قتل مشکوک سپهبد خادمی’ نخستین مدیر هما

قتل مشکوک سپهبد خادمی’ نخستین مدیر هما، چند ماه پیش از پیروزی انقلاب ایران

  • پژمان اکبرزاده
  • روزنامه نگار

۱۶ آبان ۱۳۹۷ – ۷ نوامبر ۲۰۱۸

خادمی
توضیح تصویر،سپهبد خادمی همراه با محمدرضا شاه و فرح پهلوی ملکه سابق ایران در مراسم سلام نوروزی، ۱۳۵۶

هواپیمایی ملی ایران در دهه ۱۹۷۰ عنوان “رو به رشدترین” را در میان شرکت‌های هواپیمایی جهان به خود اختصاص داده بود. “هما” به نوشته‌ دانشنامه ایرانیکا، پس از شرکت ملی نفت، پردرآمدترین شرکت در ایران بود و همچنین از سوی “بنیاد ایمنی پرواز” به عنوان یکی از امن‌‌ترین خطوط هوایی دنیا شناخته شده بود. این دستاوردها با نام سپهبد علی‌محمد خادمی (۱۲۹۲-۱۳۵۷) پیوند خورده بود که شانزده سال مدیریت هواپیمایی ملی ایران را به عهده داشت. خدمت او چند ماه پیش از وقوع انقلاب اسلامی با یک استعفای ناگهانی پایان یافت.

سپهبد خادمی چهل سال پیش در شانزدهم آبان در خانه‌اش در تهران کشته شد. علیرغم شهادت همسر و سربازانی که در خانه او کار می‌کردند، رسانه‌های زیرنظر دولت، قتل او را “خودکشی” خواندند، ولی همزمان چندین رسانه بین‌المللی مانند نیویورک تایمز، خبر “قتل” وی را منتشر کردند. سپهبد خادمی در میان بهاییان ایرانی بالاترین مقام مدیریت در یک نهاد دولتی را به عهده داشت. گرایش مذهبی او نیز که بر کسی پنهان نبود، سرسختانه مورد مخالفت گروهی از روحانیون مسلمان بود.

قتلی که فراموش شد

از کشته شدن علی‌محمد خادمی و اینکه چه کسی مسئول آن بوده دیگر به ندرت سخنی به میان می‌آید. تنها چند ماه پس از کشته شدن او انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد و تعداد زیادی از مقام‌های حکومت گذشته به جوخه‌های اعدام سپرده شدند. به نظر می‌رسد گستردگی کشتارها و فضای متشنج کشور، آنچه بر سر مدیر “هما” آمده بود را به سرعت از یادها برد.

سیروس علایی، استاد پیشین دانشگاه تهران و از دوستان سپهبد خادمی، چندین سال را صرف بررسی اسناد مربوط به این قتل کرده است. او برای نخستین بار در بهار ۲۰۱۵ با همکاری خانواده خادمی مجموعه‌ای از مدارک فرمانداری نظامی تهران را در نشریه “ایران‌نامه” منتشر

کرد

.آگهی…..

https://fc67e3a758476c9095f5d9f2a8ae098b.safeframe.googlesyndication.com/safeframe/1-0-38/html/container.html?n=0

در یکی از این مدارک ثبت شده که سه پوکه فشنگ در کنار پیکر خادمی یافت شده است. بر پایه این مدارک و به گزارش افسری که محل حادثه را بازرسی کرده بود، سپهبد خادمی توسط “یک گروه حداقل سه نفری ترور شده” و پزشکی قانونی نیز “کشته شدن” او را با اصابت گلوله از پشت سر تایید کرده است. نام سه تن از اعضای “کمیته مشترک ضد خرابکاری” نیز در مدارک آمده که یکی از آنها در فرمانداری نظامی تهران توسط بهیه مؤید به عنوان شلیک کننده به همسرش، سپهبد خادمی شناسایی شد.

بیشتر بخوانید:

علیرغم شناسایی و دستگیری این افراد توسط فرمانداری نظامی، هیچ‌یک از آنها محاکمه و مجازات نشدند. سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) کمی بعد، بهیه مؤید را حدود یک ماه بازداشت کرد تا وی اعلام کند همسرش خودکشی کرده است. او تسلیم این خواسته نشد.

سیروس علایی می‌گوید: “دستگاه‌های حکومتی در آن روزها چنان دست‌پاچه بودند که به هر کاری برای آرام کردن فضا دست می‌زدند. کشتن سپهبد خادمی – به عنوان یکی از سرشناس‌ترین شخصیت‌های بهایی – یکی از همین اقدامات بود که نه تنها کمکی به آرام‌کردن فضا نکرد، بلکه برخشم مردم و همچنین جَری‌تر شدن روحانیون افزود”.

توضیح تصویر،علی‌محمد خادمی در میان کارمندان عالیرتبه هما، تهران، ۱۳۵۲

علی‌محمد خادمی در میان “ایرانیان نامدار”

در کتاب “ایرانیان نامدار” نوشته عباس میلانی (چاپ ۲۰۰۸) مقاله‌ ویژه‌ای درباره سپهبد خادمی چاپ شده است. در این کتاب آمده: “خادمی در تهران پس از پایان تحصیل در دانشکده افسری و آموزشگاه خلبانی نیروی هوایی، به دانشکده نیروی هوایی بریتانیا راه یافت و نخستین شهروند ایرانی بود که موفق به دریافت گواهینامه خلبانی بازرگانی شد”. آقای میلانی کارنامه سپهبد خادمی را یک نمونه مثال‌زدنی در تاریخ معاصر ایران می‌داند که نشان می‌دهد جرات و صداقت، همراه با سیاست شایسته سالاری، چگونه می‌تواند در جامعه تاثیرگذار باشد.

عباس میلانی در چهلمین سالگرد کشته شدن سپهبد خادمی می‌گوید: “هیچ سند دقیقی ندیده که دستگاه امنیتی شاه در کشتن خادمی نقش داشته باشد.” او می‌افزاید: “به نظر من شواهد اینگونه نشان می‌دهند که نیروهای مذهبی در این جریان نقش داشتند ولی در نهایت کوشیدند کاسه کوزه‌ها را بر سر ساواک بشکنند. خادمی بدون داشتن شبکه‌ای در داخل حکومت، هواپیمایی ملی ایران را از هیچ به بالاترین موقعیت رسانده بود. این عملکرد خاری بود در چشم کسانی که نمی‌توانستند این موفقیت را ببینند و امروزه حتی از تحصیل بهاییان در ایران جلوگیری می‌کنند.”

مدیر برنامه مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد می‌افزاید: “در رابطه با سپهبد خادمی، حتی منتقدانش به او انگ فساد مالی نمی‌زنند. در دوران مدیریت، خادمی تمام تلاش خود را به کار بست تا ایران ایر را از وابستگی به خلبان‌های خارجی رها سازد و همچنین قوانین شدید او برای استخدام خلبانان زُبده و همچنین جلوگیری از تاخیر پروازها – حتی برای مقام‌های عالیرتبه – زبانزد بود.”

خادمی
توضیح تصویر،خادمی به اتفاق همسر و پسرش، یک روز پیش از کشته شدن در تهران، آبان ۱۳۵۷

اختلاف نظر در هویت شلیک کنندگان

رسانه‌های زمان شاه دلیل کشته شدن سپهبد خادمی را یک‌صدا “خودکشی” اعلام کردند. عباس میلانی دلیل این موضوع را ناروشن ولی تا حدی متأثر از فضای بحران‌زده ایران در آن روزها می‌داند. او می‌گوید: “اکنون کاملاً روشن شده که نیروهای مذهبی در آتش زدن سینما رکس هم نقش داشتند ولی همان زمان وقتی داریوش همایون این موضوع را اعلام کرد هیچ‌کس آن‌را باور نکرد. در رابطه با قتل سپهبد خادمی نیز همینگونه بود. رژیم شاه اعتبار خود را از دست داده بود و هر چه می‌گفت علیه خودش به کار برده می‌شد.”

سیروس علایی اما نقش نیروهای مذهبی را به کلی مردود می‌داند و معتقد است با توجه به اسناد، نقش “کمیته ضدخرابکاری” در این بین روشن است. آقای علایی در عین حال پافشاری می‌کند که محمدرضا شاه از عملکرد کمیته ضد خرابکاری بی‌خبر بوده و کمیته نیز که در آن زمان قدرت فوق‌العاده‌ای پیدا کرده بود با اعمال نفوذ مانع از پیگیری فرمانداری نظامی تهران برای مجازات عاملان شد.

توضیح تصویر،سپهبد خادمی و همسرش در کنار مدیر انجمن بین‌المللی حمل و نقل هوایی، هامرشولد و همسرش در تهران، ۱۳۴۹

دوران مدیریت در هما و یاتا

سپهبد خادمی پس از پایان تحصیل در ایران، بریتانیا و سال‌ها همکاری با نیروی هوایی ایران، آموختن را همچنان ادامه داد. او در سال ۱۳۳۶ از کالج جنگی نیروی هوایی آمریکا در آلاباما فارغ التحصیل شد و از ۱۳۳۷ به مدت چهار سال رییس ستاد نیروی هوایی ایران بود. خادمی از سال ۱۳۴۱ به مدیریت شرکت نوبنیاد “ایران ایر” منصوب شد. کمی پس از آن، یک دوره عالی مدیریت حمل و نقل هوایی را نیز در دانشگاه آمریکایی واشینگتن به پایان برد.

عباس عطروش در کتاب “تاریخچه هواپیمایی بازرگانی در ایران” اشاره می‌کند، ایران ایر در آن زمان سیزده هواپیمای کوچک و حدود هفتصد و پنجاه کارمند داشت. این رقم در سال ۱۳۵۷ به سی و هفت بویینگ و بیش از دوازده هزار و هشتصد کارمند رسید.

در کنار گسترش “هما”، ایران در سال ۱۹۷۰ – برای نخستین‌بار در آسیا – میزبان نشست “انجمن جهانی حمل و نقل هوایی” (یاتا) شد. در همان سال سپهبد خادمی برای یک سال ریاست این انجمن را در دست گرفت. او نخستین آسیایی بود که به این به موقعیت رسید.

مهمترین خبرها

گزارش و تحلیل

نا گفته هایی از زندگی فروغ

۸ دی سالروز تولد فروغ فرخزاد است. متن پیش‌ رو بخشی از مقدمه کتاب «گزینه اشعار فروغ فرخزاد» است، به قلم خود او. فروغ از تجربه شاعری خود و مواجهه‌اش با شعر و کلمات می‌گوید. در روزهای بخش‌های بعدی از این مقدمه در «میدان» منتشر خواهد شد.

