Contact

نگاهی به اسرائیل

 اما راز قدرت یهودیان چیست؟ تعداد ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺟﻬﺎﻥ: 14 میلیون ﻧﻔﺮ 6 میلیون ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ 6 میلیون ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ 2 میلیون ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﯾﮑﺼﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﺟﻤﻊ ﮐﻞ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ: ﯾﮏ میلیارد ﻭ ﻧﯿﻢ ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﻭ ﺧﺎﻭﺭﻣﯿﺎﻧﻪ 400 میلیون ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ 44 ﻣیلیون ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ 5 میلیوﻥ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭘﻨﺞ ﻧﻔﺮ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ، یک نفر در حوزه کشور های  ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ زندگی می کند. یعنی ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻫﺮ ﯾﻬﻮﺩﯼ 107 ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ 14 میلیون ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﻭ ﻧﯿﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪ ﺗﺮﻧﺪ؟! ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﭼﺮﺍ؟ ﺍﺯ ﺳﻨﺎﺭﯾﻮﻫﺎﯼ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺗﻮﻃﺌﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻧﮕﻮﯾﯿﺪ ﮐﺎﺭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺍﮔﺮ ﻫﻢ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ  ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ ﭼﺮﺍ؟! ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻪ ﻧﻔﻮﺫﯼ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ  ﺩﻭﻟﺘﻬﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟! ﭼﺮﺍ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻧﻔﻮﺫ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﻟﺘﻬﺎ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ؟! ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﻧﻔﻮﺫ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻣﻬﺎﺟﺮ ﺑﻪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﭼﺮﺍ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﻧﻔﻮﺫ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﻣﻬﺎﺟﺮ ﺑﻪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﺳﺖ؟! ﻧﺘﯿﺠﻪ: ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺳﺎﯾﺮ ﻗﺪﺭﺗﻬﺎ ﻋﻠﺖ ﻗﺪﺭﺕ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﻗﺪﺭﺕ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺩﺭ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺑﻌﺪﯼ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻫﻢ ﻣﯽﺍﻧﺠﺎﻣﺪ. ﭼﺮﺍ ؟! به چندین ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﻌﺎﺻﺮ: آﻟﺒﺮﺕ ﺍﻧﺸﺘﯿﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺯﯾﮕﻤﻮﻧﺪ ﻓﺮﻭﯾﺪ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﮐﺎﺭﻝ ﻣﺎﺭﮐﺲ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﭘﻞ ﺳﺎﻣﻮﺋﻠﺴﻮﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻣﯿﻠﺘﻮﻥ ﻓﺮﺩﻣﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺭﺷﺘﻪ ﭘﺰﺷﮑﯽ: ﻣﺨﺘﺮﻉ ﺳﻮﺯﻥ ﺳﻮﺭﻧﮓ، ﺑﻨﯿﺎﻣﻦ ﺭﻭﺑﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﮐﺎﺷﻒ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﻓﻠﺞ ﺍﻃﻔﺎﻝ، ﯾﻮﻧﺎﺱ ﺳﺎﻟﮏ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﮐﺎﺷﻒ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺿﺪ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﺧﻮﻥ، ﮔﺮﺗﺮﻭﺩ ﺍﻟﯿﻮﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﮐﺎﺷﻒ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﯾﺮﻗﺎﻥ (ﺯﺭﺩﯼ) ﺑﺮﻭﺥ ﺑﻠﻮﻣﺒﺮﮒ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﮐﺎﺷﻒ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻣﺮﺽ ﺳﻔﻠﯿﺲ، ﭘﻞ ﺍﻟﺮﯾﺦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﮐﺎﺷﻒ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺍﻣﺮﺍﺽ ﻋﻀﻼﻧﯽ، ﺍﻟﯿﻪ ﻣﺘﭽﯿﻨﮑﻮﻑ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﮐﺎﺷﻒ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻏﺪﺩ ﺗﺮﺷﺤﯽ ﺩﺍﺧﻠﯽ، ﺁﻧﺮﻭ ﺷﻠﯽ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ ﺗﺮﺍﭘﯽ، ﺁﺭﻭﻥ ﺑﮏ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﮐﺎﺷﻒ ﻗﺮﺹ ﺿﺪ ﺣﺎﻣﻠﮕﯽ، ﺟﻮﺭﺝ ﭘﯿﻨﺎﮐﻮﺱ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺷﻨﺎﺳﺎﺋﯽ ﭼﺸﻢ ﺑﺸﺮ، ﺝ ﻭﺍﻟﺪ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺷﻨﺎﺳﺎﺋﯽ ﺑﭽﻪ ﺩﺭ ﺷﮑﻢ ﻣﺎﺩﺭ، ﺍﺳﺘﺎﻧﻠﯽ ﮐﻮﻫﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺩﯾﺎﻟﯿﺰ ﻗﻠﻮﻩ ﻫﺎ، ﻭﯾﻠﯿﻢ ﮐﻠﻮﻓﮑﺎﻡ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺑﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﺟﻮﺍﯾﺮ ﻧﻮﺑﻞ : ﺩﺭ 150 ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ، 14 ﻣﻠﯿﻮﻥ ﯾﻬﻮﺩﯼ 180  ﺟﺎﯾﺰﻩ ﻧﻮﺑﻞ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ! ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﯾﮏ میلیارد ﻭ ﻧﯿﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ 3 مسلمان ﺟﺎﯾﺰﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍند ﺍﺧﺘﺮﺍﻋﺎتی که ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﺳﺎﺧﺖ: ﭼﯿﭙﻬﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺩﺳﺘﮕﺎﻫﻬﺎﯼ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﯿﮑﯽ، ﺍﺳﺘﺎﻧﻠﯽ ﻧﺰﻭﺭ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺭﺁﮐﺘﻮﺭ ﺍﺗﻤﯽ ﺯﻧﺠﯿﺮﻩ ﺍﯼ، ﻧﺌﻮ ﺳﺰﯾﻠﻨﺪ، ﯾﻬﻮﺩﯼ کابل نوری، پیتر شولتز یهودی ﭼﺮﺍﻏﻬﺎﯼ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﺋﯽ، چارلز ﺁﻟﺪﺭ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻓﻮﻻﺩ ﺿﺪ ﺯﻧﮓ، ﺑﻨﻮ ﺍﺷﺘﺮﺍﻭﺱ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻓﯿﻠﻢ ﻧﺎﻃﻖ ﺑﺎ ﺻﺪﺍ، ﺍﯾﺰﺍﺩﻭﺭ ﮐﯿﺲ، ﯾﻬﻮﺩﯼ میکروفن تلفن، ﺍﻣﯿﻞ ﺑﺮﻟﯿﻨﺮ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺿﺒﻂ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻣﺘﺤﺮﮎ ﻭﯾﺪﺋﻮ ﭼﺎﺭﻟﺰ ﺟﯿﻨﺰﺑﺮﮒ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻧﻔﻮﺫ ﺑﺮ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ: ﻓﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﻫﺎ ﯼ ﻣﺎﺭﮎ ﻣﺸﻬﻮﺭ ” ﭘﻮﻟﻮ ” ﺭﺍﻟﻒ ﻟﻮﺭﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺗﻮﻟﯿﺪﺍﺕ ﻧﻮﺷﯿﺪﻧﯽ ” ﮐﻮﮐﺎﮐﻮﻻ ” ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻟﻮﯾﺲ ﺟﯿﻦ، ﻟﻮﯼ ﺍﺷﺘﺮﺍﻭﺱ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺍﺳﺘﺎﺭ ﺑﺮﻭﮎ، ﻫﻮﺍﺭﺩ ﺷﻮﻟﺘﺰ، ﯾﻬﻮدی ﮔﻮﮔﻞ، ﺳﺮﺟﯽ ﺑﺮﯾﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ، ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ﻫﺎﯼ ﺷﺮﮐﺖ “ﺩﻝ” ﻣﯿﺸﻞ ﺩﻝ، ﯾﻬﻮﺩﯼ دنکی، ﺩﻭﻧﺎ ﮐﺎﺭﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺑﺎﺳﮑﯿﻦ ﻭ ﺭﺍﺑﯿﻨﺰ، ﺍﯾﺮﻭ ﺭﺍﺑﯿﻨﺰ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺩﺍﻧﮑﯿﻦ ﺩﻭﻧﺎﺕ ﻧﻮﻋﯽ ﺗﻨﻘﻞ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﺋﯽ ﺑﯿﻞ روزنبرگ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻭ… ﻧﻔﻮﺫ ﺩﺭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻤﻠﻠﯽ: ﻫﻨﺮﯼ ﮐﯿﺴﯿﻨﺠﺮ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺭﯾﭽﺎﺭﺩ ﻟﻮﯾﻦ ﺭﺋﯿﺲ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﯾﻞ، ﯾﻬﻮﺩﯼ آلن گرینزپن ﺭﺋﯿﺲ ﻓﺪﺭﺍﻝ ﺭﺯﺭﻭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﮊﻭﺯﻑ ﻟﯿﺒﺮﻣﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻣﺎﺩﻟﯿﻦ ﺍﻟﺒﺮﺍﯾﺖ، ﯾﻬﻮﺩﯼ گاسپر واینبرگر، وزیر دفاع آمریکا، یهودی ﻣﺎﮐﺰﯾﻢ ﻟﯿﻮﯾﻨﻮ، ﻭﺯﯾﺮﺧﺎﺭﺟﻪ ﺷﻮﺭﻭﯼ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺩﺍﻭﯾﺪ ﻣﺎﺭﺷﺎﻝ، ﻧﺨﺴﺖ وزیر ﺳﻨﮕﺎﭘﻮﺭ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺍﺳﺤﻖ ﺍﺳﺤﻖ، ﺍﺳﺘﺎﻧﺪﺍﺭ ﮐﻞ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﯿﺎ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺑﻨﯿﺎﻣﻦ ﺩﯾﺰﺭﺍﺋﻠﯽ، ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺮ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﯾﻮﮔﻨﯽ ﭘﯿﺮﻣﺎﮐﻒ، ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺮ ﺭﻭﺳﯿﻪ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺑﺮﯼ ﮔﻠﺪ ﻭﺍﺗﺮ، ﺳﯿﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﺋﯽ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺟﻮﺭﺝ ﺳﻤﭙﺎﺋﻮ، ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﭘﺮﺗﻘﺎﻝ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻫﺮﺏ ﮔﺮﯼ، ﻣﻌﺎون ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺮ ﮐﺎﻧﺎدﺍ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻣﯿﺸﻞ ﻫﻮﺍﺭﺩ، ﻭﺯﯾﺮ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺑﺮﻭﻧﻮ ﮐﺮايسكى ، ﺻﺪﺭ ﺍﻋﻈﻢ ﺍﺗﺮﯾﺶ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺭﺍﺑﺮﺕ ﺭﻭﺑﯿﻦ، ﻭﺯﯾﺮ ﺧﺰﺍﻧﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻭ… ﺭﺳﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ: سى ﺍﻥ ﺍﻥ، ﻭﻟﻒ ﺑﻠﯿﺘﺰ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺑﺎﺭﺑﺎﺭﺍ ﻭﺍﻟﺘﺮﺯ ﺍﺯ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺁى ، بى ، سى ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺍﻭﺟﯿﻦ ﻣﺎﯾﺮ، ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻦ ﭘﺴﺖ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻫﻨﺮﯼ ﮔﺮﻭﻧﻮﺍﻟﺪ، ﻣﺠﻠﻪ ﺗﺎﯾﻢ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﮐﺎﺗﺮﯾﻦ ﮔﺮﺍﻫﺎﻡ، ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻦ ﭘﺴﺖ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﮊﻭﺯﻑ ﻟﯿﻠﺪ، ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ ﺗﺎﯾﻤﺰ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻣﺎﮐﺲ ﻓﺮﺍﻧﮑﻞ، ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ ﺗﺎﯾﻤﺰ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺭﺍﺑﺮت ﻣﺮﺩﺍﮎ، ﺻﺎﺣﺐ ﮔﺮﻭﻩ ﺭﺳﺎﻧﻪﺍی fox ﻣﻮﺳﺴﺎﺕ ﺑﺸﺮ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ: ﺟﻮﺭﺝ ﺳﻮﺭﻭﺱ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻭﺍﻟﺘﺮ ﺍﻧﻨﺒﺮﮒ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺗﺸﮑﻠﻬﺎﯼ ﺻﻨﻔﯽ ﻭ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ، ﺑﺎﻟﻎ ﺑﺮ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﻫﻔﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻭ  ﻣﻮﺳﺴﻪ ﺍﺳﺖ ﻫﺮ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﭼﻨﺪﯾﻦ NGO ﻭ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﻋﻀﻮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﻫﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﻭ NGO ﻋﻀﻮ ﺍﺳﺖ؟ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﺧﻮﺩ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺁﻣﻮﺯﻧﺪ ﻧﻪ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﺩﺭﺳﯽ ﺑﯽ ﺛﻤﺮ ﻭ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺭﺍ… اگر می خواهید آنها را شکست دهید وارد جنگ علم شوید نه شعار مرگ‌ گفتن📚 📚ولی بهتر است در فکر شکست دادن کسی نباشیم، بلکه  در فکر آگاهی ، آزادی و  بهتر ساختن خودمان باشیم. منصور رضوی ۱۷/ ۹/ ۱۳۹۹- سقز  @gal2555 ﺑﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﺟﻮﺍﯾﺮ ﻧﻮﺑﻞ : ﺩﺭ 150 ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ، 14 ﻣﻠﯿﻮﻥ ﯾﻬﻮﺩﯼ 180  ﺟﺎﯾﺰﻩ ﻧﻮﺑﻞ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ! ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﯾﮏ میلیارد ﻭ ﻧﯿﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ 3 مسلمان ﺟﺎﯾﺰﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍند

چرا بهائی هستم ؟ فاضل غیبی بهائی

بهائی بودن بسیار آسان است. نخست بدین دلیل که هیچکس حق ندارد، به شما بگوید، چگونه بهائی باشید.

