواندند. (ایران وایر) بر اساس یادداشتی که از یکی از همبندی‌های آقای حبیبی به جا مانده، حاکم شرع و قضات دادگاه در محل اجرای حکم حاضر نبودند. (خانه‌ی اسناد بهائی ستیزی)

به گفته‌ی نزدیکان آقای حبیبی، در فروردین ۱۳۶۰ دادگاه انقلاب شیراز حکم آزادی او و هم‌پرونده‌ای‌هایش را صادر کرده بود. اما این حکم بلافاصله بعد از جلسه‌ی دادگاه توسط مقامات محلی و کشوری نقض شد. به گفته‌ی یکی از همبندیان آقای حبیبی، این حکم به آن‌ها نشان داده نشد. (ایران وایر)

خانواده‌ی آقای حبیبی و سایر هم‌پرونده‌ای‌هایش با استناد به آثار روی جنازه‌ها و شهادت یک شاهد عینی، معتقدند آن‌ها بر اثر شکنجه در مقابل یکدیگر و به صورت تدریجی کشته شده‌اند. به گفته‌ی خانواده‌ آقای حبیبی، جای سوختگی که به نظر می‌رسید اثر داغ انگشتر خود او بوده باشد، روی بخش‌هایی از بدن و کمر او دیده می‌شده است. به گفته‌ی کسانی که جنازه او را از نزدیک دیده بودند، روی بدن او آثار ضربه‌ی کارد و دشنه هم مشخص بوده است. (عندلیب، زمستان ۱۳۶۸؛ ایران وایر)‌

خبر اعدام آقای حبیبی به خانواده‌ی او داده نشد. همسر او صبح روز ۲۴ خرداد نامه‌ی «تظلم‌خواهی» خود را در اختیار دادگاه انقلاب همدان گذاشت. او وقتی به خانه بازگشت، صدای فریاد فرزندش را شنید که گفت: «مامان، بابا رو کشتند!». (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی)

مقامات زندان همدان جنازه‌ی آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش را در اتاقی در بیمارستان امام خمینی این شهر که محل کار دو نفر از افراد اعدام شده بود، روی هم انداخته بودند. (عندلیب،‌ زمستان ۶۸) یکی از کارمندان بیمارستان وجود جنازه‌ها را به خانواده‌های اعدام‌شدگان اطلاع داد. (عندلیب، ‌زمستان ۶۸؛ ایران وایر)‌ مسئولان بیمارستان ابتدا از دادن آمبولانس برای تشییع جنازه‌ها خودداری کردند و در نهایت یک دستگاه آمبولانس که به دلیل کهنگی، برخی از شیشه‌هایش شکسته بود در اختیار آن‌ها قرار دادند. به گفته‌ی تعدادی از شاهدان عینی، جمعیت زیادی در مراسم تشییع‌ آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش شرکت داشتند که باعث کند شدن حرکت آمبولانس به سمت محل دفن شده بود. یک هفته پس از خاکسپاری جنازه‌ها، محل دفن آنها تخریب شد. (ایرن وایر)

از آقای حبیبی وصیتنامه‌ای مربوط به دقایقی قبل از ساعت ۱۱ شب ۲۳ خرداد ۱۳۶۰ باقی مانده است. او در این وصیتنامه خطاب به همسرش نوشته است: «همسر عزیزم! امیدوارم که بقیه عمر را در نهایت خوشی و موفقیت بگذرانی، اگر چه تقدیر الهی چنین بود که ما دو نفر را جسماً از هم جدا کند، مطمئنم که روحاً با هم هستیم. از این واقعه هیچ ناراحتی و نگرانی به خود راه ندهید و مانند یک کوه استوار و مستقیم، بچه‌های عزیزم را سرپرستی کنید». (ایران وایر)