من از آن آدم‌هایی نیستم که وقتی می‌بینم سر یکنفر به سنگ می‌خورد و می‌شکند، دیگر نتیجه بگیرم که نباید به طرف سنگ رفت. من تا سر خودم نشکند، معنی سنگ را نمی‌فهمم. می‌خواهم بگویم که حتی بعد از خواندن نیما هم، من شعرهای بد خیلی زیاد گفته‌ام. من احتیاج داشتم به اینکه در خودم رشد کنم و این رشد زمان می‌خواست و می‌خواهد. با قرص ویتامین نمی‌شود یک مرتبه قد کشید. قد کشیدن ظاهریست، استخوان‌ها که در خودشان نمی‌ترکند. به هرحال یک وقتی شعر می‌گفتم، همینطور غریزی در من می‌جوشید. روزی دو سه تا: توی آشپزخانه، پشت چرخ خیاطی، خلاصه همینطور می‌گفتم چون دیوان بود که پشت سر دیوان می‌خواندم. و پر می‌شدم و چون پر می‌شدم و به هرحال استعدادکی هم داشتم، ناچار باید یکجوری پس می‌دادم. نمی‌دانم اینها شعر بودند یا نه، فقط می‌دانم که خیلی «منِ» آن روزها بودند، صمیمانه بودند، و می‌دانم که خیلی هم آسان بودند. من هنوز ساخته نشده بودم، زبان و شکل خودم را و دنیای فکری خودم را پیدا نکرده بودم. توی محیط کوچک و تنگی بودم که اسمش را می‌گذاریم زندگی خانوداگی، بعد یک مرتبه از تمام آن حرف‌ها خالی شدم. محیط خودم را عوض کردم. یعنی جبرا و طبیعتا عوض شد. «دیوار» و «عصیان» در واقع دست و پا زدنی مایوسانه در میان دو مرحله زندگیست. آخرین نفس‌زدن‌های پیش از یک نوع رهایی است.

آدم به مرحله تفکر می‌رسد. در جوانی احساسات ریشه‌های سستی دارند، فقط جذبه‌شان بیشتر است. اگر بعد به وسیله فکر رهبری نشوند و یا نتیجه تفکر نباشند خشک می‌شوند و تمام می‌شوند. من به دنیای اطرافم، به اشیای اطرافم و آدم‌های اطرافم و خطوط اصلی این دنیا نگاه کردم، آن را کشف کردم و وقتی خواستم بگویمش دیدم کلمه لازم دارم. کلمه‌های تازه که مربوط به همان دنیا می‌شود. اگر می‌ترسیدم، می‌مردم. اما نترسیدم. کلمه‌ها را وارد کردم. به من چه که این کلمه‌ هنوز شاعرانه نشده است. جان که دارد. شاعرانه‌اش می‌کنیم. کلمه‌ها که وارد شدند، در نتیجه احتیاج به تغییر و دستکاری در وزن‌ها پیش آمد. اگر این احتیاج پیش نمی‌آمد، تاثیر نیما نمی‌توانست کاری بکند. او راهنمای من بود، اما من سازنده خودم بودم. من همیشه به تجربیات خودم متکی بوده‌ام. من اول باید کشف می‌کردم که چطور شد نیما به آن زبان و فرم رسید. اگر کشف نمی‌کردم که فایده نداشت. آنوقت یک مقلد بی‌وجدان می‌شدم. باید آن راه را طی می‌کردم. یعنی زندگی می‌کردم.من شعرهای بد خیلی زیاد گفته‌ام. من احتیاج داشتم به اینکه در خودم رشد کنم و این رشد زمان می‌خواست و می‌خواهد. با قرص ویتامین نمی‌شود یک مرتبه قد کشید. قد کشیدن ظاهریست، استخوان‌ها که در خودشان نمی‌ترکند.

وقتی می‌گویم باید، این «باید» تفسیرکننده و معنی‌کننده‌ی یکجور سرسختی غریزی و طبیعی در من است. غیر از نیما خیلی‌ها مرا افسون کردند. مثلا شاملو. او از لحاظ سلیقه‌های شعری و احساسات من، نزدیک‌ترین شاعر است. وقتی که «شعری که زندگیست» را خواندم متوجه شدم که امکانات زبان فارسی خیلی زیاد است. این خاصیت را در زبان فارسی کشف کردم که می‌شود ساده حرف زد. حتی ساده‌تر از «شعری که زندگیست». یعنی به همین سادگی که من الان دارم با شما حرف می‌زنم. اما کشف کافی نیست. خب، کشف کردم بعد چه؟ حتی تقلید کردن هم تجربه می‌خواهد. باید در یک سیر طبیعی، در درون خودم و به مقتضای نیازهای حسی و فکری خودم، به طرف این زبان می‌رفتم، و این زبان خود بخود در من ساخته می‌شد، در دیگران که ساخته شده بود. حالا کمی اینطور شده. اینطور نیست؟ من فکر می‌کنم در این زمینه با هدف پیش رفتم. خیلی کاغذ سیاه کردم. حالا دیگر کارم به جایی رسیده که کاغذ کاهی می‌خرم. ارزانتر است.همچنین بخوانید:  وقتی حذف یک پله می‌تواند یک زندگی را عوض کند

می‌دانید، من آدم ساده‌ای هستم. بخصوص وقتی می‌خواهم حرف بزنم، نیاز به این مسئله را بیشتر حس می‌کنم. من هیچوقت اوزان عروضی را نخوانده‌ام. آنها را در شعرهایی که می‌خواندم پیدا کردم.

بنابراین برای من حکم نبودند. راه‌هایی بودند که دیگران رفته بودند. یکی از خوشبختی‌های من این است که نه زیاد خودم را در ادبیات کلاسیک سرزمین خودمان غرق کرده‌ام، و نه خیلی زیاد مجذوب ادبیات فرنگی شده‌ام. من دنبال چیزی در درون خودم و در دنیای اطراف خودم هستم- در یک دوره مشخص که از لحاظ زندگی اجتماعی و فکری و آهنگ این زندگی، خصوصیات خودش را دارد. راز کار در این است که این خصوصیات را درک کنیم و بخواهیم این خصوصیات را وارد شعر کنیم. برای من کلمات خیلی مهم هستند. همینطور اشیا. من به سابقه شعری کلمات و اشیا بی‌توجهم. به من چه که تا به حال هیچ شاعر فارسی‌زبانی مثلا کلمه «انفجار» را در شعرش نیاورده است. من از صبح تا شب به هرطرف که نگاه می‌کنم می‌بینیم چیزی دارد منفجر می‌شود. من وقتی شعر بگویم دیگر به خودم که نمی‌توانم خیانت کنم. اگر دید، امروزی باشد، زبان هم کلمات خودش را پیدا می‌کند و هماهنگی در این کلمات را. و وقتی زبان ساخته و یکدست و صمیمی شد، وزن خودش را با خودش می‌آورد و به وزن‌های متداول تحمیل می‌کند.برای من کلمات خیلی مهم هستند. همینطور اشیا. من به سابقه شعری کلمات و اشیا بی‌توجهم. به من چه که تا به حال هیچ شاعر فارسی‌زبانی مثلا کلمه «انفجار» را در شعرش نیاورده است. من از صبح تا شب به هرطرف که نگاه می‌کنم می‌بینیم چیزی دارد منفجر می‌شود.

من جمله را به ساده‌ترین شکلی که در مغزم ساخته می‌شود و برروی کاغذ می‌آورم و وزن مثل نخی است که از میان این کلمات رد شده، بی‌آنکه دیده شود، فقط آنها را حفظ می‌کند و نمی‌گذارد بیفتند. اگر کلمه «انفجار» در وزن نمی‌گنجد و مثلا ایجاد سکته می‌کند، بسیار خب این سکته مثل گرهی است در این نخ. با گره‌های دیگر می‌شود اصل «گره‌» را هم وارد وزن شعر کرد و از مجموع گره‌ها یک جور همشکلی و هماهنگی به وجود آورد. مگر نیما این کار را نکرده؟ به نظر من حالا دیگر دوره قربانی کردن «مفاهیم» بخاطر احترام گذاشتن به وزن گذشته است. در زبان فارسی وزن‌هایی هست که شدت و ضربه‌های کمتری دارند و به آهنگ گفتگو نزدیک‌ترند. همان‌ها را می‌شود گرفت و گسترش داد. وزن باید از نو ساخته شود و چیزی که وزن را می‌سازد و باید اداره‌کننده وزن باشد –برعکس گذشته- زبان است: حس زبان، غریزه کلمات، و آهنگ بیان طبیعی آنها. من نمی‌توانم در این مورد قضایا را فرمول‌وار توضیح بدهم به خاطر اینکه مسئله وزن یک مسئله ریاضی و منطقی نیست – هرچند که می‌گویند هست- برای من حسی است. گوشم باید آن را بپذیرد.همچنین بخوانید:  شعر ما به خشونت احتیاج دارد

وقتی از من می‌پرسید در زمینه زبان و وزن به چه امکان‌هایی رسیده‌ام، من فقط می‌توانم بگویم به صمیمیت و سادگی. نمی‌شود این قضیه را با شکل‌های هندسی ترسیم کرد. باید واقعی‌ترین و قابل لمس‌ترین کلمات را انتخاب کرد. حتی اگر شاعرانه نباشد باید قالب را در این کلمات ریخت، نه کلمات را در قالب. زیادی‌های وزن را باید چید و دور انداخت. خراب می‌شود؟ بشود. اگر حس شما و کلمات شما روانی خودشان را داشته باشند، بلافاصله این خرابی قراردادی را جبران می‌کنند. از همین‌ خرابی‌هاست که می‌شود چیزهای تازه ساخت. گوش وقتی استعداد پذیرشش محدود نباشد، این آهنگ‌های تازه را کشف می‌کند. اینهمه حرف زدم و بلاخره کلید پیدا نشده. اشکال در این است کهاین دو مسئله یعنی وزن و زبان از هم جدا نیستند – با هم می‌آیند و کلیدشان در خودشان است. من می‌توانم به عنوان مثال برای شما نمونه‌هایی بیاورم از کارهایی که در این زمینه شده- از شناخته‌شده‌ها می‌گذریم. مثلا شعر «ای وای مادر» شهریار را. ببینید وقتی شاعر غزل‌سرایی مثل شهریار با مسئله‌ای برخورد می‌کند که دیگر نمی‌تواند در برابرش غیرصمیمی باشد، چطور زبان و وزن خود به‌خود باهم ساخته می‌شوند و می‌آیند و نتیجه کار چیزی می‌شود که اصلا نمی‌شود از شهریار انتظار داشت. این شعر نتیجه یک لحظه توجه صمیمانه و راحت به حقایق زندگی امروزی با شکل خاص امروزیشان است. من می‌خواهم بگویم که تمام امکانات در نتیجه این توجه خود به‌خود به وجود می‌آیند…اما….»احمد شاملوادبیات فارسیشعر فارسیشعر معاصرفروغ فرخزادنقد ادبینیما یوشیج0ظر

دیدگاهتان را بنویسید

فروغ الزمان فرخ زاد (زادهٔ ۸ دی ۱۳۱۳، تهران — درگذشتهٔ ۲۴ بهمن ۱۳۴۵، تهران)، معروف به فروغ فرخزاد و فروغ، شاعر نامدار معاصر ایران است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲سالگی بر اثر واژگونی اتومبیل درگذشت.
نام اصلی: فروغ الزمان فرخ زاد

زادروز: ۸ دی ۱۳۱۳ ( ۲۹ دسامبر ۱۹۳۴ در تهران )

پدر و مادر: محمد فرخزاد و توران وزیری تبار

مرگ ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ ( ۱۳ فوریهٔ ۱۹۶۷ (۳۲ سال) در تهران )

ملیت: ایرانی

محل زندگی: تهران

علت مرگ: سانحهٔ رانندگی در جادهٔ دَروس – قلهک

جایگاه خاکسپاری: گورستان ظهیرالدوله

فروغ الزمان فرخ زاد (زادهٔ ۸ دی ۱۳۱۳، تهران — درگذشتهٔ ۲۴ بهمن ۱۳۴۵، تهران)، معروف به فروغ فرخزاد و فروغ، شاعر نامدار معاصر ایران است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲سالگی بر اثر واژگونی اتومبیل درگذشت.