هر کس مجاز است بر پایۀ درک و به برداشت شخصی خود بهائی باشد. البته این ابتکار جدیدی نیست و برای نخستین بار در تاریخ، مارتین لوتر بود که خواست هرکس بتواند بدون دخالت کشیش، برداشت خود از کتاب مقدس   را زندگی کند. مطلب مهم دیگر که بهائی بودن را آسان می‌کند، این است که کاری به دیگر فعالیت ها و زمینه‌های شناخت ندارد.

می‌دانیم که دین تا همین چند سده پیش در همه جای دنیا (و هنوز هم در همۀ کشورهای عقب‌مانده) در همۀ زمینه‌های زندگی از دانش و هنر گرفته تا فلسفه و سیاست تعیین تکلیف می‌کرد. تا آنکه در اروپا و کم کم در دیگر کشورهای پیشرفته، به پیشوایی علوم طبیعی، دامنۀ دخالت دین محدود شد و پس از علم، هنر و فلسفه نیز استقلال خود را به کرسی نشاندند.

بهائیت، با توجه به این دستاورد بزرگ، نه تنها استقلال سه زمینۀ دیگر شناخت را   می‌پذیرد، بلکه دانش‌پژوهی، هنرورزی و اندیشۀ فلسفی را (بدون توجه به پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی آنها) تشویق می‌کند، زیرا وظیفۀ دین را نه پاسخگویی به مشکلات علمی و یا پرسش‌های فلسفی، بلکه برآوردن نیازی مهم در محدوده‌ای مشخص می‌داند. بنابراین از نظر بهائیت، شهروند شایسته کسی است که در هر چهار زمینۀ علم، هنر، فلسفه و دین نسبتاً آگاه باشد و بدون واهمه از نظارت مذهبی در هر رشتۀ دلخواه فعالیت کند. روشن است که در چنین موقعیتی انسان از احساس آزادی سرشاری برخوردار می‌شود که برای نسل‌های گذشته قابل تصور نبود. تا بحال تصور می‌شد که دین مقوله‌ای است که باورهای انسان دربارۀ آفرینش و معنای هستی را تعیین می‌کند.  اما، همانطور که اشاره شد، شما از نظر بهائی مختارید در ضمیر نهفتۀ خود به هرچه می خواهید باور داشته باشید، اما اگر بخواهید باور خود را بیان کنید، نباید به مرزهای دانش و خرد تجاوز کنید. به عبارت دیگر، از باوری دفاع نکنید که با عقل و علم در تضاد باشد. از جمله مقولات مشترک ادیان، «نیایش» است. گفتن ندارد که «نیایش» در همۀ ادیان (سوای اعمال خرافی) نقشی بنیادی دارد و همۀ معابد و بطور کلی دستگاه «روحانیت» بدین تصور شکل گرفته است که مؤمنان با توسل به نیایش می توانند  «مقدسات» را وادار کنند آرزوهای آنان را برآورند و یا بلایا را دور کنند. جای شگفتی است که این تصور از دوران بدویت تا به امروز برجا مانده است. البته در دوران بدویت تصور اینکه می‌توان به کمک مراسمی بر نیروهای طبیعی تأثیر گذاشت، خدمت بزرگی بود که دین به پیدایش علم کرد، زیرا که بشر در قدم بعدی کوشید با شناخت قوانین حاکم بر پدیده های طبیعی، آنها را به خدمت بگیرد. به هر حال، از وظایف روشنفکری و روشنگری در دنیای امروز یکی همین است که برای توده‌های مذهب‌زده روشن کند، بر طبیعت و واقعیت هستی، نظامی از قوانین حاکم است که حتی «اگر خدا هم بخواهد» قابل تغییر نیست، زیرا  کوچکترین تغییری در کوچکترین جزء آن به فروپاشی کل سیستم خواهد انجامید. با اینهمه «نیایش» نمونۀ خوبی است که می‌تواند تفاوت برداشت نوین از مقولات دینی را نشان دهد. بدین معنی که اگر خردمندانه بیاندیشیم به هیچوجه نباید انتظار داشت که با نیایش چیزی عوض شود. از سوی دیگر، نیایش نیاز بسیار مهمی را برآورده می‌کند و آن اینکه انسان در همۀ مراحل زندگی ممکن است با ضربات سخت سرنوشت و ناکامی‌هایی تکان دهنده روبرو شود. چنین ضرباتی ممکن است حتی به نارسایی‌های بدنی و روانی منجر شوند. نه فقط در چنین لحظاتی، بلکه اصولاً برای حفظ تعادل روحی، انسان‌ها دست به نیایش می‌زنند و این  نیک است، زیرا  چنانکه گویا برای نخستین بار بودا بر زبان آورد: «نیایش چیزی نمی‌دهد، اما کمک می‌کند بعضی چیزها را از دست بدهیم! مانند خشم، نگرانی و اضطراب، افسردگی، احساس عدم امنیت و ترس…» با تعمیم نمونۀ  «نیایش» به دیگر نمادهای دینی می توان به خوبی به تفاوت ادیان خرافی با برداشت مدرن و خردمندانه از دین پی برد. قدم اساسی در این راه همانست که هر کس می‌تواند متناسب با سطح فکر و دانش خود، برداشت شخصی خود را از «مقولات دینی» داشته باشد. در این میان مهمترین مقوله همان «خدا» است. کوتاه سخن، ما در دوران پس از نیچه زندگی می کنیم، که بدرستی گفت، «خدا مرده است!» و منظورش این بود که تصور قرون وسطایی از خدا بصورت پیرمردی ریشو و خشمناک (چنانکه در تابلو «آفرینش آدم» میکل‌آنژ تصویر شده است) با پیشرفت عقل و علم رنگ باخته است. چنانکه امروزه دشوار است  تصور کنیم که مؤمنان مسیحی در قرون وسطا واقعاً از صمیم قلب به چنین خدایی باور داشتند. به هرحال جالب است که هرچند پیدایش بهائیت با دوران زندگی نیچه همزمان بود، اما چند دهه پیش از آن «سید باب» اعلام کرده بود، که هرگونه تصوری از خدا، با آنچه او باید باشد تفاوت دارد و بدین سبب هر سخنی دربارۀ خدا  ناروا و ناشایست است. بدین ترتیب فرد بهائی می تواند دربارۀ خدا (مانند «روح» و همۀ دیگر مقولات ماوراءالطبیعی) تصور خود را داشته باشد، اما نمی تواند دربارۀ آنها سخنی بگوید، زیرا هرچه بگوید مخالف علم و عقل خواهد بود. سؤتفاهم نشود، بهائیت منکر خدا (آتئیسم) نیست، بلکه بر این پا می‌فشارد، که هستی معنایی دارد، اما با وسایل علمی و عقلی در دست انسان، شناخت آن بیش از این قابل فهم نیست، که  « این قدر هست که بانگ جَرَسی می‌آید». بدین ترتیب بهائیت در سمت و سوی فیلسوفان «ندانم‌گرا» (آگنوستیک) از سقراط تا به امروز قرار دارد و بدانکه در  تصورات ادیان کهن دربارۀ خدا شک می‌کند،  از نظر فلسفی در مرزبندی با دکارت (که در پی اثبات عقلانی ماوراءالطبیعه بود) در زمرۀ «شکاکیون» قرار می‌گیرد. با اینهمه باید پرسید، اصلاً چرا باید به دینی وابسته بود؟ مگر نمی توان به آزادگی و خردمندی زندگی کرد و  دامن از هرگونه وابستگی پاک نگهداشت؟ پاسخ این است که نیاز به دین مانند نیاز به هنر، فلسفه و حتی علم است.  می‌توان بدون موزیک و دیگر هنرها هم «زندگی» کرد، اما چنانکه برای نخستین بار عیسی‌مسیح بیان داشت:«انسان فقط به نان انسان نیست.»؛ او بعنوان موجودی اجتماعی، برای زندگی شایسته، نه فقط به کار و مسکن و خوراک نیاز دارد، بلکه به خانواده، دوستان و محیط زندگی سالم.. نیز نیازمند است. وانگهی  هرچه بکوشد از هنرهای زیباتر، دانش گسترده‌تر و اندیشۀ ژرف‌تری برخوردار شود، زندگی پرلذت و سعادتمندتری را خواهد گذراند. البته انسانی براستی با فرهنگ است که بتواند نیازهای خود را بطور مناسب و معقول برآورده کند و اجازه ندهد که  از آنها سؤاستفاده شود. چنانکه مثلاً در گذشته ارباب مذهب، با بنای معابد باشکوه و یا به کمک نواهای دلنواز مذهبی از نیاز به هنر برای وابسته کردن مؤمنان سؤاستفاده می‌کردند. حال ببینیم که محدودۀ دین کدامست و بهائیت در دو زمینۀ فردی و اجتماعی کدام نیازها را برآورده می‌کند؟ در زمینۀ فردی باید توجه داشت که از لحظه‌ای که در روند تکامل، در انسان خرد و در نتیجه خودآگاهی شکوفا شد، بشر آرزو داشت که زندگی او بر خلاف زندگی دیگر جانوران، با مرگ نیست نشود. از آن پس اعتقاد به جهانی دیگر از یک سو و کوشش برای خلق آثاری ابدی (از اهرام مصر گرفته تا شاهکارهای ادبی)ادامه یافته است.  کوشش برای زندگی به نیک‌نامی نیز ریشه در همین میل به جاودانی شدن دارد. در بهائیت سوای تشویق به دانش‌پژوهی و هنرمندی، خوشبختی انسان بر دو پایۀ «سرافرازی» و «آزادی» استوار شده است. با کنار رفتن مفهوم خدا از سپهر اندیشه، در آیین بهائی شخص بهاءالله در تداوم اندیشۀ «انسان‌خدایی» بطور نمادین بعنوان «مظهر خدا» مطرح می‌شود. نه بعنوان شخص «میرزا حسین‌علی نوری»، بلکه بعنوان  کسی که می‌توانست در ناز و نعمت زندگی کند، اما به شکنجه و زندان و تبعید تن در داد تا یارانش را در سخت‌ترین اوضاع یاور باشد. همانطور که دانشمندان و هنرمندان به نوابغ دانش و هنر به دیدۀ محبت و احترام می نگرند و مایلند که زندگی و کوشش آنان را نمونه قرار دهند، بهائیان نیز بنیان‌گذار آیینشان را نمونۀ همدردی انسانی می‌دانند و با او بعنوان دوست و همراه در زندگی پیمان بسته اند تا خود نیک باشند و نیکی را در جهان گسترش دهند. از سوی دیگر، بهاءالله بدانکه یارانش را از کرنش در برابر خود بر حذر می داشت، به آنان امکان می داد با رفتار به ویژگی‌های ایزدی (مانند بخشایش و مهربانی) از سرافرازی والایی برخوردار شوند. البته چنین مطلبی در یهودیت و مسیحیت نیز سابقه دارد و هدفش جایگزین کردن نیکی در انسان است. هر فردی در رابطه با مادر و پدر و محیط تربیتی خود بدین پیمان نانوشته پایبند است که با رفتار خود به نیک‌نامی آنان یاری رساند. اما از آنجا که این پیمان می تواند نارسا و ناکافی باشد، تحکیم آن با آموزگارانی که بدون چشم‌داشتی به تربیت جامعه همت گذاشته‌اند (چه مذهبی مانند مسیح و چه اندیشه‌ورز مانند سقراط) برای بهبود اوضاع اخلاقی جامعه اهمیت دارد. جنبۀ دیگر سرافرازی انسان در آیین بهائی، ناشی از تربیت است. تربیت در این آیین از نقشی اساسی برخوردار است و کوشش می شود به کمک آن در فرد ویژگی‌های انسانی بطور نازدودنی نهادینه شوند. برای انسان در پیامد چنین تربیتی،  نه انتخابی میان بد و خوب وجود دارد و نه باید با «گرگ درون» مبارزه کرد. او جز راستگویی و نیک رفتاری نمی داند و نمی‌تواند. همان طور که اغلب انسان‌ها از کشتن حتی پرنده‌ای بدست خود «ناتوان» هستند، می‌توان انسان را نیز چنان تربیت کرد که از ناراستی، بدرفتاری و مردم‌آزاری «ناتوان» باشد.  استواری اخلاقی از سویی باعث آرامش و شادی درونی  و از سوی دیگر موجب احساس سرافرازی انسانی در برخورد با ناملایمات زندگی می‌شود. پایۀ دیگر سعادت از نظر بهائیت، آزادانه زیستن است. به حدی که بهائیت خود را جنبشی آزادیبخش می داند. بدین معنی که فرد و جمع را از همۀ قیدها و سنت های نابخردانه رها می کند و همۀ آنچه را که تا بحال «احکام الهی» تصور می‌شد، برمی اندازد. انسان را مختار می کند تا در زندگی خود «حدودات ظاهره» را با توجه به امکانات موجود خردمندانه بسنجد. نه به خورد و خوراک و پوشش مردمان کاری دارد و نه برای لغزش‌ها و خطاها، کیفری در نظر گرفته است. تنها دغدغه‌اش این است که انسان چنان رفتار و زندگی کند که شایستۀ این نام باشد. بنابراین بهائی بدون آنکه از دوزخی بترسد و یا به پاداشی نیاز داشته باشد،  از همۀ لذات زندگی با سرافرازی انسانی بهره می یابد. آنچه گذشت، به ویژگی‌های دین چنانکه تا به حال تصور می رفت نظر داشت. اما در جوامعی که در آن جدایی دین و دولت تحقق یافته و هر نوع اعتقاد دینی بعنوان امری خصوصی آزاد است، دین فقط و فقط بعنوان پدیده‌ای اجتماعی مطرح می‌شود و از آنجا که بهائیت آیینی برای چنین دورانی است، باید آن را نیز از این زاویه سنجید. از این زاویه جامعۀ دینی (و کلاً هرگونه تشکل پایدار اجتماعی) از گروهی تشکیل می‌شود، که بر دو جنبه تکیه دارد: «اشتراک هویت» و «اشتراک آرزو». ـ اشتراک هویت مجموعۀ پیچیده‌ای است که برتاریخ پیدایش، هویت فرهنگی و موقعیت اجتماعی گروه تکیه دارد. ـ اشتراک آرزو هرچند بر اشتراک هویت تکیه می‌کند، اما نقشی بزرگتر از آن در تحکیم همبستگی میان پیروان برعهده دارد. بر پایۀ این دو جنبه، گروه های دینی برای پیروان (در پیوندی قابل مقایسه با پیوندهای خانوادگی) از گرمی انسانی  برخوردار می‌شوند. این پیوندها انسان را به وابستگی به آیین مزبور ورای سنجش عقلانی وامی‌دارد. (بی سبب نیست که می‌بینیم افرادی عاقل و تحصیل‌کرده صرفاً برای حفظ وابستگی به دین پدری، خود را معتقد به باورهای خردستیز نشان می‌دهند.) این کشش  بویژه اگر متوجه وابستگی به مذهب اکثریت و  از مقبولیت اجتماعی گسترده نیز برخوردار باشد، شدیدتر است. از سوی دیگر، در مورد اقلیت‌های مذهبی  هرچه فشار از خارج بیشتر باشد، آنان برای حفظ همبستگی، به انرژی حیاتی بیشتری نیاز دارند. در این چهارچوب، دین بعنوان «روح جمعی» مایه و ملات زندگی اجتماعی را تشکیل می‌دهد و بدون آن جامعه فاقد  همبستگی و همدردی اجتماعی می‌گردد و از افرادی بدون پیوند و اعتماد متقابل تشکیل می شود. این است رمز تداوم  دین در جوامع بشری، که برای آن هنوز جانشینی قابل تصور نیست. بنابراین نه گسترش بی‌دینی، بلکه کوشش برای سالم‌سازی دین، به پیشرفت اجتماعی کمک می‌کند. زیرا اگر دین بتواند خود را با نیازهای زمانه هماهنگ کند، با دامن زدن به همدردی اجتماعی و «اشتراک آرزو»  نقش نیکی در پیشرفت جامعه بازی می‌کند، وگرنه اگر مانند اسلام، بنا به بدویت خود با نیازهای جامعه بیگانه باشد، نه تنها مانع حرکت مثبت اجتماعی می‌شود، بلکه برای حفظ خود به خشونت و سرکوب دگراندیشان دست می‌زند. فشار وحشتناکی که حکومت اسلامی در چهار دهۀ گذشته به هدف حذف کامل ادیان ایرانی وارد آورده و مقاومت کمابیش موفق پیروان آنها، نشان از این دارد که همگی با تکیه بر هویتی ایران‌دوستانه، از همدردی هرچه بیشتر جامعۀ مدنی ایران بهره‌مند هستند. این واقعیت نگارنده را  بر آن می‌دارد که رهایی ایران از حکومت اسلامی را در گرو جایگزینی احکام اسلامی با موازین زندگی ایرانشهری بیابد. ناگفته پیداست که این موازین، در همۀ ادیان ایرانی (زرتشتی، یهودی، مسیحی و بهائی) بازتاب یافته است، هرچند که بهائیت برخاسته در دوران معاصر این موازین را با نیازهای امروزی نیز پیوند داده است. بنابراین در لحظۀ حاضر وظیفه ای بزرگتر از این وجود ندارد، که نه تنها با فشارها، بلکه باپیشداوری‌هایی که دستگاه تبلیغی اسلام در اذهان عمومی جایگزین کرده مقابله شود و تبادل میان پیروان ادیان ایرانی و جامعۀ مدنی ایران تشدید گردد. آنچه که بهائیان مربوط می شود، به نظر نگارنده اگر برخی نارسایی‌ها برطرف شود، چهرۀ واقعی آیین بهائی در برابر اذهان عمومی جلوه‌ای بهتر خواهد یافت.این نارسایی‌ها چنین ‌اند: ـ  در نگاه بهائی، پیشوایان مذهبی آموزگاران و مصلحانی هستند که می کوشند جامعه را به اخلاق و رفتار نیک پرورش دهند. بهائیت در سدۀ 19م. در ایران پدید آمد و اغلب پیروانش از میان شیعیان برمی خاستند. بدین سبب «آموزگاران» این آیین می بایست مطالب را با توجه به پیش‌زمینه‌های شیعی مطرح می‌کردند. قابل تصور نیست که به چه فعالیت تربیتی گسترده‌ای نیاز داشت تا در بخش بزرگی از مردم ایران آنروزگار، موازین بهائی که در واقع همان موازین اخلاق ایرانشهری است زنده و نهادینه شود. اینک اما، در زمانی که مردم ایران به تجربیات تلخ و سخت، چهرۀ واقعی اسلام را شناخته‌اند، تکیه بر نمادهای شیعی با نیازهای زمانه هماهنگ نیست. ـ برای گذار از نمادهای شیعی، در گام نخست باید بدترین ویژگی یعنی «آیه‌پرستی» را کنار گذاشت و چنانکه بهاءالله سفارش کرده است در نوشتارها خردمندانه نظر کرد و درستی آنها را به سنجش عقلی دریافت و نه به اقتدار کلامی. مرزبندی با نمادهای شیعی نه تنها بازیافت بهائیت بعنوان آیینی امروزی است، بلکه بدین سبب از اهمیت بنیادین برخوردار است،  که هدف دین از نظر بهائی، تربیت اخلاقی است و این نه تنها از اسلام برنمی‌آید که قائل شدن آن برای رهبران اسلامی، نقض غرض است. ـ بهائیان در تدارک انقلاب مشروطه نقشی بنیانی داشتند و بدون فعالیت های آنان به هیچ وجه نمی‌توان پیدایش چنین انقلابی را در جامعۀ شیعه‌زدۀ آن روزگار توجیه کرد. در دوران عبدالبها نیز بخش بزرگی از نخبگان ایرانی بهائی بودند و بهائیان می‌کوشیدند به جنبش احیای معنوی و رستاخیز فکری در جامعۀ ایران دامن زنند. برگزاری «ضیافت ماهانه» نیز نخستین تجربۀ دمکراتیک ایرانیان در این راستا بود، که در آن بهائیان (در دوران رضاشاه حتی غیربهائیان)می توانستند در یک گردهمایی عمومی، آزادانه دربارۀ همۀ موضوعات و مشکلات اظهار نظر و مشورت کنند. متأسفانه این حرکت دمکراتیک نتوانست در برابر تحکیم تشکیلات منسجم بهائی تداوم یابد. زیرا که هر نوع تشکیلاتی به هر انگیزه و نیتی ناگزیر از رعایت خط‌مشی یگانه‌ای است، وگرنه اصولاً اداره و تشکیلاتی شکل نمی‌گیرد.  هرچند در چهارچوب سازمانی، انرژی فعال اعضا کانالیزه می شود، اما هر تشکیلاتی ناگزیر از رعایت موازین یکسانی است که مانع ابتکارات فردی و بویژه نوآوری اندیشه است. بدین دلیل نیز متأسفانه شاهدیم که در پیامد این نارسایی، انرژی حیاتی و نوآوری بهائی مانند گذشته فرصت شکوفایی نمی یابد. باور دارم که جامعۀ ایران برای نوسازی بنیادین کشور به پشتیبانی پیروان ادیان ایرانی و بویژه بهائیان نیاز دارد. از اینرو هر ایران‌دوستی باید این را وظیفه‌ای ملی خود بداند که با پیروان آیین های ایرانی روابط هرچه نزدیکتری برقرار کند و بدین وسیله «اشتراک آرزو» برای ساختن ایرانی شایسته را پرتوان‌تر نماید. در مورد بهائیان،  اگر از «دیو و دد ملولید» و در پی مردمانی نیک سرشت هستید، خوشبختانه نه تنها در هر گوشۀ ایران، بلکه در اغلب شهرهای جهان می‌توان بهائیانی یافت که بنا به سرشت تربیتی خود جز راستی و نیکی  نمی‌دانند. بقول نیما: «به تو بگویم، تا این‌ها نباشد هیچ چیز نیست..» فاضل غیبی 