—————————

* اسامی سایر افراد اعدام شده به همراه آقای حبیبی:‌ آقایان حسین خاندل، حسین مطلق، فیروز نعیمی، محمدباقر (سهیل) حبیبی، ناصر وفایی و طرازالله خزین
** محفل روحانی یک شورای ۹ نفره‌ی بهائی است که اعضای آن هر سال توسط انتخابات بهایی انتخاب می‌شود و وظیفه‌ی اداره‌ی امور جامعه‌ی بهائی را بر عهده دارد. در سطح محلی امور جامعه‌ی بهائی توسط محفل روحانی محلی و در سطح ملی توسط محفل روحانی ملی اداره می‌شود.
*** «مرگ تدریجی بهائیان ایران» نوشته‌ی ریچارد ن. اوستلینگ، مجله‌ی تایم به تاریخ ٢۰ فوریه ۱٩٨٤؛ و «تضییقات بهائیان ایران ۱۹٨٤־۱٨٤٤» نوشته‌ی داگلاس مارتین، پژوهش بهائی جلد ١٣/١۲ چاپ سال ۱۹٨٤، ص ۳. تعداد جمعیت فعلی بهائیان در ایران مشخص نیست.
**** در قوانین کیفری ایران برای بهائیان هیچ حقی پیش‌بینی نشده است و آنان همواره در معرض سوءاستفاده و اعمال خشونت قرار دارند.  چنانچه قربانی آزار و حمله شوند و مورد سرکوب قرار‌گیرند و یا به قتل برسند، دادگاهی برای آنها حق تظلم و دادخواهی قائل نیست. مقامات قضایی ایران با استناد به فتوا‌ی بعضی مراجع تقلید که به موازات مجلس از منابع قانون گذاری محسوب می‌شوند، بهائیان را در زمره‌‌ي مرتدین که تحت حمایت قانون نیستند قرار می‌دهند. یکی از این مراجع، آیت‌الله روح‌الله خمینی است که برای جرم ارتداد حکم اعدام تعیین کرده است و اعلام کرده که یک مسلمان نباید به جرم کشتن مرتد اعدام شود.
قوانینی که بهائیان را از شرکت در هرگونه فعالیت در عرصه‌ی عمومی منع می‌کند به زندگی حرفه‌ای، اجتماعی و اقتصادی آن‌ها صدمات سنگینی زده است.  بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، وزارت کار جمهوری اسلامی دستور داد که افراد وابسته به «فرق منحرف» و یا اعضاء سازمان‌هایی که به زعم مسلمین پیرو «مکاتب الحادی» اند و یا در اساسنامه‌ی خود وحی و ادیان توحیدی را نفی می‌کنند باید از همه مشاغل دولتی برکنار شوند. از طرف دیگر ضرورت اعلام مذهب، در درخواستنامه‌ها، فرمها و مدارک رسمی (که اخیراً در بعضی موارد، تحت فشار بین‌المللی، حذف شده است)، آزادی بهائیان را جداً محدود کرده و آنها را از فرصت‌های موجود درهمه‌ی ابعاد زندگی خصوصی از جمله ازدواج، طلاق، ارث، راه‌یابی به دانشگاه و انجام سفر محروم می‌نماید.
در عمل از سال ١٣۵٨ تا کنون هزاران بهائی شغل، مقرری و حقوق بازنشستگی، اموال، کسب و کار و بالاخره امکان تحصیل را از دست داده‌اند. مقامات جمهوری اسلامی با انحلال تشکیلات بهائیان، آنها را از حق گردهم‌آیی، انتخاب و اداره‌ی مؤسسات دینی خود در سطح منطقه‌ای و ملی محروم کرده‌اند. پس از وقوع انقلاب اسلامی حداقل ۲۰۰ بهائی اعدام شده و تعداد زیادی از آنها زندانی و تحت شکنجه و فشار قرار گرفته‌اند تا شاید از دین خود بازگشته به اجبار به اسلام بگروند.
به سبب اعتراض‌های شدید بین‌المللی به آزار و سرکوب این اقلیت مذهبی غیر سیاسی و آرام، مقامات دولت ایران در بیشتر اوقات علت اصلی فشار و اعدام بهائیان را پنهان کرده و ادعا می‌کنند که اینان به اتهاماتی نظیر «فعالیتهای ضد انقلابی»، «حمایت از رژیم سابق»، «جاسوسی برای صهیونیسم» و «فحشا، زنا و فساد اخلاقی» محکوم و مجازات می‌شوند.
***** اصل ۲۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی: «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مواخذه قرار دارد».