فروغ در ظهر ۸ دی ماه ۱۳۱۳ در خیابان معزالسلطنه کوچهٔ خادم آزاد در محلهٔ امیریه تهران از پدری تفرشی، و مادری کاشانی تبار به دنیا آمد. پوران فرخ زاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پیش اعلام کرد، فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده و از اهل تحقیق خواست تا این اشتباه را تصحیح کنند. 
فروغ فرزند چهارم توران وزیری تبار و محمد فرخ‌زاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخ زاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخ زاد را نام برد. فروغ با مجموعه های اسیر، دیوار و عصیان در قالب چهارپاره کار خود را آغاز کرد.
فروغ با مجموعه های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلم ساز سرشناس ایرانی، و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعهٔ تولدی دیگر، تحسین گسترده ای را برانگیخت. سپس مجموعهٔ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت کند. آثار و اشعار فروغ به زبان های انگلیسی، ترکی، عربی، چینی، فرانسوی، اسپانیایی، ژاپنی، آلمانی و عبری ترجمه شده اند.

شانزده ساله بود که به یکی از بستگان مادرش-پرویز شاپور که پانزده سال از وی بزرگتر بود- علاقه مند شد و آن دو با وجود مخالفت خانواده هایشن با هم ازدواج کردند. چندی بعد به ضرورت شغل همسرش به اهواز رفت و نه ماه بعد تنها فرزند آنان کامیار دیده به جهان گشود. از این سالها بود که به دنیای شعر روی آورد و برخی از سروده هایش در مجله خواندنیها به چاپ رسید. زندگی مشترک او بسیار کوتاه مدت بود و به دلیل اختلافاتی که با همسرش پیدا کرد به زودی به متارکه انجامید و از دیدار تنها فرزندش محروم ماند.

نخستین مجموعه شعر او به نام اسیر به سال ۱۳۳۱ در حالی که هفده سال بیشتر نداشت از چاپ درآمد. دومین مجموعه اش دیوار را در بیست ویک سالگی چاپ کرد و به دلیل پاره ای گستاخی ها و سنت شکنی ها مورد نقد و سرزنش قرار گرفت. بیست و دو سال بیشتر نداشت که به رغم آن ملامت ها سومین مجموعه شعرش عصیان از چاپ درآمد.

فروغ در مجموعه اسیر بدون پرده پوشی و بی توجه به سنت ها و ارزشهای اجتماعی آن احوال و احساسات زنانه خود را که در واقع زندگی تجربی اوست توصیف می کند. اندوه و تنهایی و ناامیدی و ناباوری که براثر سرماخوردگی در عشق در وجود او رخنه کرده است سراسر اشعار او را فرا می گیرد. ارزش های اخلاقی را زیر پا می نهد و آشکارا به اظهار و تمایل می پردازد و در واقع مضمون جدیدی که تا آن زمان در اشعار زنان شاعر سابقه نداشته است می آفریند.

در مجموعه دیوار و عصیان نیز به بیان اندوه و تنهایی و سرگردانی و ناتوانی و زندگی در میان رویاهای بیمارگونه و تخیلی می پردازد و نسبت به همه چیز عصیان می کند. بدین سان فروغ همان شیوه توللی را با زبانی ساده و روان اما کم مایه و ناتوان دنبال می کند. از لحاظ شکل نیز در این سه مجموعه همان قالب چهار پاره را می پذیرد و گهگاه تنها به خاطر تنوع ، اندکی از آن تجاوز می کند.

فروغ از سال ۱۳۳۷ به کارهای سینمایی پرداخت. در این ایام است که او را با ابراهیم گلستان نویسنده و هنرمند آن روزگار همگام می بینیم. آن دو با هم در گلستان فیلم کار می کردند.

در سال ۱۳۳۸ برای نخستین بار به انگلستان رفت تا در زمینه امور سینمایی و تهیه فیلم مطالعه کند. وقتی که از این سفر بازگشت به فیلمبرداری روی آورد و در تهیه چند فیلم گوتاه با گلستان همکاری نزدیک و موثر داشت. در بهار ۱۳۴۱ برای تهیه یک فیلم مستند از زندگی جذامیان به تبریز رفت. فیلم خانه سیاه است که بر اساس زندگی جذامیان تهیه شده، یادگاری هنری سفرهای او به تبریز است. این فیلم در زمستان ۱۳۴۲ از فستیوال اوبرهاوزن ایتالیا جایزه بهترین فیلم مستند را به دست آورد.

چهارمین مجموعه شعر فروغ تولدی دیگر بود که در زمستان ۱۳۴۳ به چاپ رسید

چهارمین مجموعه شعر فروغ تولدی دیگر بود که در زمستان ۱۳۴۳ به چاپ رسید و به راستی حیاتی دوباره را در مسیر شاعری او نشان می داد. تولدی دیگر، هم در زندگی فروغ و هم در ادبیات معاصر ایران نقطه ای روشن بود که ژرفای شعر و دنیای تفکرات شاعرانه را به گونه ای نوین و بی همانند نشان می داد. زبان شعر فروغ در این مجموعه و نیز مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد که پس از مرگ او منتشر شد، زبان مشخصی است با هویت و مخصوص به خود او. این استقلال را فقط نیما دارا بود و پس از او اخوان ثالث و احمد شاملو ﴿در شهرهای بی وزنش﴾ و این تشخیص نحصول کوشش چندین جانبه اوست: نخست سادگی زبان و نزدیکی به حدود محاوره و گفتار و دو دیگر آزادی در انتخاب واژه ها به تناسب نیازمندی در گزارش دریافت های شخصی و سه دیگر توسعی که در مقوله وزن قائل بود.

فروغ پس از آنکه در تهیه چندین فیلم ابراهیم گلستان را یاری کرده بود در تابستان ۱۳۴۳ به ایتالیا، آلمان و فرانسه سفر کرد و زبان آلمانی و ایتالیایی را فرا گرفت. سال بعد سازمان فرهنگی یونسکو از زندگی او فیلم نیم ساعته تهیه کرد، زیرا شعر و هنر او در بیرون از مرزهای ایران به خوبی مطرح شده بود.

ابراهیم گلستان در مصاحبه‌ای با سعید کمالی دهقان از روزنامه گاردین در بهمن سال ۱۳۹۵ – پنجاه سال پس از درگذشت فروغ – گفت که رابطه او با فروغ دو طرفه بوده است. او درباره اینکه آیا فروغ تبدیل شده بود به یک عضو خانواده، گفت: «خانواده چیست؟ اصلا خانواده معنی ندارد. یک عضو شخصیت من.»

پیشنهاد ویژه

 فریدون گلستان : بنده خیلی به او علاقه داشتم . میگفت : همان فروغی که ابراهیم گلستان می‌گفت تا روز پیش از مرگ در سخنرانی‌هایشان از او بد می‌گفتند و ناگهان پس از مرگ فروغ، همان بدگویان مرثیه‌خوان او شدند و از او یک قهرمان ساختند.
فریدون نیز مهر تایید بر حرف‌های گلستان می‌زند: «درباره‌ی فروغ هم این حرف‌ها بود. او را تا حد یک زن هرزه پائین آوردند، در حالی که من هیچ زنی را به سادگیِ روح و صفا و فروتنی فروغ ندیدم. فروغ در تصادف اتومبیل نمرد. بلکه شایعات مردم او را کشت. همین مردم امروز خیلی دوست دارند که با شایعات مرا بکشند.»
در جستجوی سعادت دیریاب
و فروغ به او پاسخ می‌داد: «زندگی همین است، یا باید خودت را با سعادت‌های زودیاب و معمول مثل بچه و شوهر و خانواده گول بزنی، یا با سعادت‌های دیریاب و غیرمعمول مثل شعر و سینما و هنر و از این مزخرفات! اما به هر حال همیشه تنها هستی و تنهائی تو را می‌خورد و خرد می‌کند.»
پوران فرخزاد اما علت راه نداشتن برادرش را در جامعه‌ی روشنفکری ایران، در تفاوت‌های فرهنگی می‌داند:«ما اینجا آدم‌هایی داشتیم که خودشان را روشنفکر می‌دانستند و این‌ها شبه‌روشنفکر بودند و برای خودشان یک قلعه‌ای درست کرده بودند و کسی را راه نمی‌دادند آن تو. او یک چیز نو بود. فریدون حرف‌های نو می‌زد. بعد فریدون باسواد بود. بیشتر آدم‌های هنری آن زمان سواد لازم را نداشتند. فرهنگ لازم را نداشتند. ممکن است مثلاً موسیقی‌دان خوبی بودند، ولی آن فرهنگ جهانی بایسته را نداشتند. و فریدون داشت، چون درس خوانده بود، اروپا را دیده بود، زندگی دیگری را آزمایش کرده بود. بنابراین غیرقابل تحمل بود.از یاداشت های پوران فرخزادزن که باشی ترس های کوچیکی داری از کوچه های بلند از غروب های خلوت و از خیابون های بدون عابر میترسی
از صدای موتور سیکلت ها و دو چرخه هایی که بی هدف در کوچه پس کوچه ها میچرخند میترسی
از بوق ماشین هایی که ظهر های گرم تابستون جلوی پاهات ترمز میکنندد و تو فقط چهره ادم هایی رو میبینی که در چشم هایشان حس نوع دوستی موج میزند ……
زن که باشی ترس های کوچکی داری ………
زن که باشی …….
مهربانی ات دست خودت نیست خوب میشوی حتی با انان که چندان با تو خوب نبوده اند دلرحم میشوی حتی در مقابل انهاییی که چندان رحمی به تو نداشتن …….
زن که باشی ……..
در باره ات قضاوت میکنند در باره هر لبخندی که بی ریا نثار هر احمقی کرده ای
در باره زیبایی هایت که دست خودت نبوده و نیست در باره تارهای موهایت ……..
که بیخیال از نگاه شک الوده ی احمق ها از روسری بیرون ریخته اند ……..فروغ فرخزاد..
در باره روح و جسمت در باره تو و زن بودنت عشقت قضاوت میکنند ……..