بیت العدل بهائی

چون در آیین بهائی طبقه‌ی روحانیت وجود ندارد، فعالیت‌های جامعه‌ی بهائی در سطوح محلی و ملی، زیر نظر شوراهای روحانی محلی یا ملی انجام می‌گیرد که هر 9 عضو آنها سالانه از طریق انتخابات برگزیده می‌شوند و از آنجا که ممکن بود در طول زمان افراد نامناسبی وارد تشکیلات بهائی شوند؛ لذا لازم بود که مکانیسمی برای کنترل و ارزیابی، کنار گذاشتن افراد نامطلوب، و تأیید افراد موجّه ایجاد میشد  لذا باید برنامه‌ای تدوین می‌شد که بر اساس آن، ضمن حفظ انتخاباتی بودن فرایند،  افراد نامناسب کنار گذاشته شده، و افراد مناسب و مطلوب، به‌طور غیرمستقیم به جامعه بهائی معرفی شوند؛ رأی‌دهندگان میتوانند به هر که دوست دارند، آزادانه و فارغ از فشارهای بیرونی، رأی دهند (در انتخابات محلی، رأی‌دهندگان عبارتند از همه‌ی بهائیان محلی که بیش از 21 سال دارند؛ در انتخابات ملی، رأی‌دهندگان عبارتند از نمایندگانی که توسط همه‌ی بهائیان بالای 21 سالِ کشور، انتخاب شده‌اند. چون کسی حق ندارد نامزد انتخابات شود، نامزدها در عمل عبارتند از تمام بهائیانِ بالای 21 سال در سطح محلی یا کشوری. هر رأی‌دهنده‌ای نام 9 نفر را در برگه‌ی رأی می‌نویسد؛ 9 نفری که اکثریت آراء را به دست آورند، انتخاب می‌شوند و . بیت العدل جهانی  به عنوان بالاترین مرجع انتخابی و با قدرت تصمیم‌گیری نهائی در دیانت بهائی است ، و هر پنج سال یکبار در ایام عید رضوان از بین نمایندگان شورای قاره ای که برای تصمیم گیری دعوت شده اند انتخاب میشوند  به عبارتی دیگر چون آئین بهائی دیانتی است فاقد طبقه روحانی و در عین حال دارای یک نظام اداری که اصول آن را حضرت بهاءالله ، موسّس آئین بهائی، بنیان نهادند.  در سطح محلّی بهائیان به روش دموکراتیک محفل روحانی محلّی را انتخاب می کنند

و نمایندگان منتخب جامعۀ محلّی در هر سال طی یک انجمن شورا(کانوِنشِن) اعضای محفل روحانی ملّی هر مملکت را بر می گزینند و هر ۵ سال اعضای محافل روحانی ملی در یک انجمن شور بین المللی مجتمع شده

اعضای بیت العدل اعظم، بالاترین دستگاه مدیریت، را انتخاب می کنند. شماره اعضای این موسّسات (محفل محلی–محفل ملی و بیت العدل اعظم) ۹ نفر است. تا کنون بیش از ۲۰۰۰۰ محفل محلی و بیش از ۱۸۰ محفل ملی در جهان تشکیل شده‌است.در مورد اعضای بیت العدل اعظم که حضرت بهاءالله نخستین بار در آثار خود از آن سخن گفنتد علاوه بر صفات فوق چند صفت دیگر هم باید مدّ نظر گرفته شود. “…

اعضای بیت العدل اعظم باید مظاهر تقوای الهی و مطالع علم و دانائی و ثابت بر دین الهی و خیر خواه جمیع نوع انسانی باشند”   به زبان دیگر نظر به آن که این نفوس مسئول اداره جامعه بهائی در سراسر ممالک عالم هستند – جامعه ای که به گفته سالنامه دایره المعارف بریتانیکا امروزه از نظر پراکندگی و گستردگی اعضایش در ممالک مختلف بعد از دیانت مسیحی قرار دارد

لذا باید هم صاحب علم و دانائی کافی باشند و هم به خیر و مصلحت جمیع نوع انسانی بیندیشند.  اعضای آن از ملل ، فرهنگ ، سوابق دینی و نژادهای مختلف بوده اند یعنی عملا توانسته اند آگاه به نیازهای مناطق مختلف کره زمین باشند.