خرداد ۱۳۶۰ هفت تن از بهائیان همدان به شدیدترین شکل ممکن شکنجه و اعدام شدندبیش از ۱۲۵ شهروندبهایی پس از انقلاب تا انتهای دهه ۶۰ توسط حکومت جمهوری اسلامی اعدام شدند اما یکی از فجیع  ترین رویدادهای اعدام و شکنجه بهائیان مربوط به هفت شهروندبهایی ساکن همدان به نام های سهراب حبیبی ، سهیل حبیبی٬ حسین مطلق٬ حسین خاندل٬ فیروز نعیمی٬ طرازالله خزین و ناصر وفایی است.شکنجه و اعدام این بهائیان به طرز فاجعه باری دردناک است و ورای تصورات انسان.
………..تلگرام telegram.me/shahrvandyarتوییتر twitter.com/shahrvandyarاینستاگرام www.instagram.com/shahrvandyarکارگاه آموزشی #شهروندیار رویا فرزند سهراب حبیبی از همین شهدای بهائی  که با شکنجه جانشان را  برای پیشرفت آئین بهائی و آزادی ؛ فدای ایران وجهان کردند در مصاحبه با روزنامه ایرا وایر می گوید : افرادی که شهدای همدان را بعد از شکنجه اعدام کرددند هر کدام به طریقی از بین رفته اند یکی از آنها  هنگام شکنجه کردن حالش بد می شود وبعد از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست میدهد تعدادی از‌آنهاا بعد از اتمام شکنجه هنگامی که عازم برگشت به تهران بودند در سانحه ای تصاددف  کرده و با  کشیدن  درد فراوان می میرند شخصی بود بنام آقای ابراهیمی پس از این واقعه به مشهد رفت و خودش را به  دار آویخت طبق اظهارات رویا حبیبی آشپز زندان پس از کشته شدن این هفت نفر برای تسلیت گوئی به دیدار خانواده شهدا رفته و بعد ازبازگشت به زندان توبیخ می شود  به عنوان تنبیه شلاق میخورد   ولی همانطور که حضرت  بها،الله فرموده بودند شد  :
اگر  نفسی الیوم به اذیت فردی راضی شود  به مثابه آنست که به اذیت نفس حق راضی شده ..
.میتوان در لحظات احتیاج,   خدای  يکتا را با اين اسم بزرگ ,  “یا الله المستغاث ” , خواند و از او طلب ياری نمود…مضمون يا مفهوم آن  به فارسی اين است :” ای خدای من، مرا که درنهایت درجه نومیدی هستم ، کمک کن