از میان سه نقش «مادری»، «همسری»،«معشوقی» ، نقش «معشوقی» پررنگ ترین نقش در آثار فروغ فرخزاد است.و البته همپای آن عاشقی است. فروغ شاعری است که زنانه عشق ورزیده، عاشقی کرده است و معشوق بوده است.
در شعر فروغ فرخزاد استعاره های زیادی با قلمرو مقصد زن وجود دارد که در زیر به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:

1.« زن پرنده است » با نقش «عاشقی/معشوقی»
آه ، من هم زنم ، زنی که دلش
در هوای تو می زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال

2.«زن گیاه است»
به خدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید

3.«زن ساحل است»
بر تو چون ساحال آغوش کشیدم
در دلم بود که دلدار تو باشم
وای بر من که ندانستم از اول
روزی آید که دل آزار تو باشم

4.«زن نور است»
از زهره آن الهه افسونگر
رسم و طریق عشق می آموزم
یک شب چو نوری از دل تاریکی
در کلبه ات شراره می افروزم
 اشعار فروغ فرخزاد درباره زن  شعر فروغ فرخزاد درباره زن  اشعار فروغ فرخزاد درمورد زن  اشعار فروغ فرخزاد : زن  شعر فروغ فرخزاد  فروغ فرخزاد  زن در اشعار فروغ فرخزاد کد

L251958

 چاپ  دانلود مقاله  افزودن به علاقمندیها

https://m.youtube.com/channel/UCZf43eLmpOw35xD_rw31rFQ

Choose an amount

Or enter a custom amount

$

پس ازاعتراض: خاکسپاری دو تن از درگذشتگان بهائی در آرامستان بهائیان تهران


پس ازاعتراض: خاکسپاری دو تن از درگذشتگان بهایی در آرامستان بهائیان تهران

جمعه, آوریل 30, 2021 – 21:15یک هفته پس از اعتراض‌های گسترده به اجبار بهائیان برای خاکسپاری درگذشتگان خود در محل گورهای جمعی اعدامیان ۶۷ در خاوران، امروز دو تن از چندین متوفی که در انتظار خاکسپاری هستند، در محل سابق یعنی آرامستان بهائیان تهران (گلستان جاوید) به خاک سپرده شدند.

دیان علائی، فعال حقوق بشر و از سخنگویان جامعه بهائیان با تایید خاکسپاری این دو نفر در آرامستان بهائیان تهران به بی‌بی‌سی فارسی گفت که در پی منعی که پیش آمده، تعدادی از متوفیانی همچنان در سردخانه هستند.

او تایید کرد که اجازه خاکسپاری به دو نفر داده شده و امروز ، جمعه ۱۰ اردیبهشت خاکسپاری در آرامستان بهائیان تهران انجام شده است.

خانم علائی با اشاره به اینکه امروز فقط این دو مورد خاکسپاری انجام شده افزود که نمی‌تواند تایید که مساله منع شهروندان بهایی از خاکسپاری درگذشتگان خود در آرامستان خود رفع شده و رویه تغییر کرده است.

در روزهای اخیر گزارش شده که بهاییان از خاکسپاری درگذشتگان خود در آرامستان بهائیان تهران (گلستان جاوید) منع شده اند و به آنها گفته شده که برای دفن عزیزانشان یا باید از فضای باریکی که میان گورهای فعلی بهاییان وجود دارد استفاده کنند یا آنها را در محل گورهای دسته جمعی ۶۷ دفن کنند.

جمعه گذشته شماری از خانواده‌های اعدامیان دهه شصت به خاوران رفته‌ و دیدند که ۱۰ قبر جدید محل یکی از گورهای جمعی که محل دفن زندانیان سیاسی اعدام‌شده در کشتار ۱۳۶۷ است، کنده شده و در دو قبر هم به تازگی دو نفر دفن شده‌اند.

سیمین فهندژ سخنگو و نماینده جامعه بهائیان در سازمان ملل متحد در واکنش به این خبر به بی‌بی‌سی فارسی گفت: “مقامات حراست سازمان بهشت زهرا با تهدید کردن بهائیان دو گزینه پیش روی آنها گذاشته‌اند که یا از فضایی باریک میان گورهای فعلی بهائیان استفاده کنند یا از زمین محل دفن گورهای دسته جمعی در خاوران استفاده کنند.”

خانم فهندژ گفته بود که “مقامات امنیتی ایران ادعا کرده اند اخیرا این محل تخلیه شده و بهاییان می‌توانند متوفیان خود را آنجا خاک کنند.” اما افزوده بود که بهائیان نمی‌خواهند که به کسی بی‌احترامی کرده باشند. چون درد خاکسپاری بدون احترام را چشیده‌اند.”

گروهی از خانواده‌های اعدامیان سیاسی دهه شصت در ایران، با اعلام همبستگی با جامعه بهایی در نامه‌ای خطاب به مسئولان حکومت نوشتند “مصرانه از شما می‌خواهیم از اِعمالِ اجبار بر هموطنان بهایی برای خاکسپاری عزیزان متوفیشان در قطعه گورستان جمعی خودداری کنید و نمک بر زخم کهنه ما نپاشید.”https://bbc.com/ws/av-embeds/cps/persian/iran-56942133/p09g7g2t/fa

توضیح ویدئو،

انتقاد عفو بین‌الملل از مقام‌های ایران برای آزار بهاییان

سازمان عفو بین‌الملل، در بیانیه‌ای محروم کردن پیروان اقلیت بهایی در ایران را از حق اینکه بتوانند درگذشتگان خود را به شکل شایسته و محترمانه و مطابق آیین خود دفن کنند، نقض حقوق این اقلیت دینی دانسته است و از حکومت ایران خواست که به جامعه بهائی اجازه دهد که همچون گذشته درگذشتگان خود را در گورستان “گلستان جاوید” به خاک بسپارند.

رها بحرینی، از سازمان عفو بین الملل، به برنامه چشم انداز بامدادی رادیو فارسی بی‌بی‌سی گفت که مسئولان حکومت در ایران “طی اقدامی مجرمانه می‌خواهند گور جمعی خاوران را تخریب کنند و آثار جنایت علیه بشریت را که مرتکب شدند، پاک کنند و همزمان با محروم کردن اقلیت بهایی در ایران از دفن مردگان خود به طور شایسته و محترمانه، دست به نقض سازمان یافته حقوق اقلیت بهایی زدند.

خانم بحرینی گفت که حکومت ایران باید به رنج و درد و آزار و اذیت بهائیان که مصداق نقض اصل ممنوعیت شکنجه و رفتارهای غیرانسانی است، پایان دهد.

خانم بحرینی اعدام هزاران فعال سیاسی در سال ۱۳۶۷ را “جنایت علیه بشریت” خواند و افزود که حکومت ایران طی ۳۳ سال گذشته با پنهان کردن سرنوشت و بقایای کشته شدگان و آزار و اذیت مداوم خانواده های آنها در حال انجام جرایمی چون “ناپدیدسازی قهری” و “شکنجه” خانواده قربانیان بوده است که همه اینها مصداق “جنایت ادامه دار علیه بشریت” است.

او با اشاره به اینکه حکومت ایران “بارها گورهای جمعی از جمله خاوران را مورد تخریب و هتک حرمت قرار داده است” افزود که این گورهای جمعی “صحنه جرم هستند و باید محافظت شوند” تا روزی برای کشف حقیقت از آن استفاده شود.

بهائیان ایران پیوسته هدف آزار و اذیت دستگاه‌های امنیتی و قضایی هستند.

 بخش: اخبارمنتخبانتشار از: اختر

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

مطالب مرتبط: 

 Balatarin https://www.facebook.com/plugins/share_button.php?app_id=&channel=https%3A%2F%2Fstaticxx.facebook.com%2Fx%2Fconnect%2Fxd_arbiter%2F%3Fversion%3D46%23cb%3Df3525c90d9d3f7c%26domain%3Diranglobal.info%26origin%3Dhttps%253A%252F%252Firanglobal.info%252Ff17424f988b90ac%26relation%3Dparent.parent&container_width=0&href=https%3A%2F%2Firanglobal.info%2Fnode%2F86317&locale=fa_IR&sdk=joey&type=icon_link  Facebook Twitter del.icio.us گوگل

TAIZIZ ..https://g.page/taiziz?gm on Google

نظردهی با فیسبوک: 

بحران بی معنایی

بحران بی معنایی در زندگی بسیاری از افراد وجود دارد و آنها را آزار می دهد. اینکه نمی دانند برای چه پا به این دنیا گذاشته اند و چه باید بکنند. برخی دیگر هم با بحرانی به نام ناتمام ماندن معنا مواجه می شوند. یعنی برخی از افراد برای زندگی معنایی را در نظر داشته اند ولی زمانی که به آن می رسند، آن را بی ارزش تر از آن می دانند که به خاطرش زندگی کنند. این بدان معناست که مسائل موجود در ذهن این افراد نمی تواند توجیه کننده زندگانی آنها باشد. به این ترتیب نمی توانند فلسفه مرگ و حیات را برای خود تعریف کنند و همین امر موجب افسردگی شان می شود.آنچه مهم است دریافت این مطلب است که باور داشته باشیم که معنای زندگی باید باارزش تر از خود زندگی باشد و آنچه قرار است فلسفه زندگی را توجیه کند باید فراتر و والاتر باشد. می توان گفت که معنای یک زندگی به یک معامله شباهت دارد که منفعت و سود، آنرا توجیه پذیر می سازد

.مجموعه: برای زندگی بهتر
بدیهی است که احساس خوب شادی می آورد احساس خوب زندگی را معنی دارتر می کند.

سلامتی نیازی همگانی و اولیه است و افراد سالم افراد شادتری هستند. اما سلامتی معنای بیشتری به زندگی نمی دهد. استیون هاوکینگ دانشمند سرشناس کاملا فلج است اما شاید زندگی بسیار معنی دارتری از افراد سالم داشته باشد و تاریخ پر از مثالهایی این چنین است.

زندگی برای هر کس معنای خاصی دارد. این مسئله به نحوه نگرش و افکار هر انسان، ارتباط مستقیم دارد. یعنی هر انسانی زندگی را به گونه ای می بیند که در مورد آن فکر می کند.و دلیل ایجاد حس نارضایتی در زندگی به خاطر نداشتن یا کمبود رفاه نیست. چه بسیار افرادی که در زندگی ساده و حتی سختی قرار

تاثیر پول بر زندگی ارتباط نزدیکی با ارزش‌های فردی دارد و اینکه فرد چگونه خود را در رابطه با پول تعریف می کند.