حق شرکت در انتخابات برای افراد زن و مرد از سن بیست و یک سالگی است. در حالی که وظائف دینی چون نماز و روزه از بلوغ یعنی سن ۱۶ سالگی باید به موقع اجرا نهاده شود.   یک نکته مهم در انتخابات بهائی مقدّس بودن وظیفه انتخاب است همه افراد واجد شرایط باید به عنوان یک وظیفه اخلاقی در انتخابات شرکت کنند

و اگر انتخاب شدند مسئولیت محوّله را با طیب خاطر بپذیرند مگر آن که عذر کاملا موجّهی برای عدم قبول داشته باشند بیت‌العدل اعظم در شهر حیفا واقع در اسرائیل، در نزدیکی شهری بنام عکّا که برای سالها تبعیدگاه  حضرت بهاءالله بود و آرامگاه وی می‌باشد، قرار دارد

و از این رو، این شهر زیارتگاه بهاییان است. در آن زمان شهرها در دست دولت عثمانی بود.  در واقع  ۵۸ سال قـبل ازآنکه  دولت اسـرائیل که در  سال ۱۹۴۸ تشکـیل شد، یعنی در سال ۱۸۹۰،    حضرت بهاء الله  این منطقه را برای استقرار بیت‌العدل اعظم انتخاب کرده بودند.  امروزه بطور کلی امورات دیانت بهائی با اتکاء به تعالیم  حضرت بهاءالله  پیش میرود ولی ایشان که در زمان حیات خود اساس بیت العدل اعظم را بنا نهادند  به  این نهاد بین المللی این مجوّز را اعطا کردند که هرآنچه مصلحت وقت و زمان میداند عمل نماید به عقیده حقیر بر همین اساس ایادیان امرالله بعد از انتخاب  دارای عصمت موهبی میشوند در این مورد میفرمایند : “” چونکه هر روز را امری و هر حین را حکمی مقتضی، امور به وزراء بیت العدل راجع تا آنچه مصلحت وقت دانند معمول دارند “” هدف آئین بهائی از تمام فعالیتهای وسیع خود در سطح جهان  رسیدن به وحدت عالم انسانی است

#Taiziz   

عشق یک طرفه

عشق یک طرفه موجب حس پوچی می‌شود ؛ چرا که شما برای بدست آوردن او هر کاری را کردید اما در عوض نتیجه مثمر ثمر و رضایت بخشی کسب نکردید. هرگز به احترامی که حق شما است دست نمی‌یابید و باید همچنان در دنیای تخیلی خود زندگی کنید. برای دیدن کسی که عاشقش هستید مدام بهانه می‌تراشید چراکه فقط با دیدن او می‌توانید روز خوبی داشته باشید. حتی اگر معشوق شما نشان دهد که به شما علاقه‌ای ندارد همچنان امیدوار خواهید بود که بالاخره روزی به شما علاقه‌مند خواهد شد. شاید به‌طور مخفیانه پروفایل رسانه‌های اجتماعی معشوق خود را تماشا کنید و پیگیر تمام کارهای او باشید. خیلی زود افسرده و ناراحت می‌شوید خصوصا اگر فردی را که دوست دارید شما را نادیده بگیرد یا جواب تماس و پیام شما را ندهد. از دوستان مشترک سراغ او را می‌گیرید و زمانی‌که اطلاعات زیادی کسب نمی‌کنید ناامید می‌شوید. همیشه شما شروع کننده مکالمه با او هستید. معشوق شما علی‌‌رغم عیوبی که دارد برای شما کاملا بدون عیب به نظر می‌رسد. اولویت روابط دیگر در زندگی شما کاهش می‌یابد و شما فقط به معشوق خود اهمیت زیادی می‌دهید. کاملا واضح است که عشق یک طرفه دردآور است چراکه شما وقت و انرژی خود را برای کسی هدر می‌دهید که حتی به خودش زحمت نمی‌دهد که به شما فکر کند. اما عشق یک طرفه قرار نیست همیشه بد باشد. زمانی‌که احساس می‌کنید عشقی که بدامش افتادید ارزشش را دارد می‌توانید واقعا سعی خود را بکنید تا عشق یک طرفه شما سرانجام داشته باشد. اما اگر دوستش داشتید ارزش آنرا دارد که سعی کنید آن را دوطرفه کنید پیام‌های منحصر به فرد برای او بفرستید باید با پیام‌هایتان حسی را به او منتقل کنید تا به حال کسی به او منتقل نکرده است. پیام‌‌های که با موبایلتان برای او می‌فرستید باید نشان بدهد که شما چقدر محترم، خاص، شوخ و قابل اعتماد هستید و از جذابیت و سیاست زنانه برخوردارید. از آنجایی که هر دختری این مهارت را ندارد که در پیام این ویژگی‌ها را نشان بدهد، شما با این کار برای او منحصر به فرد می‌شوید. هیچ وقت قدرت پیام‌هایتان را دست کم نگیرید امروزه همه به موبایلشان وابسته هستند و ساعات زیادی را در حال استفاده از آن هستند، اگر شما بتوانید با این دستگاه حس خوب و منحصر به فردی را به او بدهید او به جای موبایلش به حسی که شما با موبایل به او منتقل می‌کنید وابسته می‌شود. ضمنآ در ادبیات از عشق عرفانی نام برده شده بی نوایی و درویشی وفقر از کلماتی هستند که عرفا زیاد بکار میبرند جافظ می فرماید اگر سودی است در این بازار با درویش خرسند است خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی و صد البته منظورشان از درویشی محرمیت از نعمتهای دنیا نیست بلکه عدم وابستگی به دنیا را مد نظر دارند آدلاید همسر زیبای آندره تارکوفسکی : من کسی دیگری را دوست داشتم ولی با کس دیگری ازدواج کردم نباید به آدمها دلبسته بود وقتیکه دو نفر همدیگه را خیلی دوست دارند دوست داشتنشون مثل هم نیست عشق یکیشون   قویتره و یکی ضعیف تر آدم ضعیف طرف مقابلش را بی اندازه دوست داره بدون هیچ قضاوتی و حتی توقع ای  یکنفر به من میگفت به هیچ چیز واز هیچکس توقع نداشته باش  و گرنه زود شکسته میشی و زود می میری راستی چرا ما اینقدر ابله ایم ، نادانیم  همسرش آندری تارکوفسکی : چقدر خوب که تو اینا حالا فهمیدی  قسمتی از دکلمه فیلم ایثار اثر آندری تارکوفسکی چشمه‌‌های اعجاز و شهود ایثار تارکوفسکی فرهاد جلیلی فیلم «ایثار»  از هشتم ژانویه در سینما پارک (Cinéma du parc) به نمایش درآمد. نخستین شب اکران است سالن سرریز شده از سایه‌‌های روی پرده نقره‌ای که به نظاره آمده‌اند. در نگاه اول سن و سالِ بیشترشان از «ایثار» کمتر است، گفتی تارکوفسکی را در کتاب‌ها کشف کرده‌اند یا فیلم‌هایی که حالا لابد بدون نگرانی حق کپی رایت‌ می‌توان در این ولایت بی‌مرز مجازی تماشا نمود. صحبت از نوستالژی نیست دوبارگیِ «ایثار» آن‌‌ها را به یاد شب‌‌های سرد بهمن ماه و صف‌‌های جشنواره‌ نمی‌اندازد. اعجاز شعر است و نیروی خودرانه تصویر که نسل جدید را به دیدار ایثار میهمان نموده است. ایثار واپسین ساخته کارگردان در تبعید است. پیش از آن اولین فیلمش را در غربت ساخته بود –نوستالژیا- که از نگاهی، داستان خودش بود. شاعری آواره که در جستجویی بی‌پایان پا‌ می‌فرساید. شمعی که قرار است جهان را نجات بدهد و این همه دنیای تارکوفسکی است. واقعی شدن اشیا در تماس با انسان و یکی شدن در خواهش روح و آنگاه مرکزیت قرار گرفتن یک مفهوم و از دست رفتن آن و تصویر که تنها موجودیت محض است که واقعیت در نگاه آن معنا‌ می‌یابد .ایثار با تکرارِ تکرار آغاز‌ می‌شود. کاشتن درختی خشک به دست پدر و پسر. نمادی از قحط‌سالی، از زوال معنا. تصویری از بیهودگی پرومته‌وار در خالی کردن هرروزه‌ی یک لیوان آب در سینک دستشویی یا آبیاری درختی خشک. پدر نماد ایمان است. باور دارد همین تکرار به ظاهر بیهوده یک روز به بار خواهد نشست و کیست که نداند نزدیک‌ترین مقصد یک قطب، سوی مخالف آن است. اما نقطه مخالف ایمان چیست؟ بی‌ایمانی؟ نه! بی‌ایمانی نیز شبیه ایمان درجه‌ای از ایمان را در خود دارد. نقطه مقابل ایمان شک است. پسر سخن‌ نمی‌گوید حنجره‌اش جراحی شده: آیینه‌ی سکوت و بی‌خبری نسل جدید در آخرین نفس‌های بی‌رمق اما سخت فرسوده‌کننده‌ی جنگ سرد. این‌هم راز دیگری‌ست در آثار تارکوفسکی. اگر شخصیت‌‌های ساخته داستایوفسکی از بیماری‌‌های روانی رنج‌ می‌برند کاراکترهای تارکوفسکی معلولیت‌‌های جسمانی دارند. بازتابی از نزول بلا در داستان‌‌های کتاب مقدس که معنای وقوع معجزه را معنا‌ می‌نماید. ایثار گویی قرن آینده را بدون آنکه هشدار دهد، نقاشی‌ می‌کند: شهر طی حمله‌ای اتمی نابود خواهد شد  آدلاید همسر زیبای الکساندر که نماد عقل است از ترس به رعشه‌ می‌افتد. درمانش آمپول آرام‌بخش است. در لحظه‌ای که صدای مهیب هواپیما و لرزش شیشه‌‌ها شنیده‌ می‌شوند، دیگر عقل به کار‌ نمی‌آید. پدر در انتظار حمله هوایی گرفتار شک‌ می‌شود. شاید بابت نجات خود از این شک و ویرانگری است که سخت‌ترین راه را بر‌ می‌گزیند: ایمان به ایمانش. او از خدا‌ می‌خواهد که اگر از این حمله جان به در بردند همه دلبسته‌گی‌‌هایش حتا پسرش را قربانی نماید. دیدن فیلم در یوتیب  👎

همسر تاوکوفسکی لنا : من کسی دیگری را دوست داشتم ولی با کس دیگری ازدواج کردم نباید به آدمها دلبسته بود وقتیکه دو نفر همدیگه را خیلی دوست دارند دوست داشتنشون مثل هم نیست عشق یکیشون   قویتره و یکی ضعیف تر آدم ضعیف طرف مقابلش را بی حساب دوست داره بدون هیچ قضاوتی و حتی توقع ای  یکنفر به من میگفت به هیچ چیز و نباید  از هیچکس توقع داشته باشی  و گرنه زود شکسته میشی و زود می میری  راستی چرا ما اینقدر ابله ایم ، نادانیم  همسرش آندری تارکوفسکی : چقدر خوب که تو اینا حالا فهمیدی  قسمتی از دکلمه فیلم ایثار اثر آندری تارکوفسکی
وقتی ردپای مهربانی ات را در قلب کسی باقی بگذاری همیشه بیشتر از حاضرین حاضر خواهی بود حتی اگر غایب باشی  وای از زن عاشق ! حتی گناهان و زشتی های  معشوقش را می پرستد! تا حدی که خود مرد  هم نمیتواند  جنایاتش را آنگونه که زنی عاشق  برایش تبرئه میکند،  تبرئه کند! 👤 #فئودور_داستایوفسکی چیزی از عشق میدانی ؟ بدون بوسه و نه هیچ چیز  اضافه دیگری خیلی ناب و خالص به همین خاطره که خیلی بزرگند احساسات بیان نشده هیچوقت فراموش نمی شن از فیلم نوستالژی /تاراکوفسکی 👊