 حضرت بهاءالله مائده آسمانی جلد ۴ ص ۲۵۲
رویا٬ دختر سهراب حبیبی٬ عضو محفل همدان که در خرداد ماه سال ۱۳۶۰ در زندان این شهر به همراه ۶ عضو دیگر٬ زیر شکنجه جان خود را از دست داد٬ در نامه‌ای خطاب به محمدجواد لاریجانی٬ رییس ستاد حقوق‌بشر قوه قضاییه به شرح واقعه‌ی کشته شدن پدرش پرداخته و نسبت به عدم تایید دانشجویان بهایی برای تحصیل در دانشگاه اعتراض کرده است.
وی با اشاره به سخنان لاریجانی مبنی بر عدم برخورد جمهوری اسلامی با شهروندان به دلیل بهایی بودن٬ تاکید کرد که «آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است».
متن کامل این نامه که برای اولین بار منتشر می‌شود٬ در اختیار ایران وایر قرار گرفته است:
جناب آقای محمد جواد لاریجانی رییس ستاد حقوق بشر قوه قضاییه
با عرض سلام و پوزش از این‌که بدون مقدمه اصل مطلب را بیان می‌کنم. چندی پیش  در مورد حقوق شهروندی مطالبی فرمودید: «مسوولان هیچ‌گاه به صرف بهایی بودن با پیروان این آیین برخورد نکرده اند، چرا که طبق قانون اساسی معتقدند هر شهروند ایرانی ازحقوقی برخوردار است  و نمی‌توان او را از حقوق مصرح در قانون اساسی منع کرد».
متاسفانه آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است و بس اما در عمل ذره‌ایی از این حقوق اعمال نشده و نمی‌شود. فقط جهت یادآوری عرض می‌شود که عدم تفتیش عقاید، حق زندگی، آزادی بیان، حق امنیت و… از جمله حقوق اولیه و ضروری‌ای‌ست که از خانواده من و پدرم دریغ کردید».
نمی‌دانم شما سال ۱۳۶۰ را به خاطر دارید؟ در آن سال پدر من به همراه چند تن از دوستانش که نمایندگان جامعه بهایی در همدان بودند، به جرم بهایی بودن و اداره امور بهاییان دستگیر و زندانی شدند. بعد از بازجویی‌های مکرر، قاضی دادگاه (آقای اعلمی) در آخرین جلسه دادگاه اظهار کرد که پرونده‌ی آن‌ها را بررسی کرده و آنان بی‌گناه هستند و تا چند روز آینده آزاد خواهند شد. در آن زمان همه ما از عدالت و انصاف قاضی و روسای دادگاه خوشحال بودیم اما نه تنها آزادی در کار نبود بلکه بعد از چندین‌بار اعدام نمایشی درتاریخ  ۱۳۶۰.۳.۲۳ هر هفت نفر زیر شکنجه‌های سبعانه و بدون تیر خلاص جان دادند.
آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟
این هم یکی دیگر از حقوقی است که شما اشاره کردید و باز هم آیا می‌دانستید که بعد از چند ماه که از دفن این هفت نفر گذشت گورستان بهاییان را مصادره و سپس خراب کردند و سنگ قبرها را برای فروش گذاشتند و تمامی اجساد آن گورستان را از بین برده و نابود کردند؟ به نظر شما این گورستان و ساکنان خاموش آن مرتکب چه جرمی شده بودند که باید این‌گونه مورد بی‌حرمتی قرار گیرند و مجازات شوند؟
شما در قسمتی دیگر از صحبت‌های خود اشاره کردید: «اگر کسی مدعی محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن هستند می‌تواند مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهد». من بعد از اخذ دیپلم چند سال جهت شرکت در کنکور ثبت‌نام کردم و چون دارای ستون مذهب بود و بهایی قید کرده بودم٬ اجازه‌ی ورود ندادند. وقتی برای پیگیری مراجعه کردم به طور شفاهی گفته شد به علت بهایی بودن نمی‌توانید در کنکور شرکت کنید. متاسفانه باقی‌مانده مدارک نیز طی چندین بار حمله به منزل ما در سالهای ۷۷ ، ۸۴ و ۹۰ به همراه سایر کتب مصادره شد.
بدیهی است که با اطمینان خاطر از «مدعیان محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن» خواستار ارایه مدرک شوید، چون کاملا مطمئن هستید که تمامی مدارک از بین رفته است و حتی تکه کاغذی هم موجود نیست. واقعا صحبت زیرکانه و حساب شده‌ایی را مطرح کردید.
جناب لاریجانی هر چند مدارک کاغذی وجود ندارد امّا بنده و چند صد نفر بهایی دیگر به عنوان مدارک زنده در کشور ایران وجود داریم که از ابتدای انقلاب تاکنون از تحصیل در دانشگاه محروم بوده و هستیم.
اکنون با توجه به ارایه مدرک زنده، از آن مقام عالی رتبه تقاضا دارم طبق صحبت خود که فرمودید: «مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهند»٬ حقوق از دست‌رفته خود و خانواده‌ام که شامل: قطع حقوق پدرم از سال ۱۳۵۹ و اعدام ایشان با توجه به این‌که رای دادگاه مبنی بر بی‌گناهی بود و نیز محرومیت از تحصیل است، سریعا پیگیری و جهت اعاده حقوق پاسخ دهید.
با تشکر رویا حبیبی
seven members of the Local Spiritual Assembly of the Baha’is of Hamadan – the body responsible for Baha’i activities in that locality – were executed by firing squad. These members were: Mr. Muhammad (Suhrab) Habibi, Mr. Muhammad-Baqir (Suhayl) Habibi, Mr. Husayn Khandil, Mr. Tarazu’llah Khuzayn, Mr. Husayn Mutlaq, Dr. Firuz Na‘imi, and Dr. Nasir Vafa’i.هفت تن از اعضای محفل روحانی محلی بهائیان همدان – مسئول هماهنگی فعالیت های بهائی – که بعد از انقلاب اسلامی در همدان تیر باران شدند. آقای محمد سهراب حبیبی، آقای محمد باقر سهیل حبیبی، آقای حسین خندیل، آقای طراز الله خزوعیان، آقای حسین مطلق، دکتر فیروز نعیمی و دکتر نصیر وفایی.
آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟
ا 

تصحیح و یا تکمیل کنید ❯
حق تألیف و تکثیر © ۲۰۲۱، بنیاد عبدالرحمن برومند هدف‌ها و فعالیت‌ها