ارتباط ‌های اجتماعی یکی از عواملی است که هم زندگی را شادتر می کند و هم به آن معنا می دهد. تنهایی یکی از مهم‌ترین عوامل شاد نبودن است. بسیاری از افرادی که در این تحقیق شرکت کرده بودند ارتباط با خانواده و دوستان را معنای زندگی خود می دانستند. به یاد آوردن ساعت‌ها و روزهایی که در تنهایی گذشته ….. احتمال تنها ماندن در آینده تاثیر شدیدی بر شادی دارد.اما در کمال شگفتی، اینکه چقدر با دوستان یا کسانی که دوستشان داریم وقت می گذرانیم تاثیر زیادی بر شادی ندارد هرچند که به زندگی معنا می دهد. وقت گذراندن با آنها که دوستشان داریم می تواند کار بسیار سختی باشد بنابراین ممکن است خوشحالی زیادی عاید ما نکند اما به زندگی ما معنایی دیگر می‌بخشد. کسانی که در این تحقیق شرکت کرده بودند و زندگی معنادارتری داشتند،

روابط را مهم‌تر از دستاوردهای زندگی شان می دانستند.شادی از منفعتی که از دیگران می بریم زاییده می شود و معنا از آنچه به دیگران می دهیم. «گیرنده» شاد است و «دهنده» زندگی با معنایی دارد. کمک به دیگران زندگی را با معناتر می کند اما مستقیما ما را شاد نمی کند. اگر کمک به دیگران لذت دارد برای این است که زندگی معنادارتر می شود. بر اساس این تحقیق فداکاری و از خودگذشتگی تاثیر چندانی بر شادی می گذارد،

شاید هم اندکی آن را کاهش می دهد، اما اهمیت بسیاری در معنادار بودن زندگی دارد

.نکته جالب دیگری که در این تحقیق روشن شد این بود که جرو بحث با دیگران شادی را کم می کند.. افراد شاد کمتر تمایل به جر و بحث دارند.

.بزرگ کردن بچه برای بسیاری از پدرها و مادرها دستاوردی مهم تلقی می شود چرا که نیازمند از خود گذشتن و وقف دیگری شدن است. به همین دلیل برای بسیاری از پدر و مادرهایی که در این تحقیق شرکت کرده بودند بزرگ کردن بچه، شادی شان را کمتر کرده اما به زندگی شان معنا داده بود. آنها هرچه وقت بیشتری برای فرزندشان گذاشته بودند زندگی معنی دارتری پیدا کرده بودنداسترس و نگرانینیازی به گفتن نیست که استرس و نگرانی شادی را کم می کند اما عجیب این که به زندگی معنا می دهد. این که چرا چنین است تفسیرهای متفاوتی می تواند داشته باشد. شاید پیوند گذشته و حال و آینده، احتمال خطرهای پیش رو را بیشتر برای فرد آشکار می‌کند و یا استمرار فعالیت‌های دشوار و سنگین برای رسیدن به هدفی در آینده دور (که البته تحقق آن تضمین شده هم نیست) برای فرد استرس و نگرانی می آورد ، هرچند که به زندگی اش معنا می دهد.محققان در پایان نتیجه می گیرند که شادی بیشتر حاصل برآورده شدن خواسته ها و نیازهاست، بخصوص از طرف دیگران و یا حتی با پول خرج کردن. اما معنا بیشتر فراهم کردن برای دیگران است و بیشتر با با تعریفی که فرد از «خود» دارد مربوط است. خلاقیت و خردمندی و افکار عمیق به زندگی معنی می دهد اما با استرس و نگرانی همراه است.

کسی که چرای زندگی‌اش را دریافته باشد، با هر چرایی خواهد ساخت”..خود خواهی چه معناهایی که برای زندگی نساخته است. عشق؛ و فداکاری زندگی را گرما می‌بخشد. این جهان‌بینی عشق، عینک است که این دنیای بی‌معنی و پوچ را رنگارنگ می‌کند.انسان در جست و جوی معنی – دکتر ویکتور فرانکل

سهراب سپهری : شهر من گم شده است إ

سهراب سپهری : شهر من گم شده است إ

دکتر گوهر نو -پژوهشگر

:سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد .خود مي گويد
مادرم مي داند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را
.مي شنديده است
پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر بوده است .وقتي
.سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا گردید
كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست
.داشت. خوش خط بود. تار مي نواخت. او مرا به نقاشي عادت داد
دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (شهید مدرّس فعلی) (۱۳۱۹) و متوسّطه را در دبیرستان پهلوی
کاشان گذراند و پس از فارغ‌التحصیلی در خرداد ۱۳۲۲ در دورهٔ دوسالهٔ دانش‌سرای مقدماتی پسران به
استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد. در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره
دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل
پرداخت و هم‌زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد. سپهری در سال

 نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ »منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده
هنرهای زیبا فارغ‌التحصیل گردید و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه
نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ شعر خود را با عنوان« زندگی خواب‌ها »منتشر نمود
در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در
.هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت
سهراب سپهري از نام آوران هنر معاصر ايران است . و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله
.انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌ است
دو ويژگي اساسي در اشعار سپهري نيز ديده مي شود ؛ يكي نظام انديشگي ويژه سپهري كه تمامي اشعار او
.را در بر مي گيرد و ديگر تشخص زباني شعرهايش
اهل کاشانم ، اما
شهر من کاشان نیست
شهر من گم شده است
اوانقلاب سال 57 را نیز به چشم خود رویت می کند ، شاید یکی از دلایل انزواگرایی سپهری در پیچ و خم
نوسانات تاریخی زمانش نهفته باشد : شرایط سخت و ناهمگون مراحل گوناگون زندگی وی ، مجال اظهار
.وجود ، و درخشش را از سپهری می گیرد
خود می گوید : اهل کاشانم ، اما شهر من کاشان نیست ، در این مرحله سپهری از وطن فراتر می رود
می پندارد ، همه جا می توان کاشان و کاشانی بود ، و همه جا می توان کاشان ها رفت ، ولی شهری که خود
.را بدان وابسته بداند ؛وجود ندارد ، به اقصی نقاط جهان سفر می کند ، همه جا کاشان ها یافت می شوند
همه جا سپهری می تواند لب به سخن بگشاید ، او قصد ندارد از چهارچوب پنجره ای کوچک به جهان
پیرامون بنگرد ، ولی شرایط اجتماعی موجود  ، بال هایش را می بندد و کلامش را محصور می کند ، از
.این رو سپهری تنهایی را برمی گزیند ، به طبیعت پناه می برد ، شاید از این راه ، رهی بتوان جست
:برگی از شاخه ای بالای سرم چیدم ، گفتم
چشم را باز کنید . آیتی بهتر از این می خواهید ؟
و شنیدم که به هم می گفتند : سحر می داند ، سحر
کسی نمی داند سحر چه می داند ، ولی ، می داند ، که سپیده دم شگفتن از راه می رسد ، آیتی بهتر از این
نخواهید خواست برخلاف تصور برخی ها سپهری غرق در طبیعت مطلق نبود ، او از طبیعتی دم می زند که با انسان
عجین است و دست انسانی با آن گره خورده است سپهری درد و اندوه و غم و تنهایی آدمی را احساس می
.کند و در قالب طبیعت آن را به تصویر می کشد

غمی غمناک

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است
:هر دم این بانگ برآرم از دل
 :وای، این شب چقدر تاریک است

خنده‌ای کو که به دل انگیزم؟
قطره‌ای کو که به دریا ریزم؟
صخره‌ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من، لیک، غمی غمناک است

:هم اوست که می گوید
پنجره ام به تهی باز شد
و من ویران شدم
پرده نفس می کشید
سپهری اگر از روزگار مأیوس می شود ، و اگر همه چیز برایش تهی می شوند ، صدای نفس پرده را نفی
نمی کند ، امیدی می کارد

عبور باید کرد

صدای باد می آید ، عبور باید کرد

و من مسافرم ، ای بادهای همواره

مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید
عبوری که سپهری از آن دم می زند ،بدین معنی است که باید با تلخی ها درافتاد و ناملایمات را در هم
شکست و فردای روشن جامعه انسانی را برای نسل ها یادآور شد . می خواهد راهی دیار وسعت برگ ها
بشود ، با همگان هم سو شود و تاریکی ها را به ودای فراموشی بسپارد . اینجا است که شخصیت واقعی
:سپهری چهره می نمایاند
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
من ندیدم بیدی ، سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد ، نارون شاخه خود را به کلاغ
هر کجا برگی هست ، شور من می شکفد
در حقیقت سهراب سپهري شاعر رنگ ها و واژه هاست كه در چشم انداز جهان نگري اش ، مي توان
.آموزه هايي از اين دو را به هم پيوند زد
وجه غالب ذهن و زبان شاعر ، همانا رويكردي به سرچشمه هاي عرفان شرقي است كه در فضای سيال و
لغزنده آن ، همه چيز از زندگي و مرگ مي گويند. نقطه عزيمت در هنر و زبان سپهري ، همانا نوعي
شروع از معرفت حسي به معرفت شهودي است. در چشم انداز شعر سپهري ، آموزه هاي فراواني از
عرفان هندي تا دنياهاي مولوي و عطار و …. جاري است . كه مخاطب براي رسيدن به نوعي خلوت در
.خود ، ميان رويا و واقعيت ،نيمه اي از گمشده ي خود را جست و جو مي كند
رسيدن به هويت هاي انساني در شعر سپهري يك اصل بزرگ شاعرانه است كه در قلمرو زبان ، كاركردي
دو لايه را در پي دارد. پيام شاعر در هر ايستگاهي به دور از زمان و مكان خاصي ، نشانگر يك انديشه
.عمومي شاعرانه است
سهراب سپهري در شعر و نقاشي شخصيت بيگانه اي دارد . شعرها و نقاشي هايش از يكديگر جدايي
ناپذيرند . و به عبارتي مي توان گفت كه هر يك ، ادامه اي از ديگري است و يا كامل كننده آن است. منتها
در دو شكل بياني متفاوت. دو شكل ;كلام; و تصوير كه با انتخابي صحيح و رندانه از هر دو به مناسبت
.استفاده شده است. به خصوص در همين طرح هاي سياه قلمي ، اين يگانگي عريان تر به چشم مي آيد
پنداري اين مجموعه طرح ، مجموعه شعر ديگري است كه به زباني ديگر ، با زباني آسان و بي واسطه
.بيان شده است.;صداي پاي آب; ديگري است كه اين يكي را به دنياي خاموش آدم ها نثار كرده است

جلوه ها ی طبیعت در شعر سپهری

هدف سپهری از توصیف طبیعت ، وصف ساده و ارایه تصا ویری  «زیبا از طبیعت نیست . بلکه
شاعر در این « طبیعلت گرایی » در پی رمزی و رازی است که در زندگی شهری نمی یابد و بدین
:منظور به طبیعت پناه می برد . او می سراید
می رویید
در جنگل ، خاموشی رویا بود
:یا
باغ ما در طرف سایه دانایی بود
باغ ما جای گره خوردن احساس و گناه
…باغ ما نقطه بر خورد نگاه و قفس و آینه بود
:سپهری در جای دیگری می گوید
مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید
…مرا به کودکی شور آب هابرسانید
در شعر سهراب می توان به روشنی حضور طبیعت و اشیاء طبیعی را دید . البته با زبان و بیان
.دیگری
آسمان پر شد از خال پروانه های تماشا
عکس گنجشک افتاد در آب های رفاقت
فصل پر پر شد از روی دیوار در امتداد غریزه
باد می آمد از سمت زنبیل کرامت
شاخه مو به انگور
…مبتلا بود
این تصاویر حرکتی است که در ذهن و جان شاعر آغاز شده و ریشه در دیده و جهان بینی وی دارد
می توان از درون همین تصویرهای زیبا و گاه گنگ و مبهم ، نشانی از دغدغه های درونی سهرا ب را
.دریافت