بحث تعالیم دوازده گانه آئین بهائی

:اصول دوازده گانه ائين بهائى بطور مختصر  🌴 اولين اصل وحدانیت خداست  يعنى در عالم وجود  يك قوه واحدى موجود است كه همه خلقت از اوست و اعتقادبخدايان متعدد مانند خدايان يونانيان و هندوان و ستاره پرستان همه ساخته و پرداخته ذهن و مخلوق  ذهن بشر است و حقيقتى در ان نيست خداى حقيقى قابل درك و فهم بشر نيست و با وجوديكه بشر اشرف مخلوقات است نمى تواند رابطه مستقيم با ان ذات منيع لايدرك داشته باشد تنها رابطه بشر با خدا غير مستقيم  و فقط از طريق فرستادگان او ممكن است  يعنى اگر ما فرستاده خدا را بشناسيم در حقيقت  خدا را شناخته ايم و اين موجد زندگى روحانيست  چنانكه خداوند فرموده المومن حىّ فى الدارين  يعنى فقط مؤمن در هر دو عالم زنده است 🌷 اصل دوم وحدت اديان است  اين اصل باين معنى است كه در حقيقت دين خدا يكى است و تعدد ندارد بعبارتى اديان مختلف در طول تاريخ مراحل مختلف رشد يك دين كلى الهى هستند مانند كلاس هاى مختلف مدرسه كه مراحل مختلف يك سيستم اموزشى هستند كلاس ها مختلف درس ها مختلف معلم گوناگون ولى همه در جهت  يك هدف كلى حركت ميكنند و ان هدف كسب علم و دانش است بهمين علت همه اديان قبل و بعد مانند حلقه هاى زنجير بهم پيوسته هستند پس همه اديان را بايد قبول داشت و تعاليم جديد ترين دين را اجرا كرد كه ديانت بهائيست چون تعاليم ان حلال  مشكلات بشر امروز است 💐  اصل سوم اصل وحدت بشر است اين اصل باين معنى است كه ما همه بشر را از هر قوم و نژاد و رنگ اعضاى يك خانواده بزرگ بشرى بدانيم  بگفته حضرت بهاءالله  “همه بار يك داريد و برگ يكشاخسار ” ويا ” عالم يك وطن محسوب و من على الارض اهل ان ” و هيچ نژاد و قوم بر نژاد و قومى ديگر برترى ندارد و تساوى كامل بين همه انسانها بايد برقرار باشد سعدی هشتصد سال پیش چه خوش گفته بود بنی ادم اعضای یک پیکرند    که در آفرینش ز یک گوهرند   بنابراين سه اصل 🌷وحدت خدا  🌷وحدت دين  🌷وحدت بشر  پايه و اساس ديانت بهائى را تشكيل ميدهد  و بعد براى تحقق اين اصول اساسى اصول ديگرى لازم است از اين قرار   ✅اصل تحّرى و يا جستجوى حقيقت  در اين ائين هر شخص موظف است مستقلانه حقيقت را جستجو و پيدا كند و نبايدبصرف تقليد از كسى و يا عقيده اى پيروى كند با چشم خود ببيند با گوش خود بشنود و با مغز خود فكر كند و البته اين نحوه تفكر در دنياى امروز كار اسانى نيست ولى  چون روزنه تحقيق و تجسس باز شد  با تمرين و ممارست كم كم شخص خود داراى چشم جديد و گوش جديد و فكر جديد ميابد و از بند تقليد ازاد ميشود. و ياد ميگيرد حتى در مورد مسائل و مشاكل شخصى و خانوادگى چگونه بهترين راه را پيدا كند بايد توجه داشت كه اين اصل باين معنى نيست كه انسان نبايد از آراء و عقايد ديگران اگاه شود بلكه بفرموده حضرت بهاءالله مشورت نورى است كه راه ديده بنمايد كتاب بطور مثال ميتواند مشاور خوبى باشد و اين اصل ملازم اصل ديگرى است ✅اصل تعليم و تربيت عمومى و اجبارى  يعنى همه افراد بشر بايد تخت پوشش تعليم و تربيت عمومى قرار گيرند و اين بخصوص  بر پدر و مادر فرض است و اگر از عهده مخارج ان بر نيايند اين وظيفه بگردن  حكومت محلى ميفتد و در ائين بهائى تعليم دختر ارجهيت بر تعليم پسر دارد چه كه مادر اول معلم فرزند است و ديگر انكه مفهوم تعليم و تربيت در ائين بهائى فقط علوم مادى مانند فيزيك و شيمى و علم طب و صنعت نيست بلكه شامل علم اخلاق نيز ميشود و اصول اخلاقى مانند صداقت امانت رحم و شفقت فداكارى عفت و پاكدامنى و  امثالها بايد جزء برنامه اموزشى قرار گيرد 🌺 اصل تساوى حقوق زن و مرد زن و مرد در امر بهائى از لحاظ حقوق و مزايا برابر هستند در همه  اديان  قبل جنس مذكر  بر جنس مؤنث ارجهيت داده شده و اين نابرابرى باعث شده كه بسيارى از زنان و دختران از تحصيل و كسب دانش محروم بمانند و بعقب افتادگى فكرى دچار شوند و استعداد انها پوشيده بماند مادران بيسواد و نادان همانگونه فرزندانى را باجتماع تحويل ميدهند در اين ائين طرز لباس و ارايش بعهده خود شخص بوده چه مرد و چه زن  و توصيه شده كه اعتدال و نظافت را رعايت كنند و طورى بپوشند كه مورد تمسخر ديگران قرار نگيرند 🌲 اصل وحدت زبان و يا  زبان بين الملل  در دنيا ما نزديك هزار زبان و خط وجود دارد و اگر بشر بخواهد يك دنياى واحد بسازد بايد سد اختلاف زبان و خط را از ميان بر دارد حكم حضرت بهاءالله اينست كه يك زبان و خط از ميان  زبانهاى موجود انتخاب شود و يا زبانى و خطى نو اختراع شود و انرا در تمام مدارس دنيا درس دهند و چون چنين كردند طولى نميكشد همه مردم دنيا بزبان واحد صحبت ميكنند و مينويسند  البته زبان  ملى و قوم خودشان را هم دارند در اينده اتحاديه دنيا كه از ملل و اقوام مختلف تشكيل ميشود ارتباطات انها از طريق يك زبان و خط عمومى خواهد بود  🌷 اصل ترك تعصبات  تعصبات دينى مذهبى  جنسى نژادى ملى قومى همواره بين بشر جدائى خصومت و كينه ورزى و نهايتأ جنگ و جدال و خون ريزى ايجاد كرده  بحكم  ائين دين بهائى اين سد بزرگ كه مانع دوستى برادرى وبرايرى اقوام و اجناس مختلف بشر است بايد از ميان بر داشته شود و البته اين سد بايد از طريق اموزش و پرورش از ميان  برود و اموزه هاى بهائى مانع رشد اين تعصبات خواهد شد خطاب حضرت بهاءالله به بشريت  اينست  “همه بار يكداريد و برگ يك شاخسار قطرات يك بحر يد و ازهار يك بوستان ” ازهار =گلها 🌺 اصل صلح عمومى براى ايجاد صلح عمومى  و هميشگى لازم است همه كشورها خلع سلاح  شوند   و تسليحات انها بايد فقط باندازه حفظ امنيت داخلى باشد و موافقت نامه اى بين تمام كشور ها بسته شود كه چنانچه كشورى متجاوز با كشورى ديگر بجنگ برخيزد تمام كشورهاى ديگر بر منع  او قيام كنند و متجاوز را بجاى خود بنشانند در اين صورت صلح پايدار ميماند و مردم دنيا نه تنها از اسايش بر خوردار ميشوند بلكه منابع انسانى و مبالغ هنگفت كه صرف تسليحات ميشود بسوى رفاه همگان و سازندگى  در جهان بكار ميفتد و صلح عمومى طبق اموزه هاى بهائى در دو مرحله در دنيا ايجاد ميشود مرحله اول صلح اكبر كه كشور ها از ترس  نابودى  خود صلح  ميكنند و اين يك صلح سياسى است و بعد از ان صلح اعظم كه در اينده دور و از  روى دوستى و محبت واقعى بين بشرايجاد ميشود و اين اغاز عصر طلائى بشر را نويد ميدهد 🌎اصل تعديل معشيت و حل مشاكل اقتصادى  امروزه بر كسى پوشيده نيست كه عدم عدالت در توليد و  توزيع ثروت در دنيا از يك طرف باعث ثروت فاحش براى عده اى معدود و فقر فاحش براى عده اى زياد از ساكنين كره زمين شده كه خود يكى از ريشه هاى اصلى جنگ و جدال بين ملت ها بوده و هست  حضرت بهاء الله صد و پنجاه سال پيش احكامى اوردند كه باعث ميشود فقر فاحش و غناى فاحش از ميان برود البته تساوى كامل انطور كه كمونيست ها اعتقاد دارند ممكن نيست  بعضى اموزه ها براى حل مشاكل اقتصادى  ١-گدائى منع شده ٢-كار كردن يك وظيفه دينى است ٣-تن پرورى و بيهودگى  و بطالت    مذموم شمرده شده  ٤-ماليات بر در امد بايد تصاعدى باشد يعنى كسانى يا شركت هائيكه در امد بيش از حد احتياج خود دارند بايد بيشتر انرا ماليات بدهند  ٥-كارگران و كارمندان بايد در سود شركت ها و كارخانه ها سهيم شوند ٦- صنعت كشاورزى بايد اولويت بر همه صنايع ديگر داشته باشد  ٧- كشاورزان بايد صندوق مخصوص درست كنند و قسمت كمى از محصولات خود را باين صندوق بدهند تا چنانچه خشكسالى شود و يا محصول خرج انها را ندهد از اين صندوق بانها كمك شود   و باز هم اموزه هاى ديگرى هم هست كه در اين مختصر نمى گنجد  اما ريشه مشاكل اقتصادى از نظر امر بهائى روحانى است مثلا طمع در جمع مال و ثروت و خود خواهى و كسب  لذائد و نعمات اين دنيا را هدف اصلى زندگى دانستن و بعالم بعد و مجازات و مكافات اعتقاد نداشتن  همه اينها جمع شده و يك انسان را دنيا پرست يا ماده پرست ساخته كه نتايج ان  در دنيا بوضوح ديده ميشود  هدف اصلى از كار در امر بهائى  خدمت است و نه اندوختن ثروت و كار بنحو احسن    🍁 اصل عدم دخالت در سياست چون  در سياست امروزه يا حكومت بر مردم تحميل ميشود يعنى ديكتاتوريست و يا تك حزبى است مانند چين و يا دموكراسى لجام كسيخته است مانند امريكا  ويا دموكراسى زنجير شده  مانند تركيه و  يا حكومت شيخ است مانند عربستان و يا حكومت فاسقين مانند ايران و غيره هيچكدام از اين سيستم ها با اصول بهائى كه بر اساس اتحاد عدالت و برابرى است موافقت ندارد لهاذا بهائيان  از سياست كه اساسش بر تفرقه اندازى استوار  است خودرا  كنار كشيده اند و بمرمت اخلاقى مردم دنيا مشغولند زمانى خواهد امد كه سياست مداران دنيا را بمرز نابودى خواهند كشانيد و همه اين سيستم ها ورشكسته ميشود  در ان زمان است كه كمك بهائيان براى سياستمداران حياتى خواهد بود و در اثار بهائى الگوى يك حكومتى جديد كه منشاء ان وحى الهى است  در دنيا پياده خواهد شد  🔥 اصل محكمه كبراى بين الملل  مقصود يك دادگاه بين الملل تشكيل ميشود كه وظيفه اش حل و فصل اختلافات بيت ملل مختلفه است و حكم اين دادگاه لازم الاجرا است و توسط نيروى امنيت جهانى تنفيذ ميشود   اصل حكومت جهانى يا اتحاديه ملل 💚 تشكيل يك حكومت جهانى كه توسط پارلمانهاى اعضاى تشكيل دهنده اين اتحاديه جهانى انتخاب شده و داراى يك پارلمان جهانى قوه قضائيه جهانى و قوه مجريه جهانى ميباشد و در نهايت كل كره زمين حكم يك كشور و كل مردم دنيا شهروندان اين كشور جهانى محسوب خواهند شد  اين لست بطور خلاصه نقشه حضرت بهاءالله براى اينده بشر روى اين كره خاكى نوشته  آقای عنایت منشادی  کامینت های این پست :  علی کارگر نوشتند : عالی بود  : مثلا ملاک های  ما برای تشخیص  حقانیت  یک پیامبر  میتونه ناشی از درک غلط از مساله معجزه باشه  فکر کنیم او باید  کارهای  خارق عادات کنه  تا به او بشه ایمان آورد پس این صفحه سفید  ذهن ما رو سیاه میکنه یا درک ما از متشابهات  در سطح و ظاهر کلمات متوقف بشه  و منتظر  آمدن مسیح   سوار بر ابر 😄 باشیم  و از همین هم کوتاه نیاییم  یا منتظر  قائم باشیم که غیب شده  و الان هم زنده هست بعد از ۱۱۷۵ سال  و دیگر علت هاش مشغولیت ذهن بشر  به طور کلی   به شئونات عرضیه  باشد مانند : ثروت اندوزی  قدرت خواهی تعصب   یا غلبه شهوات و تعلقات مادی و حتی مهم تر یعنی  خرافات انحرافات اوهام  توهم  و برداشت های اشتباه دیگر باشه.  👍Enayat Manshadi  عنایت خان برتراند راسل هم بهشون گفته بود :     انسا نها بیش از هر چیز دیگر از اند یشیدن وحشت دارند بیش از فقر ، حتی بیش از مرگ اندیشه انقلاب می کند  از تخت به زیر می کشد و نابود می سازد  امتیازات دروغین ، سنن و عرف جوامع و عادات راحت طلبانه  ، انسان ها را بدون ذره ای رحم ، از دم تیغ می گذراند …  Enayat Manshadi عنایت عزیز حضرت باب هم بهشون فرموده بود  لا تفتخر بعلمك واجتهادك وأعمالك ، فكلهم سينفعونك إذا آمنت بالله وآياته وآمنت بحقاني في ذلك الدين لموقین به علم تان و اجتهادتان و اعمالتان مغرور مشوید آنها همه در صورتی به شما سود میرساند که به یزدان و آیاتش ایمان آورید و به حقانیت آن آئین یقین نمائید آقای مرتضی ره انجام نوشتنند :🌹 Enayat Manshadi جناب منشادی منظور بنده از دستکاری ، دستکاری اصول در خود دین بهائیت نیست. بلکه دستکاری این اصول و ضبط انها و حل کردن انها در دیون خودشان است ضمنا هیچ وقت نباید ان ادیان را ضعیف(منظور از لحاظ درو کردن محصول دیگران عرض میکنم) دانست  شاید یک سوال بتونه به ما کمک کنه چرا ادیان مختلف با وجود اشکالات البته نسبت به زمان حال عرض میکنم هنوز پیروان زیاد و متعصبی دارند؟ به نظر من یکی از عوامل  انعطاف نرم رهبران و تحریف گذشته انهاست و این کار را به خوبی بلدند و همچنان در اینده استفاده میکنند. حال من یک سوال دارم خدمت شما چ دلیلی وجود داره که همین اسلام یا بقیه ادیان در سالهای اینده ار اصول بهائیت با سندسازی به طور جز و بعد به طور عامیانه این اصول رو به نام خود ثبت کنند و با تغییراتی که به حق نارواست ذهنیت افرادی را در سالهای اینده تغییر دهند که ضرر انرا کل بشریت متحمل شوند و به اینصورت ثمره دینمان را به تعویق بیاندازند؟؟؟؟ آقای عنایت منشادی نوشتند :🤔 مرتضی ره انجام استفاده کنند کم نمیاید در قرآن چند ایه جالبی است یکی که می‌گوید اشرفت الارض بنور ربها و دیگر یقوم الناس لرب العالمن  و این نشانگر آنست که ظهور  جدید عالمگیر میشود و فقط اثری از ادیان گذشته باقی میماند چه که این یوم بیوم الله تعبیر شده یعنی روزی که خداوند خود حاکم بر سرنوشت بشر خواهد بود  علی کارگر نوشتند : Enayat Manshadi عالی بود همینطور نفح صور در قيامت شيعيان بر اين عقيده ميباشند كه يكى  از حوادث در آستانه برپايى قيامت دميدن  حضرت اسرافيل در صور اول است و صور دوم نيز در حقيقت مرحله‌اى از مراحل و حوادثى است كه در قيامت رخ ميدهد.به تعبيرى ديگر، قيامت مراحلى دارد كه يكى  از علائم آغاز آن دميدن در صور اول توسط فرشته الهى و مرحلة ديگر آن دميدن در صور دوم است كه در صور اول‌، به زندگى همه انسانها پايان داده ميشود و با صور دوّم‌، مردگان سر از قبور برداشته ، به صحنه محشر وارد ميشوند. مردم وقايع قبل از قيامت (يعنى بين دو صور) را نميبينند زيرا احدى زنده نميماند; بلكه بعد از صور دوم و برپايى قيامت مردگان زنده ميشوند چنانچه در سوره مباركه نمل آيه 87 و زمر ، آيه 68 اشاره به اين دو نفخه گرديده مبنى بر آنكه نفخه اول براى ميراندن و نفخه دوم براى زنده ساختن است. تمامى اديان قبل، هر کدام به دو ظهور بشارت داده اند: ايليا و رب الجنود در دين يهودي، هوشيدر ماه و شاه بهرام يا سيوشانس در دين زردشتي، يوحناي معمدان و مسيح  در دين مسيحي، قائم و رجعت حسيني در دين اسلام اهل تشيع،  و مهدي و مسيح در دين اسلام  اهل سنت. بنابر اين نتيجه مي گيريم دو نفخه صور اشاره به دو ظهور پى در پى ( حضرت اعلى و حضرت بهاءالله ) ميباشد که انتظار آن در تمام اديان وجود داشته است. در واقع دو ظهورى که در ارتباط نزديک با يکديگر قرار دارند ، يک ظهور محسوبند .که ظهور اول براي ايجاد آمادگي در اذهان مردم براى ظهور ثانى است.بايد توجه داشت كه «نفخ صور» نه شيپور است و نه چيزى خارج از نظام وجود بلكه آن دمى است كه به وسيله آن، كل نظام هستى متحوّل و عوض مى‌شود.به عبارتى انسان كه مركب از جسم و روح مى باشد یكى از سرفصل هاى حركت خود را در مسیر حركت و سیر عام خود بامرگ آغاز مى كند، آغازى كه از آن به عنوان معاد كه سنت الهى ميباشد در قرآن  كريم بارها تكرار گرديده است . ناگفته نماند كه بر خلاف آنچه كه علماى اسلامى استنباط نموده اند منظور از اين معاد ، معاد روحانى بوده چه كه جسم تنها مركب و وسيله اى از براى روح انسانى بوده و تمامى اعمال انسانى به روح راجع بوده و خواهد بود . از این رو، مرگ و انقطاع از دنیا خود یك مرحله و یك تحول و یك نوع حركت و تبدل و پشت سر گذاشتن یكى ازعوالم در برگشت به سوى حضرت حق و لقا او بوده و براى ورود به مرحله ومراتب بعدى نظام ها و عوالم دیگر در مسیر تحول ضرورى و لازم است.مولانا عارف و شاعر انديشمند و شهير مرگ را حرکت در مسیر تکامل می داند،  مولانا … بیشتر بخوانید معنی قیامت در قرآن 👎 https://wp.me/pbBTas-4X آقای مرتضی ره انجام نوشتند :  Enayat Manshadi منظور چشم تنگی از استفاده صحیح نیست، بلکه دادن تغییراتی در ان قبل از استفادست، وگرنه در همین زمان حال بشریت از اصول  بهاییت کم استفاده ننموده، ولی حتما شما جوانب دیگری را میبینید که بنده بی اطلاعم🙏🙏🙏🙏❤❤❤❤ علی کارگر نوشتند  البته شما میدانید 🌹🌿 🙏  فقط خواندن و دانستن این اصول دوازده گانه  آئین بهائی به تنهایی کافی نیست و بدون عمل کار به جایی نمی برد حضرت عبدالبهاء در لوحی خطاب به جناب آقا میرزا فضل‌الله معاون‌التّجّار، ساکن همدان، می‌فرمایند: “… طریق عشق را بلا و محن از لوازم ذاتیّه است. لابدّ بر این است که گاه‌گاهی نار افتتان شعله زند، تاب و تب امتحان به میان آید … لابد امتحانات به میان آید «تا سیه‌روی شود هر که درو غش باشد.» باید تحمّل نمود و با کمال قوّت مقاومت کرد. گر بنوازد رواست ور بگدازد سزاست. بلکه در این مقام جفا مانند وفاست؛ یعنی شیرین و پرصفاست نالم و ترسم که او باور کند  و ز ترحّم  آن جور را کمتر کند عاشقم بر لطف و بر قهرش به جِدّ *  ای عجب من عاشق این هر دو ضدّ حال، این جور نیست، عنایت است و قهر نیست، لطف بی‌نهایت است. زیرا خدا ما را به جهة تحمّل بلایای سبیل خویش خلق نموده. اگر این بلا نبود تسلّی خواطر به چه بود. نهایتش این بود که ما نیز مانند هر نفس‌پرست ایّامی به هوا و هوس می‌گذراندیم و عاقبت در قفس این عالم قطع نفس می‌کردیم. از این چه ثمر و چه اثر، مگر خسران مبین و محرومی از وفا در سبیل آن دلبر نازنین.  ای یاران، اهل تاج و تخت عمر خویش را به شادمانی و کامرانی گذراندند ولی عاقبت بی نام و نشان گردیدند. امّا دوستان الهی به آلام و محن جسمانی روزگاری گذراندند و عاقبت در میدان فدا جانفشانی فرمودند. ولی نورانیت این نفوس مقدّسه سبب روحانیت عالمیان گشت و روایح طیّبه از گلشن قلوب رحمانیّه جهان را معطّر نمود. بلکه اعصار و قرون را معنبر کرد. «ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا.» ما نیز مانند این بشیر بی‌خبر ایّامی به سر بریم و محفل بیاراییم و اوقات با سازنده و نوازنده و خواننده و بازنده بگذرانیم. خاک بر سر باد. بعد از حضرت اعلی و جمال مبارک ابهی و جانفشانی شهدا، خوشی ‌دل و جان و آسایش و مسرّت وجدان شایان بی‌وفایان است نه نفوسی که سرمست آن باده‌اند و داغدار آن گل و لاله. در خصوص کتاب مبارک که درتحت مداخلۀ مرکز نقض طبع شده با خطّ حضرت مَن أدرَکَ لقاء ربّه زین‌المقرّبین تطبیق نمائید. آنچه خطّ جناب زین است صحیح است اعتماد بر آن نمائید.  و علیک البهاء الأبهی  ع ع  (دفتر الواح خطّی یکی از قدما) کانال تلگرام آئین بهائی https://telegram.me/aeen_bahai آقای عنایت منشادی پاسخ دادند  مرتضی ره انجام هدف اصلی و اساسی امر بهائی ایجاد اتحاد من الارص است و تنها خود دیانت بهائی بعلت  روح الهی که در آن  سریان دارد قادر باین امر عظیم می‌باشد  در آثار بهائی آمده که اگر مردم  روی زمین تمام تعالیم بهائی را از ما گرفته مستقلا  اجراءِ کنند نتیجه نهائی حاصل نخواهد شد چه از آن روح نباش  الهی  محروم است درست مثل اینکه شما مجسمه ای از شخصی بسازید که حتی از خود شخص هم زیبا تر باشد ولی نهایتاً مجسمه است و روح ندارد  Ali Kargar فعلا دیانت بهائی در مقابل آینده خود مانند ماکت است و این تعالیم در قالب ماکت قابل اجزاء نیستند علی کارگر نوشتند :  .حضرت عبدالبا، به ما فرموده است  روح نه تابع زمین و   نه تابع زمان است روح انسانی از جنس نور است ! و با سرعت نور و بسیار بیش از آن پهنه گیتی را هم چون سایر موجودات هوشمند در می نوردد  انسان فقط زندگی مادی ندارد، جوهره وجود انسان روح الهی است و همین است که  بالاتر از هر چیز مادی، است مولانا و عطار  به گنج و ابزار گرانقیمتی که خداوند در درون ما گذاشته است نیز  اشاره نموده اند عقل من گنجست و من ویرانه‌ام گنج اگر پیدا کنم دیوانه‌ام من پیر فنا بدم جوانم کردی من مرده بدم ز زندگانم کردی می ترسیدم که گم شوم در ره تو اکنون نشوم گم که نشانم کردی و بر اساس آیه «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی»؛ اسراء (۱۷)، آیه ۸۵. این «روح» از «عالم أمر» است؛ به این معنا که مستقیماً از اراده خداوند صادر شده و وجود او دفعى و آنى است نه تدریجى، بنابراین موجودى مجرّد و ملکوتى است. د. «روح» منشأ حیات و علم و قدرت در هر موجودى است. ه . این «روح» داراى مراتب و درجات شدید و ضعیف است که مرتبه اى از آن در انسان تجلّى نموده است. بر اساس این ویژگى ها، فرشتگان از جنس روح و عالم تجرّد هستند، و روح انسان و روح القدس و حتّى وحى الهى که در قرآن به آن روح اطلاق شده، همگى جلوه و تجّلى آن روح کلّى مستقل هستند.  حقیقت «روح» داراى مراتب و درجات شدید و ضعیف و کامل و ناقص است؛ زیرا اثر و ثمره این روح، «حیات» است و حیات داراى درجات و مراتب گوناگونى است؛ مرتبه اى از آن روح در گیاهان است و مرتبه کامل ترى از آن در حیوان است که در پرتو آن داراى ادراک حسّى و کنش ها و فعالیّت هاى ارادى است؛ مرتبت کامل ترى از این حیات و علم و قدرت در انسان است که در سایه آن مى تواند از ادراکات عقلى و کارهاى ارادى بیشترى بهره مند گردد. مرتبه کامل ترى از این حیات و روح در فرشتگان است تا این که به مصدر حیات یعنى آن روح کلّى منتهى گردد. تفسیر المیزان، ج ۲۰، ج ۱۷۴، ص ۱۷۵. بنابراین «روح» مختص به انسان نیست بلکه مصداق و پرتوى از روح در انسان تجلّى یافته است و مصداق دیگرى از آن در فرشتگان؛ حتّى حیوان ها و گیاهان نیز از این «روح» بهره مند هستند؛ زیرا این دو نیز برخوردار از حیات هستند و حیات، فرع بر دارا بودن روح مى باشد.  تفسیر المیزان، ج ۱۳، ص ۱۹۸. از همین جا تفاوت میان روح حیوان و روح انسان دانسته مى شود،  روح حیوان مرتبه ناقص تر و ضعیف ترى از حیات و علم و قدرت دارد  ولى روح انسان داراى درجه اى کامل تر و قوى تر از حیات و آثار حیات مى باشد. نتیجه این که آیه «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»بیانگر این حقیقت است که روح انسان واقعیتى مجرّد و از جهان ملکوت است  و در واقع جلوه و فیض آن روح کلّى است؛ یعنى آن روح مطلق به اذن پروردگار در انسان تجلّى نموده و روح او را افاضه کرده است   و به جهت شرافتى که روح انسان نسبت به روح دیگر موجودات دارد، خداوند دمیدن این روح را به خودش نسبت داده است. بنابر این روح الهی است که از  همه ما  مراقبت خواهد کرد  حال چه برسه به این تعالیم مقدسه که روح الهی  در درونش است و از آن مراقبت میکند همنطور :  تن ز جان و جان ز تن مستور نیست / لیک کس را دید جان مستور نیست   با اینکه جسم و جان به هم پیوسته اند و هیچکدام از دیگری پوشیده و نهفته نیست ولی کسی اجازه ندارد  که جان را ببیند  مولوی یعنی آنان که اسیر جسم و جسمانیات هستند نمی توانند روح لطیف را ادراک کنند دوستان گویند : اسرار درون ما از کلام ما دور نیست و درست مانند جسم و روح که از یکدیگر پوشیده نیستند  ولی هیچکس روح را نمی تواند ببیند .  درست است که روح با این چشم دیده نشود ولی از لحاظ تدبیر و تصرفی که دارد و از جهت خواص و کمالاتش پوشیده نیست .  نشانی پست در فیس بوک : https://m.facebook.com/story.php?story_fbid=415450839730012&id=100037952986936 ؛⍮؛؛؛؛