ملاحظات

بحران بی معنایی

بحران بی معنایی در زندگی بسیاری از افراد وجود دارد و آنها را آزار می دهد. اینکه نمی دانند برای چه پا به این دنیا گذاشته اند و چه باید بکنند. برخی دیگر هم با بحرانی به نام ناتمام ماندن معنا مواجه می شوند. یعنی برخی از افراد برای زندگی معنایی را در نظر داشته اند ولی زمانی که به آن می رسند، آن را بی ارزش تر از آن می دانند که به خاطرش زندگی کنند. این بدان معناست که مسائل موجود در ذهن این افراد نمی تواند توجیه کننده زندگانی آنها باشد. به این ترتیب نمی توانند فلسفه مرگ و حیات را برای خود تعریف کنند و همین امر موجب افسردگی شان می شود.آنچه مهم است دریافت این مطلب است که باور داشته باشیم که معنای زندگی باید باارزش تر از خود زندگی باشد و آنچه قرار است فلسفه زندگی را توجیه کند باید فراتر و والاتر باشد. می توان گفت که معنای یک زندگی به یک معامله شباهت دارد که منفعت و سود، آنرا توجیه پذیر می سازد

.مجموعه: برای زندگی بهتر
بدیهی است که احساس خوب شادی می آورد احساس خوب زندگی را معنی دارتر می کند.

سلامتی نیازی همگانی و اولیه است و افراد سالم افراد شادتری هستند. اما سلامتی معنای بیشتری به زندگی نمی دهد. استیون هاوکینگ دانشمند سرشناس کاملا فلج است اما شاید زندگی بسیار معنی دارتری از افراد سالم داشته باشد و تاریخ پر از مثالهایی این چنین است.

زندگی برای هر کس معنای خاصی دارد. این مسئله به نحوه نگرش و افکار هر انسان، ارتباط مستقیم دارد. یعنی هر انسانی زندگی را به گونه ای می بیند که در مورد آن فکر می کند.و دلیل ایجاد حس نارضایتی در زندگی به خاطر نداشتن یا کمبود رفاه نیست. چه بسیار افرادی که در زندگی ساده و حتی سختی قرار

تاثیر پول بر زندگی ارتباط نزدیکی با ارزش‌های فردی دارد و اینکه فرد چگونه خود را در رابطه با پول تعریف می کند.

ارتباط ‌های اجتماعی یکی از عواملی است که هم زندگی را شادتر می کند و هم به آن معنا می دهد. تنهایی یکی از مهم‌ترین عوامل شاد نبودن است. بسیاری از افرادی که در این تحقیق شرکت کرده بودند ارتباط با خانواده و دوستان را معنای زندگی خود می دانستند. به یاد آوردن ساعت‌ها و روزهایی که در تنهایی گذشته ….. احتمال تنها ماندن در آینده تاثیر شدیدی بر شادی دارد.اما در کمال شگفتی، اینکه چقدر با دوستان یا کسانی که دوستشان داریم وقت می گذرانیم تاثیر زیادی بر شادی ندارد هرچند که به زندگی معنا می دهد. وقت گذراندن با آنها که دوستشان داریم می تواند کار بسیار سختی باشد بنابراین ممکن است خوشحالی زیادی عاید ما نکند اما به زندگی ما معنایی دیگر می‌بخشد. کسانی که در این تحقیق شرکت کرده بودند و زندگی معنادارتری داشتند،

روابط را مهم‌تر از دستاوردهای زندگی شان می دانستند.شادی از منفعتی که از دیگران می بریم زاییده می شود و معنا از آنچه به دیگران می دهیم. «گیرنده» شاد است و «دهنده» زندگی با معنایی دارد. کمک به دیگران زندگی را با معناتر می کند اما مستقیما ما را شاد نمی کند. اگر کمک به دیگران لذت دارد برای این است که زندگی معنادارتر می شود. بر اساس این تحقیق فداکاری و از خودگذشتگی تاثیر چندانی بر شادی می گذارد،

شاید هم اندکی آن را کاهش می دهد، اما اهمیت بسیاری در معنادار بودن زندگی دارد

.نکته جالب دیگری که در این تحقیق روشن شد این بود که جرو بحث با دیگران شادی را کم می کند.. افراد شاد کمتر تمایل به جر و بحث دارند.