:خانم سیمین بهبهانی شاعر بزرگ معاصر در باره سهراب سپهری می گوید

سپهري شاعري با كلامي بسيار ساده و روان. اين شعر در عين سادگي و رواني داراي يك زبان كنايه اي
هم هست. او بيشتر مايل است تا با كنايه سخن گويد مثلا اين شعر كه مي گويد: من قطاري ديدم، كه
سياست مي برد ، و چه خالي مي رفت اين واقعا يك جور كنايه است . اين كلام به حد محاوره نزديك مي
شود ، اما در عين حال در پشت سر خود عمقي را هم دارد. آشنايي او با خاور دور ، مسافرتش به ژاپن و
آشناييش به بوديزم موجب شد تا در شعر سپهري ما به نوعي عرفان برخورد كنيم. آرامشي كه او دارد
استفاده اي كه از لحظه لحظه زندگي مي كند و نهراسيدن از مرگ به شعرهاي سپهري خصوصيتي عارفانه
مي دهد . انديشه در شعر سپهري جاي خاصي دارد كه بيشتر از آنكه مادي باشد ماوراي طبيعي است . او از
.محسوسات به معقولات متوجه مي شد و مي توان گفت كه از اين جهت شاعر بسيار خوبي است
:خانم سیمین بهبهانی در باره روند شعر هاي اوليه سهراب می گوید
بايد دانست كه او يك نقاش بود و در شعرهاي اوليه اش ، شما با تصاويري سطحي آشنا مي شويد كه
عمقي را در پشت سر خود ندارند. او همان طور كه در تابلوهايش اناري ، گل و يا بوته اي را نشان مي داد

در شعرهاي اوليه اش هم سعي داشت تا چنين كند ، اما در اشعار بعديش اين تصاوير بعد ديگري پيدا مي كند
.به طوري كه شما مي توانيد در پشت آن تصاوير پيام هاي ديگري را ببينيد
البته براي پاسخ به اين چنين پر سش هايي نياز به مطالعه اي دقيق براي پاسخ گفتن هست و به صورت گفت
وگويي كه اكنون ما داريم بي شك آن فرصت لازم وجود ندارد ، اما اگر بخواهيم تحول را در كار سپهري
مورد بررسي قرار بدهيم تنها مي توانيم اين اشاره را بكنيم كه تصاويرش از سطح گذشته و به عمق دست
.يافتند اما انديشه كم و بيش در اشعار اوليه سپهري هم نقش قابل توجهي دارد
کوتاه سخن آنکه ؛درسال 1359. شمسی غروب اول ارديبهشت… ساعت 6 بعد ازظهر،در بيمارستان
.پارس تهران با زندگی بدرود گفت
فرداي آن روز با همراهي چند تن از اقوام و دوستانش، صحن امامزاده سلطان علي، روستاي مشهد
.اردهال واقع در اطراف كاشان ميزبان ابدي سهراب گرديد
آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فيروزه اي رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته اي ازشعر سهراب
جايگزين گردید؛
به سراغ من اگر مي اييد
نرم و آهسته بياييد
مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من

معروفترین اشعار سپهری

از معروفترین شعرهای وی می‌توان به: نشانی، صدای پای آب و مسافر اشاره کرد که شعر صدای پای آب
یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. مجموعه اشعار سهراب در هشت کتاب: «مرگ رنگ

«زندگی خواب‌ها»، «آوار آفتاب»، «شرق اندوه»، «صدای پای آب»، «مسافر»، «حجم سبز»، «ما هیچ،
.ما نگاه» هستند. از سپهری کتاب «اطاق آبی» به نثر منتشر شده است

نمونه اشعار سهراب سپهری

خانه دوست كجاست؟

در فلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثي كرد
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت
به تاريكي شن ها بخشيد و به انگشت
نشان داد سپيداري و گفت
نرسيده به درخت
كوچه باغي است كه از خواب خدا
سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است

مي روي تا ته آن كوچه
كه از پشت بلوغ سر به در مي آرد
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي
دو قدم مانده به گل
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني
و تو را ترسي شفاف فرا مي گيرد

:در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی
كودكي مي بيني
رفته از كاج بلندي بالا
جوجه بردارد از لانه نور
از او مي پرسي
خانه دوست كجاست؟

زندگی

زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود

کو؟

نیست رنگی که بگوید با من
:اندکی صبر ، سحر نزدیک است
:هر دم این بانگ برآرم از دل
وای، این شب چقدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟

افسردگی

شاخه ها پژمرده است
سنگ ها افسرده است

رود می‌نالد
جغد می‌خواند
غم بیاویخته با رنگ غروب
می‌تراود ز لبم قصه سرد
دلم افسرده در این تنگ غروب

اغلب اشعار سهراب سپهری به زبان انگلیسی و چند زبان دیگر ترجمه شده است . در ذیل
.به انتشارترجمه شعر غربت می پردازیم

The moon is hovering over the village
Its inhabitants are asleep
On this terraced-roof, I smell the adobe of nostalgia
The light in neighbour garden is on
Mine is off
The moonlight is shining on plateful of cucumbers, on the water pitcher
Frogs are croaking
An owl is hooting

The mountain is nearby: behind the maples

behind the service trees
And the desert is visible
Rocks are not visible, flowerets are not visible
From afar, shadows are visible like water solitude, like God song
It must be midnight
That is the Great Bear, two spans above the rooftop
The sky is not blue, It was blue during the day
I should remember to go to Hasan& Orchard tomorrow
to buy greengages and dried apricots
I should remember to go to the abattoir tomorrow
to make sketches of goats
Of brooms, and of their reflection in water

I should remember to rescue the butterflies
falling in water
I should remember not to commit a thing
to offend against the laws of earth
I should remeber to wash my towel
with soap bark at the stream tomorrow
I should remember I am solitary

The moon is over Solitude

اه بالاي سر آبادي ست
اهل آبادي در خواب

روي اين مهتابي ، خشت غربت را مي بويم
باغ همسايه چراغش روشن
من چراغم خاموش
ماه تابيده به بشقاب خيار ، به لب كوزه آب
غوك ها مي خوانند
مرغ حق هم گاهي
كوه نزديك من است : پشت افراها ، سنجدها
و بيابان پيداست
سنگ ها پيدا نيست، گلچه ها پيدا نيست
سايه هايي از دور ، مثل تنهايي آب ، مثل آواز خدا پيداست
نيمه شب بايد باشد
دب اكبر آن است : دو وجب بالاتر از بام
آسمان آبي نيست ، روز آبي بود
ياد من باشد فردا ، بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم
ياد من باشد فردا لب سلخ ، طرحي از بزها بردارم

بهاییان ایران حتی جایی برای دفن مردگان خود ندارند

«بهائیان تهران از دفن مردگانشان در زمین گورستان خاوران که حداقل برای ۵۰ سال آینده جا دارد، منع شدهاند. نمایندگان بهشت زهرا میخواهند مجبورشان کنند عزیزان خود را در محل گورهای دستهجمعی خاوران دفن کنند. بهائیان برای همه متوفیان احترام قائلند. حداقل بگذارید عزیزانشان با عزت دفن شوند!»از همان نخستین ماههای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بهاییان ایران به عنوان یکی از بزرگترین جوامع دگراندیش مذهبی تحت فشار حکومت نوپای اسلامی قرار گرفتند. اعدام، زندان، اخراج از کار، ممانعت از تحصیل، مصادره اموال و ممنوع الخروجی ماحصل سالهای ابتدایی استقرار جمهوری اسلامی است. حکومت حتی به مردگان بهایی هم رحم نکرد و کلیه گورستانهای بهاییان در شهرها و روستاهای ایران مصادره و تخریب شد. برای آنکه اثری از محل دفن بهاییان باقی نماند، در زمینهای مصادره شده نیز بناهای جدیدی ساختند.

سردمداران حکومت اسلامی بر این پندار بودند که فشار بر بهاییان، آنها را ناچار به ترک عقیده و پذیرش اسلام خواهد کرد. این تئوری پس از مدتی با عدم ترک اعتقادات دینی از سوی بهاییان، شکست خورد و در دهه بعد، دولت روشهای دیگری را مانند فشارهای اقتصادی یا انتشار اطلاعات دروغین در مورد آنها از طریق رسانههای عمومی به کار گرفت.

پافشاری بهاییان بر اعتقادات مذهبی خود، مشکل جدیدی را پیش روی حکومت ایران قرار داد. کلیه قبرستانهای بهاییان مصادره و تخریب شده بودند و آنها محلی برای دفن اموات خود نداشتند. فتوای مراجع هم اجازه دفن غیرمسلمان را در قبرستان مسلمانان نمیداد.

به زعم بسیاری از بهاییان، حکومت ایران همیشه به گورستانهای آنها نگاهی ایدئولوژیکی داشته و مراسم کفن و دفن و سوگواری بهاییان بر امواتشان، حتی گورستانها و قبرهای مردگان آنها را هم تبلیغ آیین بهایی شمرده است. به همین دلیل، شهرداریها در شهرهای مختلف به نیابت از حاکمیت، زمینهای دورافتاده و اکثرا صعبالعبوری را برای دفن اموات در اختیار بهاییان گذاشتهاند.

بهاییان ایران همواره در چهار دهه گذشته برای کفن و دفن اموات خود در گورستانهای خود دچار مشکل بودهاند اما در سالهای اخیر، آزار و اذیتها افزایش یافتهاند. ممانعت از دفن «مهنا» ۱۲ ساله در تبریز، پیداشدن پیکر «شمسی اقدسی اعظمیان»، شهروند بهایی اهل روستای «گیلاوند» چهار روز پس از خاکسپاری در گورستان بهاییان این روستا در بیابانهای «جابان»، از توابع شهرستان دماوند، جلوگیری از دفن بیش از ۴۰ بهایی در گورستان «وادی رحمت» تبریز و پلمب قبرستان بهاییان کرمان از جمله این فشارها هستند.

آخرین مورد از اینگونه اقدامات که در چند هفته گذشته اتفاق افتاده، ممانعت از دفن جسد شهروندان بهایی در گورستان بهاییان تهران و مجبورکردن خانوادههای متوفیان به دفن پیکر متوفی در محل گورهای دستهجمعی خاوران است.

در روزهای پیشین، تعدادی از بهاییان که دچار این مشکل شده، سعی کردهاند تا با مقاومت و نگهداری جسدها در سردخانه، درخواست خود را مبنی بر اجازه دفن در گورستان بهاییان که فضای زیادی برای دفن اموات دارد، به گوش مسوولان برسانند.