Text Note:

قلم  رحمان فرموده است : بایستید و بگوئید ، شاید آنانکه در خوابند بیدار شوند .  بگو ای مردگان ! دست بخشش یزدانی آب زندگانی میدهد ، بشتابید و بنوشید . هر که امروز زنده شد  هر گز نمیرد  و هر که امروز مرد  هر گز زندگی نیابد .-۱    در انجیل نیز آمده واگذارمرده ها را تا دفن کنند  مرده ها را  مرده به افرادی گفته می شود که به روح ایمانی و نفثات روح القدس زنده نشده اند خداوند فرموده اند..ای پسر هوی: خطاب به نفوسی که در غفلت و هوی و عوالم مادی و آرزوهای نفسانی مستغرقند و خود را از قرب و لقای حضرت دوست محروم ساخته اند … براستی بشنو ؛ چشم فانی جمال  باقی نشناسد و دل مرده جز به گل پژمرده مشغول شود زیرا که هر قرینی قرین خود را جوید و  به جنس خود انس گیرد  هوی: عشق، میل و خواهش نفس، مترادف با هوس فانی: نیست شونده، نابود شدنی، ناپایدار باقی: پاینده، جاوید، زنده، ثابت و برقرار، یکی از القاب الهی است. مُرده: واگذارمرده هارا تا دفن کنند . مرده به افرادی گفته می شود که به روح ایمانی و نفثات روح القدس زنده نشده اند. قرین: همدم، یار، مصاحب کلمات_مکنونه شماره ۱۰  حضرت بها،الله  در اینجا به رسالت خویش  بظهور نفس مبارک خود بهنوان حلول یوم الله صریعآ  اشاره می فرمایند روزی که ابواب فردوس بر وجه خلایق گشوده می شود روزی که ظلمت شب از پی نخواهد داشت و روزی که در آن انسان به لقا،الله فائز خواهد شد _3 ..به فرموده مبارک هر نفسی به ظهور بعد مومن نشود مرده ایمانی است اگر چه بر حسب ظاهر زنده با شد مراد از بر خواستن از قبور در روز قیامت بر خواستن از قبر اوهام است چون بعث مظهر ظهور شود اهل اثبا ت نیز بر اثر ایمان به او مبعوث میگردند واهل نفی در گور اوهام مدفون می شوند _4 تاریخ بشریت نشان می دهد  که  پیشرفت  انسان در رشته های مختلف علوم در طول هزاران سا ل  آهسته وغیر قابل توجه بوده است ولی از حین ظهور حضرت رب اعلی وحضرت بها،الله سرعت ترقی وپیشرفت بحد شگفت آوری تزاید یافته است امروز انسان به چنان قدرتی دست یافته که می تواند در فضا سفر کند وشاید دیری نپاید که به کرات دیگر آسمان راه یابد ولی اگراین فتوحات مادی با تعالیم روحانی توآم نگردد نتیجه ای جز نابودی بشر بر روی ارض در پی نخواهد داشت _4 و در پایان قبل از ظهور مبارک حضرت بها،الله موعود کل امم وسائل نقلیه و ترود  تمام  دنیا ، الاغ و  و قاطر و یابو و اسب در نهایت با واگن بود حتی قبل از سال 1260 ، چای ، قند و سیب زمینی هم نبو د اما جالبه بدونیم درست در همان سالها به خصوص  بین سالهای ۱۲۶۰ تا ۱۲۶۹ که  دو ظهور مبارک در ایران شد  اول خداوند خبر ظهور خودش را با اختراع تلفن و تلگراف با فرستا دن اولین جمله تلگرافی اینگونه به گوش عالم رساند .. ببین خداوند برای شما  چه آورده است  یک روایت از مردن  همینه ، شما وقتی مرد ه اید  نمی فهمید و همانی است که حضر ت اعلی در بیان فارسی و خداوند در قرآن فرموده ..که خدا در جواب  کسانی که ایمان نمی آورند فرموده که  آنها هم می گویند  اینها  هم همانند گفتار کافران پیشین است خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف می‌یابند؟! (توبه، 30)    تعبیر «قاتَلَهُمُ اللَّهُ»، خدا آنان را بکشد، کنایه از  عذاب و به معنای لعنت و دوری از رحمت الهی است. کسی که هم که از رحمت الهی دور باشد / ،به این مفهوم است / کشته و نابود شده است. (ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‌5، ص 37؛ أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ‌6، ص 208؛ یک روایت از مردن اینه که شما وقتی مرد ه اید نمی فهمید که مرده اید فقط تحملش برای دیگران سخت است بی ایمان بودند به حضرت بهاءالله هم مشابه همین وضعیت است جمال قدم جل ذکره الاعظم فرموده اند حمد کن محبوب عالم را که ترا به عرفان فائز فرمود چه مقدار از علماء که خود را مقتدی و پیشوای خلق می‌شمردند الیوم از عرفان حق محرومند و در بادیه های ضلالت گمراه و سرگردان مانده اند و چه مقدار از نفوس که خود را جاهل میدانستند الیوم به اعلی افق فائزند چه که مقصود از علم عرفان الله بوده و هست حمد کن محبوب را که تو را به این فضل فائز فرمود . نصوص مبارکه در باره علم و علماء⁺٭✫٭٭ منابع 👎 -۱ حضرت بها،الله ،    دریای دانش صفحه۴ _2 کلمات_مکنونه شماره ۱۰ _3 نفحات ظهور حضرت بها،الله ص ۱۳۲ _4 حضرت باب ص ۸۸۰ _5 #Taiziz

همچنین نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد گریه شد جمله عالم در وصالش خنده شد  یاد آن کس کن که چون خوبی او رویی نمود حسناده جمله عالم حسن او را بنده شد  جمله آب زندگانی زیر تختش هررود هر کی خورد از آب جویش تا ابد پاینده شد  یک شبی خورشید پایه تخت او را بوسه داد لاجرم بر روی چرخ گردون تا ابد تابنده شد  زندگی عاشقانش جمله ای در افکندگیست خاک طامع بهر این در زیر پا افکند شد  آهوان را بوی مشک از طره‌اش بر ناف زد تا مشام شیر صید مرجادهای غرنده شد  بال و پر وهم عاشق ز آتش دل دل چون بسوخت همین خورشید و قمر بیبال و پر پرنده شد مولوی الهی مرده ام من زنده ام کن فقیرم دولت پاینده ام کن الهی راه را گم کرده ام من ازین جویندگی یابنده ام کن الهی سوختم در آتش جهل رها از آتش سوزنده ام کن اگر عمری گنه کردم الهی کرم بر عمر باقی مانده ام کن غلامم سرخط آزادی ام ده زغفلت برده ام من بنده ام کن اگر شرمی نکردم از تو یا رب تو با بخشندگی شرمنده ام کن به آب رحمتت پاک از سیاهی در این شام سیه پرونده ام کن تهی دستم بگیر از لطف دستم زپا افتاده ام پوینده ام کن غمم از حد گذشته شادی ام بخش سراپا گریه ام من، خنده ام کن من «ژولیده» می گویم به زاری الهی مرده ام من، زنده ام کن ژولیده نیشاپوری زنده را تا زنده است بايد به فريادش رسيد (شيخ بهايي) حضرت عبدالبها، نیز فرموده اند امروز زنده ها باید مرده ها را جمع کنند  بی خبر از هم خوابیدن چه سود؟ برمزار مردگان خویش نالیدن چه سود؟ زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ورنه بر مزارش آب پاشیدن چه سود؟ گر نرفتی خانه اش تا زنده بود خانه صاحب عزا خوابیدن چه سود؟ گر نپرسی حال من تا زنده ام گریه و زاری و نالیدن چه سود؟ زنده را در زندگی قدرش بدان ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود؟ گر نکردی یاد من تا زنده ام سنگ مرمر روی قبرم وانهادن ها چه سود؟ شیخ بهایی و در آخر :  رو بمیر ای خواجه قبل از مردنت شاعر: مولانا رو بمیر ای خواجه قبل از مردنت تا نباشد زحمت جان کندنت آن چنان مرگی که در نوری روی نی چنان مرگی که در گوری روی