.بزرگ کردن بچه برای بسیاری از پدرها و مادرها دستاوردی مهم تلقی می شود چرا که نیازمند از خود گذشتن و وقف دیگری شدن است. به همین دلیل برای بسیاری از پدر و مادرهایی که در این تحقیق شرکت کرده بودند بزرگ کردن بچه، شادی شان را کمتر کرده اما به زندگی شان معنا داده بود. آنها هرچه وقت بیشتری برای فرزندشان گذاشته بودند زندگی معنی دارتری پیدا کرده بودنداسترس و نگرانینیازی به گفتن نیست که استرس و نگرانی شادی را کم می کند اما عجیب این که به زندگی معنا می دهد. این که چرا چنین است تفسیرهای متفاوتی می تواند داشته باشد. شاید پیوند گذشته و حال و آینده، احتمال خطرهای پیش رو را بیشتر برای فرد آشکار می‌کند و یا استمرار فعالیت‌های دشوار و سنگین برای رسیدن به هدفی در آینده دور (که البته تحقق آن تضمین شده هم نیست) برای فرد استرس و نگرانی می آورد ، هرچند که به زندگی اش معنا می دهد.محققان در پایان نتیجه می گیرند که شادی بیشتر حاصل برآورده شدن خواسته ها و نیازهاست، بخصوص از طرف دیگران و یا حتی با پول خرج کردن. اما معنا بیشتر فراهم کردن برای دیگران است و بیشتر با با تعریفی که فرد از «خود» دارد مربوط است. خلاقیت و خردمندی و افکار عمیق به زندگی معنی می دهد اما با استرس و نگرانی همراه است.

کسی که چرای زندگی‌اش را دریافته باشد، با هر چرایی خواهد ساخت”..خود خواهی چه معناهایی که برای زندگی نساخته است. عشق؛ و فداکاری زندگی را گرما می‌بخشد. این جهان‌بینی عشق، عینک است که این دنیای بی‌معنی و پوچ را رنگارنگ می‌کند.انسان در جست و جوی معنی – دکتر ویکتور فرانکل

عادت ماهانه در مردان چیست؟

عادت ماهانه مردان چیست؟

پزشکان معتقدند که مردان هم دارای نشانه هایی از عادت ماهانه می باشند. مطالعات علمی در سالیان اخیر نشان داده است که مردان هم مانند زنان ممکن است در برهه ای از ماه دچار مشکلاتی در ترشح هورمون های جنسی خود شوند، به همین دلیل برخی پزشکان معتقدند که آقایان هم مانند خانم ها می توانند دارای نشانه هایی از عادات خاصی در ماه باشند.

در حالی که بروز این عادات در مردان به منظمی خانم ها نمی باشد، اما از آنجایی که در طی ماه دچار حالات خاصی از بی نظمی هورمونی در بدن خود می شوند، این حالت به عادت ماهیانه مردان معروف شده است.

نشانه های این عارضه در مردان، تحریک پذیری بالا، عصبانیت، حس غمگینی و ناراحتی و مشکل در خلق و خو است که امکان دارد؛ در طی یک ماه یک یا چند روز یک مرد را درگیر نماید.

عادت ماهانه مردان به دلیل بهم ریختگی‌های هورمونی

علت اصلی این مشکل به برهم خوردن تعادل هورمون جنسی تستوسترون در بدن مرد می باشد.در واقع ترشح طبیعی هورمون تستوسترون در روز می تواند مانع از بروز حالات مذکور در بدن یک مرد شود.

مطالب فوق بر اساس تحقیقات خانم دکتر ندا قهرمان نژاد سکس تراپیست گردآوری شده است.
با سپاس از ایشان

امروزه با پیشرفت های چشمگیر در عرصه پزشکی، ناباروری زوجین نیز در اکثر موارد قابل رفع می‌باشد.

پریود مردانه چیست؟ | ایا مردان هم رحم دارند؟ (همه چیز درباره عادت ماهانه مرد)

این مقاله توسط مهناز جلدی ترجمه شده است.

لیست روانشناسان
متخصصان سکس تراپی

پریود مردانه یا سندرم بدخلقی مردانه به شرایطی گفته می‌شود که در اثر تغییرات هورمونی در مردان رخ می‌دهد و باعث بروز علائمی مشابه با علائم سندرم پیش از قاعدگی خانم‌ها (PMS) می‌شود. بروز علائم قاعدگی مردانه به این معنی نیست که مردان هم پریود می‌شوند. بلکه صرفاً به علت تشابه علائم این نامگذاری انجام شده است. علت پریود مردانه در اغلب مواقع ناشی از تغییرات هورمونی است.

در این مقاله درباره پریود مردانه، علائم، علل و راه‌های درمان آن صحبت می کنیم.

فهرست مطالب

پریود مردانه چیست؟

مردان هم درست مثل خانم‌ها تغییرات هورمونی را تجربه می‌کنند. سطح هورمون تستسترون در مردان هر روز و از روزی به روز دیگر تغییر می‌کند. برخی معتقدند که علائم تغییرات هورمونی در مردان مشابه با سندرم پیش از قاعدگی خانم ها یا همان PMS است. علائمی مثل احساس افسردگی، خستگی و تغییرات خلقی.