یکی از خانوادههای متوفیان به «ایرانوایر» گفت چهار قبر در گورستان خاوران حفر کردهاند و به بهاییان گفتهاند اجساد متوفیان را در آن محلها دفن کنند.

در همین زمینه، فرهاد ثابتان، سخنگوی جامعه جهانی بهایی به «ایرانوایر» گفت:

«سالها قبل پس از مصادره آرامستان بهاییان تهران به نام “گلستان جاوید”، زمینی در گورستان خاوران از طرف دولت به بهاییان برای دفن پیکر عزیزانشان داده شد. در این سالها، صدها بهایی در این زمین دفن شدهاند. اما در چند هفته اخیر که تعدادی از بهاییان برای دفن متوفی خود به این محل مراجعه کردهاند، به آنها گفته شده است که دیگر اجازه دفن امواتشان را در این زمین ندارند.»

به گفته ثابتان، مسوولان مربوطه دو گزینه به خانوادههای متوفیان بهایی پیشنهاد دادهاند؛ یکی این که اموات خود را در گورستان خاوران، جایی که گورهای دستهجمعی اعدامشدگان دهه ۶۰ قرار دارند، دفن کنند: «این گزینه برای جامعه بهایی اصلا قابل قبول نیست. زیرا از دو حالت خارج نیست، یا این اجساد هنوز در آن محل وجود دارند و میخواهند پیکر بهاییان متوفی را بر روی آنها دفن کنند یا اجساد را از آنجا برده و محل را با بولدوزر صاف کردهاند که در هر دو حالت، این رفتاری غیرانسانی و بیاحترامی نسبت به کسانی است که آنجا دفن شدهاند.»

گزینه دوم این بوده است که پیکر فوتشدگان را بین قبرهای متوفیان بهایی که قبلا دفن شدهاند، به زور دفن کنند. در حقیقت، حفرهای بِکَنَند و اجساد بهایی را در آن محل جا بدهند: «این هم برای جامعه بهایی قابل پذیرش نیست چون نمیتوان جسدی را در نزدیک جسد دیگری قرارداد. این بیحرمتی به متوفی است در حالیکه زمین کافی برای دفن اموات در محل گورستان وجود دارد.»

ثابتان گفت هیچکدام از این گزینهها برای جامعه بهایی قابل قبول نیست زیرا این جامعه برای کسانی که از این دنیا میروند، احترام زیادی قائل است: «تا به امروز، بهاییان در جمهوری اسلامی از همه حقوق مدنی خود محروم بودهاند. مساله کفن و دفن اموات هم که هر روز با محدودیت بیشتری روبهرو میشود. همه اینها موجب شدهاند تا وضعیت بهاییان در ایران به مرحلهای برسد که دیگر حتی جایی برای دفن رفتگان خود هم در وطن ندارند.»

او در پاسخ به این پرسش که واکنش خانوادههای فوتشدگان و جامعه بهایی چیست، توضیح داد: «تا آن جا که ما اطلاع داریم، بهاییان از مقامات ذیربط خواستهاند تا به آنها اجازه بدهند جسد رفتگانشان را در آن محل دفن کنند ولی تاکنون از طرف مسوولان مجوز دفن داده نشده است.»

فرهاد ثابتان گفت: «این در حقیقت رویکرد جامعه بهایی از اول انقلاب بوده است که همیشه در ابتدای مشکل، به مسوولان امور در کشور مراجعه میکنند. بهاییان هیچگاه شرمساری دولت متبوع خودشان را نمیخواهند ولی با کمال تاسف، مسوولان امور به هیچ تظلمی از جانب بهاییان توجهی نکردهاند. در نهایت، جامعه بهایی مجبور میشود تا این بیعدالتیها را به جامعه بینالمللی ببرد و از آنها برای احقاق حق بهاییان در زادگاهشان، یعنی ایران، کمک بخواهد. بهاییان از جامعه جهانی میخواهند تا حکومت ایران را نسبت به حقوق شهروندان بهایی مجاب کند. در واقع تنها راه قانونی که برای بهاییان مانده، همین تظلمخواهی از مراجع بینالمللی است و راه دیگری برایشان باز نیست.»

او در پایان گفت: «متاسفانه حکومت ایران به مردگان بهایی هم رحم نمیکند تا لااقل بعد از مرگ، جای آرامی داشته باشند و زندگی ابدی خود را سپری کنند.»

مطالب مرتبط:

جلوگیری از دفن بهاییان تهران در بخشی از گورستان خاوران

ممانعت از دفن «مهنا»ی ۱۲ ساله به دلیل باورهای مذهبی

برنامهریزی جمهوری اسلامی برای تشدید سرکوب بهاییان و دیگر اقلیتهای مذهبی

با پای خود به زندان رفتند، جسدشان آزاد شد؛ جان باختن بهاییان درزندانها
آزارهای سیستماتیک
اعدامشدگان سال ۱۳۶۷
اقلیتهای مذهبی
بهاییان
بهاییان ایران
جامعه بهایی
خاوران
دفن اموات
دفن جسد شهروندان بهایی
دفن متوفیان بهایی
دفن مردگان
شهروندان بهایی
فرهاد ثابتان
کیان ثابتی
گورستان بهاییان
گورستان خاوران
گورهای دستهجمعی
گورهای دستهجمعی خاوران
پربینندهترینها

گزارش / سیاست

دفتر نمایندگی خامنهای در لندن مشخصات فردی صدها شهروند را غیرقانونی منتشر کرد

گزارش / سیاست

مذاکرات وین و مورد عجیب دعوای عراقچی و پرس تیوی

گزارش / ورزش

مجید وارث و مستند «آیآر ایران»: اسم را عوض میکنند تا رسم عوض شود

گزارش / حقوق شهروندی

سایه اعدام مخفیانه بر سر پنج معترض دیماه ۹۶

گزارش / اجتماعی

واکسیناسیون پزشکان بدون رعایت فاصله اجتماعی

استانوایر

دو زندانی در اراک به اتهام سبالنبی به اعدام محکوم شدند

عید رضوان

از فیض نسیمی خوش ، صد غنچه گل وا شد
آفاق پر از گل گشت ،. گلزار مصفا شد
باد سحری بز خاست تا مژده وصل آرد
بلبل به نوا آمد ، دلداده و شیدا شد
هان موسم رضوان شد ، عید آمد و عید آمد
خورشید پدید آمد ، اسرار هویدا شد
از رحمت ربانی ، طی شد شب ظلمانی
وان شاهد پنهانی ، باز آمد و پیدا شد
باغ و چمن و بستان ، شور دگری بگرفت
رخسار گل نرگس ، به به که چه زیبا شد
بس تازه عروس گل ، بر دامن شاخ آمد
دشت و دمن و صحرا ، مفروش ز دیبا شد
از باده وصل او ، ساقی می گلگون زد
تا چشم سیه مستش چون نرگس شهلا شد
قمری به نوا آمد ، آوای طرب سر داد
از هلهله شادی ، افلاک فرحزا شد
ای عاشق دلخسته ، بر خیز و تماشا کن
کان شاهد ربانی ، چون ماه فریبا شد
ای منتظر رحمت ، آن پرده نشین آمد
گر طالب دیداری ، اسباب مهیا شد
ای دیده بخود باز آ ، در خواب مرو دیگر
هنگامه گل بنگر ، هنگام تماشا شد
فرخنده بود این یوم ، بر گوی مبارک باد
کان طایر ربانی ، در نغمه و آوا شد
از موهبت رویش ، گل خنده به بستان زد
سرو چمن از فیضش ، آزاده و رعنا شد
کی سرکش خونین دل ، از خویش خبر دارد
چون محو تماشای آن ماه دل آرا شد
*
هوشنگ روحانی – سرکش
از کتاب. خورشید در سیاهچال
در مورد قیامت جمال مبارک در کتاب مستطاب ایقان میفرمایند:
“پس ای برادر، معنی قيامت را ادراک نما و گوش را از حرف های اين مردم مردود پاک فرما. اگر قدری به عوالم انقطاع قدم گذاری شهادت می دهيد که يومی اعظم از اين يوم و قيامتی اکبر از اين قيامت متصوّر نيست و يک عمل در اين يوم مقابل است با اعمال صد هزار سنه، بلکه استغفراللّه از اين تحديد زيرا که مقدّس است عمل اين يوم از جزای محدود. و اين همج رعاع چون معنی قيامت و لقای الهی را ادراک ننمودند 
لهذا از فيض او بالمرّه محجوب ماندند.
 با اينکه مقصود از علم و زحمات آن وصول و معرفت اين مقام است،
 مع ذلک همه مشغول به علوم ظاهره شده اند. چنانچه آنی منفکّ نيستند 
و از جوهر علم و معلوم 
چشم پوشيده اند. 
گويا نمی از يمّ علم الهی ننوشيدند
 و به قطره ای از سحاب فيض رحمانی فائز نگشتند.”

عید رضوان یکی از اعیاد دیانت بهائی است که از مهم‌ترین اعیاد این دیانت به‌شمار می‌رود.
 این عید را عید گل هم می‌گویند.

ایام عید رضوان از سی و دو روز پس از نوروز شروع و مدت ۱۲ روز ادامه دارد. روز اول این عید در تقویم میلادی مطابق ۲۱ آوریل، در تقویم شمسی اول اردیبهشت و در تقویم بهائی مطابق ۱۳ شهرالجلالبدیع است.

این ایام مصادف ورود حضرت  بهاءالله شارع دین بهائی به باغ نجیب پاشا در حومه شهر بغداد در اردیبهشت ۱۲۴۲ شمسی است. 
این باغ بعدها در بین بهائیان به باغ رضوان شهرت یافت. در این مکان بود که حضرا بهاءالله صریحاً به  اعلان فر؟ودند که او پیام‌آور الهی و همان موعودی است که حضرت نقطه اولی باب به آمدنش وعده داده بود .[

حضرت
بهاءالله مدت ۱۲ روز در این باغ توقف و سپس به سوی استانبول که محل تبعید بعدی وی بود حرکت کرد. به مناسبت اظهار امر حضذت  بهاءالله، هر سال ۱۲ روز ایام رضوان که به  فرموده شوقی ربانی  شوقی افندی اعظم و اقدس اعیاد بهائی محسوب است و جشن گرفته می‌شود.[

روزهای اول، نهم، و دوازدهم عید اعظم رضوان از ایام محرمه دیتنت  بهائی محسوب است. یعنی کسب و کار تجاری در این روزها مجاز نیست 

جشن عید رضوان

اهمیت این روزها در نظر بهائیان

ویرایش

روزهایی را که حضرت بهاءالله در آوریل ۱۸۶۳ مطابق با ۱۲۴۲ شمسی در باغ رضوان گذراند برای بهائیان اهمیت بسیار زیادی دارد.
حضرت بهاءالله آن را یکی از  «بزرگترین اعیاد» نامیده و از روز اول با عنوان «پر سرورترین» روزها یاد می‌کند، و «باغ رضوان» را محلی توصیف می‌کند که وی از آنجا شکوه و عظمت نام او را
 که رحمان و رحیم است  با ظهور او
بر کل آفرینش تابید.