Text Note: برده داری

 برده داری از زمان پا گرفتن جامعه یونان، بخشی لاینفک از آن بود. از میان تمامی تمدن های باستانی، دولت شهرهای یونانی نخستین جوامع حقیقی برده دار بودند، جوامعی که کارایی و پیشرفت و بهروزی خویش وابسته به کار بردگان بودند. در عصر طلایی آتن در قرن پنجم قبل از میلاد، وقتی در این دولت شهر سیاستمداران، شاعران، مجسمه سازان، مورخان و معلمان بسیاری پا به عرصه گذاشتند، حدوداً نیمی از جمعیت ۱۵۵ هزار نفری این شهر برده بودند. یونان کشوری کوهستانی است، با سرزمین‌های مسطح و دره‌های حاصلخیز اندک. به همین دلیل، یونان باستان بیش از کشاورزی، از راه دریا و جنگ پیشرفت کرد. جامعه یونان متشکل از تعداد اندکی از نجیب زادگان ثروتمند و قدرتمند بود؛ مابقی مردم رعایا، کارگران و بردگان بودند. وقتی یونان به دولت شهرهای مجزا، قدرتمند و رقیب و تحت فرمان مردانی ثروتمند تبدیل شد که از راه صنعتگری و تجارت ثروت اندوخته بودند، بردگان در اقتصاد کشور نقشی مهم تر پیدا کردند. بردگان عملاً همه کارها را انجام می دادند و به این ترتیب اعضای طبقه حاکم فرصت یافتند که آزادانه به هنر و علوم و حکومت بپردازند. شهروندان آتن پشیه و تجارت یا کارکردن با دستان خود را دور از شأن خویش می دانستند، به همین دلیل، بردگان اکثر وظایف آن ها را انجام می دادند، اما این گونه نبود که تمامی خانواده های آتنی نیز صاحب برده باشند.  یک کشاورز محلی که محصولش را در شهر می فروخت ممکن بود خدمتکاری داشته باشد که در کار مزرعه کمکش می کرد، و اگر ثروتمند می بود، خدمتکار زنی نیز می داشت که در کارخانه و بچه داری به همسرش کمک می‌کرد، زنان به ندرت از خانه بیرون می‌آمدند و وارد جامعه می‌شدند، مگر آن که برده یا خدمتکاری سالخورده همراهیشان می‌کرد. بردگانی موسوم به مربی یا معلم بچه‌ها را تا مدرسه همراهی می‌کردند و در کارها به آن ها کمک می‌کردند. جامعه برده دار آتن نسبتاً مداراگر بود. بردگان آتنی اغلب همچون انسان هایی برابر با مردان آزاد سخن می‌گفتند و حتی گاه با اربابانشان بگو مگو نیز می‌کردند. نویسنده‌ای آتنی که او را فقط با نام الیگارش پیر می شناسیم، نوشته است که: «بردگان و خارجی ها در آتن زندگی بی نظمی داشتند؛ در این شهر کسی نمی توانست برده ای را کتک بزند، و هیچ برده از سر راه ارباب خود کنار نمی رفت.»(*) در شهرهایی چون آتن بردگان را نمی‌شد از مردان آزاد یا شهروندان تشخیص داد. آن‌ها لباسی مشابه با مردان و زنان آزاد می‌پوشیدند و در کار و معاملات دوشادوش آن‌ها فعالیت می‌کردند. یک ارباب گاهی برای افزایش سود معاملات تجاری از برده هوشمندش در این زمینه استفاده می‌کرد. گرچه پولی که یک برده در می‌آورد عملاً از آن اربابش بود و او معمولاً می‌توانست بخشی از آن پول را برای خود نگه دارد. از این پول‌ها می‌شد در نهایت برای خرید آزادی برده استفاده کرد. یکی از بردگان آتنی که به همین شکل آزادی خود را خرید، حتی بانکدار سرشناس شهر شد. شورای شهر به دليل خدمات او به آتن به وی حق شهروندی اعطا کرد.  جنگ های مداوم در یونان باستان هزاران زندانی جنگی به همراه داشت که به عنوان برده مورد استفاده قرار گفتند. بعضی از بردگان بد اقبال مجبور می شدند در معادن نقره آتن مشغول به کار شوند. آن ها در این معادن در دالان‌هایی که فقط دو یا سه پا ارتفاع داشتند و با چراغ‌های روغن سوز کوچک روشن می‌شدند، دراز می‌کشیدند و سینه خیز می‌رفتند. برده‌های معادن نقره در نوبت‌های ده ساعته مشغول به کار می‌شدند و به کلنگ‌های دسته کوتاه خود دالان‌ها را حفر می‌کردند. هرچند آتن تنها دموکراسی جهان باستان نبود، به اصل آتنی ایزگوریا از آغاز به عنوان چیزی خاص نگریسته می‌شد. هرودوت مورخ حتی شکل حکومت آتن را نه دموکراسیا که ایزگوریا توصیف کرده بود. به گفته دموستنس خطیب و میهن‌پرست قرن چهارم، قانون موسس آتنی مبتنی بر سخنرانی‌ها (Politeia en logis) بود و شهروندانش ایزگوریا را به عنوان مرام زیستن خود برگزیده بودند. اما برای منتقدان آن، این علاوه بر یک خصیصه، یک اشکال نیز بود. یک منتقد، که اصطلاحاً «الیگارش پیر» خوانده می‌شد، شکایت کرده بود که حتی بردگان و اجنبی‌ها از ایزگوریا در آتن بهره‌مندند، و بنابراین کسی نمی‌تواند آنها را مانند جاهای دیگر آن طور که باید و شاید ادب کند. توضیح تصاویر نشان میدهد : شهروندان یونانی بر زندانیان جنگی‌ای که به عنوان برده فروخته می‌شوند، نظارت می‌کنند. عملکرد یونان باستان به بردگان وابسته بود،  در حالی که شهروندان آزاد به هنر و علوم حکومت‌داری می‌پرداختند، بردگان کارهای دستی را انجام می دادند. برچسب: نژاد پرستی; آمریکا; یونان اثر یا گردآوری: نورمن ال. ماخت ترجمه: سهیل سمی;منبع: کتاب تاریخ برده داری انتشارات ققنوس حضرت بها،الله در یکصد و هشتاد سال پیش در کتاب مقدس بهائیان اقدس “نهی از خرید و فروش غلام و کنیز ”  نمودند حضرت بهاءاللّه در کتاب مستطاب اقدس میفرمایند : ١- ” قَدْ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ بَیْعُ الاِمَاءِ وَ الْغِلْمَانِ لَیْسَ لِعَبْدٍ اَنْ یَشْتَرِی عَبْدَاًنَهْیَاً فِی لَوْحِ اللّهِ کَذَلِکَ کَانَ الْاَمْرُ مِنْ قَلَمِ الْعَدْلِ بِالْفَضْلِ مَسْطُوْراً ” .                                                        ( K 72) و در لوح مبارک خطاب به ملکه ویکتوریا اقدام او را د رمنع خرید و فروش کنیز و غلام تمجید میفرمایند بقوله تعالی : ٢- ” قَدْ بَلَغَنَا اَنَّکِ مَنَعْتِ بَیْعَ الْغِلْمَانِ وَ الْاِمَاءِ . هَذَا مَا حَکَمَ بِهِ اللّهُ فِی هَذَا الْظُّهُوْرِ الْبَدِیْعِ قَدْ کَتَبَ اللّهُ لَکِ جِزَاءَ ذَلِکَ اِنَّهُ مُوَفِّی اُجُوْرِ الْمُحْسِنِیْنَ ”   (ص ١٣٢ الواح نازله بملوک )                                   تا اواخر  قرن نوزدهم برده و برداری در جهان بود دوره‌ی قاجار در تاریخ ایران، مقطعی دیگر از برد ه‌داری ایرانی است. تا زمان ناصرالدین شاه و حتی تا آغاز مشروطیت، برده‌داری در خانواده‌های اعیانی تهران کما بیش رواج داشته‌ است.  به نقل از دائرة‌المعارف اسلامی، این بردگان سیاه، معمولاً از دو طریق به ایران می‌آمده‌ اند. یا حجاج ایرانی در موسم حج آنان را از مکه خریداری نموده و از طریق شامات و عراق به ایران می‌آوردند  و یا برده فروشان آنها را از راه خلیج فارس به سواحل جنوبی کشور انتقال می‌داده‌اند. ورود بردگان به ایران در دوران صدارت امیرکبیر، سالانه بین دو تا سه هزار نفر گزارش شده‌است. این بردگان به سه گروه بمبئی، نوبه‌ای و حبشی تقسیم می‌شده‌اند. جمیع انبیاء و پیامبران در کتب مقدسه، اخبار و بشارات به دو ظهور بزرگ پی در پی در آخرالزّمان داده اند  که به واسطه آن دو ظهور مقدس، عالم به نور پروردگار روشن شود و سلطنت الهیه در جهان برقرار گردد و آلات جنگ و جدال به اسباب فلاحت و صنعت مبدّل شود و علم و معرفت، توسعه و ترقی یابد و جهان خراب، آباد شود  و بشر از قید بندگی آزاد گردد.  جمیع امت ها و ملت ها در ظل سراپرده یگانگی مجتمع شوند و وحدت عالم انسانی و صلح عمومی تحقق یابد. ملکه رومانیا  تنها تاجدار و  پادشاهی بود که هم از طرف پدر و هم  از طرف مادر شاهزاده و وارث امپراطوری عظیمی بود که بعد از دریافت وتصدیق پیام حضرت بهاءالله دستور لغو بردگی را داد  ” حضرت بهاءاللّه  در لوح مبارک خطاب به ملکه ویکتوریا اقدام او را د رمنع خرید و فروش کنیز و غلام تمجید میفرمایند بقوله تعالی : ٢- ” قَدْ بَلَغَنَا اَنَّکِ مَنَعْتِ بَیْعَ الْغِلْمَانِ وَ الْاِمَاءِ . هَذَا مَا حَکَمَ بِهِ اللّهُ فِی هَذَا الْظُّهُوْرِ الْبَدِیْعِ قَدْ کَتَبَ اللّهُ لَکِ جِزَاءَ ذَلِکَ اِنَّهُ مُوَفِّی اُجُوْرِ الْمُحْسِنِیْنَ ” (ص ١٣٢ الواح نازله بملوک )..نهی از خرید و فروش غلام و کنیز “..حضرت بهاءاللّه در کتاب مستطاب اقدس میفرمایند : ١- ” قَدْ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ بَیْعُ الاِمَاءِ وَ الْغِلْمَانِ لَیْسَ لِعَبْدٍ اَنْ یَشْتَرِی عَبْدَاًنَهْیَاً فِی لَوْحِ اللّهِ کَذَلِکَ کَانَ الْاَمْرُ مِنْ قَلَمِ الْعَدْلِ بِالْفَضْلِ مَسْطُوْراً ” . ( K 72) درایران علاوه بر  بردگان  وارداتی، برده‌های داخلی نیز وجود  داشته‌ اند که معمولاً از خانواده‌های بلوچ خریده و یا دزدیده می‌شده‌اند. به بردگان مذکر کاکا و به بردگان مونث دده یا کنیز گفته می‌شده‌است. برای بردگان مذکر نامهایی همچون «مبارک» و «فیروز» و یا طبق مثل مشهور «کافور» انتخاب می‌شده‌است. برای کنیزها، نامهای «غنچه‌دهان»، «زعفران» و یا صنوبر، نامهای معمول بوده‌است. با پیر شدن کنیز، به او «دده» اطلاق می‌شده‌است. به فرزند کنیز از ارباب، «دده والده» گفته می‌شده‌است. در زمان محمدشاه قاجار اولین قانون بر ضد برده‌داری در ایران بوجود آمد. ولی تا پایان دوران قاجار امکان عملی اجرای آن به مفهوم واقعی وجود نداشت. منابع تهیه برده. در ایران دورة قاجار، بردگان را یا می‌خریدند یا در جنگ اسیر می‌کردند و سپس به بردگی در می‌آوردند. والدین فقیر نیز با فروش فرزندان خود به این کار کمک می‌کردند؛ چنین معاملاتی در ارمنستان، جنوب ایران و کردستان صورت می‌گرفت .جنگهایی مانند جنگ ایران و روس، حملات عشایری (چَپو)، یورشهای خاص برای گرفتن برده و نیز لشکرکشیهای تنبیهی، بویژه بر ضد ترکمنها، منبع اصلی تهیة برده سفیدپوست بخصوص در شمال ایران بود. در درجة اول بردگان ارمنی، گرجی و چرکسی را می‌گرفتند. «ترکمنها و بازرگانان خیوه‌ای، کنیزان را به نام «کَلموک» (مغول) جا می‌زدند، ولی عموماً اهل قزاقستان اند و ایرانیان آنها را می‌خریده‌اند.». در درجة دوم، هدف عمده ایرانیان مسلمانی بودند که بویژه در حمله‌های ترکمنها گرفتار شده بودند. ترکمنها شیعیان ایرانی را اسیر می‌کردند و ایشان را، اگر خود به آنها نیاز نداشتند، به بازرگانان خیوه‌ای می‌فروختند. البته از اسیر کردن هم مذهبان سنی خویش نیز ابایی نداشتند. آبوت، کنسول انگلیس، گزارش داده‌است که گوکلانها به یُموتها حمله می‌بردند و هر که را اسیر می‌کردند، معمولاً به ایرانیان می‌فروختند. در جنوب ایران، بردگان عمدتاً سیاهپوست بودند، و آنها را یا برده فروشان ایرانی و عرب از طریق خلیج فارس وارد می‌کردند  یا  ا زایران از راه زمینی از مکه و کربلا می‌آوردند (تعدادی از بردگان نیز از دمشق می‌آمدند). ایرانیان به این برده‌ها، به سبب محلی که از آن آورده شده بودند، «حاجی» می‌گفتند. در جنوب شرقی ایران، بردگان عمدتاً کسانی بودند که با والدینشان، به سبب فقر، آنان را می‌فروختند، یا برده فروشان در حملات خود اسیرشان می‌کردند. همة اینان در عربستان و افغانستان فروخته می‌شدند. در حدود ۱۳۱۸، برخی از خوانین مکران برای برده گیری دست به حملاتی می‌زدند. بردگان مسلمان بیشتر در عربستان فروخته می‌شدند؛ سالانه ۴۵۰ برده از بندر جاسک به آنجا فرستاده می‌شد. صادرات برده از مکران، ظاهراً در حدود ۱۳۲۳، یک بار دیگر متوقف شده‌است. در نیمة اول سدة چهاردهم، برخی از والدین در کرمان و حوالی بندرعباس نیز به سبب فقر ناچار به فروش فرزندان خود شده‌اند. الغای برده‌داری در ایران از میان برداشتن تجارت برده حدود یک قرن به طول انجامید. امیدوارم دوستان عزیز  بخوانند فقط فرمان لغو بندگی نبود همینطور کشف حجاب حضرت طاهره قره العین در تهران برای حق رای تمام زنان دنیا به سوی تساوی حقوق زن و مرد بود دیانت بهائی نه تنها این دروازه را گشود بلکه چشم انداز مقصد را هم، به وضوح در برابر دیدگان جهان بشری توصیف نمود………………………………………….اعطاء حق رای به زنان : دیانت بهائی 1863 . – نیوزیلند 1893 – آمریکا در 1920 – بریتانیا در 1928 – فرانسه 1944 – ژاپن در 1948 – چین در سال 1949 – ایران در 1962 ( ایران قبل از سوئیس به زنان حق رای اعطا کرد) – سوییس در 1971 – عربستان هنوز حق رای زنان را به رسمیت نشناخته است. نگارنده علی کارگر دوستان همراه Mohsen Rassouli Gholamreza Ijad Free Democracy And Freedom For Iran – دمكراسي و آزادي براي ايران..

New studies and brain scans of dolphins

New studies and brain scans of dolphins show that these lovely fish are the second most intelligent creatures in the world after humans and have very high emotional and perceptual abilities.
When human intelligence scales are used to measure the intelligence of other living things, these dolphins are the second most intelligent creatures in the world after humans in terms of thinking power. According to new studies, dolphins are able to perform skills and alertness that in the past were attributed only to humans.

New MRI scans show that dolphins’ brains are four to five times the size of a dolphin compared to the size of a living dolphin, which is also the case in humans.

According to researchers at Emory University, if we use the dimensions of the brain as a standard for living intelligence, we can conclude that dolphins are the second most intelligent living thing in the world and are second only to humans in terms of brain power.

Researchers believe that the size of the brain is not the only reason that can prove the intelligence of living things, so they have provided two other pieces of evidence to prove their point.

The abnormal extent of the diverse features of the dolphin’s neocortex – the part of the brain associated with superior thinking and emotional information processing – is the first evidence that researchers have used to prove their point, and the second is the evidence of human-like behavioral skills. Studies on the behaviors of these creatures show that dolphins have behavioral abilities such as self-awareness in front of a mirror, learning culture, understanding symbol-based communication systems, and understanding abstract concepts.

Given these abilities, the researchers said, the performances performed by dolphins in water parks pose potential psychological dangers to these intelligent and sensitive creatures, and show a misconception of the natural intelligence abilities of these creatures.

Studies have shown that when dolphins swim, when these creatures are guided together by boats to form a herd, some of them become so frightened that they die of a heart attack. Other dolphins die of fatigue from trying too hard to free themselves, and the rest are severely injured or die from being trapped in nets.

According to MBC, scientific evidence shows that dolphins are so sensitive and vulnerable that they suffer severely when exposed to solitary confinement in water parks.
They are severely emotional.

مطالعات جدید و اسکن مغزی دلفینها نشان می دهد این ماهی های دوست داشتنی پس از انسان دومین جاندار باهوش در جهان هستند و از قابلیتهای

احساسی و درکی بسیار بالایی برخوردارند.زمانی که مقیاسهای هوش انسانی برای اندازه گیری هوش دیگر جانداران مورد استفاده قردلفینها هستند که پس از انسان از نظر قدرت تفکر در رتبه دوم هوشمندترین موجودات جهان قرار می گیرند. بر اساس مطالعات جدید دلفینها قادر به انجام مهارتها و هشیاری هایی هستند که در گذشته تنها به انسانها نسبت داده می شده است.
اسکنهای جدید ام آر آی نشان می دهد مغز دلفینها نسبت به ابعاد بدن آنها در مقایسه با نسبت ابعاد مغز به بدن جانداری در اندازه یک دلفین چهار یا پنج بار بزرگتر است که این پدیده در مورد انسان نیز وجود دارد.
به گفته محققان دانشگاه اموری در صورتی که از ابعاد مغز به عنوان استانداردی برای هوش جاندار استفاده کنیم می توان نتیجه گرفت که دلفینها دومین جاندار هوشمند جهان به شمار می روند و از نظر قدرت مغزی پس از انسان در رتبه دوم قرار گرفته اند.
محققان معتقدند که اندازه مغز دلیلی نیست که به تنهایی بتواند میزان هوشمندی جاندار را به اثبات برساند به همین دلیل دو مدرک دیگر را به منظور اثبات نظر خود ارائه کرده اند.
گستردگی غیر طبیعی ویژگی های متنوع نئوکورتکس مغز دلفینها – بخشی از مغز که با تفکر برتر و پردازش اطلاعات احساسی در ارتباط است – اولین مدرکی است که محققان از آن برای اثبات ایده خود استفاده کرده اند و مدرک دوم مهارتهای رفتاری شبه انسانی این جانداران است. مطالعاتی که بر روی رفتارهای این جانداران صورت گرفته نشان می دهد دلفینها از توانایی های رفتاری مانند خود شناسی در برابر آینه، فراگیری فرهنگ، درک سیستمهای ارتباطی مبتنی بر نماد و درک مفاهیم انتزاعی برخوردارند.
با توجه به این توانایی ها محققان اعلام کردند نمایشهایی که در پارکهای آبی توسط دلفینها اجرا می شود خطرات بالقوه روانشناسانه ای برای این جانداران هوشمند و حساس در پی دارد و تصور نادرست و خطایی را از توانایی های طبیعی هوش این جانداران به نمایش می گذارد.
مطالعات نشان داده است در زمان شنای دلفینها، زمانی که این جانداران توسط قایقها به منظور تشکیل یک گله به کنار یکدیگر هدایت می شوند، برخی از آنها به اندازه ای هراسان می شوند که در اثر حمله قلبی می میرند. دیگر دلفینها در اثر خستگی ناشی از تلاش زیاد برای آزادی جان خود را از دست داده و بقیه آنها در اثر به دام افتادن در تورها به شدت آسیب دیده یا می میرند.
بر اساس گزارش ام بی سی، شواهد علمی نشان می دهد دلفینها به اندازه ای حساس و آسیب پذیر هستند که در زمانی که مجبور به زندگی در اتاقکهای انفرادی در پارکهای آبی می شوند به شدت عذاب کشیده و در معرض آسیبهای شدید روحی قرار می گیرند.
https://youtu.be/Qe2K5tHWiP4