آیا می‌توان گفت این تغییرات هورمونی همان پریود مردانه یا عادت ماهانه مرد است؟ پاسخ این سوال مثبت است. رواندرمانگران معتقد هستند که مردان هم به نوعی پریود می‌شوند. پریود مردانه در واقع سندرمی به نام «بدخلقی مردانه» (Irritable Male Syndrome) است که به اختصار به آن IMS گفته می‌شود. علت این نامگذاری علائمی است که این عارضه در مردان ایجاد می‌کند.

مطالعه بیشتر: سندرم پیش از قاعدگی زنان (PMS) چیست؟

ایا مردان هم رحم دارند؟

پریود در خانم‌ها به علت چرخه طبیعی بارداری رخ می‌دهد. تغییرات هورمونی که یک خانم در چرخه قاعدگی خود تجربه می‌کند به علت آمادگی بدن برای بارداری احتمالی است.

اما مردان نه چرخه قاعدگی را تجربه می کنند و نه دارای رحم هستند که دیواره آن ضخیم و پذیرای تخمک بارور شده شود. بنابراین وقتی از پریود مردانه صحبت می‌کنیم لزوماً به معنی ریزش دیواره رحم در مردان و خونریزی قاعدگی نیست! در واقع آنچه که به عنوان قاعدگی در مردان شناخته می‌شود با پریود خانم‌ها زمین تا آسمان متفاوت است.

سندرم پیش از قاعدگی در مردان چیست؟

وقتی از پریود مردان صحبت می‌کنیم منظورمان خونریزی قاعدگی نیست. این مفهوم در مردان متفاوت است اما علائم مشابهی با قاعدگی خانم‌ها می‌تواند داشته باشد.

سطح هورمون تستسترون در مردان متغیر است و برخی عوامل هم می‌توانند سطح آن را تحت تاثیر قرار دهند. وقتی میزان این هورمون تغییر کرده و دچار نوسان می‌شود مردان دچار سندرم پیش از قاعدگی مردانه می‌شوند.

علائم تغییرات هورمونی در مردان بسیار مشابه با سندرم پیش از قاعدگی زنان (PMS) است. به همین دلیل به آن پریود مردانه هم گفته می‌شود.

علت پریود شدن مردان چیست؟

IMS یا سندرم پیش از قاعدگی در مردان در نتیجه تغییرات هورمونی به خصوص هورمون تستسترون در مردان رخ می‌دهد. این هورمون نقش بسیار مهمی را در سلامت جسمی و ذهنی مردان بازی می‌کند. اما عوامل متعددی می‌توانند سطوح آن را تغییر دهند و منجر به مشاهده علائم غیرطبیعی شوند.

عوامل موثر بر سطح تستسترون مردان عبارتند از:

  • سن (میزان تستسترون در مردان از حدود سن سی سالگی کاهش می‌یابد.)
  • استرس
  • تغییر در رژیم غذایی یا وزن
  • بیماری
  • کمبود خواب
  • اختلالات خوردن

این عوامل همچنین می‌توانند سلامت روان مردان را هم تحت تاثیر خود قرار دهند و باعث پریود مغزي در مردان شوند.

علائم پریود در مردان

علائم عارضه بدخلقی مردانه بسیار مشابه با سندرم پیش از قاعدگی زنان است. با اینحال این سندرم الگوی منظمی را دنبال نمی‌کند. یعنی علائم به طور منظم اتفاق نمی‌افتند و نمی توان الگوی مشخصی را برای آن‌ها پیدا کرد.

علائم IMS مبهم هستند. برخی از علائم شناخته شده آن عبارتند از:

  • خستگی
  • گیجی و مه گرفتگی مغز (Mental Fogginess)
  • افسردگی
  • عصبانیت
  • کمبود اعتماد به نفس
  • کاهش میل جنسی
  • اضطراب
  • حساسیت روانی بیش از حد

این علائم در پریود مردانه نشانه‌ای از وجود یک مساله دیگر مثل کمبود هورمون تسترون هستند. سطح هورمون تستسترون به طور طبیعی بالا و پایین می‌شود؛‌ اما سطوح بسیار پایین آن می‌تواند مشکل‌ساز شود. مشکلات رفتاری، تغییرات خلق خو، کاهش میل جنسی و افسردگی از جمله مسائلی هستند که به علت تغییر تستسترون رخ می دهند.