این عید به دلیل اعلان حضرت بهاءالله به تعدادی از پیروان که بابی بودند فرمودند وی همان کسیست که در قران و حضرت باب بعنوان «من یظهره الله» (یعنی اوست آنکه خداوند ظاهرش خواهد کرد)  و در تمام کتاب های آسمانی به آمدن او بشارت داده، شده است
تعریف ویکی پدیا مراجعه کنید

همه ترجمه های عید رضوان
Image format not supported Click here to download

Animated GIF - Find & Share on GIPHY

فلج خواب و یا بختک چیست

تا حالا برایتان پیش آمده که از خواب بیدار شده باشید ولی نتوانید تکان بخورید؟ در این شرایط ممکن است بسیار هراسان شده باشید بدیش این است که اصلا نمی‌توانید از کسی کمک بخواهید. به این وضعیت، «فلج خواب» می‌گویند. وحشت شما وقتی بیشتر می‌شود که دچار توهم بشوید و در حالی که هشیار هستید چیزهایی ببینید یا بشونید که منطقا نمی‌بایست در اطراف شما شما باشند.

شما ممکن است فقط یک بار فلج خواب را تجربه کرده باشید یا چند بار گرفتار آن شده باشید، حتی ممکن است چند بار در یک شب، دچار آن شده باشید.

واقعا فلج خواب چیست؟

در فرهنگ‌ها و جامعه‌های گوناگون، تفسیرهای مختلفی در مورد فلج خواب شده است. ما ایرانی‌ها به فلج خواب، بختک می‌گوییم. ایرلندی‌ها تصور می‌کنند که فلج خواب ناشی از دروغی است که روز قبل گفته‌اند یا ناشی از ویسکی بدی است که روز قبل خورده‌اند! بعضی‌ها از آن تعبیر به جن‌زدگی می‌کردند و علایم این وضعیت را به گردن دیوهای بدسرشت می‌انداختند. شکسپیر در «رمئو و ژولیت»، فلج خواب را به ساحره بدطینت نسبت می‌دهد. بعضی‌ها هم البته هراسان، شبانگاه راهی اورژانس می‌شوند و تصور می‌کنند که سکته کرده‌اند. تقریبا به تعداد فرهنگ‌هایی که در جهان وجود دارد، اسامی مختلفی برای این مشکل، ایجاد شده و در طی قرن‌ها، انواع و اقسام اجنه، اهریمن‌ها و نفرین‌ها، مقصر دانسته شده‌اند.

اما،‌ فلج خواب توجیه ساده‌ای دارد. فلج خواب وقتی اتفاق می‌افتد که یک شخص هشیاری خود را حین خواب بازمی‌یابد ولی در این هنگام قادر به حرکت نیست. فلج خواب می‌تواند هم در هنگام به خواب رفتن رخ بدهد و هم در هنگام بیدار شدن از خواب.

واقعیت این است که خواب مراحل مختلفی دارد. خواب متشکل از مراحل REM یا مرحله حرکات سریع چشم و مرحله غیر REM یا NREM است. هر  چرخه خواب REM و NREM حدود ۹۰ دقیقه طول می‌کشد. اول مرحله NREM رخ می‌دهد. مرحله NREM ، سه چهارم خواب را تشکیل می‌دهد. در طی خواب NREM، بدن شل می‌شود و استراحت می‌کند ولی در طی خواب REM ، چشم‌های شروع به حرکات سریع می‌کنند و ما رؤیا می‌بینیم. در طی خواب REM عضلات ما قادر به حرکت نیستند.

فلج خواب در طی خواب REM رخ می‌دهد. اگر در خواب REM ، فرد هشیاری خود را بازیابد، قادر به صحبت یا حرکت نیست.

از هر ۱۰ نفر، ۴ نفر فلج خواب را تجربه کرده‌اند. معمولا اولین بار در سنین نوجوانی این پدیده تجربه می‌شود. ولی فلج خواب در هر سنی ممکن است، رخ دهد. کم‌خوابی، خوابیدن در زمان‌های نامنظم، استرس، و افسردگی دوقطبی، خواب‌آلودگی مفرط یا narcolepsy ، گرفتگی یا کرامپ عضلات پا در حین خواب و مصرف بعضی از داروها یا اعتیاد مرتبط با فلج خواب هستند. با این همه ممکن است یک شخص بدون داشتن هیچ کدام از این شرایط دچار فلج خواب شود.

معمولا فلج خواب، نیازمند اقدام پزشکی خاصی نیست، مگر اینکه فلج خواب به صورت آزارنده تکرار شود و باعث خستگی در طول روز شود. درمان آن هم معمولا تنها شامل برطرف کردن اختلال زمینه‌ساز است. پزشک ممکن است توصیه کند که فرد عادات خواب خود را اصلاح کند یا در مواردی داروهای ضدافسردگی تجویز کند.

بختک یا فلج خواب

نوشته: علیرضا مجیدی
منابع: ویکی‌پدیا، Psychologist، WebMD

تحول


  • Bahereh Shafiei
    آقای کارگر فکر میکنم یک تحول بزرگی در شما بوجود آمده، چه خبره ؟
  • ۱
    • فعالنویسندهAli Kargar
    • ممنون باهره خانم عزیز ، بیشتر هدف ام سر گرم کردن خودم و دیگران با اشعار زیبا ی عاشقانه و عارفانه است تحول برزگ هم برایم این بود که قبلآ می گفتم مثلآ خدایا این کار را بکن اون مشگل را درست کن اما حالا متوجه شدم اگر خودم خوب بشم مشگلات دیگه هم حل میشه خواستم شهرم را عوض کنم تا مشگلات حل بشه اما دیدم بهتر است بجای اون خودم را عوض کنم همشون حل می شوند۱
    • فعالAli Kargar
    • Bahereh Shafiei
    •  عمری چكش برداشتم و بر سر میخی كه روی سنگ بود كوبیدم. اكنون می فهمم كه هم چكش خودم بودم، هم میخ و هم سنگ!” فرانتس کافکا “

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی

تو که آتشکده ی عشق و محبت بودی

چه بلا رفت که خاکستر و خاموش شدی

به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را

که خود از رقت آن بیخود و بیهوش شدی

تو به صد نغمه٬ زبان بودی و دلها همه گوش

چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی

خلق را گرچه وفا نیست ولیکن گل من

نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی 

سهراب می گفت : به سراغ من اگر می آئی نرم و آهسته بیاکه مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من ولی تو سراغ من اگر می ایی

دگر اسوده بیا…چند وقتیست که فولاد شده

چینی نازک تنهایی من.

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر داردب

ه زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

در این بازار مکاران مرو هر سو چو بی‌کاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر **یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید

تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین

که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد

مولوی ..نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

چــہ قانــوטּ ناعــاבلانــہ ا ے!بــراے شــروع رابطـہ ها ست

هــر בو طــرف بایــב بخواهنــב

امــابــراے تمــام شـבنــش

همیــטּ کــہ یــک نفــر بخواهــב کافیســت

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟از کجا وز که خبر آوردی ؟خوش خبر باشی ، اما،‌ اماگرد بام و در من

بی ثمر می‌گردی

انتظار خبری نیست مرانه ز یاری نه ز دیّار و دیاری

باریبرو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک در دل من همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریبقاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گویدکه دروغی تو ، دروغکه فریبی تو ، فریب

قاصدک! هان ، ولی … آخر … ای وای

راستی آیا رفتی با باد ؟با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آیراستی

آیا جایی خبری هست هنوز ؟مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز ؟

قاصدک!ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند .

اخوان ثالث

جناب نبیل مید انست که سید اسمعیل

جناب نبیل مید انست که سید اسمعیل هرشب حوالی نیمه شب از خانه خارج می شود و با عما مه خود کوچه ای را که بیت مبارک در آن واقع است ؛ می روبد و گرد وخاک آنرا در عبا ی خود جمع کرده و به رود دجله می ریزد او معتقد بود که این گرد و خاک که با قد وم حضرت بها ءالله تبرک شده است به هیج وجه نبا ید

با عنصر نا پاکی ملوث شود در مقا بل خواهش نبیل سید اسمعیل در حا لیکه اشگ در چشما نش پر شده بود و با دقت و توجه ای عمیق گفت
آنچه دید ه ام شرح دادنی نیست بعد از اینکه از حضور مبارک تقا ضا کردم که به من قدرت روحا نی, ببخشند , فرمودند عطا شد
درها ی بسته یکی پس ازدیگری بر قلب من , باز شد و روحم با جها نی دیگر آشنا گردید یک شب جمال مبارک در بیرونی بیت مبارک شمعی خوا ستند تا نا مه ای را بخوانند و من که مثل همیشه درعالم خودم , حیران وسرگردان بودم
نا گها ن اند یشیدم
آیا ممکن است آن وجه ومنظری که همه انبیا و رسل در آرزوی دیدارش بودند در صورت انسانی ظا هر و هویدا گردد ؟
به محض اینکه این فکر از مخلیه ام گذ شت صدای مبا رک را شنیدم که فرمودند آقا اسمعیل نگا ه کن
به صورت مبارک نگا ه کردم وآنچه دیدم با هیچ کلا می وصف نمی آید فقط می توانم بگویم مثل این بود هزار؛ دریای نا متنا هی و نورانی در وجه مبارک موج میزد وبعد نمی دانم چه برمن گذ شت آخرین حرف من بتو اینست که هرگز
چنین خواهشی مکن وبه آنچه به تو داده شده راضی باش وهمیشه دعا کن وبگو خداوندا آخرت ما را به خیر بگردان وبرای منهم دعا کن که عا قبتم به خیر با شد ….
از آن پس قلب سید اسمعیل به آتش عشق جمال مبارک شعله ور شد و اشعاری که ازاو باقی ما نده شا هد یست براین شور و عشق سوزان او
بهاءالله شمس حقیقت ص ۱۷۳-

۱۷۴

https://www.facebook.com/ali.kargar.353/posts/1666811173624006

حضرت بهاءالله ؛ درلوح , خطاب به شیخ نجفی فرموده اند : یوم عظیم است ونداء بزرگ ؛ اگر عالم روح بتما مه , بقوه سا معه , تبدیل شود میتوان گفت لایق اصغاء این ندا است که از افق اعلی مرتفع , و نیزفرموده اند اگرمردمان ارض به شنیدن ندای الهی فائزشوند کل به افق اعلی توجه نما یند وازرحیق ابهی بیاشا مند قسم به بحرعلم الهی که اگربه گوش حقیقی نغمه ای ازنغمات طیور عرش را ادراک کنند جان درره دوست ایثار نمایند وازمحل فدا زنده برنگردند چنا نچه شاربان کوثر معانی بر نگشتند وآنچه بود و نبود از مال و جان واهل , درسبیل آن, شمس حقیقت , دادند , فنعم اجرالعا لمین پیام آسما نی جلد اول ص …۱۱۱