اگر این علائم مداوم بود، باید با یک پزشک صحبت کنید تا آزمایش‌های تشخیصی را انجام داده و درمان شوید.

سطح تستسترون در مردان میانسال به طور طبیعی کاهش می‌یابد. به این شرایط آندروپوز (Andropause) یا یائسگی در مردان هم گفته می‌شود. علائم یائسگی در مردان عبارتند از خستگی و کاهش میل جنسی که به علت کاهش تستسترون رخ می‌دهد.

در آخر باید اشاره کنیم که گاهی عبارت خونریزی پریود مردانه به شرایطی گفته می‌شود که در مدفوع یا ادرار خون دیده می‌شود. با اینحال خونریزی از اندام تناسلی در مردان در اغلب مواقع به دلیل انگل یا عفونت است و ارتباطی به پریود مردانه ندارد.

درمان پریود مردانه چیست؟

در درمان پریود مردانه هدف این است که:

  • علائم بهبود داده شوند.
  • با احساسات و تغییرات خلقی ناشی از آن سازگاری ایجاد شود.
  • راه‌هایی برای کاهش استرس ارائه شود.

ورزش کردن، خوردن غذاهای سالم، به کارگیری راهکارهای کاهش استرس و دوری از مصرف الکل و سیگار می‌تواند به کاهش علائم و حتی پیشگیری از بروز آن ها کمک کند. این تغییرات در سبک زندگی می‌تواند به بهبود بسیاری از علائم جسمی و روانی کمک کند. با اینحال در صورتی که این علائم مربوط به سطوح پایین تستسترون باشند باید با پزشک هم صحبت کنید.

اگر تصور می‌کنید همسر و شریک عاطفی‌تان دچار نشانه‌های پریود مردانه یا کاهش تستسترون شده است بهترین راه کمک به او صحبت کردن است. می‌توانید او را تشویق کنید تا به پزشک و روانشناس مراجعه کند و راه‌های کنترل علائم قاعدگی مردانه را (فارغ از علت بروز آن‌ها) بیاموزد.

تغییرات خلقی پایدار در پریود مردانه را جدی بگیرید!

اینکه بعضی از روزها احساس خوبی نداشته باشید طبیعی است. اما در صورتی که علائم جسمی و روانی پایدار باشند باید جدی گرفته شده و برای درمان با یک متخصص در میان گذاشته شوند.

مخصوصاً اگر این علائم شما را آزار می‌دهند باید به پزشک مراجعه کنید. اگر علائمی مثل کاهش میل جنسی زندگی‌تان را تحت تاثیر قرار داده است به یک سکس تراپیست مراجعه کنید و در صورتی که دچار افسردگی و اضطراب شده‌اید از یک روانشناس کمک بگیرید.

همچنین در صورتی که از ناحیه تناسلی شما خون خارج می‌شود باید به پزشک متخصص مراجعه کنید. خونریزی نشانه قاعدگی در مردان نیست و می‌تواند نشانه ای از عفونت یا سایر مشکلات پزشکی باشد که احتیاج به درمان فوری دارد.

جمعبندی

پریود مردانه یا عارضه بدخلقی مردانه (IMS) به شرایطی گفته می‌شود که سطح هورمون‌ها (به خصوص تستسترون) در مردان بالا و پایین شده و باعث بروز علائم روانی مشابه با سندرم پیش از قاعدگی خانم‌ها (PMS) مثل افسردگی، ‌تحریک‌پذیری و اضطراب می‌شود. پریود در مردان با خونریزی همراه نیست و تنها به علت مشابهت علائم با PMS به آن قاعدگی مردانه می‌گویند.

برای درمان علائم IMS در مردان می‌توان از پزشک، سکس تراپیست و روانشناس کمک گرفت. نکته مهم این است که اگر خونریزی را تجربه می کنید بهتر است بدانید که این خونریزی نشانه پریود مردانه نیست و باید از یک پزشک مشاوره بگیرید.

منبع:

Healthline


در صورتی که برای درمان علائم ناشی از پریود مردانه یا پیدا کردن علت آن احتیاج به کمک دارید می توانید از متخصصان سایت پزشک خوب کمک بگیرید. با کلیلک روی دکمه‌های زیر به لیست متخصصان هدایت می‌شوید.

پریودسندروم پیش از قاعدگیقاعدگی۰ پرسش و پاسخ

دکتر پیمان صالحی

 متخصص اورولوژی در اصفهان

 آماده ارائه خدمات

 درمان ناباروری مردان،

با پیشرفته ترین متدهای درمانی می‌باشد.